پیامبر خراش بن امیّه خزاعى را به مکه فرستاد و شتر خود را که ثعلب نام داشت در اختیار وى گذاشت و به او دستور داد قریش را از مقصدش آگاه سازد.همین که خراش به مکه رسید قریشیان شتر او را کشتند و مى‏خواستند خودش را نیز به قتل برسانند که افراد قبیله‏اش از وى دفاع کرده و او را از چنگال قریش نجات دادند و خراش به نزد رسول خدا بازگشت پیامبر عثمان را نزد ابوسفیان و سران قریش فرستاد. ده نفر از مهاجران نیز با اجازه حضرت همراه عثمان به مکه رفتند تا از خویشاوندان خود دیدار کنند. عثمان راهى مکه شد، در موقع ورود ابان بن سعید بن عاص او را دید همراه خود سوار مرکب نمود و به وى پناه داد تا مأموریتش را انجام دهد ولى قریش عثمان را بازداشت نموده و از بازگشت وى به کاروان اسلام جلوگیرى کردند. بین مسلمانان شایع شد که قریشیان عثمان را کشته‏اند!رسول خدا فرمود: «از اینجا نمى‏رویم تا با قریش به نبرد بپردازیم». سپس اصحاب را براى بیعت فراخواند، تمامى مسلمانان به جز جدّ بن قیس‏منافق، با آن حضرت بیعت کردند که هرگز فرار نکنند و تا پاى جان در کنار پیامبر بایستند.

این بیعت در زیر درختى انجام گرفت و خداوند با فرستادن آیه هجده فتح «لَقَدْ رَضِیَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ» خشنودى خود را از این بیعت اعلام کرد. از این رو آن را «بیعت شجره» و نیز «بیعت رضوان» گویند.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


.: Weblog Themes By M a h S k i n:.