جنگ حمراء الاسد دنباله و ادامه جنگ احد به شمار مى‏رود. رسول خدا غروب شنبه از جنگ احد به مدینه بازگشت.  شب هنگام که براى اقامه نماز عشا به مسجد رفت عبد اللّه بن عمرو مزنى آن حضرت را ملاقات نمود و گفت قریش را در ملل دیدم فرود آمده بودند و ابو سفیان و همراهانش مى‏گفتند بازگردیم و بقیه مسلمانان را نابود کنیم ولى صفوان مخالف این کار بود. پیامبر پس از این گزارش تصمیم گرفت دشمن را تعقیب کند.

 رسول خدا صبح یکشنبه هشتم و یا  شانزدهم شوال پس از نماز به بلال دستور داد تا ندا دهد و مردم را به تعقیب دشمن فرا خواند و جز آنان که دیروز در جنگ احد حاضر بودند کس دیگرى شرکت نکند. فقط جابر بن عبد اللّه انصارى که به سفارش پدرش به عنوان سرپرست خانواده در مدینه مانده و در احد شرکت نکرده بود با اجازه حضرت در حمراء الاسد شرکت کرد. این دستور گویا بدان لحاظ بود که اولا توبیخى باشد براى کسانى که از جنگ احد تخلف کرده‏اند و ثانیا تقویت روحیه‏اى باشد براى سپاهى که دیروز شکست خورده بود.

پیامبر پرچم را به على داد و ابن ام مکتوم را به جانشینى خود در مدینه گماشت. آنگاه پس از اقامه دو رکعت نماز سوار بر اسب خود شد و به تعقیب دشمن پرداخت. بیشتر افرادرا مجروحانى تشکیل مى‏دادند که دیروز در جنگ احد به شدت زخمى شده بودند و با مشکلات و درد و رنج فراوان روانه جنگ شدند. سه نفر در طلیعه سپاه براى ردیابى دشمن رفتند. دو نفر آنان سلیط و نعمان پسران سفیان در حمراء الاسد به دست دشمن گرفتار شده و به شهادت رسیدند. حضرت به آن منطقه که رسید هر دو را در یک قبر دفن کرد.

سپاه اسلام تا حمراء الاسد که در حدود سه فرسنگى راه مدینه به مکه قرار داشت آمد و در آنجا توقف کرد. رسول خدا دستور داد تا سپاهیان روزها هیزم جمع کنند و شب‏ها هر کس جداگانه آنها را آتش بزند. شب‏ها پانصد شعله آتش برافروخته مى‏شد. آوازه این اردو و آتش در همه‏جا شایع شد و این خود یکى از عللى بود که خداوند با آن دشمن را منکوب کرد.

معبد بن ابى معبد خزاعى با رسول خدا ملاقات کرد و گفت:مصیبتى که بر شما رسید بر ما گران است، ما دوست داشتیم خداوند منزلت شما را فزونى مى‏داد و این مصیبت براى دیگرى اتفاق مى‏افتاد. سپس از حضرت جدا شد و رفت و در منزل روحا به ابو سفیان و همراهانش برخورد که درباره بازگشت به مدینه رایزنى مى‏کردند. چون ابو سفیان معبد را دید پرسید چه خبر؟ گفت محمد و یارانش بر شما خشمگین و آتشى هستند، این على بن ابى طالب است که پیشاپیش سپاه مى‏آید! ابوسفیان بیمناک شد و فکر بازگشت به مدینه را از سر به در کرد. آنگاه مشرکان از ترس تعقیب مسلمانان شتابان گریختند


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


.: Weblog Themes By M a h S k i n:.