ابن تیمیه

احمد بن عبدالحلیم حرانی دمشقی معروف به ابن تیمیه در سال 661 هجری قمری یعنی (پنج سال پس از سقوط خلافت بنی عباس توسط هولاکو) در بغداد در شهر حران از توابع شام متولد گردید. وی دوران کودکی و نوجوانی خود را در همان منطقه سپری و همزمان با تهاجم قوم تاتارها به آن سرزمین همراه با خانواده خود در سال ۶۶۷ قمری به سوی دمشق گریخت و در آنجا اقامت کرد. از این رو در تاریخ ازاو به نام (حرانی دمشقی) نام می‌برند.

 درمورد شخصیت او می‌توان گفت: اینکه وی دارای شخصیتی واقع گرای و حقیقت بین نبوده و به عمده مسائلی که در آن روزگار مورد اهتمام مسلمین بود و حتی بر روی برخی از آنها مسلمانان حساسیت خاصی نشان می‌دادند، بی توجه بوده و به بسیاری از آنها هیچ اهمیتی قائل نبود. علاوه بر این نظرات ایشان همیشه برخلاف آراء مورد اتفاق مشهور بوده، مضافاً به اینکه ایشان به استغاثه به رسول خدا صلی الله و علیه و آله و سلم اعتقادی نداشت و زیارت قبور پیامبران و وارثان آنها مثل ائمه اطهار و دیگر صالحین را شرک و قائل به جسم بودن ذات ربوبیت خداوند سبحان بود.[1]

در عصر ابن تیمیه و بعد از وفات اوعدهٔ زیادی از علماءپرده از افکار انحرافی و خرافاتی ایشان برداشته که در میان آن‌ها می‌توان به صفی الدین الهندی الارموی متوفای (715 ق) که از بزرگان مذهب اشعری بود و شهاب الدین الحلبی متوفای (۷۳۳ ق) که از ایشان به عنوان پیشوا و علامه و اهل مناظره نام برده‌اند اشاره کرد که همگی این بزرگواران اذعان دارند به اینکه ابن تیمیه دوچار افراط گردیده و بیان برخی نظرات ناصواب ایشان محکوم به کفر است. وی چندین بار بین شام و مصر سفر کرد، چندمرتبه به زندان محکوم شد و چند بار بر اثر فتواهایی که برخلاف همه مذاهب اسلامی می‌داد، وادار به توبه گردید

علی رغم اکثر علمایی که مطالب و کتاب‌های فراوانی در نقد نظرات افراطی ابن تیمیه عنوان نموده‌اند، یکی از شاگردان وی به نام «ابن قیم جوزی» به دفاع از او پرداخته و افکار و اوهامات ایشان را ترویج می‌کند.

 محمد ابن ابی بکر زرعی حنبلی معروف به ابن قیم از شاگردان ابن تیمیه بود که هم در زمان حیات و هم بعد از وفات ابن تیمیه با افکار شاذ ایشان موافق و مفسر و مبلغ افکار ایشان بود.

 در اینجا به برخی از انحرافات اعتقادی ابن تیمیه و تقلید کورکورانهٔ ابن قیم از ایشان اشاره می‌کنیم. (توضیح اینکه در این مبحث تنها اشنا شدن با برخی نظرات سست ایشان است ودر صدد پاسخ به انها نیستیم).

 آن دودر باب اعتقادات خود چنین عقیده دارند که:

الف - طلب کردن چیزی (درخواست حاجتی) بغیر از خداوند شرک است.

 آن دو با تمسک به آیاتی از جمله «وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّـهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّـهِ أَحَدًا»[2]

و مساجد ویژه خداست، پس هیچ کس را با خدا مخوانید.

ویادر مورد آیه «لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ  وَالَّذِینَ یدْعُونَ مِن دُونِهِ لَا یسْتَجِیبُونَ لَهُم بِشَیءٍ إِلَّا کبَاسِطِ کفَّیهِ إِلَی الْمَاءِ لِیبْلُغَ فَاهُ وَمَا هُوَ بِبَالِغِهِ  وَمَا دُعَاءُ الْکافِرِینَ إِلَّا فِی ضَلَالٍ»[3]

دعوت حق برای اوست؛ و کسانی که جز او رامی‌خوانند، هیچ جوابی به آنان نمی‌دهند، مگر مانند کسی که دو دستش را به سوی آب بگشاید تا [آب] به دهانش برسد، در حالی که [آب] به [دهان] او نخواهد رسید و دعای کافران جز بر هدر نباشد.

وامثال تفسیر به رأی در این گونه ایات در مسلک آنها فراوان به چشم می‌خورد.

 ب - بین شیعه و سنی مرزبندی ایجاد نمود.

ایشان می‌گویند لازم است برای تفرقه بین شیعه و سنی از مستحبات عدول کرده و سنتهای ثابت پیامبر اکرم صل الله و علیه و آله و سلم را کنار بزنیم یعنی اگر امر مستحبی جزء شعائر شیعه شود وشیعیان به آن عمل کنند، پیروان ما باید به آن عمل نکنند و این عمل نکردن استحباب هم دارد.

 ج- نفی توسل واستغاثه به پیامبر اکرم (ص)

 ایشان توسل به پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) ویا به هر یک از اولیای الهی و معصومین را شرک می‌دانند و کسانی که این کار را انجام دهند مهدورالدم اعلان می‌کند.

ابن تیمیه علیه شیعیان و علویان و علیه مغولان فتواهایی راهم بیان کرده من جمله فتوای تکفیر و جهاد علیه مغولها است. وی حتی اسلام آوردن افراد قوم مغول را نمی‌پذیرد و معتقد است حتی اگر اسلام بیاورند نباید از آنها پذیرفت که مسلمان شده‌اند.

ابن تیمیه در سال 728 ه‍. ق در زندان دمشق وفات یافت. گرچه شیخ عباس قمی (ره) قائل است که او در زندان مراکش از دنیا رفت[4]. امّا محمد بن شاکر کتبی که خود معاصر ابن تیمیه بوده می‌نویسد وی در زندان دمشق از دار دنیا چشم فروست[5].


[1] -البدایة والنهایة-ج 14 ص 26

[2] -الجن -18

[3] -الرعد-14

[4] - الکنی والالقاب، ج ۲، ص ۲۳۷

[5] - فوات الوفیات، ج ۱، ص ۷۵

/ 0 نظر / 7 بازدید