امام حسن عسکری

 

امام حسن عسکری (ع)میفرمایند:

 از خدا بترسید و مایه زینت ما باشید نه مایه زشتی و سرافکندگی ما.

 

جواهرالکلام ص580

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: حدیث امام حسن عسکری


«شیعه» از نظر لغت به معناى گروهى است که از فردى در مسأله و یا مسایلى از روى اعتقاد و علاقه قلبى، پیروى کنند. و به همین جهت «امام حسین (علیه السّلام)» به لشکریان «عمر سعد» در کربلا «شیعه آل ابى سفیان»[1] اطلاق کرده و میفرماید:

 «یا شیعة آل ابى سفیان! ان لم یکن لکم دین فکونوا احرارا فی دنیاکم».

 «اى پیروان آل ابى سفیان! اگر دین ندارید پس آزادمرد باشید».

و از نظر عرف و اصطلاح مسلمانان، تنها به پیروان حضرت«على بن ابى طالب (علیه السّلام)» اطلاق میشود. و پیروان امام«على» (علیه السّلام) مطلق کسانى هستند که حضرت «على (علیه السّلام)» را دوست داشته و از شخص او پیروى میکنند. چه امامت را براى جامعه بشرى لازم بدانند یا ندانند.

و هر گاه لفظ «شیعه» به لفظ «امامیه» اضافه شود، مراد، آن دسته از پیروان «حضرت على (علیه السّلام)» خواهد بود که امامت را براى اداره جامعه بشرى لازم مى‏دانند و «امیر المؤمنین (علیه السّلام)» را از باب اینکه امام و رهبر لایق و شایسته خلق بوده، به پیشوایى انتخاب مى‏کنند و صاحبان این عقیده نیز، پاره ‏اى تنها «على (علیه السّلام)» را به امامت قبول دارند و برخی «امام على» و «امام حسن» (علیهما السّلام) را به این مقام پذیرفته اندو عده اى دیگر، آن دو را به اضافه حسین (علیه السّلام) قبول کرده‏ اند و گروهى از آنان «چهار امامى» و گروه دیگر «پنج امامى»، «شش امامى»، «هفت امامى»، «هشت امامى»، «نه امامى» و امثال آن هستندکه هر کدام بنامهای اسماعیلیه ،واقفیه ،کیسانیه و...شناخته میشوند، و در این صورت، هر گاه لفظ «امامیه» به لفظ «اثنا عشریه» اضافه شود، مراد آن دسته از «شیعه امامیه» هستند که دوازده نفر را به طور مشخص امام میدانند، که اول آنان «على (علیه السّلام)» و آخرینشان «حضرت مهدى عجل الله تعالی فرجه فرزندامام  حسن عسکرى (علیهما السّلام) است».

 «شیعه امامیه» با اینکه به گروههاى متعددى تقسیم مى‏شود، ولى تمام آن گروهها بر این مطالب اتفاق نظر دارند که:

1- پیغمبر حتما باید به شخص «امام» تصریح کند و امامت به اختیار مردم و مصلحت‏ سنجى آنان نمى‏تواند باشد، بلکه اختیار انتخاب آن تنها به دست خدا و پیامبر اوست و لذا پیغمبر اسلام امامت على (علیه السّلام) و فرزندانش را صریحا اعلام کرده است.

2- پیغمبران و امامان همه از گناهان کبیره و صغیره باید معصوم باشند و کوچکترین گناهى که از آنان صادر شود، دلیل بر عدم امامت آنان بوده و کاشف از عدم صلاحیت آنان براى امامت خواهد بود.

3- یک شیعه باید از دشمنان و مخالفان عقیدتى که ستمگر و جبارند و یا از مسلمانانى که ظالم و ستمگرند، همواره بیزارى جسته و خود را به دور نگه دارد و باید از مردان صالح و عادل، همواره تشویق کرده و با آنان دوستى کند.

4- یک شیعه همواره باید مایه فخر وعزت وشرافت برای اهلبیت علیهم السلام باشد وبر فرمایش انها که فرمودند کونوا لنا زینا ولا تکونوا لنا شینا جامه ی عمل پوشانیده که عمل به این باعث سر افرازی خود وزیبا شدن جامعه وتکامل هر چه بیشتر کانون خانواده ومحیط اجتماعی خود میشود



[1] -لهوف سید ابن طاووس


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: شیعه کیست؟ , اتفاق نظر شیعه


_حضرت_معصومه

عمه سادات سلام علیک          روح عبادات سلام علیک

کوثر نوری به کویر قمی         آب حیات دل این مردمی

عمه سادات بگو کیستی            فاطمه یا هاجر ثانیستی

از سفر کرببلا آمدی ؟             یا که به دنبال رضا آمدی؟

قم یکی از شهرهای کشور جمهوری اسلامی ایران در همسایگی بااستان های بزرگ و پهناوری همچون تهران اصفهان استان مرکزی و سمنان می باشد،که آب و هوای گرم وخشکی را به خود اختصاص داده است.

با توجه به آب و هوای گرم و خشک و کویری بودن او دارای قدمتی 7000ساله میباشد،اما این قدمت و زیر ساخت اونتوانسته نظر گردشگران وکاروانهای تجاری را بخود جلب کند .تا اینکه در سال 173هجری قمری مشیت الهی بر ان تعلق گرفت که وجود ستاره ای تابناک در حال درخشیدن باشد، تا بتواند سرنوشت این دشت کویری را مورد احاطه قرار داده ،واین منطقه را چنان فضیلتی عنایت کرده که در حدیث شریف یک درب از درب های بهشت از این منطقه گشوده گردند.[1] و در روی این زمین کویری افرادی زندگی می‌کنند که به خاطر ایمان و تقوا و کارهای نیک نداشتن عمل صالح و فراگیری علوم و آل محمد سر امد بقیه افراد خواهند بود وامام معصوم در وصف انها میفرماید خوشا بر احوالشان.[2]

وچه خوش سروده است شاعر خوش ذوق ما

این گنبد رفیع که دائم منور است               این بارگاه دختر موسى‏بن جعفر است

 خاک درش از تربت پاکش معطر است      عمش یقین بدان که على بن‏جعفر است

 یا رب بود به روز جزا حمله‏دار قم           روزى که حشر و نشر قیامت‏بپا شود

 ایمان و کفر و نیک و بد از هم جدا شود      بهر حساب خلق چو میزان بپا شود

بر اهل قم محاسبه در قبرها شود                خوشدل کسى که دفن شود

_حضرت_معصومه

اری! در سال ۱۷۳ هجری قمری در شهر مدینه پیغمبر(ص) در محله بنی هاشم ،شخصیت بزرگواری دیده به جهان گشود ،برای همیشه سرنوشت برهوتی دارای آب و هوای گرم و خشک را تغییر داده ،و از مفتح بابی از باب های جنت برای مردم این مرز وبوم شد. واین دیار برهوتی را به حرم اهلبیت مبدل نماید.[3]و او کسی نیست وجود نازنین کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها .

این بانوی بزرگوار دختر حضرت امام موسی بن جعفر علیه السلام و حضرت نجمه خاتون می باشد. که این دو بزرگوار والدین امام رئوف حضرت ثامن الحجج حضرت علی بن موسی رضا علیه السلام میباشند بدین ترتیب این دوبزرگوار برادروخواهر ابوینی  میباشند .

در سال ۲۰۱ هجری قمری که با تهدیدهای مکارانه،خلیفه وقت ،مأمون عباسی امام رضا علیه السلام را به جبر بسرزمین خراسان فراخواند وان حضرت مدینه را ترک و عازم طوس شد، حضرت معصومه سلام الله علیها بعد از یک سال تحمل فراق برادر بزرگوار خویش عازم خراسان گردید. از آنجا که این بانوی بزرگوار همچون عمه ی گرامی خویش حضرت زینب کبرا سلام الله علیها در مکتب علوی کسب فیض نموده،وعالمه بلا معلم می باشند وهمچنین در مکتب اهل بیت و در خانه ای که منتسب به وحی و نورانیت میباشد وهمچنین کسب فیض از محضر اساتیدی که متصل بعلم لدنی میباشند ودر مکتب انها نه همه ی انسانهای عادی بلکه انبیاء غیر از نبی اطفال ابجد خوانی بیش نیستند،ان حضرت را بر ان داشت تا در طول مسیر حرکت تشنگان علوم معرفتی را به زلال احکام وتبیین معارف اهلبیت سیراب، و همواره در طول مسیر پیام آور برابری و برادری ،تبلیغ دین مبین اسلام ،و معرفی ظالمان و حکومت جور به مردم آن روزگار بود.تا اینکه در شهر ساوه عده ای از جاه طلبان و مخالفان دین اسلام و مکتب اهل بیت به کاروان ان حضرت حمله ور شده و تعدادی از یاران و سربازان در رکاب آن حضرت را به شهادت رسانیدند .

 حضرت معصومه سلام الله علیها در شهر ساوه بیمار گردیده و به یارانش فرمود: مرا به قم ببرید. زیرا که از پدرم شنیدم که می فرمود قم مرکز شیعیان ماست .و به دستور آن حضرت کاروان عشاق رضوی درروز ۲۳ ربیع الاول سال ۲۰۱ هجری قمری وارد شهر قم گردید .و مورد استقبال زیادی از مردم ان روزگاران منجمله اشعریون که ارادت خاصی به مکتب اهل بیت داشتند قرار گرفت .

بعد از حضور آن بزرگوار در قم ،در منزل موسی بن خزرج بمدت17روز ساکن شدوبعد از 17روز بیماری در جایی که بعدا به بیت النور مشهور شد،در تاریخ دهم ربیع الثانی روح مطهرش در اعلا علیین سکنا گزید،وبدن مطهرش در منطقه ای به نام بابلان بخاک سپرده شد.

ودر وصف زیارت ان بانوی مخدره احادیثی از معصومین وارد شده من جمله:

حدیثی از امام صادق علیه السلام که می  فرماید: در آینده نزدیک زنی  از نسل من در اینجا (قم)دفن می  شود: «فَمَنْ زَارَهَا وَجَبَتْ لَهُ الجَنَّةُ[4]

امام رضا علیه السلام فرمود:

«مَنْ زارَها فَلَهُ الْجَنَّهُ»

یا فاطمة اشفعی لی فی الجنه

 

 



[1] -قَالَ الرضا(علیه السلام): «إنَّ لِلْجَنَّةِ ثَمَانِیَةَ أبْوَاب وَ لاِهْلِ قُمْ وَاحِدٌ مِنْهَا فَطُوبَی  لَهُمْ ثُمَّ طُوبی  لَهُمْ ثُمَّ طُوبی  لَهُمْ»

امام رضا(علیه السلام) فرمودند: بهشت هشت در دارد که اهل قم یکی  از آن درهی  هشت گانه را در اختیار دارند; خوشا به حال آنها، خوشا به حال آنها، خوشا به حال آنها.

[2] -حدیث فوق که بر گرفته از سفینة البحار ماده قم

[3] - «لَنَا حَرَماً وَ هُوَ قُم

[4] -معرفی قم ص173


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: خورشید قم , ورود حضرت معصومه به قم


امام صادق علیه السلام می فرمایند: پدرم از پدرانش از رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نقل میفرمایندکه شنیده ام ان حضرت فرمودند:پاره ای از تن من در زمین خراسان مدفون خواهد شد،هر مومنی که او را زیارت کنند البته بهشت بر او واجب است،و بدنش بر آتش جهنم حرام می گردد[1]

امام رضا

مَثَلِ اهل بیت علیهم سلام مَثَلِ شجره طیبه ای است که ریشه در علم لدن دارد،و شاخسارشان همگی بر گرفته ازوحی الهی وکلام حق تعالی می باشد. در این زمینه فرقی بین آنها نیست،همگی از یک ریشه اند و منطق و مبدا همگی یکی است،و در این زمینه هیچ فرقی بین شیخ الائمه امام صادق علیه السلام در سن ۶۳ سالگی و جواد الائمه علیه السلام در سن 7 سالگی نمی باشد. آنها عارف به حق و عارف بزمان بوده؛و هر کدام از آنها با توجه به مقتضیات زمان جهت سیر و تکامل بشریت قدم برمی داشتند .

یکی از این بزرگزادگان که هم اکنون همچون خورشیدی عالم تاب بر تارک جامعه انقلاب اسلامی ایران می درخشند؛وجود مقدس حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام می باشد.

 هر کدام از امامان معصوم علیه السلام دارای ابعاد معنوی علمی اجتماعی سیاسی و اخلاقی خاص خود می باشند؛و حضرت رضا علیه السلام نیز از این قاعده مستثنا نبوده است ،تا آنجا که هر کدام از شیفتگان و عاشقان آن حضرت گوشه ای از فضایل ایشان را بیان نموده اند؛ برخی شیفته ی مناظرات علمی و مباحث دینی آن حضرت بوده ،برخی مشتاق کرامات و معجزات آن حضرت بوده وبرخی دیگر مجذوب سیاست‌های صحیح و زیرکانه آن حضرت خاصه در دوران ولایتعهدی ایشان شده ،و با قلم زدن بر روی صفحات تاریخ بخش کوچکی ازآنها را بیان نموده اند. ما نیز در اینجا به گوشه ای از زندگانی سراسر خیروبرکت حضرت ،مطالبی را به رشته تحریر در می آوریم

حضرت رضا علیه السلام در یازدهم ذی القعده ی سال ۱۴۸ هجری قمری در شهر مدینه پا به عرصه وجود گذاشته و جهان را به نور وجود خود منور نمود،[2]

 بعد از شهادت پدر بزرگوارشان حضرت امام موسی کاظم(ع)منصب هشتمین خورشید عالم تاب جهان گیتی را عهده‌دارمی‌گردد .پدر بزرگوارشان امام موسی ابن جعفرعلیه السلام و مادر ارجمندش نجمه خاتون که ایشان از بهترین زنان درعصر خویش و دارای عقل و دین و حیاء کاملی بودند،میباشد.

 اسم شریف آن حضرت علی و کنیه او ابوالحسن و القاب زیبای آن حضرت رضا صابر رضی می باشد.[3]

مقام علمی امام رضا(ع)

همانطور که بیان شد از آنجا که وجود اهل بیت وابسته به منبع فوز عظیم الهی می باشند و آنها در تمام لحظات ارتباط مستقیم بازذات احدیت را دارا می باشند،واز مقام عصمت برخوردار میباشند، که این تنها خصوصیت اختصاصی اهل بیت می باشد، آنها در تمام عرصه ها سرآمد بشر بوده و در تمام مناظرات و افعالی که از قدرت انسان معمولی خارج بوده قالب گشته و همیشه پیروز میدان و سربلند در نزد افراد جامعه می باشند، امام رضا علیه السلام نیز از آنجا که دارای علم لدنی می باشند با احتجاجات خود همه علما ودانشمندان رامغلوب نموده تا جایی که تحمل این شکست علماودانشمندان و کسانی که شناخت کافی به جایگاه اهل بیت علیهم سلام را نداشته بسیار مشکل و دشوار خواهد بود .تا جایی که در نزد خلیفه وقت عارض می شوند تا برای این شکست فکری کنند و لواین فکر بتبعیدویاتحزیر انحصرت بینجامد.

از طرفی کسانی که وجود مقدس معصوم علیه السلام را همچون سدی استوار در مقابل اهداف پلید خود می دیدند؛شبانه روز در فکر این بودند تا به هر نحوی که شده است بتوانند کاری کنند که آن امام شکست خورده؛ مگر اینکه بتواننداندکی نفس راحتی کشیده،ومشغول جولان دادن خود باشند. از این‌رو مأمون عباسی دانشمندان و فقهای تحت سیطره خود را جمع آوری نموده و زمینه مباحثه با امام را آماده نمود،تابلکه بتوانند برحضرت شکستی وارد کنند، اما از آنجا که آن بزرگوار در دامن شخصیت بزرگواری چون موسی ابن جعفر(ع) تربیت و پرورش یافته است وعلم در رگ وریشه اش فوران دارد،وآنانها عالم بلا معلم می باشند،امام علیه السلام بر همگی غالب آمده و همه ی ان دانشمندان حاضردر ان مجلس هم علم و فضیلت آن حضرت اقرار کردند. تا جایی که خلیفه عباسی از جای برخاست وبا ناراحتی مجلس را ترک کرد.[4]

امام رضا(ع)جامع همه صفات

امام رضا علیه السلام نه تنها در مسائل علمی سرآمد همه بزرگان بود،بلکه ایشان در تمام جهات انس با قرآن، تقوا و پاکی ،نماز شب و شب زنده داری ،حکومت و سیاست ،رسیدگی به فقرا نیز سرآمد همه مردم تاروزقیامت خواهد بود.

سیاست شیطانی مامون

از آنجا که مأمون عباسی از خلفای پُرشقاوت بنی عباس بود و توانست با سیاست شیطانی خود،در حیطه بزرگی به نام خلیفه مسلمین بر جامعه،خلافت کند،مرو را مقراقامت خود قرار داد، اما همواره نسبت به حضرت امام رضا علیه السلام بدبین بود، از آنجا که خود را لایق خلافت نمیدید،و از طرفی برای زیر نظر داشتن مستقیم حضرت امام رضا علیه السلام تصمیم بر آن گرفت حضرت را به مرودعوت کرده،تا بتواند دز زیر سایه جود مبارک آن حضرت،حکومت‌ فاسق خود را رنگ و لعاب مذهبی زده و با وجود امام رضا علیه السلام تعداد زیادتری از مسلمین را نسبت به خود خوشبین کرده ،و از گزند مسلمانان در امان بماند، و از این جهت امام رضا علیه السلام را به مرو فراخواند.

 حرکت امام رضا(ع)از مدینه به مرو

حضرت امام رضا علیه السلام فرمودند:چون خواستند که مرا از مدینه بیرون آورند،و به سمت مروحرکت کنم ،اهلبیت پریشان احوال خود را جمع کردم و خبر شهادت خود را به ایشان دادم، و گفتم:من از این سفر باز نخواهم گشت. اکنون به تعزیت من قیام کنید و بر من زاری کنید و آب حسرت از دیده خود ببارید.[5] نپذیرفتن ولایت عهدی وخبر دادن ان حضرت از شهادت خود.

چون حضرت رضا علیه السلام وارد مروشد مأمون عباسی به ملاقات و استقبال آن حضرت آمد ،بسیارشادی نمود و گفت:یاابن رسول الله،من فضیلت و علم و زهد و ورع و عبادت تو را میدانم ؛من تو را به خلافت از خودم سزاوار تر می دانم؛ حضرت رضا علیه السلام که از نیت شوم ان ملعون باخبر و آگاه بود فرمودند: من به بندگی خدافخرمی کنم ،و به زهددنیا امید نجات از شر او را دارم ،وبه پرهیز از محرمات الهی سزاوارتر. ان ملعون گفت: اراده کردم تا خودم را از خلافت برکنار کنم وامامت را که حق مسلم شماست به تو واگذارم، با تو بیعت کنم .حضرت رضا علیه السلام فرمودند :اگرخلافت را خدا به تو دادند:جایز نیست او را به دیگری ببخشی و اگر خلافت از آن تو نیست اختیاران را نداری که او را به دیگری واگذار کنی، و من بارضای خود هرگز این را قبول نخواهم کرد. مامون که تمام نقشه های خود را همچون پنبه ای رشته شده و حلاجی شده میدید گفت :حالا که خلافت را قبول می کنی پس ولایت عهدی من را بپذیر تا بعد از من خلیفه شما باشید .حضرت رضا علیه السلام فرمودند: پدرآن بزرگوار من به من خبر دادند از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم من قبل از تو از دنیا میروم،و مرا به زهر ستم شهید خواهند کرد، و ملائکه آسمان و زمین بر من خواهند گریست،وهمچنین در سرزمین غربت در پهلوی هارون الرشید مدفون خواهم شد.

 مامون از شنیدن این سخنان امام گریان شد،وگفت:چه کسی می تواند تو را به قتل رساند. مطمئن باش تا من زنده هستم هرگز کسی به تو آسیبی نخواهد رساند .حضرت رضا علیه السلام فرمودند:اگر بخواهم می توانم گفت چه کسی مرا شهید خواهد کرد.[6]

پس از اصرار های فراوان به ناچار امام رضا علیه السلام با شرایطی خاص ولایت عهدی اورا پذیرفت .محزون و گریان دست به سوی آسمان بلند کرد فرمود :خداوندا تو شاهدی که مرا به این کار مجبور کردند. پس مرامواخذه مکن چنانکه مواخذه  نکردی تو بنده و پیغمبر خود یوسف و دانیال را هنگامی که ولایت را از جانب پادشاه زمان خود قبول کردند.خداوندا عهدی نیست مگر عهد تو و ولایتی نیست مگر از جانب تو.[7]

شهادت امام رضا(ع)

خلیفه مزدور عباسی که اکنون از نزدیک تمام رفت آمد امام و یارانش را زیر نظر دارد و ازطرفی می‌دانند هنوز باوجود ایشان نمی‌تواند اهداف شوم خود برسند بر آن شد نقشه شومی را که سالهاست در ذهن می پروراند به مرحله اجرا گذاشته به آن جامه ی عمل پوشانده وآن حضرت را از پیش پای خود بردارد.

ابوالصلت هروی نقل می کنند:روز ی مأمون عباسی حضرت را به نزد خویش طلب نموده ،حضرت رضا علیه السلام عبای مبارک را بر دوش افکند،و به مجلس آن ملعون رفت ،در آن لحظه مشاهده کردم که طبقی چند از میوه های مختلف در نزد وی قرار دارد و بعضی از آن دانه ها را به زنی آلوده بود مامون برخی از آنها تناول می کرد،چون نگاهش بر حضرت رضا علیه السلام افتاد مشتاقانه از جای خود بلند شد و دست در گردن حضرت افکند میان چشمان آن حضرت را بوسید به آن حضرت را کنار خود نشاند و یک خوشه انگور بان حضرت تعارف نمود، و گفت :یا ابن رسول الله انگوری بهتر از این مشاهده نکردم ،شاید انگور بهشت بهتر از این باشد ،بفرما و از این میوه تناول فرما .حضرت رضا علیه السلام فرمود مرا از خوردن این انگورمعاف بدار.ولی او اصرار فراوانی کرد و گفت ناچاریدوباید از این میوه تناول کنید، حضرت آن خوشه انگور را گرفت و چند دانه از آن را تناول کرد،حالش دگرگون شد و باقی خوشه را به زمین انداخت، از جای برخاست و حرکت کرد،مامون گفت :به کجا میروی؟امام(ع) فرمود :آنجا که مرا فرستادی!آن حضرت حزین و غمگین از خانه مامون بیرون آمد[8] وبمنزل خویش مراجعه کرد وچنین شد که بعد از مدتی روح مطهرش از پیکر مبارکش در اعلی علیین قرار گرفت.



[1] - امالی شیخ صدوق صفحه ۶۰

[2] - عیون اخبار رضا  جلد1 صفحه ۲۸

[3] - عیون اخبار الرضا جلد ۲ صفحه ۲۷۹

 [4] - عیون اخبار الرضا جلد ۲ صفحه ۲۸۷

[5] - عیون اخبار الرضا جلد ۲ صفحه ۲۳۵

[6] - عیون اخبار الرضا جلد ۲ صفحه ۱۵۱

[7] -تاریخ چهارده معصوع علامه مجلسی صفحه937

[8] - تاریخ ۱۴ معصوم علامه مجلسی صفحه ۹۴۲

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: هشتمین خورشید , سلطان خراسان


یکی از مهمترین القابی که دین مبین اسلام به خود اختصاص داده ،دین خاتمیت می باشد. از آنجا که این دین به عنوان خاتمه ادیان بر جهانیان عرضه شده است باید دارای شرایطی جامع همه ادیان بوده باشد. منجمله اینکه تمام جوامع و نیازهای بشریت را تا روز قیامت پیش بینی و برای تمام احتیاجات ونیازهای آنها راهکار و برنامه دقیق ارائه دهد. از جمله یکی از ویژگی های نظام حقوقی و اقتصادی دین مبین اسلام ،عرضه فرهنگ حسنه وقف می‌باشد. که در متون دینی ودر آیات و روایات اشارات فراوانی به او شده است. گرچه ممکن است در آیات قران کریم کلمه وقف به کار نرفته باشد، اما واژه ها و اصطلاحات عامی داریم که جانشین و سد مسد وقف،و به دلالت التزامی اشاره بر موضوع‌ وقف می نمایند.مانند:« الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَالْبَاقِیَاتُ الصَّالِحَاتُ خَیْرٌ عِندَ رَبِّکَ ثَوَابًا وَخَیْرٌ أَمَلًا»[1] مال و فرزندان زینت زندگی دنیا هستند و باقیات و صالحات سوابق نزد پروردگار بهتر وامید بخش است .

در اینجاباقیات وصالحات، چیزی نیست جز وقف

وقف یعنی اینکه کسی که رشید است وبه بلوغ رسیده است ومی‌تواند در مال خود تصرف کنند (یعنی که مهجوری یاسفیه نباشند) با اختیار خود مقداری یا همه ی آن چیزی را که تحت تصرف خود دارند در راه خداوند برای منافع مسلمین قرار دهد که بااین قرار دادن ودخالت دیگران در استفاده کردن از او ویا منافع او ازملکیت اوخارج شده و همه مسلمین در استفاده بردن از اوویا از منافع اویکسان می باشند

وقف خود نوعی عبادت خاص است ،که در آن قصد قربت لازم است  و در روایت های اسلامی ما بیان شده است. وقتی امیرالمومنین علی علیه السلام  وقفی را انجام می داد در وقف نامه او چنین می نوشت «این را علی ابن ابیطالب وقف کرد  تا اینکه خداوند او را از آتش جهنم نجات دهد». 

با توجه به متن فوق  و سیره ائمه علیهم السلام وقف را به‌صورت عبادت مطرح می‌نمودند، تا اینکه در روز قیامت ذخیره برای آنها باشد.

 روزی یکی از غلامان حضرت علی علیه السلام خبر داد  که اب یکی از چشمه‌ها(چاههای) باغ آن حضرت به اندازه زیاد شده است که می جوشد و بیرون از چاه جاری می‌شود،امیر المومنین علیه السلام فرمودند: چند شاهد را حاضر کنید،بعد از حضور شاهدین  امیر المومنین علیه السلام فرمود: شما شاهد من باشید که من  این  چاه را در راه خداوند وقف کردم؛و بعد فرمودند: من این کار را کردم تا خداوند  آتش جهنم را از چهره من دور کند.[2]

  با توجه به این فرموده امیرالمومنین  خواهیم فهمید که وقف کردن نوعی عبادت است که میتواند ذخیره ای برای قیامت فرد باشد.

مراد از وقف یعنی درنظر گرفتن نیازهای جامعه تا مردم یک جامعه بتوانند با استفاده از آن موقوفه دغدغه زندگی خود را کمتر احساس نمایند وبااین وجودازآن موقوفه بتوانند در راستای کمال و سلامت زندگی مادی و معنوی خود ا کمک به سزایی نماید. به همین دلیل است که می‌توان گفت با توجه به علت گوناگونی نیازهای جامعه مقوله وقف نیز تعدد پیدا می کنند. و مصادیق عمومی اومتعدد می گردد.

البته در جامعه ای که مقوله وقف جایگاه خود را پیدا نموده است و مردم نسبت به این امر خداپسندانه دیدگاه مثبتی دارند وضع معیشتی و همچنین مادی و معنوی مردم آن جامعه سیر و تکامل بهتری خواهد داشت،و برای ترویج و گسترش این سنت حسنه راهکارهای متعددی وجود دارد ،که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم

 ۱ بیان کردن آیات  رحمانی که دال بر وقف واشاراتی بر باقیات وصالحات دارند برای مومنین و متدینینی که اوضاع مادی ان ها نسبت به بقیه بهتر است .

بازگفتن وعده هایی که خداوند سبحان و اهل بیت علیهم السلام در قرآن و روایات نسبت به مردم خیرخواه و خیر جوبیان فرموده اند و فوائد مثمرثمری را که در تبیین این عامله صالحه بیان کردند .

 از انجاکه آنها نیز مطلع و دارای فطرت انسانی و اسلامی هستند،و عده‌ای قرآن را مشتاقانه از تمام جان می‌شنوند و در راه قرآن و اسلام از منظر مال و فرزندان هیچ ابایی ندارندوتاثیر کلمات ناب قرانی که همچون ابی گورارا ست بر لبهای عطشان جویندگان حق وحقیقت.

 ۲ تبیین سیره و روش رسول خدا(ص)و اهل بیت علیهم السلام در زمینه ی وقف.

 از آنجایی که مسلمانان وخاصه ملت غیور و مومن و مسلمان کشور جمهوری اسلامی ایران اهلبیت رابه عنوان الگوی کامل پذیرفتندودر مقابل دستورات انها تابع محض هستند و آنها را اولی بتصرف می دانند،ازجهتی یقین دارند که  اهل بیت (ع) وقتی که مطلبی رابیان می کردند عامل بوده و تمام هدفشان سعادت و نجات دنیا و اخروی انسان هاست؛تبیین سیره و روش آن بزرگواران تاحدود فراوانی می‌توانند نسبت به انسانهای دارای شرایط وقف تاثیر گذار باشد.

 ۳ تبیین نیازهای روز جامعه

 علاوه بر بیان آیات و روایات و سیره معصومین علیه السلام که مردم با شنیدن آنها به سوی وقف رغبت می ورزند باید نمونه های عینی نیازهای جامعه را نصب‌العین شان قرار داد تا آنها ضمن علاقه ای که به وقت پیدا می کنند از نزدیک مشکلات وچالش‌های جامعه را لمس نمایند و برخود فرض ولازم بدانند که در راه برطرف کردن این چالش‌ها قدمی بردارند؛ تا با این قدم هم سعادت دنیا و آخرت خود را تضمین و هم نسبت به آیندگان شان خدمت شایانی را انجام داده باشند. ۴ اطمینان خاطر به مردم از آینده ی حقوق آنها

یعنی اینکه مردم باید اطمینان کامل پیدا کنند که اموال موقوفه ی آنها که تحت عنوان وقف از تصرف خود خارج می کنند تحت تصرف شخصی،ویاافراد خاصی نخواهد شد،و اموال و موقوفه آنها ازبین نخواهد رفت،و در مسیر ارزشی و مورد هدف واقفین استفاده خواهد شد و منفعت وقف نصیب همه ی مسلمین مورد نظر قرار خواهد گرفت.

5 بیان کردن آثار وقف

 یعنی اینکه مردم را نسبت به حسنه بودن سنت وقف و همچنین امتیازاتی که وقف باعث انها میشود منجمله فقرزدایی و کم کردن فاصله طبقاتی که در اسرع وقت به وجود می می‌آیند اگاه کرد



[1] -کهف-46

[2] -ارشادالقلوب –ج1-ص105


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: راهکارهای ترغیب مردم به وقف , وقف غفران


حب الدنیا راس کل الخطیئه[1]

قرآن کریم به عنوان آخرین معجزه پیغمبر خاتم علیه و آله و سلم میفرمایند «المال و البنون زینت الحیات دنیا»[2] مال و پسران زیور زندگى دنیایند،

با توجه به آیه فوق مال و فرزندان زینت حیات دنیا برای هر انسانی به شمار می روند اما این زینت تا زمانی است که انسان دارای بصیرت و بینش اجتماعی باشدزینت است، و گرنه اگر بصیرت نباشند،مال و فرزندان چیزی نیستند به جز فتنه که انسان را به سمت اسفل السافلین سیرمیدهد،اما اگر انسان دارای بینش و بصیرت گردید  تقوای الهی را پیشه کرد مال و فرزندان برای آنها زینت به حساب می آید.

 اکنون بر آنم تا گوشه ای از احوالات افراد بی بصیرت و بی تقواکه علی الظاهر خود را وارثان خلافت معرفی می کردند،وبه نام خلافت بر مردم حکومت می‌نمودند،را مرقوم دارم.

اگر به تاریخ مراجعه نماییم و احوالات مردم بی فرهنگ و بدون بسیط یعنی کسانی که از فرمان ولی امر خود تخطی نموده راجویا شویم ،صفحات فراوانی را در مقابل روی خود مشاهده می کنیم ،اما به اقتصاردر اینجا شخصیت «زبیر بن عوام»رامورد بررسی قرار می دهیم .

زبیر بن عوام پسرعم رسول مکرم اسلام حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم و داماد خلیفه اول ابوبکر می باشد،وی جزءاولین کسانی بود که آیین بت پرستی را کنار گذاشت و به دین اسلام ملحق شد. درغزوات ها وجنگهای فراوانی  در رکاب پیغمبرصل الله علیه و آله و سلم شمشیرِمی‌زند و پس از آنکه روح مطهر پیغمبر خاتم در بهشت اعلا سکنا گزیند و عرشیان و فرشیان را در سوگ خود داغدار نماید، در سقیفه ای که در منزل بنی ساعده جهت تعیین خلافت بعد از پیامبر(ص)تشکیل شد،با توجه به آنکه داماد ابوبکر بود،ولی حاضر به بیعت باابوبکرنشد و حاضر نبود با کسی غیر از امیرالمومنین علی علیه السلام بیعت کنند.

ایشان یکی از همان شش نفری بودکه برای شورا مشخص نموده بودند بعد از قتل عثمان بن عفان باامیرالمومنین علی علیه السلام بیعت کرد اما از آنجا که دارای بصیرت دینی نبود دراثناءراه حضرت را تنها وهمراه با طلحه وعایشه در ارایش جنگ جمل در مقابل علی علیه السلام آمد،علی علیه السلام وقتی از حضور او در سپاه مقابل اگاه شداورا در کناری کشید و فرمود:ای زبیر برای چه آمده ای ؟گفت به خونخواهی عثمان .امیرالمومنین فرمود:مطمئن باش من در جریان عثمان نقشی نداشته ولی یادت هست روزی که پیامبر(ص)شما را مخاطب قرار دادوفرمودند:«ای زبیر آیا علی را دوست داری؟ و تو گفتی قسم به خدا که او را دوست میدارم ،پیغمبر فرمود به زودی با هم وارد جنگ خواهید شد و تو ظالم هستی ؟»زبیرگفت من طلب استغفارمی کنم البته که این حدیث نبوی است ومن او را فراموش کرده بودم و الا با تو وارد جنگ نمی شدم امام علیه السلام فرمود پس حالا که اگاه وهشیار گشتی برگرد ،برگشت در بین راه به فرزند ناخلف خود عبدالله رسید،عبدالله گفت:ما را گذاشته ای و به کجا میروی ؟زبیرگفت چیزی را فراموش کرده بودم که علی (ع)به یادم آورد عبدالله گفت گفت دروغ میگویی،از شمشیراولاد عبدالمطلب ترسیده ای نه آنکه چیزی را فراموش کرده باشی .

زبیر گفت آیا تو مرا به ترس سرزنش می کنی؟و با نیزه به یمین ویسارلشکر علی (ع)حمله کرد.علی علیه السلام فرمود راه را برای او باز کنید اوتاعقب لشکررفت و برگشت و دوباره به قلب لشکر حمله کرد و به فرزند ناخلف عبدالله گفت :مرد ترسو این اقدامات رانمی‌کنند[3]

 از این حکایت چند هدف والا از وجود امیر المومنین(ع)استفاده میشود

1-علی (ع)همواره خواهان سعادت وهدایت بشریت است وحتی نسبت به دشمنی که در برابر او عده ای را تحریک وعدهای را بصف قرار داده است محبت واورا نهی از منکر میکندوراه مستقیم را نشان میدهد.

2-امیر المومنینی که شیر خدا وشیر رسول خدا وند هست ودر همه جنگها پرچمدار ونام زیبایش لرزه بر تن دشمنان می افکند در صدد ان است که مگربتواند جان بی ارزش او را بخشیده  بلکه اودر اواخر عمر راه حق را پیدا کند.ورستگار گردد

3-میزان علاقه‌مندی امیرالمومنین علیه السلام نسبت به زبیرمیتوان درسی باشد برای کسانی که علاقمند به جا و مقام هستند،تا انهاهمواره زبیر را مورد توجه خود قرار داده و منشا سوئ عاقبت او را از یاد نبرند.

 اری،زبیربا تهدید فرزندناصالح خود در مقابل امام زمان خود شمشیر کشید.

این است که پیغمبر بزرگوار اسلام می‌فرمایند

« إِنَّ الْوَلَدَ الصَّالِحَ رَیْحَانَةٌ مِنْ رَیَاحِینِ الْجَنَّةِ»[4]

 فرزند صالح گلی از گلهای بهشت است .

فرزند اگر صالح نباشد باعث تباهی دنیا و آخرت انسان خواهد گردید وعبدالله زبیر از این دسته از فرزند ها بود ،چون وقتی پدرش می گویند امیر المومنین علیه السلام مرا به یاد چیزی انداخت که او را فراموش کرده بودم اونه تنها پدرش را تصدیق نمی کنند بلکه با او سر عداوت گذاشته واو را تشویق به جهاد در مقابل امام زمان خود میکند.

این است که امیر المومنین (ع )میفرماید«ما سألت ربی أولادا نضر الوجه و لا سألته ولدا حسن القامه و لکن سألت ربی أولادا مطیعین لله وجلین منه حتی إذا نظرت إلیه و هو مطیع لله قرت عینی»[5]از خداوند فرزند خوش صورت و خوش قد و قامت درخواست نکردم بلکه از خداوند فرزندانی را درخواست کردم که مطیع خداوند باشند که از او بترسند که هر گاه به آنها نگاه کردم در حالی که از خدا اطاعت می کنند مایه روشنایی چشم من باشند

روشنی چشم یعنی چه؟که امام علی (ع)فرزند صالح را روشنی چشم خود میداندورسول مکرم اسلام(ص)نماز را روشنی چشم خود میداندویعقوب نبی(ع )با دیدن پیراهن یوسف چشمانش روشن میشود.انجا که یوسف پیراهنش را به برادران داد وگفت :بروید و پیراهنم را به چهره پدرم بیندازید چشمش روشنی خواهد یافت؟

روشنی چشم یعنی بینایی چشم در مقابل حق وحقیقت سر فراز وروسفید باشد وتند باد حوادث توسط این مرحمت الهی(فرزند)باعث گرفتن بصیرت وپیمودن راه باطل او نشده باشد. چون چه بسا افرادی هستند که قران انها را کر وکور معرفی میکند در حالی که دارای چشم مادی هستند« وَمَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا کَمَثَلِ الَّذِی یَنْعِقُ بِمَا لَا یَسْمَعُ إِلَّا دُعَاءً وَنِدَاءً  صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لَا یَعْقِلُونَ »[6] کافران چون مَثَل کسى است که حیوانى را که جز صدا و ندایى [مبهم، چیزى‌] نمى‌شنود بانگ مى‌زند. [آرى،] کرند، لالند، کورند. [و] درنمى‌یابند

واین همین کاری است که شهدای انقلاب اسلامی انجام داده وباعث سرفرازی انقلاب وروشنی چراغ فروزان اهلبیت وسربلندی ملت وکشور وخانواده های خود شدند.روحشان شاد ویادشان گرامی باد.



[1] - کافی جلد ۲ صفحه ۱۳۱

[2] -کهف-46

[3] - مروج الذهب جلد ۲ صفحه362

[4] - الکافی  ج‏6 ص 4

[5] - بحار الانوار ج 101 ص 98

[6] -بقره-171


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: فرزند صالح , المال و البنون زینت الحیات دنیا


امام حسن مجتبی علیه السلام در پانزدهم ماه مبارک رمضان در سال سوم هجرت در شهر مدینه متولد شد،دوران امامت آن حضرت ده سال بود و در سال چهلم هجری بعد از شهادت پدر بزرگوارشان حضرت امیر المومنین(ع)به امامت رسید در ۲۸ صفر سال ۵۰ هجری در سن ۴۷ یا ۴۸ سالگی به دستور وتحریک معاویة ابن ابوسفیان توسط همسرش در مدینه مسموم و شربت شهادت نوشید،قبر شریف آن امام بزرگوار در قبرستان بقیع مأمن آرزومندان و شیفتگان آن حضرت می باشد.

بقیع

 بخش عظیمی از عمر گهر بار وهمچنین دوران خلافت آن بزرگوار مصادف بود با حکومت جبّار شخصی فاسق و فاجر به نام معاویه بن ابی سفیان که در اینجا بخشی از حوادث آن روزگار را مورد بررسی قرار می دهیم معاویة ابن ابی سفیان با نقشه ها و حیله های مختلف توانست دوران ۲۰ ساله ای را بر اریکه قدرت به نام خلافت بر مسلمین ،بر مسلمانان حکمرانی نمایند در دوران معاویه ستم ها وظلمها، غارت ها و بدعت ها دین ستیزی ها و اسلامگریزیها،شکل خاصی را بخود گرفت،در دوران اومقدمه ای برای مظلومیت اهل بیت و برای غصب شدن حق مسلم آنها در همین دوران به وجود آمد بدعت ها و حوادث دیگر،منجمله وراثتی کردن خلافت ،خانه نشین کردن اهل بیت و سرکوب مسلمانان از دیگر فعالیتهای این دوره ۲۰ ساله می باشد معاویه برای رسیدن به قدرت و حکومت و برای رسیدن به اهداف پلید خود وجود مقدس امام حسن مجتبی علیه السلام وحضرت سید شهدا علیه السلام را همچون سدی آهنین در مقابل خود می‌دید،از این رو نقشه تروروقتل آن بزرگواران را در سر می پروراند و دنبال فرصتی بود تا بتوانند این برنامه کور راه جامه عمل پوشانیده و این سدهای آهنی را از مقابل خود برداشته تا به راحتی بتوانند به اهداف خود برسد از این رو تصمیم گرفت مخفیانه امام حسن مجتبی علیه السلام را به قتل برساند.

معاویه برای اجرای این تصمیم چهار نفر از منافقین را استخدام خود درآورده وبه هریک از انها وعده داد چنانچه موفق شوند حسن بن علی علیه السلام را به قتل برسانند بیست هزار درهم بعلاوه فرماندهی یکی از گردان های شام را همراه با تزویج دخترش به انها هبه نمایداین چهار نفر عبارت بودند از1- عمر وبن حریث ۲-اشعث بن قیس ۳-حجرابن الحارث ۴-شبث بن ربعی

نداشتن بصیرت دینی و سیاسی و نداشتن تقوای کامل باعث مجهول ماندن راه‌حق از باطل ،ودلبستگی به زرق وبرق دنیا،این چهار نفر را بر آن داشت تانسبت به در خواست معاویه وجامه ی عمل پوشاندن به توطیه ی او پاسخ مثبت دادند و خود را آماده قتل ان حضرت کردند،تا درزمان و فرصت مناسب ب‌توانند به هدف شوم خود دست یافت و حضرت مجتبی علیه السلام را به شهادت برسانند ،زمانی که امام حسن مجتبی علیه السلام از این توطئه مطلع شد کاملا مراقب بود به همین جهت در زیر لباس های خود زره میپوشید و با همان زره نماز میخواند تا اینکه یکی از آن تروریست ها آن حضرت را در نماز هدف قرار داد اما بدلیل زرهی که آن حضرت بر تن داشت باعث جلوگیری از نفوذ تیر بر بدن ان حضرت شد.[1]

 اری یکی از چیزهایی که برای جامعه بشریت لازم است داشتن بصیرت دینی، سیاسی واجتماعی می باشد،ای بسا افرادی وجود داشته که از مقربین به شمار می آیند اما به دلیل نداشتن بصیرت،امام و رهبرشان را تنها گذارده و در خدمت طاغوت کمر خم می کنند که برای مثال جریان عبیدالله بن عباس را بیان می کنیم

 امام حسن مجتبی علیه السلام بعد از آنکه پدر بزرگوارشان حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام به شهادت رسیدند برای مردم خطبه خواندن و مردم را به جنگ با یاغیان شامی بسیج می کردند آن حضرت عبیدالله بن عباس را سِمت فرماندهی به لشکرخودمنصوب کرد و بخش اعظمی از لشکر خود را تحت فرماندهی عبیدالله ابن عباس روانه نبرد نمود عبیدالله در زمان امیرالمومنین علیه السلام نیزاز یاران آن حضرت بود و دو فرزند خود را در رکاب امیرالمومنین توسط فرمانده معاویه از دست داد و در اینجا خبر به معاویه رسید که عبیدالله فرمانده لشکر امام مجتبی علیه السلام می باشد معاویه نامه ای برای او نوشت و از او دعوت کرد که در مقابل دریافت یک میلیون درهم دست از امام مجتبی (ع)بردارد عبیدالله چون دارای بصیرت دینی و سیاسی نبود این دعوت را پذیرفت و امام مجتبی علیه السلام را رها نمود[2]

 از سوی دیگر عده ای از مقدس مآب ها تصمیم گرفتند حضرت را بکشند به گونه ای که یکی از خوارج بنام «جراح ابن سنان »در مدائن راه را بر آن حضرت گرفت و با شمشیری که در دست داشت چنان برپای آن حضرت کوبید که گوشتش شکافته شد و شمشیر به استخوان رسید تا اینکه امام در منزل والی مدائن سکنا گزید و در انجا به معالجه پرداخت[3]

یکی دیگر از مصادیق بی بصیرتی در یاران امام حسن مجتبی علیه السلام را علامه مجلسی چنین بیان می فرمایند در حالی که معاویه برای نبرد بر ضد امام حسن آماده می شود و نیرو های فراوانی را جمع آوری می کند عده ای از یاران امام نزد آن حضرت آمده و به صراحت از ترک جنگ رابطه دوستی با معاویه صحبت می‌کردند امام حسن مجتبی علیه السلام نیز که روحیه ی ضعیف و نداشتن بصیرت کافی را در یاران خود مشاهده می‌کندوشعار«البقیة والحیاة»را میشنید چاره ای جز صلح با معاویه نداشت زیرا آن حضرت میدانست یاورانش چیزی جز طبل تو خالی نمی مانند وبا داشتن افکاری کوتاه وعدم بصیرت وعدم شناخت  کافی از اسلام واهلبیت(ع)سیاست های والای آن حضرت را به تباهی و فساد می کشانند[4] و چون دارای بصیرت دینی و سیاسی نیستند نمی توانند به وعده های خویش عمل کنند آنان به قدری دارای ضعف بصیرت بودند که برخی از آنها ریختن خون آن حضرت را مباح می‌شمردند و آماده تسلیم آن امام بزرگوار به دشمنانش بودند[5] تا این که امام علیه السلام ناچا ربرای حفظ مصالح اسلام با معاویه پیمان می‌بندد تا بدین طریق بتوانند پرده های نیرنگ را از چهره پلید معاویه کنارزده و باطن حکومت اموی را برای مردم ساده لوح،آشکار سازد بلکه مردم بفهماند کسی که ۲۰ سال به عنوان خلافت بر انها برمنبر رسول الله (ص)جلوس نموده وبر انان فرمان می‌راند،بهیچ یک از ارکان اسلام پایبند نمیباشد.[6] تا اینکه امام مجتبی علیه السلام پس از هفت ماه خلافت بر اثر توطئه های معاویه بی وفایی وبی بصیرتی و ضعف یاران خود زمامداری حکومت را طبق نامه ای به معاویه واگذار کرد.[7] همانطور که بیان شد بدلیل شرایط خفقان بار نداشتن یاران با وفا، نبودن بصیرت دینی امام حسن علیه السلام ناچار با معاویه پیمان می بندد این پیمان از جمله موارد زیر می باشد در قنوت نمازها از صب کردن امیرالمومنین علی علیه السلام خودداری کنند،متعرض شیعیان نشوند و امنیت دوستداران علی علیه السلام را به رسمیت بشناسند و حقوق شانرا بدهند

 معاویه الظاهر موارد فوق را پذیرفته اما در منطقه ای به نام نخیله در روز جمعه برای مردم خطبه می خواند و در خطبه های نماز جمعه چنین می گویند «قیمت به خدا سوگند من برای این باشم آن جنگیدم که نماز بخوانید و روزه بگیرید و حج به جای آورید ویاز کات پرداخت کنید این امور را خودتان انجام می دهید هدف من از پیکار با شما این بود که بر شما حکومت کنم همه شما بدانید پیمان هایی که با حسن بن علی بستم لغو و اکنون در زیر پای من است و با آنها و فا نخواهم کرد»[8]

اری انحضرت پس از سپری کردن دورانی سخت ومبارزه کردن با عمال اموی در بیست و هشتم صفر توسط  جعده دختر اشعث ابن قیس کندی که همسران امام بزرگوار بود شربت شهادت نوشید و قلوب مسلمین و شیفتگان اهل بیت را تا روز قیامت جریحه دار و داغدار نمود

السلام علیک یا حسن بن علی



[1] - بحار الأنوار ۴۴ صفحه ۳۳

[2] -پیام امام امیر المومنین جلد2صفحه89

[3] - ارشاد مفید جلد ۲ صفحه ۸

[4] -بحار الانوار جلد44صفحه 21

[5] - ارشاد جلد ۲ صفحه ۳۵۳

[6] - اسدالغابه جلد ۲ صفحه ۱۳

[7] - تاریخ مدینه دمشق ۱۳ صفحه ۲۶۱

[8] - ارشاد مفید صفحه ۳۵۵


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: امام حسن مجتبی علیه السلام , صلح امام حسن , مفاد صلح


انسان موجودی است ممکن الوجود که وجودش وابسته به وجود ی است واجب الوجود که منبع تمام فیوضات الهی و در بردارنده تمام پتانسیل قدرت لم یزلی می باشد که بعد از سرشتن گل وجود این موجود راه مستقیم را به او یاد داده و نعمت های بی پایانش را در اختیاراو قرار داده است، جمادات وچهارپایان را مسخّراوگردانید تا وی بتوانند از آنها و از دامنه طبیعت استفاده نموده و نیازهای جسمی و مادی خود را برطرف و هدف اصلی خلقت را« وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ »[1] هدف خویش قرار دهد

 جهت اصلی خلقت انسان عابد بودن او می باشد،خداوند متعال در قبال این همه نعمت های بی پایانی که به انسان ارزانی داشت فرمولی را تهیه و به صورت بخشنامه ای در اختیار او قرار داد که با نصب العین قرار دادن این بخشنامه انسان می تواند نسبت به آنچه که خداوند متعال در اختیار او قرار داده است نهایت استفاده و در ادامه باعث برکت و فزونی آنها گردد زیرا او فرموده است« فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ وَاشْکُرُوا لِی وَلَا تَکْفُرُونِ »[2]به یاد من باشید تا به یاد شما باشند مراجعه کنید و کفران نعمتم نکنید

با توجه به آیه شریفه ممکن است این سوال مطرح شود که مراداز این که فرموده است (به یاد من باشید تا به یاد شما باشم) چیست؟

در پاسخ توجه به این نکته دور از مدعی نیست که بدانیم چیزی نیست جزذکر ویاد خداوندومانوس بودن با یاد وحضور ان

بد نیست بدانیم ذکر نیز خود به دو گروه تقسیم میشود ذکرقلبی و ذکرزبانی

وذکر زبانی گرچه باعث آرامش قلوب انسانها می گردد«الا بذکر الله تطمئن القلوب»[3]یاد خدا مایه آرامش دلهاست اما این آیه به این معنا نیست که تنها نام خدا را بر زبان جاری کنیم و مراد از ذکرتنها گفتن تسبیحات اربعه باشد منظور این است که انسان باید با تمام وجود و تمام قلبش را متوجه ذات مقدس خدا کند و با گفتن این اذکار در نفس خود ملکه ای به وجود آورد همچون سدی محکم ،که نفوذ هیچ گناهی در او راه ندارد این می شود حقیقت ذکر

 

ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی                نروم جز به همان ره که توام راه نمایی

همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویم            همه توحید تو گویم که به توحید سزایی

تو زن و جفت نداری تو خور و خفت نداری        احد بی زن و جفتی ملک کامروایی

تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی          تو نمایندهٔ فضلی تو سزاوار ثنایی

نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی           نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نیایی[4]

 

رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند همانا برای هر چیزی صیقلی است و آنچه که دلها را صیقل می دهند یاد خداست[5]

امیر المومنین علیه السلام میفرمایند:«اَلذِّکرُ یونِسُ اللُّبَّ وَ یُنیرُ القَلبَ و َیَستَنزِلُ الرَّحمَةَ»[6]

یاد خدا عقل را آرامش مى دهد، دل را روشن مى کند و رحمت او را فرود مى آورد.

در حدیثی از امام صادق (ع)میخوانیم

 «أَوحَى اللّه  عَزَّ و َجَلَّ إِلى موسى علیه السلام) : یا موسى لا تَنسَنى عَلى کُلِّ حالٍ وَ لا تَفرَح بِکَثرَةِ المالِ، فَإِنَّ نِسیانى یُقسِى القُلوبَ، وَ مَعَ کَثرَةِ المالِ کَثرَةُ الذُّنوبِ»[7]خداى عزوجل به موسى وحى کرد: اى موسى در هیچ حالى مرا فراموش نکن و به ثروت زیاد شاد نشو، زیرا از یاد بردن من دلها را سخت مى کند و همراه ثروت زیاد، گناهان زیاد است.

 



1-ذاریات -56

[2] -بقره -152

[3] -رعد-23

[4] - سنایی غزنوی

[5] - مصابیح الدجی صفحه ۶۰۰

[6] - غررالحکم و دررالکلم ص 189

[7] - تحف العقول ص 493


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: ذکر صلوات


دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن            در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن

از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن            از دوستان جانی مشکل توان بریدن[1]

 

قیام سیدالشهدا علیه السلام و یاران با وفایش در صحرای کربلا همچون ستاره ای تابناک در آسمان بشریت می درخشد که با نور افشانی خود طومار ظالمان را در هم پیچید و به همه انسان های آزاده درس آزادگی و وفاداری را سرمشق نمود.

بدون شک مهمترین عامل ماندگاری قیام کربلا ایمان واخلاص شهدای کربلا بود .حضرت سید شهدا علیه السلام و یاران با وفایش بجز عشق در کرببلا هیچ چیز را به جزرضای خداوند نمی‌بینند و به هیچ چیز به جز تحقق اهداف الهی نمی اندیشیدند .

در نظر آنان ثروت و مقام و زخارف دنیا جایی نداشته و پیشنهادهایی که ازسران ظلم و فتنه به انهاعرضه میکردند جز مشتی خاک و خاشاک چیزی نبود.

بیشک میزان شخصیت و ایمان هر کسی درتندباد حوادث وکش و مکش روزگار مشخص می شود چه بسا افرادی که در شرایط عادی خوب باشند و جزء خواص باشند  اما اگر کوچکترین مشکلی ایا گرفتاری سر راه خود ببینندویا کوچکترین خطری را درمورد موقعیت ویا شخصیت خود احساس کنند از هدف والای خود دست برداشته و بی تقوایی را پیشه می کنند. این است که قرآن کریم می فرماید «إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا »[2]

آری سخن از وفاداری یاران کربلا انقدر باعظمت است که قلمی را توان نوشتن وهیچ صفحه ای را پهنای ثبت کردن اودر خود نیست.باتوجه به انچه مرقوم شد،بر آن شدم تا گوشه ای از رشادت ها و احوالات یکی از شهدای کربلا را به رشته تحریر درآورم  و ایشان کسی نیست بجز شهید والامقام «مسلم بن عوسجه»

مسلم ابن عوسجه از اشراف کوفه و از مردان زاهد و پارسا در دوران خود بود، وصف شجاعت و دلاوری این قهرمان صفوف هیجاءزبانزد همه ی عام خاص بوده

 ایشان جزء کسانی بود که برای سیدالشهدا علیه السلام نامه نوشتند و از آن حضرت برای آمدن به کوفه دعوت به عمل آورند،وتا آخرین نفس از این دعوت پشتیبانی کرد.

 از زمانی که نماینده وسفیرحضرت سیدالشهدا یعنی مسلم ابن عقیل علیه السلام وارد کوفه شد با ایشان بیعت کرد و حمایت خود را آشکار و پنهان از آن حضرت دریغ نورزید و پشتیبانی خود را از ایشان اعلام کرد.اوهمواره تلاش‌های فراوانی نمود تا مردم متمایل به بیعت با مسلم ابن عقیل(ع) شوند بگونه ای که او راازیاران خاص ومشاوران حضرت مسلم علیه السلام نام می برند.[3]

پس از آشکار شدن مخفیگاه حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام در کوفه که در آخر منجر به تسلط عبیدالله زیاد و شهادت حضرت مسلم علیه السلام و هانی ابن عروه گردید،افرادی که به حضرت سیدالشهدا علیه السلام نامه نوشته بودند یا متواری گشته یا به زندان افکنده شدند اما برخی نیز مخفی شده و دنبال فرصتی نیک می گشتند تا بتوانند نسبت به آنچه که تعهد کرده اند، یعنی دعوت از سید شهدا علیه السلام مهر تایید بزنند،وجناب مسلم بن عوسجه جزء همین افراد می باشد در مخفی گاه ماند تا خبر حضور سیدالشهدا علیه السلام را در کربلا دریافت کرد مخفیانه به زن و فرزندانش از کوفه خارج شد و در کربلا به سفینته الحسین وکاروان حسینی ملحق گردید و جانش را تقدیم آن امام بزرگوار نمود.[4]

ابومخنف از سید الساجدین زین العابدین علیه السلام روایت می کنند که «در شب عاشورا پدرم را دیدم یاران را فراخواند وبه آنان فرمود من یارانی بهتر و با وفا تر از شما سراغ ندارم خداوند شما را به خاطر حمایت از من جزای خیر دهد آگاه باشید من می دانم که فردا کار ما به جنگ خواهد کشید به شما اجازه می دهم همگی از اینجا بروید از تاریکی هوا استفاده کنید من بیعت خود را از شما برداشتم»ابتدا حضرت ابوالفضل عباس علیه السلام و بعد بقیه برادران و فرزندان و یاوران حضرت سید شهدا علیه السلام برخاستند و اعلام وفاداری کردند بعد از آن مسلم بن عوسجه برخواست وچنین گفت :«ایاما دست ازتو برداریم در حالی که هیچ بهانه ای در پیشگاه خداوند متعال نداریم که تو را تنها بگذاریم به خدا قسم تااین نیزه را در سینه آنها فرونکنم و تا قبضه این شمشیر در دست من است از تو جدا نمی شوم، اگر سلاح جنگی نداشته باشم با پرتاب سنگ و چوب با آنان می جنگنم تا در رکاب تو جان بسپارم، پسر فاطمه اگر بدانم که کشته می شوم و بعد زنده میشوم و بعد مرا می سوزانند و دگر باره زنده میشود و خاکسترم را بر باد دهند تا هفتاد بار این کار را در حق من کنند هرگز از تو جدا نمیشوم ودست از یاری تو بر نمیدارم»[5]

جان من ، از جان گذشتن کار مشتاقان بود        لیک چون جانم تویی بر من نه این آسان بود[6]

روز عاشورا نبرد آغاز شد لشکریان دشمن یورش آورده هل من مبارز طلب می کردند،مسلم بن عوسجه چون شیر بیشه شجاعت که دردوری کردن دشمنان تلاش‌های فراوانی میکرد دلاورانه شمشیر رابرکشیدوبدون هیچ هراسی خود را به قلب سپاه مخالف رساند،بعد از مدتی نبرد نفس گیرلشکریان دشمن برای کشتن همت گماردند وتن نازنینش رابه خاک انداختند.

پس از آنکه یاران سید شهدا ملاحظه کردند مسلم بر خاک وخون فتاده است حبیب بن مظاهر بالای سر او حاضر شد و چنین گفت «شهادت تو برای من سخت و جانفزاست تو را به بهشت بشارت باد»

 مسلم دیدگانش را باز کرد و فرمود خداوند تو را به خیر بشارت دهد و بعد از لحظه ای روح بلند به ملکوت اعلا صعود نمود واو،اولین شهید صحنه کارزار عاشورا در رکاب سیدالشهدا علیه السلام می باشد

آری شهدای کربلا چنین خصوصیتی دارند که حضرت سید شهدا در احوال آنها می فرمایند من یارانی بهتر از شما ندیدم چنین با عشق و علاقه جان شیرین خود را فدای رهبر و مولای خود می‌کنند حضرت سیدالشهدا علیه السلام در آخرین لحظه بالای سر او حاضر می شود او را مصداق این آیه می‌داند« مِّنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّـهَ عَلَیْهِ  فَمِنْهُم مَّن قَضَىٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ  وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا »[7]

از میان مؤمنان مردانى‌اند که به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا کردند. برخى از آنان به شهادت رسیدند و برخى از آنها در [همین‌] انتظارند و [هرگز عقیده خود را] تبدیل نکردند

زمانی که مسلم ابن عوسجه با ایمان کانل وشهامت تمام چشم از زرق و برق دنیا پوشیدوجان شیرین را تقدیم به مولا وامام زمان خویش میکند مقام والایی یافت، مقامی که وجود مقدس حضرت بقیه الله اعظم در ناحیه مقدسه از او تجلیل به عمل می‌آورد و فرمایند «السلام علی مسلم بن عوسجه الاسدی ... و کنت اول من شری نفسه و اول شهیدٍ شهدالله ... فقال : یرحمک الله یا مسلم بن عسوجه و قرا فمنهم من قضی نحبه و منهم من یتنظ و ما بدلو تبدیلا . لعن الله المشترکین فی قتلک. »[8]



[1] -دیوان حافظ-غزل393

[2] -سوره معارج ایه20

[3] - ابصار العین صفحه ۱۰۰

[4] - ابصار العین صفحه ۱۰۱

[5] - تاریخ طبری جلد ۵ صفحه ۴۱۹

 [6] -غزلیات فخرالدین عراقی

[7] -سوره احزاب ایه 23

[8] -زیارت ناحیه مقدسه


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مسلم ابن عوسجه , شهدای کربلا


واقعه عاشورا وشهادت خامس آل عبا و اصحاب بزرگوار ان حضرت در حالی که سراسر عظمت وشکوه و سرمشق آزادی و آزادگی برای بشر تا روز قیامت می باشد اما از آن سو نهایت مصیبت وجانگدازترین و تلخ ترین واقعه ای است که صفحات تاریخ او را در دل خود جای داده است. اگر واقعه کربلا را به کبوتری تشبیه کنیم که برای سیر و پرواز خود به دوبال نیاز دارد دارد در اصل دو بال کبوتر واقعه کربلا عبارتند از

الف:وجود سرداران و یاران و دلاوران حقیقی کربلا که تا آخرین لحظه با تمام وجود و نثارجان شیرینشان وفاداری خود را اعلام و در مقابل طاغوت ایستاده و سرمشق آزادی و آزادمنشی را برجامعه بشریت الهام کردند .

ب:وجود زنانی عالمه که از نظر تقوا و ایمان نسبت به امام زمان خویش بتوانند تمام مصیبت ها را تحمل و مصیبت های وارده را اینگونه تعبیر کنند «مارایت الا جمیلا» تا بتوانند بعد از ریختن خون پاک شهدای کربلا ندای حق و حقیقت آنها را به فراسوی عالم  بشریت نشر داده و در جامعه ای که خفقان و تبلیغات سوء در همه جا حاکم است بتوانند دین پیغمبر را احیا و امر به معروف و نهی از منکر را اجرا نمایند که در اینجا به برخی از این زنان حاظر در کربلا ومنسوبین به اهلبیت (ع)اشاره میکنم

۱ عقیله بنی هاشم زینب کبری سلام الله علیها ،ایشان دختر بلافصل امیر المومنین علی علیه السلام و فاطمه زهرا سلام الله علیها می باشند به فرموده امام سجاد علیه السلام عالمه بلا معلمه لقب اواست

ایشان همسر عبدالله جعفر می باشندودوتن از فرزندانش در کربلا حضور داشتند و در راه امام زمان شان به شهادت رسیدندایشان با سخنان کوبنده و خطبه‌های غرّاه در کوفه و شام نقش بسزایی در زنده نگهداشتن عاشوراییان و رسوا کردن یزیدیان داشت.حضرت زینب سلام الله علیها پس از بازگشت به مدینه هنوز دست از افشاگری علیه یزید و حکومت فاسق بنی امیه برنداشت تااین که بنا بر نقلی به دستور یزید ملعون از مدینه به مصر تبعید و در پانزدهم رجب سال ۶۲ دار فانی را وداع گفت[1]

۲ ام کلثوم ،ایشان دختر دیگر امام علی علیه السلام می باشد که به همراه خواهرش زینب کبری سلام الله علیها در کربلا حضور داشت و در رساندن پیام شهدا در اثبات کردن حکومت یزیدیان بسیار موثر بود ایشان نیز همانند خواهرش در کوفه به ایراد خطبه پرداخت و نقاب از چهره زشت یزیدویزیدیان و حکومت فاسد بنی امیه برداشت و پیام خون شهدای کربلا را به مردم اعلام کرد

 ۳ زینب صغرا، ایشان یکی دیگر از دختران امیرالمومنین است که با محمد بن عقیل پسر عموی خود ازدواج کرد همراه با شهدا وارد کربلا شد و جزء اسرای اهل بیت به کوفه و شام و بعد از آن به مدینه آمد 4رقیه دختر علی (ع)لقب این بانوی عفیفه ام کلثوم صغرا میباشد،وی همسر مسلم بن عقیل(ع) اولین سفیر امام حسین علیه السلام به کوفه بود .او با دو فرزندش به نامهای عبدالله و محمد در کاروان حسینی حضور داشت و هر دو فرزندشان را در کربلا تقدیم برادر نمود.

۵ دختر امام حسن مجتبی علیه السلام به نام فاطمه ،از زنان با عظمت و مفاخر عصر خویش میباشد.ایشان همسر امام سجاد علیه السلام و مادر امام محمد باقر علیه السلام می باشد که به اتفاق این دو بزرگوار در کربلا حضور داشتند. و بعد از شهادت سیدالشهدا علیه السلام همراه با اسرا به شام رفت .حضرت امام جعفرصادق علیه السلام او را زنی با فضیلت می داند و در وصف اش می فرمایند در میان فرزندان امام حسن مجتبی زنی با فضیلت تر از او وجود نداشت[2]

۶ رمله،(مادر حضرت قاسم علیه السلام و حضرت عبدالله علیه السلام فرزندان بزرگوار کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام می باشند)ایشان به همراه دو آقازاده خویش در کربلا حضور داشت و در مصائب اهل بیت علیهم السلام سهم بسزایی داشت

۷ دختر امام حسین علیه السلام به نام فاطمه، مادر بزرگوارشان ام اسحاق دختر طلحه ابن عبیدالله یکی از زنان متقی و پرهیزکار در عصر خویش بوده است همراه پدر بزرگوارشان حضرت سیدالشهدا علیه السلام به کربلا آمد و بعد از شهادت امام همراه با دیگر اسرا به اسیری رفت .آن بانوی بزرگوار دارای شجاعتی زینب گونه بود چنانچه در تاریخ آمده ام در مجلس یزید بدون واهمه او را خطاب قرار داد و فرمود«أبناتُ رسول الله سبایا یا یزید» ای یزید!آیا دختران رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم اسیر اند؟[3]

۸ سکینه دختر امام حسین(ع)مادر مکرمه اش رباب نام دارد وبشدت مورد علاقه امام حسین بوده است،مجلسی در وصف این بانو میفرماید: حضرت سیدالشهدا علیه السلام هنگام وداع به کنار خیمه آمد و چند تن از زنان بزرگ حرم را صدا زد و فرمود«یا زینب و یا ام کلثوم یا فاطمه ویاسکینه علیکن منی السلام» ای زینب وای ام کلثوم و ای فاطمه وای سکینه بر شما باد سلام [4]

9حضرت رقیه سلام الله علیها، ایشان همان دخترچهارساله حضرت سیدالشهدا علیه السلام است که همراه با کاروان اسرا به کوفه و شام و رفت و در شام بسیاربهانه پدر می‌گرفت یک شب از خواب بیدار شد و به بهانه پدر شروع به گریستن کرد به گونه ای که اهل بیت علیهم السلام نیز با ناله شدند صدای ناله ی آنها به گوش یزید ملعون رسید وقتی علت را جویا شد به او گفتند دختری از حسین به یادگار مانده که بهانه پدر میگیرد ان ملعون دستور داد سر مقدس امام حسین(ع)را برای آن دختر ببرند وقتی که آن دردانه ی پدر،سر بریده شده پدر را مشاهده کرد او را برداشت و بغل نمود و شروع به سخن گفتن با سر بریده کرد و در نهایت لبان خود را بر لبان پدر گذاشت و به شدت گریه تا بیهوش شد هنگامی که او را حرکت دادند دیدن از دنیا رفته است قبر شریف این بانوی بزرگوار در شام وجود دارد و اکنون زیارتگاه عاشقان و شیفتگان اهل بیت می باشد[5]

10 ام کلثوم دختر عبدالله بن جعفر و زینب کبری سلام الله علیها ،ایشان همراه با مادر و همراه با دو برادرش در کربلا حاضر بودند و شاهد اسارت مادر و شهادت برادران و دایی های والا مقام خود بود

11 رباب دختر امروالقیس ایشان همسر حضرت سیدالشهدا علیه السلام میباشند بر اثر نجابت وکمالات وافری که از خود بروز می داد در نظر حضرت سیدالشهدا علیه السلام منزلتی بزرگ داشت و به شدت مورد علاقه آن حضرت بود مادر سکینه و عبدالله رضیع (علی اصغر) که در آغوش امام حسین به شهادت رسید میباشد در کربلا حضور داشت و همراه با بانوان و دیگر حرمسراهای اهل بیت به اسارت رفت [6]

۱۲ شهربانو مادر سید ساجدین زین العابدین تاج البکایئن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب علیه السلام ،ایشان نیز دارای جایگاه رفیع و بالایی در مساعدت بااهل بیت علیهم سلام داشت و بزرگترین افتخار آن حضرت اینست که مادر چهارمین ستاره آسمان امامت و ولایت امام سجاد علیه السلام می باشد ایشان دختر یزدگرد پادشاه ایران بود که یکی از جنگها به اسارت سپاه اسلام درآمد ودر انجا به عقد ازدواج امام حسین آمد و همسر حضرت سید شهدا علیه السلام شد.[7]

13 ام لیلا(لیلا) مادر حضرت علی اکبر علیه السلام دختر ابی مرة ابن مسعود بن معبد ثقفی از زنان سرآمد و با کمال در عصر خویش بوده است وی همسر حضرت سیدالشهدا علیه السلام می باشد

 البته در مورد زنانی که در کربلا حضور داشتند اختلافات فراوان است و آنچه که در بالا نگاشت گردید برخی از زنان هاشمی و تراز اول چه حاضر و ناظر در کربلا بودند و نصب شان به هاشمی میرسد می باشد اما علاوه بر آنان زنان دیگری نیز حضور داشتند همچون عاتکه دختر زید بن عمر که ایشان نیز همسر سیدالشهدا می باشد و یا مانند همسر مسلم بن عوسجه و همسر جناده بن کعب انصاری، همسر عبدالله بن عمیر کلبی و...... و دیگر زنانی که هرکدام در صحرای کربلا خود الگویی برای بشریت و مجسمه ای از صبر و تقوا حلم و بردباری رشادت و جانفشانی می باشند

السلام علیک یا اباعبدالله یا لیتنی کنت معهم فافوز فوزا عظیما

 

 



[1] - اعیان الشیعه جلد ۷ صفحه ۱۴۰

[2] -بحارالانوار –جلد 46صفحه 366

[3] - تاریخ ابن جوزی جلد ۲ صفحه ۲۸۰

[4] - بحارالأنوار جلد ۴۵ صفحه ۴۷

[5] - تاریخ طبری جلد ۲ صفحه ۱۷۹

[6] - تاریخ ابوالفضلی اصفهانی ۱۶ صفحه ۳۶۱

[7] - اثبات الوصیه صفحه ۱۷۰

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: زنان هاشمی حاضر در کربلا , زنان کربلا , نقش زنان در کربلا


یکی از اموری که باعث سعادت دنیا و آخرت انسان می گردند احترام به والدین می باشد احترام و کرنش در مقابل والدین از سفارشات موکد دین مبین اسلام است والدین این قدر دارای مقام هستند که در قرآن کریم نامشان هم سطح با نام خالق متعال آمده است آنجا که می فرمایند « قضی ربّکَ الا تعبدوا الا ایّاه وَ بالوالدین ِ احسانا»[1] نه تنها نام انها را در مقابل نام خود بیان کرده است بلکه تاکید موکد دارد که زمانی که انها به سن پیری رسیدندحق کوچکترین اهانتی را به انها نداری«امّا یبلغنّ عندکَ الکبَرَ احَدُهُما او کلاهُما فلا تقل لهُما افّ ٍ وَلاتنهَرهُما وَ قل لهُما قولا ً کریما ً »[2]

اری،اگر انسان سعادت دنیا و آخرت را می خواهند باید هر قدر دارای مقام رفیع و درجات عالی باشند در مقابل این دو پدر و مادر سر تعظیم فرود آورد .انسان باید نسبت به پدر و مادر خود از روی محبت و مهربانی بال ذلت و فروتنی را در مقابل آنها باز نموده وهمانطور که انها در کودکی اورا رسیدگی میکردند تا بدین مقام رسیده مورد رافت وعنایت خاص قرار دهدکه این دستور صریح خداوند است« وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا »[3] و از سر مهربانى، بالِ فروتنى بر آنان بگستر و بگو: «پروردگارا، آن دو را رحمت کن چنانکه مرا در خردى پروردند.»بر انهابا چشم  محبت آمیز و مهربانانه نگاه کنند

روایت است روزی که موسی بن عمران (ع)با خداوند متعال مشغول عبادت بود شخصی را ملاحظه کرد که در زیر عرش کبریایی مشغول عبادت و نماز است ایشان به مقام بلند ودرجات عالیع ی ان مرد غبطه خورد وعرضه داشت بار پروردگارا این بنده شایسته توکیست وباانجام چه عملی به این درجه رسیده است ؟ازمصدر عزت و جلالت حضرت احدیت خطاب آمد این یکی از بندگان من است او نسبت به پدر و مادر خود نیکوکار بوده  واین مقام را ازانجا بدست اورده است[4]

هنگام صحبت کردن با پدر و مادر صدای خود را از آنان بلندتر نکنیم و جلوتر از همان قدم بر ندارد پیامبر اعظم فرمودند «هر کس که والدینش را به مهربانی نظر کنند در برابر هر نگاه حجی مقبول نزد خداوند برای او می نگارند،عرض شد رسول الله اگر شخصی روزی صد بار به پدر و مادر نگاه کنند آیا چنین است ؟پیامبر فرمود: بلی اگر صد بار با محبت و رفت نگاه کنند ثواب صدحج باو میدهند»[5]

استاد شهید مرتضی مطهری (ره)‌میفرمایند: گاهی که به اسرار وجودی خود و کارهایم فکر می کنم احساس می کنم که یکی از مهم ترین مسائلی که باعث خیر و برکت در زندگی ام شده است و همواره عنایت و لطف الهی را شامل حال من نموده است احترام و نیکی به پدر و مادر است به ویژه در دوران پیری و در انزمان که انان بیمار بودند[6]

احسان به والدین باعث توجه و عنایات ویژه اهل بیت به انسان نیز می باشند همانطور که در روایتی ازعمار بن حیان آمده است که به امام صادق (ع)عرض کردند فرزندی دارم به نام اسماعیل با من بسیار خوش رفتار و مهربان است حضرت فرمودند من او را بسیار دوست داشتم ولی با این عملش به شما اکنون دوستی من با او افزون‌تر گشت علاوه بر جریان امام صادق داستان دیگر را در مورد رضایت اهل بیت در گرو رضایت والدین است رابیان میکنیم

می گویند شخصی عارف مسلک که دل از تعلقات دنیوی بریده ودر گروه دوست سربر هر کوی وبرزن گزارده بود روزی  بر سر قبر حضرت امام حسین علیه السلام مشرف شده با آن آقا درد دل میکرد،میگوید:دیدم جوانی وارد شد و سلام کرد السلام علیک یا اباعبدالله آقا جواب دادند ودر مقابل او تعظیم کردندمن تعجب کردم که امام هم جواب سلامش را دادند و همه را مورد تفقد قرار دادند با خود اندیشیدم که باید به این جوان برسم و از او بپرسم چه کرده است که به این مقام رسیده است قضیه را برای او گفتم جوان گفت در همسایگی ما دختری بود که پدرم میگفت باید با او ازدواج کنیم  نمی‌خواستم با او ازدواج کنم اما برای خاطر خدا برای حرف پدرم ناچار تصمیم به ازدواج با ان دختر گرفتم شب ازدواج متوجه شدم دختر از نظر بدنی ناقص است اما من برای خدا و بخاطر حرف پدرم صبر کردم وبکسی چیزی نگفتم تا اینکه یک روز پدرم به من گفت من که پیر و فرتوت هستم اما بسیار علاقه دارم تا به زیارت امام حسین بروم از روستای ما تا کربلا مسافت زیادی بود ومن وسیله ای برای ایاب وذهاب نداشتم ناچار اورابر دوش خود گرفتم و هر روز می آوردم بحرم واو دعایم میکرد که امیدوارم جوابت را امام حسین بدهد،تا این که دیروز از دنیا رفت و او را دفن کردم اکنون می خواهم به روستای مان باز گردم  آمده ام با امام حسین وداع کنم که چنین صحنه ای رخ داد[7]

در اینجا این نکته را ضروری می دانم که عدم احترام به والدین از گناهان کبیره است عقاب انها در همین دنیا ظاهر میشود چنانکه رسول اکرم می فرمایند «چندگناه است از میان گناهان هر کس مرتکب آنها شود جزای شان را در همین دنیا می بیند اول عاق والدین و دوم کسی که ستم کند بر مردم سوم کسی که به اواحسان کنند واو کفران احسان نماید»[8]

حضرت صادق علیه السلام فرمود هرکس به پدر و مادر خود نظر کنند که از روی محبت نباشند از روی دشمنی و کینه باشد در صورتی که پدر و مادر به اوظلم کرده باشند وفرزند مظلوم واقع شده باشد خداوند نمازش را قبول نمی فرمایند[9]

در روایتی خداوند متعال بموسی(ع)میفرماید«هرکه با والدین خود نیکویی نماید وبا من نیکی نکند من او را نیکو کار مینویسم وهر که با من نیکی کند ولی عاق والدین باشد من هم او را عاق میکنم»[10]



[1] -اسراء-24

[2] - اسراء-24

[3] -اسراء-24

[4] -انوارالهدایة-ص106

[5] -سفینة البحار-ص687

[6] -سرگذشتهای شهید مطری –ج2-ص149

[7] -پندها وحکایتهای اخلاقی-ص66

[8] -بحارالانوار-ج74-ص74

[9] - بحارالانوار-ج74-ص74

[10] سعادت هر دو جهان-ص139


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: احترام والدین , عاق والدین , نگاه بر پدر ومادر


«ولقد کرمنا بنی آدم و حملناهم فی البر و البحر و رزقناهم من الطیبات و فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا»[1]

بیقین جای هیچگونه تردید و شکی نیست هر انسانی فی نفسِ خواهان ارزش و کرامت نفس برای خویش است به همین دلیل با تمام قوا بصورت جدی شبانه‌روز در تلاش است تا اینکه به این صفت ارزشمند یعنی کرامت متصل شود اما شناخته معیار کرامت به دلیل اختلاف عقائد و اختلاف فرهنگها و اختلاف مناطق گوناگون مختلف و گوناگون می باشد امروزه اکثر افراد دنبال تکریم و تعظیم خود می‌باشند برخی ممکن است کرامت خود را در انتصابشان به یک قبیله معروف بدانند ویا برخی با چسباندن خود به گروه ویاجناحی برای خود تکریم نفس بوجود بیاورندانها می‌خواهند به این صورت خود را بزرگ و در منظر دیگران صاحب کرامت نفس جلوه دهند گروهی ممکن است ریاست طلب بوده و رئیس بودن را و صاحب قدرت بودن را نشانه کرامت خود بدانند برخی دیگر نیز ممکن است دارای مال و ثروتی از این باشند و داشتن خانه ها و ماشینها و سرمایه های آنچنانی را معیار کرامت خود بدانند این صفت درونی (خواهان تکریم درونی)  از قبل از اسلام نیز وجود داشته است آنجایی که جاهلیت گوش و چشم مردمانش را کور کرده بود و آنان تنها به مال و ثروت و خانه و پست و مقام شان نمی بالیدند درکه تعداد قبور متعلق به طایفه شان را در قبرستانها شمارش می کردند و به تعداد قبرهای شان افتخارمی‌کردند و کرامت خود را در سراوان بودند و زیادی قبرهای شان را فخری برای خودمی‌دانستند اما از آنجایی که تمام آنچه که بیان شود متعلقات دنیای هستند و هدف خلقت انسان بالاتر و برتر از این هاست و خداوند متعال نعمت را بر بندگانش به اتمام رسانده و دین اسلام را بر آنها ارزانی کرده و یکصد و بیست و چهار هزار پیغمبر و معصومین را برای آنها فرستاده این اسلام عزیز خط بطلان به روی همه کشیده و کرامت و ارزش واقعی انسان را چیزی ماورای آنچه که ذکر شد بیان می کنند « أَلْهَاکُمُ التَّکَاثُرُ حَتَّىٰ زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ کَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ ثُمَّ کَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ  کَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ  ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَیْنَ الْیَقِینِ ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ »[2] تفاخر به بیشترداشتن، شما را غافل داشت. تا کارتان به گورستان رسید نه چنین است، زودا که با باز هم نه چنین است، زودا که بدانید هرگز چنین نیست، اگر علم‌الیقین داشتیدبه یقین دوزخ را مى‌بینید سپس آن را قطعاً به عین‌الیقین درمى‌یابید سپس در همان روز است که از نعمت [روى زمین‌] پرسیده خواهید شد. اسلام می‌فرمایند پول مال و منال متعلقات دنیای هستند

توانگری نه به مال است پیش اهل کمال.   که مال تالب گوراست وبعدازآن اعمــــال.[3]

 اما کریم ترین و گرامی ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست در دیوانی که منتسب به امیرالمومنین علی علیه السلام است می‌فرمایند اهل کرامت و بزرگوار کسی نیست اگر به مقام یا ثروتی رسید به برادران دینی خود مباهات کند بلکه آزاد مرد و شخص با ارزش و کریم النفسکسی است که اگر از طرف دولت به نیروی و جایگاهی رسید ارزش و کرامت یاران را پاس بدارند

بنا بر تفسیر مفسران بزرگ قران مجید خاصه علامه طباطبایی (ره)نظر می‌رسد مراد از انسان در آیه فوق، نه افراد انسانی، بلکه مقام انسانیت باشد که در ذات نیز از فرشتگان برتر و بالاتر است؛ زیرا اگر چه قرآن کریم فرشتگان را نیز به وصف کرامت ستوده و فرموده: «و ان علیکم لحافظین کراماً کاتبین»[4] و بی شک نگاهبانانی بر شما گمارده شده، والا مقام و نویسنده و در باره جبرئیل(ع) تصریح نموده: «انه لقول رسول کریم»[5] و لکن این مقام انسانیت بود که به جهت شرافت یافتن به روح الهی، مسجود ملائکة الله قرار گرفت: «فاذا سوّیته و نفخت فیه من روحی »[6]هنگامی که کار را به پایان رساندم در او از روح خود دمیدم،
و خداوند با آفرینش چنین موجودی، خود را احسن الخالقین نامید؛ توصیفی که در آفرینش هیچ یک از مخلوقات مادی و مجرد خود حتی در باره ملائکه الهی به کار نبرد: «ولقد خلقنا الانسان من سلالة من طین ... ثم انشأناه خلقاً آخر فتبارک الله احسن الخالقین»[7] و ما انسان را از عصاره‌ای از گِل آفریدیم ... سپس او را آفرینش تازه‌ای دادیم. پس بزرگ است خدایی که بهترین آفرینندگان است.»

تن آدمی شریف است به جان آدمیت  نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی چه میان نقش دیوارو میان آدمیت

اگر این درنده خویی از طبیعتت بمیرد همه عمر زنده باشی به روان آدمیت

 رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت

 طیران مرغ دیدی توزپایبند شهوت   بدر آی تا ببینی مقام ادمیت

کرامت، یک صفت ذاتی برای انسان است به معنای نزاهت از پستی و فرومایگی و کریم یعنی روح بزرگوار و منزه از هر پستی. و انسان از آن جهت کریم است که مورد بزرگداشت و تکریم خاص پروردگار خویش قرار گرفته است؛ واین عنایتی است از ناحیه باریتعالی که مختص به انسان است  واز همان ابتدایی که خلقت او بوجود امد واز روح الهی در او دمیده شد همراه ومتصف به این موجود شد وشاید برای همین بود که خداوند به ملایکه دستور داد بر او سجده کنند پس با نگرشی بر انچه رقم خورد روح الهی ودیعه ای است در کالبد این جسم خاکی«انا لله وانا الیه راجعون»[8].پس او را پرورش وصیقل داده تا روزی که مجددا بدیدار معبود خود رفتیم امانت را به صاحب اصلی او تحویل داده تا مصداقی بارز باشیم بر«» یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ  ارْجِعِی إِلَىٰ رَبِّکِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً»[9]



[1] - اسراء -70

[2] -تکاثر-1-8

[3] -سعدی شیرازی

[4] - انفطار10 - 11

[5] -تکویر-19

[6] -حجر-29

[7] -مومنون-14

[8] -بقره -156

[9] -فجر-27-28


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: کرامت انسانی , تکریم انسان


 به مجموعه سوال وجوابهایی که بین دو نفر یا دو گروه یا دو دسته برای برترجلوه دادن خود،رد وبدل میشود مناظره میگویند.این سوالات ویا به اصطلاح مناظرات میتواند در خصوص مسایل علمی ،دینی،اعتقادی،سیاسی،وغیره باشد.

از انجایی که در مناظرات برای از پا در اوردن حریف ونشان دادن خود میباشدوهرکدام از طرفین با سوالات خود سعی بر ارجحیت خودومغلوب کردن طرف مقابل را دارندبیشتر به یک حماسه تشبیه  میشود تا تبادل فکری

اربابان لغت ومفسران بزرگ ادبیات فارسی از مناظره بعنوان «سؤال و جواب» تعبیر وتفیر کرده اند[1]

یکی از ابتدایی ترین ودر عین حال بهترین مناظراتی که توضیح وتفصیل ان صفحات متعددی از تاریخ وهمچنین کتب انزالی بر انبیاء رسل خاصه قران مجید را بر خود اختصاص داده است مناظره خالق هستی با شیطان رجیم است.

که اکنون به طور اختصار مطالبی را دراین زمینه به رشته تحریر ‌آوریم خداوند متعال وقتی که انسان را به وجود آورد و اورا خلیفه برای خود در روی زمین قرارداد به فرشتگان مقرب دستور داد تا به آدم سجده کنند همه فرشتگان دستور او را اطاعت و سر تعظیم در مقابل این خلقت عظیم پروردگار و خلیفه الله فرود آوردند «وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً  قَالُوا أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ  قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ»[2]یعنی چون فرشتگان را دستور دادیم بر آدم سجده کنند همه سجده کردند «الاابلیس »که تخلف کرد و در مقابل او سجده نکرد و به دلیل این گستاخی از کافران شد خدای متعال به دلیل این نافرمانی اورا از بهشت راند و به او گفت شیطان چه چیزی باعث شد که تو دستوراتم را انجام ندهی و به ادم سجده نکنی؟مگر نمی دانی این همان مخلوقی است که خود به اووجود بخشیده ام ؟ آیا این سجده نکردن شما از روی بی اعتنایی به دستور من بود یا از روی برتربینی وغرور خویش؟ شیطان در پاسخ عرضه داشت«الَ أَنَا خَیْرٌ مِّنْهُ  خَلَقْتَنِی مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ»[3]پروردگارا،من ازادم برترام چون او از گل آفریده شده و من از آتش و آتش برگل  برتری دارد خداوند متعال به او فرمود«قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ »[4] پس از آن مقام خارج شد که تو رانده شده هستی .ابلیس گفت پروردگارا از صفات ذاتیه شما عدل است وظلم وقبح در ذات مقدست وجود ندارد ومیدانی که من سالیان متوالی مشغول اطاعت شما بوده ام پاداش‌ عبادتهای‌ مرا بده‌!خداوند فرمود:آری‌ بتوپاداش‌ خواهم‌ داد. در امورات دنیوی خواهان هر چه باشی بتو خواهم داد. شیطان گفت:« قَالَ رَبِّ فَأَنظِرْنِی إِلَىٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ»[5]چه چیزی بهتر از اینکه تا روز موعود وروز معلوم مرا مهلت دهی. پروردگار عالم فرمود«قَالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنظَرِینَ »[6] تو از مهلت یافتگان هستی« إِلَىٰ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ »[7] تاروزمعین و معلوم و شیطان گفت « قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ إِلَّا عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ»[8]خدایا به عزتت است سوگند می خورم که همگی را از راه به در آورم وگمراه خواهم نمود مگر آن بندگان پاک دل تو را،خداوند متعال در مقابل سوگند شیطان سوگند خورد وفرمود«
قَالَ فَالْحَقُّ وَالْحَقُّ أَقُولُ -لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنکَ وَمِمَّن تَبِعَکَ مِنْهُمْ أَجْمَعِینَ »[9] حق سوگند که حق می گویم من جهنم را از تو و هر کسی که از تو تبعیت کنند پر خواهم کرد.

حضرت علی علیه السلام می فرماید: دلیل مهلت دادن خداوند به ابلیس پر شدن پیمانه و تکمیل آزمایش او بود[10]

 در این مناظره نکته بسیار ظریفی وجود دارد و آن اینکه خود برتر بینی شیطان اورا از درگاه الهی  راند وهمه عباداتش را به باد داد

دوم غرورکه او را از فلک به قعر جهنم کشاند وباعث محرومیت او از جایگاه والای بهشت ونعمتهای نا متناهی او گردید. شیطان اگر دارای غرور نبود و اگر درخلقت، خود را بهتر از آدم نمی دانست و با ندبه وتوسل و توبه به درگاه حضرت احدیت نسبت به آنچه که انجام داده است ابراز شرمندگی و پشیمانی می کرد جزء ستمکاران و کافرین به حساب نمی آمد اگر بخواهیم مطلب را روشن تر کنیم بد نیست با هم مرور کنیم ترک اولایی که از حضرت آدم (ع) سرزرد آنجا که به او خطاب آمد «وَقُلْنَا یَا آدَمُ اسْکُنْ أَنتَ وَزَوْجُکَ الْجَنَّةَ وَکُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَیْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَـٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونَا مِنَ الظَّالِمِینَ»[11]ای ادم تو با همسرت همسر در این باغ بزرگ شنا کنیم از هر کجای آن خواهیم فراوان بخورید اما به این درخت نزدیک نشوید که ستمکاران خواهید شد اما شیطان آنها را وسوسه کرد و موجب لغزش آنها شد و باعث شد که آنها از بهشت بیرون روند «فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطانُ عَنْها فَأَخْرَجَهُما مِمّا کانا فیهِ وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى حینٍ »[12]و ازجانب خدای متعال برای انها خطاب امد که همگى از مقام خویش فرود آیید،در حالى که دشمن یکدیگر خواهید بود. و براى شما در زمین، تا مدّت معیّنى محل اقامت و وسیله بهره بردارى خواهد بود

«فَتَلَقّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ فَتابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوّابُ الرَّحیمُ»[13]

سپس آدم از پروردگارش کلماتى دریافت داشت; (و با آنها توبه کرد.) و خداوند توبه او را پذیرفت; زیرا او توبه پذیر و مهربان است.

مرحومعلامه مجلسی در تفسیر آیه شریفه: «فَتَلَقَّىٰ آدَمُ مِن رَّبِّهِ کَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ ۚ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ»[14]‏، نقل می‌کند که جناب جبرئیل(ع) جهت پذیرش توبه حضرت آدم(ع) دعایی به آن‌حضرت تعلیم داد:
«یا حَمِیدُ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ یَا عَالِی بِحَقِّ عَلِیٍّ یَا فَاطِرُ بِحَقِّ فَاطِمَةَ یَا مُحْسِنُ بِحَقِّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ مِنْکَ‏ الْإِحْسَان‏»[15]

 


[1] -لغتنامه دهخدا-تفسیر کلمه مناظره

[2] - بقره-30

[3] -ص -76

[4] -ص-77

[5] -ص-79

[6] -ص-80

[7] -ص 81

[8] -ص-82،83

[9] -ص-84-85

[10] - نهج البلاغه، خطبه 1

[11] -بقره -35

[12] - بقره 36

[13] -بقره-37

[14] -بقره -37

[15] -بحار الانوار، ج 44، ص 245


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: اولین مناظره , گفتگوی خدا باشیطان , مناظره با خدا


«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقولوا قَولًا سَدیدًا»[1]

خداوند متعال زمانی که گل انسان را سرشت واو را اشرف مخلوقات قرار داد،با نشان دادن راه کمال وسعادت نعماتی را در اختیار او قرار داد تا برای رفع حاجت خویش از انها استمداد کرده وبا بکار گیری انها بتواند هدف اصلی خلقتش را محقق نماید.ومراحل لطف واعطای نعمت بر این موجود خاکی انقدر فراوان است که قابل وصف وشمارش در ذهن او را نشاید چنانچه میفرماید«وَإِن تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّـهِ لَا تُحْصُوهَا إِنَّ اللَّـهَ لَغَفُورٌ رَّحِیمٌ »[2]نعمتهای الهی که ارزانی بشر شده قابل شمارش نیست واین نشانگر بخشندگی ومهربانی خالق اوست.

اری خالق بی منت انسان را و به یقین از عصاره‌اى از گِل آفرید سپس او را به صورت‌ نطفه‌اى در جایگاهى استوار قرار دادآنگاه نطفه را به صورت علقه درآوردپس آن علقه را به صورت‌مضغه گردانید و آنگاه مضغه را استخوان ساخت،بعد استخوانها را با گوشتى پوشانید آنگاه جنین را در آفرینشى دیگر پدید آورد ودر پایان فرمود:آفرین باد بر خدا یی که بهترین آفرینندگان است.« ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِی قَرَارٍ مَّکِینٍ  ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ  فَتَبَارَکَ اللَّـهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ »[3]

یکی از این نعمتهای ارزانی شده بر بشر نعمت زبان وگفار اوست تا بوسیله زبان بتواند خواسته های وحوایج شخصی خود را برطرف کرده وبه راحتی با محیط اطراف وسایر هم نوعان خود ار تباط برقرار کند،وچه چیزی از این بهتر که حقایق را بیان وباعث تشویق وترغیب دیگران برای رسیدن به کما ل ونشان دادن راه حقیقی بر انان شود.که در عصر حاضر به این نوع گویش سخنرانی گفته میشود،اما ممکن است اغلب افراد با خود اینگونه تلقین کنند که در وجود من این عنصر وجود ندارد وقادر به اهتمام وانجام این کمال نمیباشم

ما برای پاسخ به این عزیزان باید عرض کنیم سخنرانی خود هنری است وهمانطور که بیان شد هدیه ای است از خالق هستی وبالقوه در تمام انسانها وجود دارد اما اینکه چقدر میتوانیم از این هدیه الهی استفاده کنیم نیازمند ممارست وتمرین ورعایت چند ضابطه است که به اختصار بیان میشود

یک سخنران وخطیب ورزیده، برای اینکه بتواند در تبلیغ وسخنرانی اش موفق باشد ابتدا باید به چند موضوع توجه داشته باشد

1-سخنانش آگاهانه باشند:

همانطور که قران کریم میفرماید: «لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ»[4]چیزی که علم، دانایی و آگاهی ندارد از آن پیروی نکند تاچه برسد که بخواهدمردم را به پیروی  از موضوعی دعوت کند و یا بخواهد برای مردم موضوعی که خود جاهل به ان است رابیان کند.

 در حدیثی ازوجود مقدس امام امیرالمؤمنین علیه السلام (ع) امده است«لَا تَقُلْ‏ مَا لَا تَعْلَمُ‏»[5]چیزی را که نمی‌دانی وخودت نسبت به ان جهل داری بازگو مکن.واگر دنبال علت نهی ان هستی بدان برای ان نهی شده که در ان صورت بقیه علومت هم زیر سوال میرود «فَتُتَّهَمَ فِی إِخْبَارِکَ بِمَا تَعْلَمُ»[6]

۲. مستدل سخن بگوید:

دومین ضابطه ان است که برای حرفهایی که بیان میکند دلیل وبرهان بیاورد وبا استدلال ومحکم زبان به سخن بگشاید

قرآن می‌فرماید مستدل سخن بگویید « قولاً سدیداً » سدید از سد می‌آید. علامه طباطبایی نوشته قول سدید قولی است که پشتوانه دارد و محکم است

۳ـ عادلانه سخن بگوید:

نسبت به سخنانی که ایراد میکند حق وانصاف را رعایت کندو سخنانش را از روی دلسوزی وجهت هدایت ونجات افراد بیان کند نه اینکه بخواهد با سخنانش عده ای را سرکوب ویا عده ای را تکریم وتمجید نا بجا نمایدوسخن حق بر زبان جاری کند

قرآن کریم می‌فرماید: « وَ إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا»[7]سخن عادلانه باشد.

امام صادق(ع)فرمودند:« إِنَّ لِلْمُؤْمِنِ عَلَى الْمُؤْمِنِ سَبْعَةَ حُقُوقٍ فَأَوْجَبُهَا أَنْ یَقُولَ الرَّجُلُ حَقّاً وَ إِنْ کَانَ عَلَى نَفْسِهِ أَوْ عَلَى وَالِدَیْهِ فَلَا یَمِیلُ لَهُمْ عَنِ الْحَقِّ.
  »[8] مؤمن را بر مؤمن، هفت حق است. واجب ترین آنها این است که آدمى تنها حق را بگوید، هر چند بر ضد خود یا پدر و مادرش باشد و به خاطر آنها از حق منحرف نشود.

4-با مردم بخوبی وخوشی سخن بگوید

چون خدای متعال میفرماید« قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا »[9]

در حدیثی از امام باقر(ع) درباره این گفته خداوند که «با مردم به زبان خوش سخن بگویید ،میخوانیم« فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً قَالَ قُولُوا لِلنَّاسِ أَحْسَنَ مَا تُحِبُّونَ أَنْ یُقَالَ لَکُمْ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یُبْغِضُ اللَّعَّانَ السَّبَّابَ الطَّعَّانَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ الْفَاحِشَ الْمُتَفَحِّشَ السَّائِلَ الْمُلْحِفَ وَ یُحِبُّ الْحَیَّ الْحَلِیمَ الْعَفِیفَ الْمُتَعَفِّفَ.»[10] درباره این گفته خداوند که با مردم به زبان خوش سخن بگویید» فرمود: بهترین سخنى که دوست دارید مردم به شما بگویند، به آنها بگویید، چرا که خداوند، لعنت کننده، دشنام دهند، زخم زبان زن بر مؤمنان، زشت گفتار، بدزبان و گداى سمج را دشمن مى دارد و با حیا و بردبار و عفیفِ پارسا را دوست دارد.


[1] -احزاب –ایه70

[2] - نحل –ایه18

[3] -مومنون –ایات13-14

[4] -اسراء-ایه 36

[5] - نهج البلاغه، کلمه قصار 374 .

[6] - عیون الحکم و المواعظ ص530

[7] - انعام، آیه ۱۵۲.

[8] - مستدرک الوسایل و مستنبط المسایل ج 9 ، ص45

[9] - بقره –ایه 83

[10] -امالی شیخ صدوق –ص250


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روش سخنرانی , نعمت زبان


وَیْلٌ لِّکُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ

یک از صفاتی که در مورد خلق و خوی انسان مورد نکوهش قرار گرفته و باعث تفرقه و از هم پاشیدن کانون های گرم اجتماعی ایجاد تفرقه و شکاف در روابط خانوادگی وناهنجاریهای اجتماعی می گردد مسخره کردن هم نوع و خندیدن بدون جهت  به اوبرای حقارت دیگران و نشان دادن خود است ،که این نشات گرفته ازهمان خوی درونی میباشد.این عمل وقاحت بار مورد رد صریح در دین  مبین اسلام قرار گرفته و طور واضح در رد نمودن او بیان شده « ویل کل همزه لمزه »[1].افراد لا ابالی و کم مغز برای جهت های مختلف دست به این عمل قبیح زده تا بتواند اغراض شوم درونی خویش را گسیل داده  واهداف نا هنجار خود را در جامعه پیاده و به انها جامه ی عمل بپوشانند اما قافل از این هستند که با این عمل تنها به خویش ضربه زده زده و باعث هلاکت خود می گردند.« فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِیًّا حَتَّىٰ أَنسَوْکُمْ ذِکْرِی وَکُنتُم مِّنْهُمْ تَضْحَکُونَ»[2]

با ریشخند وتمسخر دیگران دشمنیها افزون وصفا وصمیمیت ،دوستی وهمدلی،برابری وبرادری از جامعه رخت بسته وجای خود را به ظلم وفساد،زندگی طبقاتی،کدورت ودورویی و...می دهد.

انسان مؤمن نزد خداوند متعال بسیار عزیز و محترم است. نه تنها ابروی او بلکه جان ومال اونیز محترم است وخداوند بندگان مؤمن را دوست مى‏دارد و عزت و سربلندى را از آن مؤمنان مى‏داند، چنانکه مى‏فرماید:
« وَ لِلّهِ الْعِزَّه وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤمِنینَ»[3] عزّت و سرفرازى تنها از آن خدا و پیامبر و مؤمنان است… و به همین جهت در قران کریم فرموده« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِّن قَوْمٍ»[4] هر کس مؤمنان را مسخره کند یا با القاب زشت از آنها یاد کند در زمره ستمکاران محسوب مى‏شود.

مسخره کردن دیگران انواع مختلفی دارد ومیتواند با زبان، اعمال،رفتار، و با حتی حرکت چشم و با تکان دادن سر ، صورت گیرد،وتحقق پیداکند

تمسخر کردن بیشتر در جامعه ای بوده و خواهد بود که امر به معروف و نهی از منکر در ان جامعه ضعیف و مردم نسبت به هم دیگر و نسبت به مقدسات و عقاید خود بی تفاوت بوده و یا اینکه حتی ارتکاب منکر غالب بر امر به معروف شده و چنان چه کسی متضاد انها بوده ویا برمیل انها حرکت نکند او را مسخره کرده وسعی بر تحقیر و بی لیاقت بودن او میکنند .« وَمَا یَأْتِیهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ »[5] هیچ پیامبرى برایشان نیامد جز آنکه او را به مسخره مى‌گرفتند.

یکی دیگر از عوامل تمسخر کردن دیگران بهتر دانستن خود از دیگران است

« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِّن قَوْمٍ عَسَىٰ أَن یَکُونُوا خَیْرًا مِّنْهُمْ وَلَا نِسَاءٌ مِّن نِّسَاءٍ عَسَىٰ أَن یَکُنَّ خَیْرًا مِّنْهُنَّ  وَلَا تَلْمِزُوا أَنفُسَکُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ  بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمَانِ  وَمَن لَّمْ یَتُبْ فَأُولَـٰئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ»[6] اى کسانى که ایمان آورده‌اید، نباید قومى قوم دیگر را ریشخند کند، شاید آنها از اینها بهتر باشند، و نباید زنانى زنان [دیگر] را [ریشخند کنند ]، شاید آنها از اینها بهتر باشند، و از یکدیگر عیب مگیرید، و به همدیگر لقبهاى زشت مدهید؛ چه ناپسندیده است نام زشت پس از ایمان. و هر که توبه نکرد آنان خود ستمکارند

این در حالی است که کسانی که مسخره گر هستند بنا بر فرمود،قران کریم نه اینکه برتر و بهتر از دیگران نیستند بلکه قران از انها افرادی جاهل و نادان نام می برد و می فرماید:« وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِ إِنَّ اللَّـهَ یَأْمُرُکُمْ أَن تَذْبَحُوا بَقَرَةً قَالُوا أَتَتَّخِذُنَا هُزُوًا قَالَ أَعُوذُ بِاللَّـهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجَاهِلِینَ»[7] و هنگامى که موسى به قوم خود گفت: «خدا به شما فرمان مى‌دهد که: ماده گاوى را سر ببرید»، گفتند: «آیا ما را به ریشخند مى‌گیرى؟» گفت: «پناه مى‌برم به خدا که [مبادا] از جاهلان باشم.موسی (ع)خود را از جاهلان میداند در صورتی که بخواهد قومی را ریشخند کند.

علاوه بر ایت فوق الذکر وایات فراوان دیگری که در قرآن کریم در رد تمسخر دیگران بیان شد ه احادبث زیادی هم وجود دار که تمسخر دیگران را مردود و ان را در ردیف مقابله با خداوند متعال و بدترین افراد روئ زمین یاد می کنند.

روزی رسولخدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم به کعبه نظر افکند و فرمود: آفرین بر تو، خانه‏اى که چقدر بزرگى و احترام تو چقدر زیاد است سوگند به خدا، احترام مؤمن نزد خدا از تو بیشتر است، زیرا حرمت تو فقط از یک جهت است (که خونریزى در تو حرام است‏)، ولى مؤمن از سه جهت احترام دارد.
۱٫ خون وى محترم است.
۲٫ مال او حرمت دارد.
۳٫ بدگمانى نسبت به او حرام است

حضرت در جایی دیگرمیفرماید:اگر کسی به مسلمانی اهانت کنند مثل ان است که با خدا وارد جنگ شده است.[8]

پیامبر(ص) فرمود  « إنّ المُستَهزِئینَ یُفتَحُ لأحَدِهِم بابُ الجَنَّةِ ، فیُقالُ : هَلُمَّ : فَیَجِیءُ بِکَرْبِهِ و غَمِّهِ ، فإذا جاءَ اُغلِقَ دُونَهُ ، ثُمّ یُفتَحُ لَهُ بابٌ آخَرُ··· فما یَزالُ کذلکَ حتّى أنَّ الرَّجُلَ لَیُفتَحُ لَهُ البابُ فیقالُ لَهُ: هَلُمَّ هَلُمَّ ، فما یَأتِی » پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : دَرِ بهشت به روى یکى از مسخره کنندگان باز مى گردد و به او گفته مى شود : بیا .او با غم و اندوه جلو مى رود و چون نزدیک شد ، در به رویش بسته مى شود . سپس در دیگرى به رویش گشوده مى گردد·.این کار مرتّبا تکرار مى شود تا جایى که در به رویش باز مى گردد و گفته مى شود : بیا ، بیا ؛ اما او دیگر جلو نمى رود

 

با توجه به انچه نگاشته شد باید این مورد را مورد توجه قرار دادکه

اولاَ:دنبال تمسخر دیگران نبوده ودر صورت مشاهده این فعل قبیح عواقب وفرارسیدن روزی که نتیجه اورا همه خواهند دید بر ایشان متذکر شد.

اگر خندیدی از روی تمسخر         واگر بفروختی ناز وتکبر

همه اعضات بی نقص وزیادت        به افعالت دهند انجا شهادت

ثانیاَ:در مقابل تمسخر عده ای کم مغز،سستی را در وجود خویش راه نداده وبا تذکر این نکته بر خویش، خویشتن را تسلی داده که پیامبران نیز با ان همه عظمت ودرجه والا وبالایی که در نزد خدای متعال واکثر امت خویش داشتند نیز گاهی مورد تمسخر عده ای سبک مغز میمون صفت قرار میگرفتند، اما انها ذره ای از ماموریت خویش کوتاه نیامده ویا ذره ای در دل خویش هراس راه ندادند

ثالثاً:با تمسخر کردن دیگران دست از هدف والایی که مورد رضایت خالق متعالی ویاگامی جهت رسیدن کمالات مادی ومعنوی خویش ویا دیگر همنوعانمان است بر نداریم ومطمین باشیم که کسی که دست به این عمل قبیح میزند اول اینکه :منطق وبرهان ندارد

دوم اینکه:فردی است سبک سر وهوچی گرکه احوالات انها را قران کریم اینگونه بیان میفرماید« وَإِذَا لَقُوا الَّذِینَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَا بَعْضُهُمْ إِلَىٰ بَعْضٍ قَالُوا أَتُحَدِّثُونَهُم بِمَا فَتَحَ اللَّـهُ عَلَیْکُمْ لِیُحَاجُّوکُم بِهِ عِندَ رَبِّکُمْ أَفَلَا تَعْقِلُونَ »[9]



[1] -همزه –ایه 1

[2] -مومنون-ایه110

[3] یونس-ایه 65

[4] -حجرات-ایه 11

[5] -حجرات-ایه 11

[6] -حجرات ایه 11

[7] -بقره-ایه

[8] -سفینة البحار-ج1ص41

[9] -بقره-ایه76


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مسخره وریشخند , وَیْلٌ لِّکُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ


مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By M a h S k i n:.