وهابیت

با مطالعه ی صفحات تاریخ بر هر عقل سلیمی کج بودن طریق وپلید بودن اهداف برخی و طریق مستقیم و صراط هدایت دیگران به خوبی روشن میگردد .

کسانی که با صفحات تاریخ اشنائیت دارند به خوبی میدانند که با مرگ «ابن تیمیه ی حرانی» و شاگردان «ابن قیم جوزی» اندک اندک افکار و اندیشه های افراطی انها رو به فراموشی گذاشت و مدتی بر همین منوال گذشت ،تا این که در سال 1111و بنا بر قولی1115در شهر «غیینه »که یکی از شهر های  توابع «نجد» است شخصی وارد جهان شد که باعث شد تا اراءونظرات پوسیده ابن تیمیه از زاویه انزوا وگمنامی بیرون امده ودرمقابل دوستداران حق وحقیقت ندای «هل من مبارز»سرداده ومورد حمایت کشوری غنی از نظر ثروت واقع گردد واو کسی نبود جز «محمد بن عبد الوهاب».

محمد بن عبد الوهاب در یکی از سالهای 1111ویا1115ق درتوابع «نجد»متولد گشت وقریب به 90سال زندگی کرد و سال 1207 درگذشت .ایشان در زاد گاه خود اصول فقه حنبلی را از علما واکابران آن مذهب اموخت وسپس برای تکمیل علوم خویش رهسپار مدینه گردید و در انجا به فراگری فقه و حدیث اهتمام وزید.

در احوالات زندگی ایشان اورده اند که بعد از سفرش به مدینه چهار سال در بصره اقامت کردند.بعد از این مدت پنج سال در بغداد سکونت داشت.سپس یکسال در کردستان و دوسال در همدان ساکن بود.[1]

بعد از ان بود که کم کم پرده از عقاید خود برداشت و مردم را به سوی عقایدخویش دعوت میکرد. بعد از ان که عقاید خود را در معرض عام قرار داد و کجی و گمراهی او به همه ثابت شد،نخستین کسی که در مقابل او ایستاد و آینه گمراهی او را در مقابل وی قرار داد ،پدرش «عبدالوهاب »و برادرش« سلیمان بن عبدالوهاب» بود.تا انجا که برادرش به این هم اکتفا نکرده وکتابی دررد بدعتهای او به رشته تحریر در اورد.

پدرش عبدالوهاب همواره او را ازعقایدش نهی میکرد و دل خوشی از او نداشت تا این که در سال 1143در شهر «حریمله» از دنیا رفت.

محمد بن عبد الوهاب تا زمانی که پدرش در قید حیات بود کمتر سخن میگفت وازبیان مسقیم عقاید خویش محتاطانه عمل میکرد،ولی بعد از درگذشت پدرش کاملا پرده از عقاید خود برداشت .

اظهار عقاید ایشان موج عجیبی در شهر «حریمله» بوجود اورده بود. به گونه ای که عده ای کمربر قتل اوبسته و تصمیم به کشتن او گرفتند.

محمد بن عبدالوهاب چون اوضاع را وخیم دید ازبیم جان خویش به زاد گاهش پناهنده شد.انجا با حاکم وقت ان منطقه بنام«عثمان بن معمر» تماس گرفته و مذهب جدید خود را وعقاید منحصر بفرد خویش را با او در میان گذاشت..بعد از مذاکراتی که در میان طرفین رد وبدل شد بنابراین  شد که حاکم وقت از او حمایت کند،در مقابل محمد بن عبدالوهاب هم حکم حاکمیت حاکم وقت را بر تمامی نواهی «نجد» مسلط کند .وی برای استحکام این پیمان خواهر حاکم وقت را به نکاه خویش در اورد.

محمد بن عبد الوهاب از این نهایت بهره را برد وشروع به نشر افکار وعقاید خویش نمود.او در اولین فرصت دستور به تخریب قبر «زید بن خطاب» را داد. با صدور واجرای این حکم شهر نجد به التهاب کشید، تا انجا که خبر به بیرون از نجد درز یدا کرده وبگوش حاکم «قطیف» رسید . او درنامه ای از «عثمان بن معمر» خواست وی را به قتل برساند .از انجاکه «محمد بن عبدالوهاب» داماد «عثمان بن معمر» بود وی از کشتن او ابا ورزید و به او دستور داد شهر را ترک کند. ایشان هم ناچاراٌ امتثال امر کرده و« درعیه»را برای ادامه زندگی انتخاب کرد.

محمد ابن عبدالوهاب در حالی «نجد»را ترک میکرد که دریایی از خشم ونفرت ازحاکم نجد در دل داشت وهمواره در صدد انتقام ازایشان بود تا مگر مرحمی بر الام درونی اش باشد.

وی با ورود به شهر«درعیه» به دیدار حاکم وقت رفت واراء وعقاید خویش را با ایشان در میان گزارد. آندو با هم پیمان بستند که صدور فتوی وحکم از« محمد بن عبددالوهاب» وزمام حکومت درد ست «محمد بن سعود» باشد. و بدین ترتیب رشته اتحاد میان این دو دسته همچون پیمان با حاکم« نجد»محکم گردید. با این تفا وت که در پیمان با«عثمان بن معمر»«محمد بن عبد الوهاب» خواهر اورا به نکاح خود دراورد ،ولی در پیمان با حاکم درعبه دختر خویش را به نکاه پسر وی در اورد .[2] طولی نکشید که در اثر این اتحاد وهمکاری وقدرت ثروت وشمشیربر بخشهای زیادی از عربستان تسلط یافتند. تا آنجا که آل سعود بر کل عربستان مسلط شده و مذهب رسمی آن کشور وهابی شد.

 محمد بن عبد الوهاب وقتی در دستگاه ابن سعود توانست اقدامات ازادانه داشته باشد بفکر مرحمی بر زخم کهنه درونی خویش برآمد از این رو کسی را مامور کرد تا در هنگام نماز «عثمان ابن معمر را ترور کند»

محمد بن عبد الوهاب و جریان حامی او باعث شد عده زیادی از خویشان و نزدیکانش از حمایت وی اعلان برایت وانزجار کرده و به افشای چهره ی حقیقی او بپر دازند.

محمدبن عبدالوهاب دو شنبه آخر ماه ذی القعده سال(1206ق) دراثریماری درسن 91 سالگی از دنیا رفت .جسداو را در مقبره طریف در درعیه دفن کردند. 


[1] -زعماء الاصلاح فی العصر الحدیث-ص10

[2] -سیر اعلام النبلاء0ج1ص317

/ 0 نظر / 52 بازدید