عرفانهای نوظهور

بشر از روز اول خلقت دارای دو خصیصه و نهاد در درون خویش بوده است.

ا-بینش

 2-گرایش

بینش همان روح فطرت دروجود شخص است که اورا به درجات عالیه و عوالم برتر دعوت می‌کند و باعث ایجاد انگیزه در شخص می‌شود که قدرت مطلق خداوند سبحان است وهمه کارها به دست اوست ومالک کل هستی است. «وَ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ إِلَی اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ»[1]

و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آنِ خداست و [همه] کارها به سوی خدا بازگردانده می‌شود.

 و «تَبارَک الَّذی بِیدِهِ الْمُلْک وَ هُوَ عَلی کلِّ شَی‌ءٍ قَدیرٌ»[2]

بزرگواراست آنکه فرمانروایی به دست اوست و او بر هر چیزی تواناست.

این طبیعی است که بینش فطرت در نهاد انسان با لقوه موجود است و از انجا همگی مصداق «وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی»[3] می‌باشند همواره میل به اعتدال ورفتن به سوی کمال را در وجود خود دارند.

 گرایش به معنای میل و رغبت آدمی به چیزی است. ویا بعبارت دیگر می‌توان گفت همان خواستن و گرویدن است، به ان چه مطابق با فطرت است و عده‌ای بر اساس امیال خود باعث تغییردران می‌شوند، بگونه ای

که گوسالهٔ سامری را به عنوان خدای موسی معرفی میکنندو به همین هم اکتفا نمی‌کنند، بلکه از دیگران نیز می‌خواهند در مقابلان گوساله کرنش کرده و سر تعظیم فرو اورند؛ اما خدای سبحان برایان که در این مسیر انسان دچار بهران نگردد و در صراط مستقیم بتواند به فطرت پاک خویش بپر دازد انبیاء الهی را یکی پس از دیگری برای هدایت او فرستاد وراه وروش زندگی و به دست آوردن فطرت پاک رادر قالب دستورات دینی برایان‌ها بخشنامه کرد. حال انسان اگر دارای محیطی اسلامی و افرادی مذهبی در اطراف خودباشد و خویش نیز گوش نصیحت پذیر و کمال خواهی معنوی داشته باشد، همواره با مطالعه بخشنامه الهی و دستورات انبیاء الهی که طبیب انسان تا روز قیامت خواهند بود، فطرت خود را از انواع بیماری‌های درونی که در حال تهدید او هستند حفظ می‌کند والا همان طور که در تقسیم فوق بیان شد به ناملایمات و علتهای به وجود آمده از جهان مادی واکنش نشان داده و به سمت و سوی انها گرایش پیدا می‌کند.

 از انجا که انسان در نهادش گوهر «وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی»[4] وجود دارد طالب حالتی بی نهایت و نو گرا است و دشمن از همین فطرت خدا جویی انسان وارد میدان می‌شود. همان طور که شیطان در مقابل دم (ع) نتوانست ابراز اندام کند بلکه از راه خیر خواهی وبا نرمی وارد شد وانها را وسوسه کردکه چنانچه از میوه ممنوعه تناول کنید جزو فرشتگان خواهید د ویا عمر جاودانه پیدا خواهید کرد «فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیطَانُ لِیبْدِی لَهُمَا مَا وُورِی عَنْهُمَا مِن سَوْآتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاکمَا رَبُّکمَا عَنْ هَـٰذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَن تَکونَا مَلَکینِ أَوْ تَکونَا مِنَ الْخَالِدِینَ»[5]

پس شیطان، آن دو را وسوسه کرد تا آنچه را از عورتهایشان برایشان پوشیده مانده بود، برای آنان نمایان گرداند؛ و گفت: «پروردگارتان شما را از این درخت منع نکرد، جز [برای] آنکه [مبادا] دو فرشته گردید یا از [زمره] جاودانان شوید.»

و اگر جوان و هر انسانی که در دام این دشمنان قرار گرفته با تاسی به خدا وند متعال و استمداد از اهل بیت طاهرین (ع) واستفاده از پیامبر درونی خویش یعنی عقل خویش، به سراغ طبیبان جامعه که همان علما و خبرگان دینی هستند نروند هرآن فطرت نوظهورسامری که نقشه وطرح خناسان بظاهردلسوزاست، جای فطرت ثابت الهی را در قلب و جان او می‌گیرد و تحت عنوان -عرفان‌های نوظهور-عرفان شرقی- شیطان پرستی-طالع بینی و... در فرد و نهایتاً در جامعه ظهور پیدا می‌کند.

آنچه در همه عناوین فوق به طور مشترک در یافت می‌شود نفی ذات خداست، گرچه ممکن است در برخی به صورت عمده نفی خدا پرستی بیان شده باشد و برخی هم یک مقدار خدا پرستی در درونشان جهت گمراه کردن عوام یافت شود. بعنوان مثال درایینهای شرقی که سعی در گمراهی بشر تحت لقاءخداوندرا دارند می‌توان به انواع زیر اشاره کرد

1-یوگا: نوعی ورزش بدنی است. سازمان جهانی اعلامیه‌ای دارد که یوگا نیاز همه جامعه است که متاسفانه برخی ازجراید هم گاهی پیرامون او قلم زنی کرده‌اند[6] و دشمنان با این تعابیر خواستند اورا به جای خدا معرفی کنند در دفع او میگوییم ممکن است اصل این صحیح باشد یوگا نوعی ورزش است و ورزش برای همه افراد مفید و لازم است، اما ایا می‌شود مقیدات را به جای مطلقات نشان داد در حالی که بدن و روح به خیلی چیزها نیاز دارند اما ایا می‌توان انهارا به عنوان حاکم مطلق معرفی کرد؟ در پاسخ میگوییم خیر. هیچ چیزی نمی‌تواند جای خداوند رحمن و رحیم قرار گیرد.

«هُوَ اللَّـهُ الَّذِی لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِک الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکبِّرُ ۚ سُبْحَانَ اللَّـهِ عَمَّا یشْرِکونَ هُوَ اللَّـهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ ۖ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَیٰ ۚ یسَبِّحُ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکیمُ»[7]

اوست خدایی که جز او معبودی نیست، همان فرمانروای پاک سلامت بخش و مؤمن نگهبان، عزیز، جبّار ومتکبّر است. پاک است خدا از آنچه با او شریک می‌گرداند اوست خدای خالق نوساز صورتگر که بهترین نامها از آنِ اوست. آنچه در آسمانها و زمین است تسبیح او می‌گویند و او عزیز حکیم است.

2-سای بابا: که اکثراً در هند است واز انجا نشات می‌گیرد

3-دالایی لا ما که عمدتاً کشورهای غربی از او استفاده می‌کنند. این نام ترکیبی است از واژه چین و مغولستان (دالای) به معنی «اقیانوس» و کلمه تبتی بلا – ما (با «ب» بی صدا) به معنی «کشیش ارشد» می‌باشد

. در رد هر یک از این عرفان‌های نو ظهور بیان دو ویزگی حایظ اهمیت است

1-   عدم حظور خداوند متعال به معنای حقیقی

2-    تناسخ یا باز گشت ارواح در همین دنیا درقالب دیگری

 

اما پاسخ این‌ها را اینگونه می‌دهیم

خداوند وجود داشته وقلم از توصیف وجوداو عاجز است وَ لَوْ أَنَّ ما فِی اْلأَرْضِ مِنْ شَجَرَة أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُر ما نَفِدَتْ کَلِماتُ اللّهِ «اگر بتمام درختان روی زمین قلم شود و دریا با هفت دریای دیگر مرکب، با اینحال کلمات خدا تمام نمی‌شود (و قادر به نوشتن علوم او نخواهند بود)».[8]

وَ لِلّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ: «مشرق و مغرب از آن خدا است! پس به هر سو رو کنید رو به خدا کرده‌اید»[9]

علاوه بر آنچه بیان شدودهها آیه موجوددیگر در قران که هرکدام شاهدی محکم بر اثبات وجود خداوند متعال هستندمیتوان به برهان نظم وکه نمونه کاملی از اثبات وجود خالق قادر متعال است نام برد.

اما در مقابل تناسخ چه خوب پاسخ داده صدرالمتالهین (ره) که نفس، جسمانیت الحدوث و روحانیت البقاءاست و وقتی‌که مردی این نفس را داشت، اگر مُرد، این نفس تعادل ویژه اورا طلب می‌کرد، چون متولد از اوست و فقط او را می‌شناسد، فردا اگر فرزند دیگری بخواهد متولد شود باید عناصر تشکیل‌دهنده او نیز خاص خودش باشد؛ و فرایند ترکیب و مزاج خاص او با این مزاج دقیقاً فرق دارد. این استدلال را ابن‌سینا در مباحث خود آورده است.[10]

 


[1] -آل‌عمران-109

[2] - الملک-1

[3] -الحجر-29

[4] - الحجر-29

[5] -اعراف-20

[6] - پیام ما منتشرشده در صفحه سبک زندگی | شماره 512

[7] -الحشر-23-24

[8] -لقمان ـ 27

[9] -بقره-115

[10] - اسفار، ج 8، ص 347.

/ 0 نظر / 60 بازدید