شعر در مدح سید الکونین ابالحسنین امیر المومنین علی ابن ابیطالب علیه السلام

دوش رفتم مسجد کوفه بدیدم روی منبر
بود گرم خطبه آن شاهنشه دنیا و دینم

گفت ای مردم سلونی ، من وصی مصطفایم
خازن گنج علوم اولین و آخرینم

من علی ام عالی ام دانای اسرار نهانم
انجم ارای سمایم کار پرداز زمینم

من به قرآن باء بسم الله رحمان و رحیمم
مومنون و کوثرو طاها و قدر و یاء و سینم

آل عمران مائده اعراف توبه هود و نوحم
مومنون و شوراء و فتح و صافات و حشرو تینم

مقصد رمز الم نشرح لک صدرک منم من
زآنکه آرامش به قلب پاک ختم المرسلینم

مقصد ذات حق از السابقون السابقونم
حجت اللهم وصی رحمتو اللعالمینم

دائم استم حاکم استم قائم استم عالم استم
واصل استم فاصل استم من امام العارفینم

دست سرمد، یار احمد، ماه مفرن ، نور ایزد
زیب مسند، مهر امجد ، مرجع المستضعفینم

تا قیامت گر شود تفسیر از نهج البلاغه
نیست خطی از خطوط صفحه ی علم الیقینم

گفته قرآن چنگ باید زد به حبل الله جمیعا:
اهل عالم دست پیش آرید من حبل المتینم

من معز المومنینم من مذل المشرکین
من بصیر بالعباد من هدیً للمتقینم

پرچمم نصر من الله هست و خود فتحاً قریبم
در نبر دناکسین و ، قاستین و ، مارقینم

یادو خاک و آب و آتش در پی فرمانگذاری
در شمال و در جنوب و در یصار و در یمینم

بی نوایان را نوایم درد مندان را دوایم
بی پناهان را پناهم بی معینان را معینم

من همان شاهم که مشک پیر زن گیرم به دوشم
من همان شاهم که دست حق بود در آستینم

من همان شاهم که شبها ، جای خواب و استراحت
مونس طفل یتیمم یار هر ویران نشینم

من همان شاهم گر ببینم اشک غم می ریزد از چشم یتیمی
می رود تا عرش اعلا آه از قلب حزینم

روز یار خلق و شب همبازی طفل یتیمم
همنشینی با گدائی را به شاهی برگزینم

/ 0 نظر / 40 بازدید