اولین خنده حضرت زهرا (س)بعداز رحلت پیامبر(ص)

 بعد از رحلت رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و ظلم هایی که بر خاندان مکرم وحی ازناحیه ی گروهی ازمردم دنیا طلب و هواپرست رسید، وحضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها در اثر ان جنایات وارده محسن خویش را سقط نمود، و در بستر بیماری قرار گرفت،دو نفر از کسانی که خود را از پیش قراولان اسلام ویاران صدیق رسول مکرم اسلام صل الله علیه واله و سلم معرفی میکردند برای عیادت روانه منزل حضرت زهرای مرضیه شدند.و از آن بانوی مکرمه تقاضای ملاقات نمودند. اما از آنجا که حضرت زهرای بتول سلام الله علیها شاهد تمام جریان ها و اعمال ومحبتهای پیامبردر حق آنها در زمان حیات پیامبر(ص) و بعد از پیغمبر صل الله علیه و آله و سلم بود؛و آنان آنگونه که پیغمبر مستقیماً به آنها سفارش می کرد سفارشات پیغمبر را نادیده گرفتند، و به معنای اعم قلب فاطمه را خون نموده بودند ،به آنها اجازه ملاقات نمیداد. تا اینکه عمر دست به دامن ولی الله الأعظم اسدالله الغالب علی بن ابیطالب علیه السلام گردید. و از در مصالحه اینگونه باآن حضرت سخن کرد" ابوبکر پیرمردی دل نازک است و یار غار رسول خدا و ابو زوجه ایشان می باشد زمانی طولانی را با ان حضرت هم نشینی نموده، تاکنون چند بار برای ملاقات فاطمه سلام الله علیها تشییع مساعی نموده است، اما ایشان اجازه ملاقات بر او را ندادند. چنانچه شما صلاح میدانید وارد شوید و برای ما رخصت دیدار فراهم کنید"[1] امیرالمومنین علی ابن ابیطالب علیه السلام در جواب آنان فرمودند: در همین جا حضور داشته باشید تا من به نزد فاطمه بروم و سخنان شما را به این بانوی بزرگوار منتقل خواهم نمود.و پیش حضرت زهرا سلام الله علیها آمد و فرمود: ای دختر رسول خدا! این دو نفر چندین بار تاکنون بر در خانه آمده اند و تقاضای ملاقات شما را دارند، اما شما برآنها اجازه ملاقات نداده اید اکنون از من خواستند تا به نزد شما بیایم و برای شان رخصت بگیرم. حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند: یا علی به خدا سوگند به آن دو تن اجازه نخواهم داد؛ ویک کلمه با آنها سخن نخواهم گفت تا پدرم را ملاقات کنم و از ظلمهایی که این دو تن به من روا داشتند گلایه کنم. امیرالمومنین علی علیه السلام فرمود فاطمه جان آخر من به انها ضمانت داده ام که اجازه ملاقات از شما بگیرم.

 حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها که اولین شهید راه ولایت خویش راذوب در ولایت میدید چون این کلمات را از آن سردار فاتح خیبر و بدر و حنین شنید، فرمود: علی جان حالا که تو بر آنها ضمانت دادی میپذیرم و خانه،خانه توست. زنان پیرو مرد ها هستند و من با شما مخالفت نمی کنم. به هر که دوست داری می توانی اجازه ملاقات بدهی.

 امیرالمومنین علی علیه السلام بیرون آمد و به آنان فرمود: از فاطمه برای شما اجازه حضورگرفتم. می توانید وارد شوید.

 آنان وارد منزل فاطمه زهرا سلام الله علیهاشدند. وقتی وارد شدند سلام کردند اما حضرت زهرا جواب آنان را نداد و صورتش را به طرف دیگر برگرداند، آنان نیز به طرف دیگر رفتند. حضرت زهرا سلام الله علیها صورت خویش را به طرف دیگر برگرداند، آنان نیز دوباره بطرف دیگربرگشتندو از آن بانوی بزرگوار خواستند که از آنان راضی شود.و ازکاری که نسبت به آن حضرت روا داشتند بگذرد. حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند: ابتدا چند سوال از شما می پرسم!شما را به خدا سوگند می دهم آیا یادتان هست که رسول مکرم اسلام صل الله علیه واله فرمود: فاطمه پاره تن من است او از من است و من هم از او هستم. کسی که اورا آزار دهد مرا آزار داده و کسی که مرا آزار داده است خدای را آزار داده است؟ کسی که او را بعداز حیات من ازار دهد گویا در زمان حیات من او را آزرده است و کسی که او را در زمان حیاتم بیازارد گویا بعد از وفات من آزرده است؟

آن دوتن گفتند: خدایا تو شاهدی که فاطمه راست میگویند. حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند: الحمدالله.وبعد فرمودند: خدایا من تو را شاهد میگیرم؛وشما ای کسانی که در نزد من حاضر اید! شما نیز شاهد باشید این دو تن واقعاً مرا در حیاتم وهنگام وفاتم آزار دادند.

 به خدا سوگند دیگر کلمه با شما سخن خواهم گفت تا پدرم را ملاقات کنم و از ظلمی که شما در حق من روا کرده اید به ایشان گلایه کنم.[2] بدین ترتیب آن دو تن از محضر فاطمه زهرا سلام الله علیها بلند شدند و بیرون رفتند.

 سپس حضرت زهرا سلام الله علیها روی خود را به طرف امیرالمومنین علی علیه السلام برگرداندوفرمود: یا علی تو را به خدا سوگند می دهم که این دو نفر بر جنازه من نماز نخوانند و بر روی قبر من نیستند.[3]

از انجایی که حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها نسبت به جراحاتی که در وجود او ایجاد کرده بودند، از هر کسی آگاه تر بود به طور مسلم و یقین میدانست که در اثر این ضربات وتألماتی که به ایشان وارد شده است، باید خویش را آماده مسافرت به سرای ابدی نمایند، و از طرفی این بانوی بزرگ اسلام که خود مجسمه کامل تقوا و حجاب میباشند تا جایی که در مقابل مرد نابینا از حجاب خویش نمی‌گذرند، اکنون تنها یک دغدغه دارد، و او چگونگی تشییع بدن مطهر ایشان است!به طوری که برجستگی های بدن او از دید نامحرمان محفوظ به مانند به همین دلیل اسما بنت عمیس می گوید: هر لحظه آن حضرت را متفکر میدیدم. وقتی علت را از او جویا شدم فرمودند: من کاری را که هنگام تشییع نسبت به زنان انجام می دهندو بر روی بدن زن پارچه ای می اندازند که بلندی و پستی بدن او را نشان میدهد زشت می دانم. من لاغر شده ام و گوشت بدنم آب شده است آیا چیزی برای من قرار میدهی که مرا به پوشاند؟

 اسما می‌گوید: عرض کردم من وقتی در سرزمین حبشه بودم دیدم انجا برای تشییع اموات چیزی را درست میکنند که تاحدود زیادی میت را از دید تشییع کنندگان حفظ می‌کند. اگر اجازه بفرمایید برای شما نمادی از او رامی سازم. شاید که از او خوشتان آید. سپس اسماء رفت و تخته ای را درخواست نمود چند شاخه از درخت خرما نیزطلب کرد بعدان تخته را بر روی آن شاخه های درخت بر چهار پایه استوار نمود،و با لباسی روی او را پوشاند و او را به محضر صدیقه طاهره سلام الله علیها آورد. و عرضه داشت:این بود آنچه که در حبشه می ساختند. حضرت زهرا سلام الله علیها وقتی انچرا که اسماء درست کرده بود مشاهده نمود، لبخندی بر لبانش جاری شد؛ و فرمود: برای من مانند همین را بساز. و با این بدنم را به پوشان که خداوند تو را از آتش دوزخ بپوشاند. و این بود اولین لبخندی که فاطمه زهرا سلام الله علیها بعد از رحلت پیغمبر بزرگ اسلام بر لبان خویش جاری نمود[4]


[1] -بیت الاحزان صفحه 248

[2] - بحار الانوار ۴۳ صفحه ۲۰۲

[3] - بحار الأنوار جلد ۴۳ صفحه ۲۰۴

[4] - بحار الانوار ۴۰۴۳ صفحه ۱۸۹

 

/ 0 نظر / 32 بازدید