حضرت خاتم النبیین صلى اللَّه علیه و آله هنگامى که در غار «ثور» در نزدیکى مکه منزل‏کرده بود تصمیم گرفت بطرف مدینه حرکت کند، این غار در مکانى قرار گرفته بود که همواره محل عبور مرور کاروان و آمد و رفت چوپانان بود، مشرکین مکه موقعى که متوجه شدند که حضرت از مکه رفته است او را تعقیب کردند، با اینکه پیغمبر در غار ثور نشسته بود و کفار قریش را که دنبال او را داشتند میدید، لیکن خداوند جلو چشم آنها پرده کشید، و آنان قادر نبودند آن جناب را مشاهده بنمایند پروردگار عنکبوت را برانگیخت و دهان غار را پرده کشید، و حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله در پشت پرده عنکبوت از کید و مکر و حیله و نیرنگ مشرکین محفوظ ماند، کفار مکه از دسترسى به پیغمبر مأیوس شدند و نومید برگشتند. در این هنگام خداوند متعال دو کبوتر وحشى را به در غار رهنمائى فرمود، و این دو کبوتر در این مکان جا گرفتند، موقعى که جوانان قریش از قبائل مختلف در حالى که هر کدام شمشیر و چوبى در دست داشتند نزدیک غار رسیدند، و مقدار چهل ذرع بین آنان و حضرت رسول فاصله بود، مردى از میان مشرکین با عجله بطرف غار رفت تا آنجا را تحت نظر بگیرد این مرد بلافاصله از طرف غار برگشت رفقایش پرسیدند چرا برگشتى؟ مى‏خواستى درون غار را هم نگاه کنى گفت: در غار کبوترها را دیدم و فهمیدم که در درون آن کسى نیست، حضرت رسول در این وقت گفتگوهاى آنان را مى‏شنید، و براى این دو کبوتر دعاى خیر فرمود، و براى آنها حقوقى معین کرد و این کبوتران در حرم آزاد مى‏باشند و کسى حق تعرض به آنها را ندارد.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


.: Weblog Themes By M a h S k i n:.