ذکر شریف صلوات و محبت و ولایت محمد (ص) و آل محمد (ص) به‌اندازه‌ای پر خیروبرکت و کارساز است که جایگزین و جبران‌کننده خیلی از اعمال که از عهدی انسان خارج است می‌شود. در حدیث آمده است که: پیامبر اکرم فرمودند: ای مردم با اطاعت خدا، به خدا نزدیک شوید تا خداوند شمارا به خیر برساند؛ و اسارت‌های خود را در دنیا کم کنید و متعرض دشمنان خدا شوید تا عمارت های شما در قیامت زیاد شود و از مال‌های خودتان در حقوق لازم انفاق کنید.

در این حال مردم بلند شدند و عرض کردند: ای رسول خدا بدن ما ضعیف است و مال‌ومنالی هم نداریم که بذل و بخشش‌کنیم پس چه کنیم؟ حضرت فرمودند: صدقات قلبی و زبانی بدهید. باز مردم سؤال کردند: چگونه صدقه بدهیم؟

حضرت فرمودند: صدقات قلبی این است که قلبتان را بامحبت خدا و محمد (ص) رسول خدا و علی (ع) ولی خدا و همه‌کسانی که برای قیامت درراه دین خداوند انتخاب‌شده‌اند و محبت شیعهٔ آن‌ها و کسانی که از دوستداران شیعیان هستند را در دلتان ایجاد کنید.

اما صدقات زبان این است که مشغول به ذکر خداوند باشید و صلوات بر محمد والش بفرستید زیرا خداوند شمارا به‌واسطه این اعمال به بهترین درجات می‌رساند.[1]

بسیاری از گناهان هستند که طبق روایات چهره انسان را در برزخ و قیامت عوض می‌کند و انسان‌ها به‌مقتضای گناهانشان به شکل حیوان محشور می‌شوند شوند. یکی از برکات صلوات این است که در این‌گونه موارد بسیار کارسازی می‌کند.

نقل‌شده است که: شخصی را در حال طواف مکه معظمه ملاقات کردیم که غیر از صلوات بر پیامبر ذکر دیگری بر زبان جاری نمی‌کرد. از او پرسیدم چرا به ذکری که در طواف و سایر مواقف مأثور است قیام نمی‌کنی؟ گفت: من با خود عهد کرده‌ام که پیوسته به ذکر صلوات اشتغال ورزم و علت آن این است که وقتی پدرم از دنیا رفت چهره او پس از مردن مثل الاغ شده بود. پس‌ازآن که پدرم را این‌گونه دیدم بسیار اندوهگین شدم و در خواب فرورفتم.

در عالم رؤیا رسول خدا (ص) را زیارت کردم و دامن ایشان را گرفتم و التماس نمودم و علت تغییر صورت پدرم را سؤال نمودم. حضرت فرمودند: پدرت رباخوار بود و خاصیت رباخواری این است که انسان به خاطر این گناه بزرگی که مرتکب شده صورتش مبدّل به الاغ می‌شود؛ اما چون پدر تو هر شب موقع خوابیدن صد مرتبه بر من صلوات می‌فرستاد، صورتش را به حالت اولیه‌اش برمی‌گردانم.

آنگاه سراسیمه از خواب پریدم و چون نگاه به‌صورت پدرم کردم دیدم که صورتش چون ماه می‌درخشد. آن‌وقت برای دفن او اقدام نمودم و در را شنیدم که هاتفی می‌گوید: سبب عنایت خدای رحمان و غفار و آمرزش او صلواتی بود که بر رسول خدا (ص) فرستاده بود. لذا از همان زمان عهد نمودم که بسیار صلوات بفرستم[2]

                    (اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم)

 



[1] -تفسیر منسوب به امام عسکری (ع) صفحه 445

[2] -خزینه الجواهرفی زینت المنابرصفحه 587


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: ذکرصلوات , صلوات بر رسول خدا


سؤال

فرق بین روش تفسیر با گرایش تفسیر چیست؟ همچنین چه فرقی بین تفسیرروایی وعقلی وجود دارد؟ و تفسیر به رأی چگونه است؟

پاسخ:

بازگشت روش تفسیری به مباحث مستندات مفسّر و منابعی است که شخص مفسّر از آن استفاده می‌کند؛ اما در گرایش تفسیری بازگشت روش تفسیری به سلیقه‌ها و علایق مفسّر است و گاهی مذهب مفسر در تفسیر او تأثیر گذار است.

اما درمورد فرق بین تفسیرروایی وعقلی باید گفت: گاهی اوقات مفسّر از تفسیریک یا چند آیه برای تفسیرآیات دیگر استفاده می‌کند و از کنار هم قرار دادن دو یا چند آیه یک نتیجه کلی به دست می‌آورد همچنان که این روش رامفسّر بزرگ علامه طباطبایی (رحمة الله علیه) اتخاذ نموده‌اند. مثلاً برای «آیه انا انزلناه فی لیلة القدر»[1] از آیه «شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن»[2] استفاده می‌کنند و نتیجه می‌گیرند که قرآن کریم در ماه رمضان نازل شده است و گاهی اوقات مفسر از منبع روایات در تفسیر خود استفاده می‌کند که به اینگونه تفسیر تفسیر «روایی» می گویند و گاهی تفسیر خودش را مستند به عقل می‌کنند که به او تفسیر عقلی هم میگویندمثلا در آیه «یدالله فوق ایدیهم»[3] می‌توان گفت چون خدا جسم نیست پس «ید» نمی‌تواند به معنای دست خدا باشد. پس به حکم عقل باید گفت مراد از «ید» همان مجاز عقلی است و به معنای قدرت الهی است

اما درموردتفسیر به رأی: معمولاً تفسیر به رأی در جایی است که مستند مفسر یا منبع تفسیرش رأی و نظر شخصی خودش باشد. همانگونه که در معنای رأی می گویند (مراد اعتقادی است که از غلبه گمان پیدا می‌شود و مستند به علم نیست).

 تفسیر به رأی را می‌توان به لبه برنده یک تیغ تشبیه کرد و در روایات اسلامی بسیار روی او و دوری کردن از او تأکید شده است.



[1] -قدر-1

[2] -بقره-185

[3] -فتح-10


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: تفسیر روایی , تفسیر عقلی , تفسیر به رای


رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِی یفْقَهُوا قَوْلِی[1]

پروردگارا، سینه‌ام را گشاده گردان و کارم را برای من آسان ساز، پروردگارا از زبانم گره بگشای تا سخنم را بفهمند،

فن خطابه واستدراج او، یکی از مهمترین مباحثی است که در منطق در مبحث صناعات خمس مطرح و علمای منطق پیرامون این مبحث مفصلاً قلم فرسایی نموده‌اند.

منطقییون پیرامون تعریف خطابه می‌گویند: «انها صناعة علمیة بسببها یمکن اقناع الجمهور فی الامر الذی یتوقع حصول التصدیق به بقدر الامکان»

خطابه صناعتی است علمی که هدف آن قانع کردن اکثریت مردم است، در مساله ای که انتظار تصدیق آن را از مردم داریم.

مرحوم مظفر می گویند: علت اینکه او را در مباحث صناعات خمس در کنار شعر و جدل و برهان و... بیان کرده‌ام؟ این است که اوهم مانند اینها ملکه بشود و فرد از مهارت خاصی نسبت به ان برخوردار شود.

اما معنای کلمه استدراج اینست که زمینه را به طور تدریجی فراهم کند، مثلاً برای یک مبحثی که قرار است در منظر عام تفصیل و پیرامون اوصحبت شودو مردم هم عقیده ما را پذیرا باشند، قطعاً باید دارای دو مقدمه صغری وکبری باشد که مطلب مورد نظر درقالب نتیجه بیان و مقصود اصلی را به مخاطبین خود ارائه دهد.

 استدراج دارای انواعی است که به برخی از انها اشاره می‌کنیم.

۱- استدراج برحسب خطیب.

2- استدراج بر حسب مخاطب.

3- استدراج برحسب خطابه.

در یک خطبه فصیح و بلیغ باید سه عنصر اصلی موجود باشد.

عنصر اول: شخصی که در حال انجام خطابه است.

عنصر دوم: مخاطبینی که شنونده خطبهی ان خطیب هستند.

 عنصر سوم مطالبی را که تحت عنوان خطبه در قالب سخنرانی ویاغیره بیان می‌کند؛ که ما در اینجا در صددان هستیم که اندکی در رابطه با عنصر اول «شخصی که در حال انجام خطابه است» مطالبی را بیان کنیم.

۱- خطیب باید قبل از شروع خطابه، دارای ظاهری با وقار باشد که و قار ظاهر او مطالب ارائه شده او را تأیید کنند.

2- شخصیت خطیب باید قبل از ارائه خطبه برای مخاطبین معرفی شده باشد؛ زیرا معرفی شخصیت اثر زیادی در پذیرا بودن اقوال او در انظار عمومی دارد و مردم آن اقوال را راحت‌تر قبول می‌کند.

3-خطیب باید دارای ظاهری آراسته باشد؛ که دراینجا هدف از ظاهر همان ظاهر لباس و اندام اومیباشد. همان چیزی که تمثیل اعراب است. «الهندان حسن القد و تنظیم الملا بس»‌

باید ظاهر آراسته و سر و صورت ومرتب باشد.

۳- خطیب باید روحیات و ذوقیات مخاطبین حتی سن و جنسیت آنها را نیز در نظر بگیردومطالب خود را بااقتضاءحضور مخاطبینش بیان کند.

 ۴ خطیب باید در ارائه خطابه خود ظرافت‌کاری داشته باشد. ظرافت‌کاری برمی‌گردد به بیان تمثیل، شعر، داستان،ایات و روایات و... جهت آسان‌تر فهمیده شدن مطالب او.

5- خطیب باید در ارائه خطابه تناسب خاصی در حرکات موزون دست و صورت نگاه صدا و غیره داشته باشد.

 6- خطیب باید نماینده فضای حاکم بر جلسه خطابه باشد؛ یعنی اینکه اگر جلسه به مناسبت جشن یا سروری برگزارشده است او هم شاد و خرسند باشد و اگر مجلس برای عرض تسلیت و یا ماتم و اندوه و تعزیه باشند، این حزن و اندوه را باید با نگاه خود حرکات دست و حتی نحوه‌ی نشتن و ایستادن خود هنگام خطابه به مخاطبین خود ارجاع دهد.

7-خطیب باید دارای زبانی گویا، روان و سلیس باشد و صوت و لهجه خودش را مناسب با مطالب و اهدافی که دارد بیان کندودر این راه علاوه بر تمرین زیاد طلب استمداد از ذات حضرت احدیت هم لازم است. همان‌طور که موسی علیه‌السلام فرمود: «رب اشرح لی صدری و یسرلی امری اهلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی» آنچه بیان شد برخی از وظایفی است که یک خطیب خوب جهت سخنرانی و ایجاد خطابه مفید از خود باید رعایت کند تا بتوانند علاوه بر رساندن هدف خویش مهر تأییدی از مخاطبین بر مطالب ارائه‌شده خویش هم بزند و در پایان جلسه رضایت طرفین حاصل شود.

وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّـهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ[2]



[1] -طه -25 تا 28

[2] -یونس -10


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: استدراجات خطابه , رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیسِّرْ لِی أَمْرِی , صناعات خمس


ای خوش ان جان که در خمینی خاک گردید                 

ای خوش ان تن که در راه عدالت چاک گردید

 

رهبری که از انقلابش مملکت جنبید یکسر

 از گلوی مرد و زن امد برون الله اکبر

 

بهر علم وروح تقوا کرد صبر و استقامت                          

لا تحرک فی العواطف لاتغیردر شهامت

 

ان که حرف لاتفرق بر زبانش بود یکسر                        

 مهربان بود و صبور صابر او در حق امت

 

انکه ارتش با سپاه را هردو چند الله لقب داد                     

 زین دو نیرو بر وجود امد بسیج با شهامت

 

انکه گفی بارها من زارعین را دست بوسم                        

افرین بر زارعین صد مرحبا بر این امامت

 

رهبر روحانیون روح خدا پیر جماران                             

  ان که قهرش دوزخ ومهرش سلام اندر سلامت

 

انکه تخت تاج طاغوت و زمان را کند بنیان                     

خاینین هرسو گریزان هر یکی از خشم ملت

 

ان که از تبعید و زندان هیچگه نبود هراسش                      

ز اتش نمرود گریزان هریکی از خشم ملت

 

انکه تیرش بُد دعا و جوشنش الله اکبر                             

  فایق امد بر سپاه حاکم خونخار ملت

 

انکه گفت این دولت شاه غیر قانونی است اینجا                 

میزنم اندر دهانش مشت با نیروی ملت

 

مینمایم دولتی تعین من از نیروی مردم                              

خائنین را میکشم بر پای میزان عدالت

 

وارث فی العرض می اید مر این مستضعفان را                     

بر دهان مستکبران دارند انگشت ندامت

 

ای دریغا حسرتا دردا زما رهبر جدا شد                              

کس نخواهد دید این روی نکویش تا قیامت

 

از غمش گریان پیامبر شد علی نالید وزهرا                         

گفت ای روح خدا بشتاب سوی جد و مامت

 

امدی پیر جماران لیک داغت ماند بر دل                           

یک جهان اندوه وحسرت ماند باقی بهر امت

 

داغ یغمبر بشد تجدید ای رهبر زداغت                              

وا اماما هر طرف اندر زبان دارند ملت

 

عزت الله خون فشاندی از مدادت روی دفتر                       

اشک خون جاری نمودی زین بیان از چشم امت

 

رحمت حق خاستارم بهر روح الله اعظم                          

 در جوار رحمت جدش بماند تا قیامت

اشعار سروده شده در سوگ بزرگ رهبرکبیر انقلاب اسلامی حضرت امام امت(ره) توسط شاعر اهلبیت(ع)حاج اقا قزوی


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: در سوگ خورشیدانقلاب , در سوگ بزرگ رهبرکبیر انقلاب اسلامی


یکی از مسائل اساسی و ارکان اصلی در نظام جمهوری اسلامی اصل ولایت فقیه است. گرچه با زمان غیبت صغری و به تبعان غیبت کبری زمین از وجود ظاهری معصومین علیه السلام خالی است، اما هرگز خالی از حجت نخواهد بود؛ و در اعتقاد شیعه روزی فرا خواهد رسید که منجی عالم بشریت ظهور کرده و جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد.

اما در اصل غیبت تکلیف مسلمین چیست؟ و در مسائل روز مره خویش باید به چه کسی مراجعه کنند؟ و هدایت جامعه اسلامی بر عهدا کیست؟

طبیعی است که پاسخی که در مورد سؤالات فوق می‌توان داد، به این صورت است که باید به کسی مراجعه کرد که در اسنباط احکام شرعی صاحب یدباشدو بتواند احکام الهی را استنباط وانها را در جامعه پیاده کند.

از انجا که مؤسس وبنیانگذار حکومت جمهوری اسلامی ایران فردی مجتهد واجد اشرایط بوده وبا احکام الهی اشنایی کاملی داشته وبه نحوهٔ حکوت معصومین علیهم السلام کاملاً واقف بوده وشالوده وزیر بنای اصلی این حکومت مردم سالاری دینی را بر پایهٔ حکومت معصومین در عصر غیبت، یعنی بر اساس «ولایت فقیه» بنا نهاده است ویکی از اصول اصلی قانون اساسی کشو ما اصل ولایت فقیه است. در قانون اساسی جمهوری اسلامی درمورد ولایت فقیه چنین آمده است «در زمان غیبت حضرت ولی عصر ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ در جمهوری اسلامی ایران ولایت امر و امامت امت بر عهده فقیه عادل و با تقوا، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است که اصل صد و هفت عهده دار آن می‌گردد.»[1]

از انجا که اصل ولایت فقیه رکن اساسی نظام اسلامی می‌باشد و دشمنان تا دندان مسلح جمهوری اسلمی ایران که جهت منزوی کردن حکومت اسلامی ایرانی از هیچ کوششی دریغ نورزیده وازارتکاب هیچ جنایتی ابا نداشته‌اند، جهت پیشرفت حملات میدانی خویش همواره پیکان حمله خودرا به سمت و سوی این اصل مهم نشانه گرفته است ودر این میان ممکن است برخی ازجهال و یا برخی نا اگاهان به صورت نا خواسته چاشنی حرکت این پیکان سمی باشد. ودر قالب مغلطه‌های متعددوایجاد شبهه به صُوَر مختلف، در پی نقد این اصل الهی سیاسی برایند.

ولایت قیه اصلی است بادو پشتوانه بسیار محکم وقوی

1-پشتوانهٔ مردمی.

2-پشتوانه فقیهی و فکری بسیار قوی که توسط رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام راحل به ملجاء ظهور رسید و نه تنها مردم ایران بلکه کلیهٔ مردم دنیا وسیاست مداران خارجی در سرتاسر این دهکده خاکی با حکومت اسلامی وتمزیج دین وسیاست اشنا و مهر باطلی بر عقاید خرافی کمنیستهاوکسانی که دین را افیون ملت‌ها می‌دانستند ودر عقاید خود همواره دین وسیاست دوکفه نابابرترازو می‌دانستند که با بالا آمدن دیگری حتماً باید دیگری تنزل پیدا می‌کند، زد.

 مرحوم سید محمدکاظم طباطبائی یزدی (ره) در کتاب شریف عروة الوثقی که مورد تأیید همه علمای امامیه قرار دارد در اولین مبحث خویش ومرحوم آخوند خراسانی (ره) درکتاب شریف کفایه در مبحث اجتهادو تقلید مباحث جالبی را در رابطه با فقیه وولایت او وتبعیت از او رابیان کرده‌اند. ومرحوم نایینی در مورد ولایت فقیه می‌گوید: ولایت یک منصب اعطایی است که بدون دخالت مردم از طرف شارع به فقها داده شده است چه خود فقها راضی باشند و چه نباشند و چه بتوانند آن را اعمال کنند و چه نتوانند و چه مردم آن را بپذیرند و چه نپذیرند؛ و اخبار دلالت دارد که همه اختیارات حکومتی را که رسول خدا (ص) داشت فقهای عادل دارند[2].

با مروری بر روایات اسلامی می‌توان به یک قایده کلی رسید که «یجب التقلیدالاعلم». این وجوب قبل از این که دلیل نقلی باشد دلیل عقلی است بر این اساس عقل حکم می‌کند که باید به اعلم مراجعه کرد. حالا سؤال این است

ایا مسائل سیاسی و اجتماعی جزء احکام شرعیه نیست؟

ایا مسائل سیاسی غیر از مسائل شرعی است؟

جواب سؤالات فوق را با مراجعه اولیه به کتاب شریف لمعه مرحوم شهید اول که وی از نخستین کسانی است که دلالت جدایی ناپذیری دین و سیاست را با هم می‌داند و مسائل سیاسی را خارج از مسائل دینی نمی‌داند و از همین رو کتاب شریف لمعه که چندین کتاب را در دل خود جای داده است مزین نموده است به باب‌های متعدی چون حدود-دیاب –شرکت-مساقات-صلاة-حج وصوم. مگر مبحث اجرای حدودو تخصیص دیات و ... که کار حاکم شرع است با مبحث صلات-صوم تفاوت دارد؟

 مرحوم صاحب جواهر (ه) در کتاب خویش در مبحث زکات آورده است که زکات را باید به چه کسی داد؟ «لاریب فیان اولی مع الامکان حمل ذلک الی الامام علیه السلام او نایبه، بل عن الخلاف الاجماع علیه لانه ابصربواقعها واعرف بمواضعها»[3]

چون نایب امام می‌داند اورا چگونه و کجا مصرف کند واو اعرف است به مواردمصرف زکات.

در جای دیگر می‌گوید: «لعموم نیابته» یعنی برای این که «نیایت فقیه عام است» ایا جمع آوری زکات امری اجتماعی و اقتصادی نیست؟

 ایا اقتصاد در سیاست راه ندارد؟

بازدر جای دیگر می‌فرماید: «لانه نایب الامام» چون فقیه نایب امام است. حالا سؤال این است که ایا پیروی از امام وجوب دارد یا خیر؟

آیا تشکیل حکومت درعصر معصوم علیه السلام در حیطعهٔ امام هست یا خیر؟ واگر هست بعد از معصوم این زمام قدرت در اختیار کیست؟

اگر امام علیه السلام بر اطاعت از کسی حکم کند ایا پیروی از او واجب است یا خیر؟

مرحوم شیخ اعظم انصاری (ره) برای تبیین ولایت فقیه به روایتی از معصوم (ع) اشاره می‌کند کهان حضرت می‌فرماید: «واما الحوادث الواقعیه فارجعوافیها الی رواة الحدیثنا»[4]

وقائل به نیابت عام است در تمام اموراتی که تحت ولایت وامامت وحکومت است.

یکی دیگر از روایاتی که می‌توان در بحث «ولایت فقیه» به ان اشاره کرد «ومن کان من الفقهاءصاینا لنفسه حافظا لدینه مطیعا لاوامر مولاه مخالفا لهواء»[5] است

از انجا که ما قائل به این هستیم که دین ما عین سیاست ماست وسیاست ما عین دین مااست، حدیث شریف دلیل تامی بر مخلص ولایت فقیه است، زیرا دلیلی است بر اینکه کسی اعلم است که حا فظالدینه در تمام مسائل سیاسی، اجتماعی وشرعی باشد. پس اطاعت چنین شخصی طبق آیه «یا ایها الذین امنوا اطیعوالله واطیعوالرسول والی الامرمنکم»[6] برهمگی جامعه اسلامی واجب است.

مرحوم صاحب جواهر در تفسیر آیه شریفه می‌فرماید: اولی الامر تنها شامل حضرات معصومین(علیهم السلام) نمیشود،بلکه فقیه هم جزء(اولی الامر)محسوب می‌شود دون مقام عصمت ایشان.

آری، تشخیص متعلقات احکام وموضوعات انها در اکثر مسائل سیاسی، اجتماعی برعهده فقیه است واو باید فهم ودرک لازم را برای این امورات داشته باشد

در پایان درود و سلام خالصانه می‌فرستیم به روح مطهر و ملکوتی رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (ره) که فرمودند: پشتیبان ولایت‌فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد.



[1] -اصل 5 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران

[2] - کتاب عواید؛ ص 188

[3] -جواهر. کتاب زکات چاپ بیروت. ج 5-ص 668

[4] -وسایل الشیعه-ج 27-ص 425

[5] - وسایل الشیعه-ج 27-ص 425

[6] -نساء-59


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: اصل قانون اساسی در مورد ولایت فقیه , دلایل ولایت فقیه , تاریخ ولایت فقیه


بشر از روز اول خلقت دارای دو خصیصه و نهاد در درون خویش بوده است.

ا-بینش

 2-گرایش

بینش همان روح فطرت دروجود شخص است که اورا به درجات عالیه و عوالم برتر دعوت می‌کند و باعث ایجاد انگیزه در شخص می‌شود که قدرت مطلق خداوند سبحان است وهمه کارها به دست اوست ومالک کل هستی است. «وَ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ إِلَی اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ»[1]

و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آنِ خداست و [همه] کارها به سوی خدا بازگردانده می‌شود.

 و «تَبارَک الَّذی بِیدِهِ الْمُلْک وَ هُوَ عَلی کلِّ شَی‌ءٍ قَدیرٌ»[2]

بزرگواراست آنکه فرمانروایی به دست اوست و او بر هر چیزی تواناست.

این طبیعی است که بینش فطرت در نهاد انسان با لقوه موجود است و از انجا همگی مصداق «وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی»[3] می‌باشند همواره میل به اعتدال ورفتن به سوی کمال را در وجود خود دارند.

 گرایش به معنای میل و رغبت آدمی به چیزی است. ویا بعبارت دیگر می‌توان گفت همان خواستن و گرویدن است، به ان چه مطابق با فطرت است و عده‌ای بر اساس امیال خود باعث تغییردران می‌شوند، بگونه ای

که گوسالهٔ سامری را به عنوان خدای موسی معرفی میکنندو به همین هم اکتفا نمی‌کنند، بلکه از دیگران نیز می‌خواهند در مقابلان گوساله کرنش کرده و سر تعظیم فرو اورند؛ اما خدای سبحان برایان که در این مسیر انسان دچار بهران نگردد و در صراط مستقیم بتواند به فطرت پاک خویش بپر دازد انبیاء الهی را یکی پس از دیگری برای هدایت او فرستاد وراه وروش زندگی و به دست آوردن فطرت پاک رادر قالب دستورات دینی برایان‌ها بخشنامه کرد. حال انسان اگر دارای محیطی اسلامی و افرادی مذهبی در اطراف خودباشد و خویش نیز گوش نصیحت پذیر و کمال خواهی معنوی داشته باشد، همواره با مطالعه بخشنامه الهی و دستورات انبیاء الهی که طبیب انسان تا روز قیامت خواهند بود، فطرت خود را از انواع بیماری‌های درونی که در حال تهدید او هستند حفظ می‌کند والا همان طور که در تقسیم فوق بیان شد به ناملایمات و علتهای به وجود آمده از جهان مادی واکنش نشان داده و به سمت و سوی انها گرایش پیدا می‌کند.

 از انجا که انسان در نهادش گوهر «وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی»[4] وجود دارد طالب حالتی بی نهایت و نو گرا است و دشمن از همین فطرت خدا جویی انسان وارد میدان می‌شود. همان طور که شیطان در مقابل دم (ع) نتوانست ابراز اندام کند بلکه از راه خیر خواهی وبا نرمی وارد شد وانها را وسوسه کردکه چنانچه از میوه ممنوعه تناول کنید جزو فرشتگان خواهید د ویا عمر جاودانه پیدا خواهید کرد «فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیطَانُ لِیبْدِی لَهُمَا مَا وُورِی عَنْهُمَا مِن سَوْآتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاکمَا رَبُّکمَا عَنْ هَـٰذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَن تَکونَا مَلَکینِ أَوْ تَکونَا مِنَ الْخَالِدِینَ»[5]

پس شیطان، آن دو را وسوسه کرد تا آنچه را از عورتهایشان برایشان پوشیده مانده بود، برای آنان نمایان گرداند؛ و گفت: «پروردگارتان شما را از این درخت منع نکرد، جز [برای] آنکه [مبادا] دو فرشته گردید یا از [زمره] جاودانان شوید.»

و اگر جوان و هر انسانی که در دام این دشمنان قرار گرفته با تاسی به خدا وند متعال و استمداد از اهل بیت طاهرین (ع) واستفاده از پیامبر درونی خویش یعنی عقل خویش، به سراغ طبیبان جامعه که همان علما و خبرگان دینی هستند نروند هرآن فطرت نوظهورسامری که نقشه وطرح خناسان بظاهردلسوزاست، جای فطرت ثابت الهی را در قلب و جان او می‌گیرد و تحت عنوان -عرفان‌های نوظهور-عرفان شرقی- شیطان پرستی-طالع بینی و... در فرد و نهایتاً در جامعه ظهور پیدا می‌کند.

آنچه در همه عناوین فوق به طور مشترک در یافت می‌شود نفی ذات خداست، گرچه ممکن است در برخی به صورت عمده نفی خدا پرستی بیان شده باشد و برخی هم یک مقدار خدا پرستی در درونشان جهت گمراه کردن عوام یافت شود. بعنوان مثال درایینهای شرقی که سعی در گمراهی بشر تحت لقاءخداوندرا دارند می‌توان به انواع زیر اشاره کرد

1-یوگا: نوعی ورزش بدنی است. سازمان جهانی اعلامیه‌ای دارد که یوگا نیاز همه جامعه است که متاسفانه برخی ازجراید هم گاهی پیرامون او قلم زنی کرده‌اند[6] و دشمنان با این تعابیر خواستند اورا به جای خدا معرفی کنند در دفع او میگوییم ممکن است اصل این صحیح باشد یوگا نوعی ورزش است و ورزش برای همه افراد مفید و لازم است، اما ایا می‌شود مقیدات را به جای مطلقات نشان داد در حالی که بدن و روح به خیلی چیزها نیاز دارند اما ایا می‌توان انهارا به عنوان حاکم مطلق معرفی کرد؟ در پاسخ میگوییم خیر. هیچ چیزی نمی‌تواند جای خداوند رحمن و رحیم قرار گیرد.

«هُوَ اللَّـهُ الَّذِی لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِک الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکبِّرُ ۚ سُبْحَانَ اللَّـهِ عَمَّا یشْرِکونَ هُوَ اللَّـهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ ۖ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَیٰ ۚ یسَبِّحُ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکیمُ»[7]

اوست خدایی که جز او معبودی نیست، همان فرمانروای پاک سلامت بخش و مؤمن نگهبان، عزیز، جبّار ومتکبّر است. پاک است خدا از آنچه با او شریک می‌گرداند اوست خدای خالق نوساز صورتگر که بهترین نامها از آنِ اوست. آنچه در آسمانها و زمین است تسبیح او می‌گویند و او عزیز حکیم است.

2-سای بابا: که اکثراً در هند است واز انجا نشات می‌گیرد

3-دالایی لا ما که عمدتاً کشورهای غربی از او استفاده می‌کنند. این نام ترکیبی است از واژه چین و مغولستان (دالای) به معنی «اقیانوس» و کلمه تبتی بلا – ما (با «ب» بی صدا) به معنی «کشیش ارشد» می‌باشد

. در رد هر یک از این عرفان‌های نو ظهور بیان دو ویزگی حایظ اهمیت است

1-   عدم حظور خداوند متعال به معنای حقیقی

2-    تناسخ یا باز گشت ارواح در همین دنیا درقالب دیگری

 

اما پاسخ این‌ها را اینگونه می‌دهیم

خداوند وجود داشته وقلم از توصیف وجوداو عاجز است وَ لَوْ أَنَّ ما فِی اْلأَرْضِ مِنْ شَجَرَة أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُر ما نَفِدَتْ کَلِماتُ اللّهِ «اگر بتمام درختان روی زمین قلم شود و دریا با هفت دریای دیگر مرکب، با اینحال کلمات خدا تمام نمی‌شود (و قادر به نوشتن علوم او نخواهند بود)».[8]

وَ لِلّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ: «مشرق و مغرب از آن خدا است! پس به هر سو رو کنید رو به خدا کرده‌اید»[9]

علاوه بر آنچه بیان شدودهها آیه موجوددیگر در قران که هرکدام شاهدی محکم بر اثبات وجود خداوند متعال هستندمیتوان به برهان نظم وکه نمونه کاملی از اثبات وجود خالق قادر متعال است نام برد.

اما در مقابل تناسخ چه خوب پاسخ داده صدرالمتالهین (ره) که نفس، جسمانیت الحدوث و روحانیت البقاءاست و وقتی‌که مردی این نفس را داشت، اگر مُرد، این نفس تعادل ویژه اورا طلب می‌کرد، چون متولد از اوست و فقط او را می‌شناسد، فردا اگر فرزند دیگری بخواهد متولد شود باید عناصر تشکیل‌دهنده او نیز خاص خودش باشد؛ و فرایند ترکیب و مزاج خاص او با این مزاج دقیقاً فرق دارد. این استدلال را ابن‌سینا در مباحث خود آورده است.[10]

 



[1] -آل‌عمران-109

[2] - الملک-1

[3] -الحجر-29

[4] - الحجر-29

[5] -اعراف-20

[6] - پیام ما منتشرشده در صفحه سبک زندگی | شماره 512

[7] -الحشر-23-24

[8] -لقمان ـ 27

[9] -بقره-115

[10] - اسفار، ج 8، ص 347.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: تناسخ , یوگا , دالای لاما , صدرالمتالهین


سؤال: آیا توسل به قبور مطهر ائمه اطهار (ع) و یا انبیاء الهی بعدازاین که ان ها کاملاً از این دنیا رفته‌اند مصداق شرک به خدا و همان آیین بت‌پرستی سابق نیست؟ آیا این کار حرمت ندارد؟

پاسخ: می‌توان گفت سؤالی که مطرح‌شده است درواقع همان اعتقاد وهابیان است که هرگونه توسل و توکل به قبور مطهر ائمه و انبیاء الهی را نوعی شرک می‌دانند درحالی‌که این سخن از پایه بی‌اساس باطل است زیرا

اولاً: مرگ و حیات ملاک توحید و شرک نمی‌تواند باشد.

دوما: مشابهات ظاهری بین توسلات مشرکین و مسلمین موجب سرایت حکم شرک به آن عمل مسلمین نمی‌شود؛ زیرا این دو حقیقتاً و مصداقاَ باهم تفاوت دارند

سوما: نه‌تنها شرک نیست بلکه می‌توان گفت عین صواب و عمل به قران مجید هست

آنجایی که می‌فرماید: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّـهَ وَابْتَغُوا إِلَیهِ الْوَسِیلَةَ وَجَاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکمْ تُفْلِحُونَ»[1]

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از خدا پروا کنید؛ و به او [توسل و] تقرب جویید؛ و در راهش جهاد کنید، باشد که رستگار شوید.

برمستشکل است که در ضمیر درونی خویش مراجعه کرده و از او بخواهد بیان کند مراد از وسیله در آیه فوق چیست؟ فتامل

و یا درجایی که می‌فرماید: «وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا لِیطَاعَ بِإِذْنِ اللَّـهِ  وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُوا أَنفُسَهُمْ جَاءُوک فَاسْتَغْفَرُوا اللَّـهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّـهَ تَوَّابًا رَّحِیمًا»[2]

و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر آنکه به توفیق الهی از اواطاعت کنند؛ و اگر آنان وقتی به خود ستم کرده بودند، پیش تو می‌آمدند و از خدا آمرزش می‌خواستند و پیامبر [نیز] برای آنان طلب آمرزش می‌کرد، قطعاً خدا را توبه پذیر مهربان می‌یافتند.

از طرفی پیامبر (ص) به صحابه اطراف خود تعلیم فرمود که موقع گفتاری چگونه به او متوسل شوند. به‌عنوان‌مثال شخص نابینایی خدمت حضرت رسید و از ایشان خواست راهی برای روشنایی دیدگانش به او نشان دهد. حضرت فرمودند: این دعا را بخوان تا بینا شوی: «خداوندا من متوسل می‌شوم در درگاهت به پیامبرت محمد (ص)»

مضافاً به اینکه بخاری در کتاب خویش آورده که «ان عمر بن الخطاب کان اِذا قحطوا استسقی بالعباس بن عبدالمطلب فقال: اللهم اِنا کنا نتوسل اِلیک بنبینا (ص) فتسقینا و اِنا نتوسل اِلیک بعمّ نبینا فاسقنا»[3] «عمربن خطاب به عباس عموی پیامبر توسل جست و از خداوند طلب باران کرد و گفت خدایا ما در این گرفتاری‌ها اینک به عموی پیامبرت متوسل شده‌ایم».

رابعاً: به اعتراف همه مسلمانان، پیامبران زنده‌اند و شاهد و ناظر اعمال ما هستند و سخن مارا می‌شنوند و توسل به ایشان در حال ممات همچون در حال حیات ایشان است و دارای تفاوتی نمی‌باشد.

خامسا: فصل الخطاب همه ما در مورد زیارت قبورائمه اطهار این آیه قران است «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّـهِ أَمْوَاتًا  بَلْ أَحْیاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یرْزَقُونَ»[4]

هرگز کسانی را که درراه خدا کشته‌شده‌اند، مرده مپندار، بلکه زنده‌اند که نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند

ویک سوال باقیست وان اینکه آیا مقام شهید بالاتر است یا پیامبر خاتم وائمه معصومین که جامع عصمت وشهادت هستند؟

سادساً: پیامبر هر بارخود بزیارت اهل قبور میرفتندوبه انه چنین خطاب می‌کردند: «السّلام علیکم من دیار قوم مؤمنین و إنا إن شاء اللَّه بکم لاحقون»[5]

سلام و درود بر شما که ساکنان خانه‌هائی هستید که گروه مؤمنان در آنند و ما نیز بخواست خداوند از پی شما آمده و بشما خواهیم پیوست.

درحالی‌که ساکنین آرمیده در قبرها افرادی بودند که هیچ کدام از انها توانی پاسخ دادن ظاهری را نداشته‌اند.

راستی چرا پیامبر به آن‌ها سلام می‌داد وانها را با ضمیر حاضر مورد خطاب قرار می‌داد. فتامل



[1] - مائده-35

[2] -نساء-64

[3] -صحیح بخاری- حدیث 1010

[4] - بقره-169

[5] - صحیح مسلم، ج 3، باب ما یقال عند الدخول القبور، ص 63.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: توسل به قبور , شبهه وهابیت


با مطالعه ی صفحات تاریخ بر هر عقل سلیمی کج بودن طریق وپلید بودن اهداف برخی و طریق مستقیم و صراط هدایت دیگران به خوبی روشن میگردد .

کسانی که با صفحات تاریخ اشنائیت دارند به خوبی میدانند که با مرگ «ابن تیمیه ی حرانی» و شاگردان «ابن قیم جوزی» اندک اندک افکار و اندیشه های افراطی انها رو به فراموشی گذاشت و مدتی بر همین منوال گذشت ،تا این که در سال 1111و بنا بر قولی1115در شهر «غیینه »که یکی از شهر های  توابع «نجد» است شخصی وارد جهان شد که باعث شد تا اراءونظرات پوسیده ابن تیمیه از زاویه انزوا وگمنامی بیرون امده ودرمقابل دوستداران حق وحقیقت ندای «هل من مبارز»سرداده ومورد حمایت کشوری غنی از نظر ثروت واقع گردد واو کسی نبود جز «محمد بن عبد الوهاب».

محمد بن عبد الوهاب در یکی از سالهای 1111ویا1115ق درتوابع «نجد»متولد گشت وقریب به 90سال زندگی کرد و سال 1207 درگذشت .ایشان در زاد گاه خود اصول فقه حنبلی را از علما واکابران آن مذهب اموخت وسپس برای تکمیل علوم خویش رهسپار مدینه گردید و در انجا به فراگری فقه و حدیث اهتمام وزید.

در احوالات زندگی ایشان اورده اند که بعد از سفرش به مدینه چهار سال در بصره اقامت کردند.بعد از این مدت پنج سال در بغداد سکونت داشت.سپس یکسال در کردستان و دوسال در همدان ساکن بود.[1]

بعد از ان بود که کم کم پرده از عقاید خود برداشت و مردم را به سوی عقایدخویش دعوت میکرد. بعد از ان که عقاید خود را در معرض عام قرار داد و کجی و گمراهی او به همه ثابت شد،نخستین کسی که در مقابل او ایستاد و آینه گمراهی او را در مقابل وی قرار داد ،پدرش «عبدالوهاب »و برادرش« سلیمان بن عبدالوهاب» بود.تا انجا که برادرش به این هم اکتفا نکرده وکتابی دررد بدعتهای او به رشته تحریر در اورد.

پدرش عبدالوهاب همواره او را ازعقایدش نهی میکرد و دل خوشی از او نداشت تا این که در سال 1143در شهر «حریمله» از دنیا رفت.

محمد بن عبد الوهاب تا زمانی که پدرش در قید حیات بود کمتر سخن میگفت وازبیان مسقیم عقاید خویش محتاطانه عمل میکرد،ولی بعد از درگذشت پدرش کاملا پرده از عقاید خود برداشت .

اظهار عقاید ایشان موج عجیبی در شهر «حریمله» بوجود اورده بود. به گونه ای که عده ای کمربر قتل اوبسته و تصمیم به کشتن او گرفتند.

محمد بن عبدالوهاب چون اوضاع را وخیم دید ازبیم جان خویش به زاد گاهش پناهنده شد.انجا با حاکم وقت ان منطقه بنام«عثمان بن معمر» تماس گرفته و مذهب جدید خود را وعقاید منحصر بفرد خویش را با او در میان گذاشت..بعد از مذاکراتی که در میان طرفین رد وبدل شد بنابراین  شد که حاکم وقت از او حمایت کند،در مقابل محمد بن عبدالوهاب هم حکم حاکمیت حاکم وقت را بر تمامی نواهی «نجد» مسلط کند .وی برای استحکام این پیمان خواهر حاکم وقت را به نکاه خویش در اورد.

محمد بن عبد الوهاب از این نهایت بهره را برد وشروع به نشر افکار وعقاید خویش نمود.او در اولین فرصت دستور به تخریب قبر «زید بن خطاب» را داد. با صدور واجرای این حکم شهر نجد به التهاب کشید، تا انجا که خبر به بیرون از نجد درز یدا کرده وبگوش حاکم «قطیف» رسید . او درنامه ای از «عثمان بن معمر» خواست وی را به قتل برساند .از انجاکه «محمد بن عبدالوهاب» داماد «عثمان بن معمر» بود وی از کشتن او ابا ورزید و به او دستور داد شهر را ترک کند. ایشان هم ناچاراٌ امتثال امر کرده و« درعیه»را برای ادامه زندگی انتخاب کرد.

محمد ابن عبدالوهاب در حالی «نجد»را ترک میکرد که دریایی از خشم ونفرت ازحاکم نجد در دل داشت وهمواره در صدد انتقام ازایشان بود تا مگر مرحمی بر الام درونی اش باشد.

وی با ورود به شهر«درعیه» به دیدار حاکم وقت رفت واراء وعقاید خویش را با ایشان در میان گزارد. آندو با هم پیمان بستند که صدور فتوی وحکم از« محمد بن عبددالوهاب» وزمام حکومت درد ست «محمد بن سعود» باشد. و بدین ترتیب رشته اتحاد میان این دو دسته همچون پیمان با حاکم« نجد»محکم گردید. با این تفا وت که در پیمان با«عثمان بن معمر»«محمد بن عبد الوهاب» خواهر اورا به نکاح خود دراورد ،ولی در پیمان با حاکم درعبه دختر خویش را به نکاه پسر وی در اورد .[2] طولی نکشید که در اثر این اتحاد وهمکاری وقدرت ثروت وشمشیربر بخشهای زیادی از عربستان تسلط یافتند. تا آنجا که آل سعود بر کل عربستان مسلط شده و مذهب رسمی آن کشور وهابی شد.

 محمد بن عبد الوهاب وقتی در دستگاه ابن سعود توانست اقدامات ازادانه داشته باشد بفکر مرحمی بر زخم کهنه درونی خویش برآمد از این رو کسی را مامور کرد تا در هنگام نماز «عثمان ابن معمر را ترور کند»

محمد بن عبد الوهاب و جریان حامی او باعث شد عده زیادی از خویشان و نزدیکانش از حمایت وی اعلان برایت وانزجار کرده و به افشای چهره ی حقیقی او بپر دازند.

محمدبن عبدالوهاب دو شنبه آخر ماه ذی القعده سال(1206ق) دراثریماری درسن 91 سالگی از دنیا رفت .جسداو را در مقبره طریف در درعیه دفن کردند. 



[1] -زعماء الاصلاح فی العصر الحدیث-ص10

[2] -سیر اعلام النبلاء0ج1ص317


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: موسس وهابیت , محمدابن عبدالوهاب


احمد بن عبدالحلیم حرانی دمشقی معروف به ابن تیمیه در سال 661 هجری قمری یعنی (پنج سال پس از سقوط خلافت بنی عباس توسط هولاکو) در بغداد در شهر حران از توابع شام متولد گردید. وی دوران کودکی و نوجوانی خود را در همان منطقه سپری و همزمان با تهاجم قوم تاتارها به آن سرزمین همراه با خانواده خود در سال ۶۶۷ قمری به سوی دمشق گریخت و در آنجا اقامت کرد. از این رو در تاریخ ازاو به نام (حرانی دمشقی) نام می‌برند.

 درمورد شخصیت او می‌توان گفت: اینکه وی دارای شخصیتی واقع گرای و حقیقت بین نبوده و به عمده مسائلی که در آن روزگار مورد اهتمام مسلمین بود و حتی بر روی برخی از آنها مسلمانان حساسیت خاصی نشان می‌دادند، بی توجه بوده و به بسیاری از آنها هیچ اهمیتی قائل نبود. علاوه بر این نظرات ایشان همیشه برخلاف آراء مورد اتفاق مشهور بوده، مضافاً به اینکه ایشان به استغاثه به رسول خدا صلی الله و علیه و آله و سلم اعتقادی نداشت و زیارت قبور پیامبران و وارثان آنها مثل ائمه اطهار و دیگر صالحین را شرک و قائل به جسم بودن ذات ربوبیت خداوند سبحان بود.[1]

در عصر ابن تیمیه و بعد از وفات اوعدهٔ زیادی از علماءپرده از افکار انحرافی و خرافاتی ایشان برداشته که در میان آن‌ها می‌توان به صفی الدین الهندی الارموی متوفای (715 ق) که از بزرگان مذهب اشعری بود و شهاب الدین الحلبی متوفای (۷۳۳ ق) که از ایشان به عنوان پیشوا و علامه و اهل مناظره نام برده‌اند اشاره کرد که همگی این بزرگواران اذعان دارند به اینکه ابن تیمیه دوچار افراط گردیده و بیان برخی نظرات ناصواب ایشان محکوم به کفر است. وی چندین بار بین شام و مصر سفر کرد، چندمرتبه به زندان محکوم شد و چند بار بر اثر فتواهایی که برخلاف همه مذاهب اسلامی می‌داد، وادار به توبه گردید

علی رغم اکثر علمایی که مطالب و کتاب‌های فراوانی در نقد نظرات افراطی ابن تیمیه عنوان نموده‌اند، یکی از شاگردان وی به نام «ابن قیم جوزی» به دفاع از او پرداخته و افکار و اوهامات ایشان را ترویج می‌کند.

 محمد ابن ابی بکر زرعی حنبلی معروف به ابن قیم از شاگردان ابن تیمیه بود که هم در زمان حیات و هم بعد از وفات ابن تیمیه با افکار شاذ ایشان موافق و مفسر و مبلغ افکار ایشان بود.

 در اینجا به برخی از انحرافات اعتقادی ابن تیمیه و تقلید کورکورانهٔ ابن قیم از ایشان اشاره می‌کنیم. (توضیح اینکه در این مبحث تنها اشنا شدن با برخی نظرات سست ایشان است ودر صدد پاسخ به انها نیستیم).

 آن دودر باب اعتقادات خود چنین عقیده دارند که:

الف - طلب کردن چیزی (درخواست حاجتی) بغیر از خداوند شرک است.

 آن دو با تمسک به آیاتی از جمله «وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّـهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّـهِ أَحَدًا»[2]

و مساجد ویژه خداست، پس هیچ کس را با خدا مخوانید.

ویادر مورد آیه «لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ  وَالَّذِینَ یدْعُونَ مِن دُونِهِ لَا یسْتَجِیبُونَ لَهُم بِشَیءٍ إِلَّا کبَاسِطِ کفَّیهِ إِلَی الْمَاءِ لِیبْلُغَ فَاهُ وَمَا هُوَ بِبَالِغِهِ  وَمَا دُعَاءُ الْکافِرِینَ إِلَّا فِی ضَلَالٍ»[3]

دعوت حق برای اوست؛ و کسانی که جز او رامی‌خوانند، هیچ جوابی به آنان نمی‌دهند، مگر مانند کسی که دو دستش را به سوی آب بگشاید تا [آب] به دهانش برسد، در حالی که [آب] به [دهان] او نخواهد رسید و دعای کافران جز بر هدر نباشد.

وامثال تفسیر به رأی در این گونه ایات در مسلک آنها فراوان به چشم می‌خورد.

 ب - بین شیعه و سنی مرزبندی ایجاد نمود.

ایشان می‌گویند لازم است برای تفرقه بین شیعه و سنی از مستحبات عدول کرده و سنتهای ثابت پیامبر اکرم صل الله و علیه و آله و سلم را کنار بزنیم یعنی اگر امر مستحبی جزء شعائر شیعه شود وشیعیان به آن عمل کنند، پیروان ما باید به آن عمل نکنند و این عمل نکردن استحباب هم دارد.

 ج- نفی توسل واستغاثه به پیامبر اکرم (ص)

 ایشان توسل به پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) ویا به هر یک از اولیای الهی و معصومین را شرک می‌دانند و کسانی که این کار را انجام دهند مهدورالدم اعلان می‌کند.

ابن تیمیه علیه شیعیان و علویان و علیه مغولان فتواهایی راهم بیان کرده من جمله فتوای تکفیر و جهاد علیه مغولها است. وی حتی اسلام آوردن افراد قوم مغول را نمی‌پذیرد و معتقد است حتی اگر اسلام بیاورند نباید از آنها پذیرفت که مسلمان شده‌اند.

ابن تیمیه در سال 728 ه‍. ق در زندان دمشق وفات یافت. گرچه شیخ عباس قمی (ره) قائل است که او در زندان مراکش از دنیا رفت[4]. امّا محمد بن شاکر کتبی که خود معاصر ابن تیمیه بوده می‌نویسد وی در زندان دمشق از دار دنیا چشم فروست[5].



[1] -البدایة والنهایة-ج 14 ص 26

[2] -الجن -18

[3] -الرعد-14

[4] - الکنی والالقاب، ج ۲، ص ۲۳۷

[5] - فوات الوفیات، ج ۱، ص ۷۵


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: عقایدابن تیمیه , ابن قیم جوزی


امام هشتم ما شیعیان حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا علیه السلام در یازدهمین روز از ماه ذیقعده در سال ۱۴۸ هجری قمری در شهر مدینه پا به عرصه وجود گذاشت و جهان را به برکت‌وجودنازنینش منورساخت. پدر بزرگوار ایشان حضرت امام موسی ابن جعفر علیه السلام و مادر گرامیشان نجمه خاتون بود.

 دوران امامت آن حضرت ۲۰ سال یعنی از سال ۱۸۳ هجری قمری با شهادت پدر بزرگوارشان شروع شد و تا سال ۲۰۳ که به شهادت رسیدند ادامه داشت؛ که ۱۷ ساله آن در مدینه و ۳ سال آن رادر خراسان سپری نمود.

 عمر شریف و با برکت آن حضرت ۵۵ سال بود وحدود ۱۰ سال از امامت آن حضرت معاصر بود با خلافت پنجمین خلیفه عباسی هارون الرشید که قاتل حضرت موسی بن جعفرعلیه سلام بشمار می‌آمد.

در زمان خلافت خلیفه عباسی شهر مدینه مفتخر به این بود که زمین خویش را فرش قدوم مبارک آن حضرت سازد و بر پیشانی خود مهر افتخار داشتن بهترین شهروند را تا روز قیامت در صفحات تاریخ مدینه ثبت و ضبط نماید.

گرچه امام رضا علیه السلام در مدینه زندگی می‌کرد اما همواره از طرف دستگاه جور بنی عباس تحت نظر بود و همواره با مزاحمتهای دستگاه خلافت و حاکمان و منصوبان نابجای آنها به سر می‌برد.

 بعد از به درک واصل شدن هارون فرزندناخلف ایشان مأمون عباسی در سال ۱۹۶ بر مسند خلافت تکیه زد و حدود ۲۱ سال در این جایگاه قرار داشت. وی همچون پدران نا اهل خود وجود مقدس بنی هاشم خاصه اهل بیت رسول الله (ص) را سدّی محکم در مقابل خواسته‌های نا مشروع خود می‌دید، از این رو تصمیم گرفت جهت برطرف نمودن این سد، راه چاره‌ای بیاندیشد.

 از آنجا که مقابله آنها به طور مستقیم با امامان معصوم علیه السلام با واکنش سرسخت شیعیان و محبین آل الله روبرو می‌شد، جهت دفع خطر شیعیان از طرفی و مشروع جلوه دادن حکومت نامشروع خویش از طرف دیگر، او را وادار نمود که امام هشتم را از مدینه به خراسان فراخوانده و بر حسب ظاهر بانزدیک جلوه دادن خود به آن حضرتشورشها را بخواباند و حکومت خود را اسلامی و مورد تأیید امام معصوم قراردهد.

 توضیح این نکته لازم است که با روی کار آمدن عباسیان همواره دونیروی مهم یعنی «علویان» و «ایرانیان» با آنها در حال مبارزه بودند و همین امر باعث شد که مأمون درصدد آن شود که حضرت رضا علیه السلام را از مدینه به مرو بطلبد و ولایت عهدی را به او واگذار کند تا با این کار چند هدف مهم را به دست بیاورد.

اهداف مأمون از دادن ولایتعهدی به امام رضا (ع)

 اولین هدف مأمون این بودکه حکومت خود را در سراسر دنیا مشروع جلوه دهد.

 دومین هدف مأمون اینکه هم رضایت علویان را به دست آورد و هم رضایت ایرانیانی راکه حب علی و آل علی علیه السلام را سرلوحه زندگی خویش قرار داده بودند.

 به این ترتیب معمول در سال ۲۰۰ هجری نامه‌ها و پیکهای متعددی به مدینه به حضور حضرت رضا علیه السلام فرستادوآن حضرت را با اجبار تمام به خراسان دعوت نمود و تحت الحفظ او را وارد خراسان نمود؛ اما ازانجا که حضرت امام رضا (ع) از نقشه ومکرخاندان عباسی خاصه خلیفه ناخلف ومتظاهرهم عصر خویش مأمون عباسی کاملاً واقف واگاه بود، با اعلان برائت از پزیرش وعده‌های مأمون وانتخاب روشی کاملاً حساب شده ومعقول، تمام نقشه‌های اورا بر ملأ نموده. ان حضرت با پذیرفتن ولایت عهدی بصورت مشروط بر تمام مردم ودوستدارانش فهماند که مأمون نیز همچون پدران نااهل خود طاغوت است و حکومت او نامشروع و پیروی از او پیروی از طاغوت است.

زمانی که فرستاده‌های مأمون برای حرکت دادن حضرت رضا علیه السلام از مدینه به خراسان به مدینه آمدند، حضرت رضا علیه السلام برای وداع به مسجد النبی کنار قبر رسول الله صلی الله علیه اله وسلم رفت ومگرراً با قبر آن حضرت وداع می‌کرد و بیرون می‌آمد و نزد قبرباز می‌گشت و هر بار صدایش به گریه بلند بود.[1]

در مسیر حرکت امام از مدینه تا «مرو» استقبال و حکایت متعددیرخ داد که در اینجابه طور اختصار به احوال شیعیان در نیشابور اشاره می‌کنم.

امام رضا (ع) در نیشابور

 مرکز خلافت مأمون عباسی شهر «مرو» در خراسان بود. مأمون «رجاء بن ضحاک» را همره عده‌ای برای آوردن امام به «مرو» به مدینه فرستاد. برای اینکه امام در طول مسیر با شیعیان برخورد نکنند دستور داده تا امام را ازبصره به اهواز و از آنجا به فارس و از آنجا به خراسان ببرند.[2] درهرصورت، امام در طول مسیر به نیشابور رسید. شیعیان وقتی ورود امام را اطلاع پیدا کردند، با جمعیت زیادی به استقبال آن حضرت رفتند. عده‌ای ازجماعت اهل تسنن نیز بر سر راه آن حضرت رفتند تا وی را زیارت، واز او درخواست حدیثی کنند. در دامنه کوهی که امروزه به نام قدمگاه (سلسلة الذهب) معروف است در نیشابور مردم با کاروان رضوی برخورد نمودند و آن حضرت را اززیارت کردند. حضرت وقتی از حضور مردم مخبر شد، پرده محمل را کنار زده و از مردم خواست تا ساکت و آرام شوند، بعد روبه مردم کرده وفرمودند: پدرم از پدرش و او نیز ازپدرانش تا امیر المومنین (ع) و او از پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه و آله وسلم وایشان از جبرائیل واو از خداوند متعال نقل کرده «کلمة لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی»[3] ودر ادامه فرمودند «بشرطها وشروطها انا من شروطها»

 بعد از بیان حدیث وتفقد شیعیان حضرت در آنجاآب طلبیدند تا وضوسازند. جماعت گفتند: ای فرزند رسول خدا، ما همراه خود آبی نیاوردیم امام علیه السلام تخته‌سنگی که در آنجا بود را کنارزد واب از زیر اوشروع به جوشش نمود وهمگی با ان وضو ساخته وسیراب شدند.

آن چشمه امروز نیز همراه با تخته‌سنگی که اثر پای مبارک آن حضرت درروی آن قرار دارد در منطقه قدمگاه (سلسله الذهب) موجود است و زیارتگاه عاشقان و مسافران رضوی است که به‌عنوان تبرک از آب آن چشمه می‌نوشند و شیره جان وجود را با او صیقل می‌دهند.قدمگاه نیشابور



[1] -عیون اخبار الرضا-ج 2 ص 216

[2] -کشف الغمه-ج 3 ص 141

[3] - اعیان الشیعه-ج 2-ص 18


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: امام رضا , ولایتعهدی , قدمگاه نیشابور , سلسلة الذهب


یکی از وظایف مهم روحانیون و عالمان دینی رساندن پیام الهی و تعیین و تفسیر آیات وفروعات دینی می‌باشد که در اصطلاح عرف به نام تبلیغ مرسوم است. تبلیغ به معنای رساندن پیام است؛ و دارای اقسامی می‌باشد.

اقسام تبلیغ:

1- تبلیغ خطآبی و چهره به چهره

2-تبلیغ نوشتاری یا مدرن

هردوصورت بالا (تبلیغ خطآبی و چهره به چهره و تبلیغ نوشتاری یا مدرن) زیر مجموعه تبلیغ هستند و حامل مؤلفه‌های پیام رسانی در درون خود هستند.

در جامعه اسلامی آنچه از این رساندن پیام (تبلیغ) دراولین نگاه به ذهن مخاطب خطور پیدا می‌کنند همان رساندن پیام الهی و تبلیغ معارف دینی می‌باشد. کارشناسان آمریکایی معتقدند تکرار پیام منجر به نهادینه شدن و درونی شدن پیام می‌شود لذا تکرار را یک اصل می‌دانند تا جایی که باطل را آنقدر تکرار می‌کنند که به صورت واقعیت جلوه می‌کند.

 آری تکرار هر چیز می‌توانند آن را به واقعیت تبدیل کند و هدف اصلی آمرمافوق خود را به دست آورد، چنانچه قرآن کریم می‌فرماید: (اقم الصلاةلذکری) نماز را برپادارید برای برپاداشتن ذکرمن

تکرار نماز برای رساندن پیام الهی است.

 به طور حتم اگر تکرار روزانه نماز نبود هر آن از خدا غافل می‌شدیم و جهت این امر (به یاد خدا بودن) که منشاء و سرچشمهٔ حیات معنوی بشریت است، از زمان حبوط و تکثیر نسل حضرت آدم علیه السلام تازمان حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم ۱۲۴۰۰۰ پیامبر مسئولیت خطیر تبلیغ را بر عهده گرفته و بشریت را به راه حق و صراط مستقیم و انذار از بیراهه‌ها دعوت کرده‌اند.

بطور قطع هدف اصلی پیامبران وانبیاءالهی همان تبلیغ بوده که فنداسیون وشالوده اصلی تبلیغان بزرگواران رساندن کلام الهی به مردم وابلاغ دستورات، اوامرونواهی به انها بوده است. ازآنجا که بعد از رسالت آخرین سفیر هدایت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه واله وسلم) مردم به بلوغ کامل عقلی رسیده وفرامین الهی به طور کامل تبیین شده بود، نبوت تبلیغی انبیاءرُسُل هم به پایان رسید و این امر خطیر به مردم واگذار شد و برآنها دستور داده شد که به دنبال شناخت معارف اسلامی کوچ کرده وخود مبلغ قوم خویش باشند. «وَمَا کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِینفِرُوا کافَّةً ۚ فَلَوْلَا نَفَرَ مِن کلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَائِفَةٌ لِّیتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَلِینذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَیهِمْ لَعَلَّهُمْ یحْذَرُونَ»[1]

و شایسته نیست مؤمنان همگی [برای جهاد] کوچ کنند. پس چرا از هر فرقه‌ای از آنان، دسته‌ای کوچ نمی‌کنند تا [دسته‌ای بمانند و] در دین آگاهی پیدا کنند و قوم خود را -وقتی به سوی آنان بازگشتند بیم دهند- باشد که آنان [از کیفر الهی] بترسند؟

بادفت در آیه شریفه می‌توان فهمید که کار تبلیغ ووظیفه مبلغ از جهاد هم مهمتر شناخته شده است.

درسوره مبارکه آل عمران می‌خوانیم «کنتُمْ خَیرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّـهِ ۗ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکتَابِ لَکانَ خَیرًا لَّهُم ۚ مِّنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَکثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ»[2]

شما بهترین امتی هستید که برای مردم پدیدار شده‌اید: به کار پسندیده فرمان می‌دهید و از کار ناپسند بازمی‌دارید و به خدا ایمان دارید؛ و اگر اهل کتاب ایمان آورده بودند قطعاً برایشان بهتر بود؛ برخی از آنان مؤمنند ولی بیشترشان نافرمانند.

 روی سخن این آیه شریف با عموم مردم است که آنها را موظف به امر به معروف و نهی از منکرمیکنند؛ و یا درجای دیگر می‌فرماید «وَلْتَکن مِّنکمْ أُمَّةٌ یدْعُونَ إِلَی الْخَیرِ وَیأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَینْهَوْنَ عَنِ الْمُنکرِوَأُولَـٰئِک هُمُ الْمُفْلِحُونَ»[3]

و باید از میان شما، گروهی، [مردم را] به نیکی دعوت کنند و به کار شایسته وادارند و از زشتی بازدارند و آنان همان رستگارانند.

به این ترتیب تبلیغ به صورت تخصصی در اختیار قشری که امروزه بنام روحانیان نام گرفته قرار گرفته است.

 برای اینکه یک مبلغ خوب بتوانند تبلیغی خوب و اثرگذار داشته باشد، رعایت چند امر مهم است.

1- محتوای تبلیغی:

یک محتوای خوب زمانی اثربخش است که دارای مغز باشد؛ اما محتوایی را می‌توان پر مغز گفت که دارای آیات و روایات مباحثه تاریخی شعر و نوآوریِ در خورِ حال افراد حاضر باشد.

 2-حُسن ابلاغ:

یک مطلب خوب علاوه بر اینکه باید خودش دارای حُسن خلق باشد، تبلیغ اوهم باید دارای حسن ابلاغ باشد. اگر بیان رسا باشد یا ابزار لازم در اختیار نداشته باشد نمی‌تواند تبلیغی موفق و مؤثر باشد.

3- داشتن ابزار مناسب برای ارسال پیام:

وجود افزار مناسب مثل گرم نبودن یا سرد نبودن هوا، وجود دستگاه‌های مناسب صوتی، وجود روشنایی و آنچه برای یک خطیب ویک مجلس سخنرانی وخطبه خوانی لازم است می‌تواند بسیار نقش مهمی در تأثیر تبلیغات داشته باشد.

۴- روش تبلیغ:

 یکی دیگر از روش‌های بسیار مؤثر در تبلیغ شیوه رساندن پیام به مردم است. پیام باید با استدلال و برهان انتقال پیدا کند. به نحوی که قانع کننده همهٔ مخاطبین خود باشد. حضرت ابراهیم در مقابل نمرود زمانیکه اواز پذیرفتن حرف حق رباز میزندمی‌گوید: خدای من از شرق خورشید را در می‌آورد تو اگر می‌توانی از غرب در آور. لذا استفاده از روش‌های خوب

همچون استدلال، پند، جدل و غیره که بتواند ارتباط متکلم و مخاطب را بهبود بخشد باید مورداستفاده قرار گیرد.



[1] -توبه-122

[2] -آل‌عمران-110

[3] -آل‌عمران-104


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: اقسام تبلیغ , شرایط تبلیغ , تبلیغ روحانیون


 

در حدیثی از رسول مکرم اسلام آمده هر چیزی سید دارد و سید کلمات لا اله الا الله و سید ماه‌ها ماه رمضان و سید شب‌ها  شب قدر وسید خانه‌ها مسجد و سید مساجد مسجدالحرام هستند.

 با توجه به حدیث شریف بیان این نکته ضروری است که مسجدی را می‌توان سید بیوت نامید و اسم مسجد را به او تلقی کرد که تنها آرمان و مهم‌ترین اهداف انسان پیروی و پرورش انسان‌هایی باشد که دوست دارند طهارت و پاکیزگی باطن و ظاهر خویش به همراه سوق دادن جامعه‌ی اجتماعی به‌سوی اهداف عالیه و تعامل برابری و برادری در میان اقوام و ملل مختلف باشند؛ و اگر خالی از این صفات باشد مصداق «اتَّخَذُوا مَسْجِدًا ضِرَارًا وَکُفْرًا وَتَفْرِیقًا بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ وَإِرْصَادًا لِّمَنْ حَارَبَ اللَّـهَ وَرَسُولَهُ مِن قَبْلُ ۚ وَ لَیَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلَّا الْحُسْنَىٰ ۖ وَاللَّـهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ»[1]

کسانیکه مسجدى اختیار کردند که مایه زیان و کفر و پراکندگى میان مؤمنان است و [نیز] کمینگاهى است براى کسى که قبلاً باخدا و پیامبر او به جنگ برخاسته بود و سخت سوگند یاد مى‌کنند که جز نیکى قصدى نداشتیم. ولی خدا گواهى مى‌دهد که آنان قطعاً دروغ‌گو هستند.

خداوند در این آیه غرضی را که این طایفه از منافقین از ساختن مسجد داشتند بیان داشته و فرموده که مقصودشان از این عمل این بوده که به دیگران ضرر بزنند و کفر را ترویج نموده، میان مؤمنین تفرقه بیندازند و پایگاهی داشته باشند تا در آنجا علیه خدا و رسولش کمین گرفته، از هر راهی که ممکن شود دشمنی کنند.

از پیامبر بزرگ اسلام حضرت محمد مصطفی صلی‌الله علیه و اله و سلم روایت است که می‌فرماید هرکسی خدا را دوست دارند باید مرا دوست داشته باشد به هر کس مرا دوست دارد باید علی را دوست داشته باشد چون «انی تاریک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی»[2] هرکس عترت را دوست داشته باشد، باید قرآن را دوست داشته باشد؛ و هرکسی قرآن را دوست دارد بایستی مساجد را دوست داشته باشد. مساجد خانه مناجات با معبود بیهمتا و خلوت‌سرای الهی است. هم مساجد مبارکه‌اند هم مسجدیان.

با توجه به اهمیت فراوانی که مسجد دارد که به‌اختصار به گوشه‌ای از آن‌ها اشاره شد چند شاخصه مهم از فواید مسجد سالاری در جامعه دینی به دست می‌آید.

 ۱- مسجد محل یاد و عبادت خداوند متعالی هست که یاد او باعث آرامش دل‌هاست «الا بذکرالله تطمئن القلوب»[3]

وقتی شخصی به مسجد وارد می‌شود قلب او آرامش می‌گیرد، زیرا محل ذکر و یاد خداست. محل یاد کردن کسی است که قدرت مطلق است؛ و «إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَن یَقُولَ لَهُ کُن فَیَکُونُ»[4]

۲- مساجد محل فراگیری علوم و معارف اسلامی و جهاد فکری جهت شکوفایی و ترویج هرچه بهتر شدن تعلیم و تربیت که مهم‌ترین رکن اساسی جامعه اسلامی است می‌باشند.

 ۳- مساجد جایگاه وحدت مسلمین با همدیگر هستند. مسجد مرکز نمایش یکپارچگی و وحدت مسلمانان در مقابل مستکبران است. زمانی که صفوف جماعت تشکیل می‌شود و همگی به‌صورت فشرده و یکپارچه به یک سمت در حال رکوع و سجده می‌باشند، آن‌چنان رعب و وحشتی در قلوب زنگارگرفته‌ی منافقان و مستکبران وخناسان ایجاد می‌شود که هیچ سلاح پیشرفته و هیچ تیغ برنده‌ای به‌اندازه او تأثیر ندارد.

 ۴ مساجد سنگر جهاد هستند. در سنگر مسجد است که رزمندگان اسلام مجهز به سلاح ایمان و تعلیم و تربیت و تقویت روحیه شهادت‌طلبی و دفاع از فرامین اسلام را به خود و دیگران گوشزد نموده و باعث سربلندی خود و خانواده و جامعه و همه انسان‌های آزادیخواه خواهند شد.

 ۵ مساجد محل انجام فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی هستند. مساجد فعال از جهت فرهنگی به‌صورت مهم‌ترین پایگاه فعالیت‌های دینی در فضای جامعه تأثیر عمیق و ژرف داشته، معادلات فرهنگی اطراف خویش را به سود عبودیت الهی تغییر می‌دهند.



[1] - توبه-107

[2] - کافی، ج ۱، ص ۲۹۴

[3] - رعد-28

[4] - یس-82


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مسجدمحوری , فوایدمسجد


همان‌طور که میدانیم خداوند متعال زمانی که انسان را خلق کرد نعمت‌های فراوانی را برای وی ارزانی داشت، به‌گونه‌ای که شمارش انهاازحدوصف خارج است. همان‌طور که می‌فرماید: (وَإِن تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّـهِ لَا تُحْصُوهَا) [1] و اگر نعمت خدا را شماره کنید، نمى‌توانید آن را به شمار درآورید.

چنانچه شاعر گران‌قدر هم گفته: از دست و زبان که برآید کز عهده شکرش به درآید [2]

اما ازآنجاکه انسان موجودی ضعیف است و الطاف حضرت سبحان لا متناهی و پایان‌ناپذیر است، تنها بایدشکر گذار نعمات خالق هستی بود بلکه به ضعف خویش اعتراف کرده وبر درگاه آستان حضرتش عذر تقصیر داشت.

 بنده همان به که ز تقصیر خویش عذر به درگاه خدای آورد

ورنه سزاوار خداوندی‌اش کس نتواند که به‌جای آورد[3]

نعمت‌های الهی گرچه هرکدام به‌نوبه خود دارای مقام و ارزشی خاص هستند، اما در میان این‌ها یک نعمت را به‌عنوان نعمت تکامل کننده نعمات دیگر همراه به امنت برای انسان قرار می‌دهد و می‌فرماید: (قُل لَّا تَمُنُّوا عَلَیَّ إِسْلَامَکُم بَلِ اللَّـهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ أَنْ هَدَاکُمْ لِلْإِیمَانِ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ)[4] این‌ خداست که با هدایت کردن شما به ایمان، بر شما منّت مى‌گذارد، اگر راست‌گو باشید. و صدالبته شما با اسلام آوردنتان بر رسول مهربانی ما منت مگذارید بلکه ما منت بر شما گذاشتیم و دین اسلام را برشما عرضه کردیم.

آری اسلام به‌عنوان یک دین جامع تمام تاروپود انسان را از خانواده تا اجتماع در قالب معرفت ناب خویش به سمت کمال گسترده است، برای نیل به اهداف والای الهی و رسیدن انسان به درجات عالیه توسط آخرین سفیر هدایت، آن مکمل خُلق عظیم الهی حضرت محمد مصطفی (صل الله علیه و آله و سلم) فرستاده شد و همه انسان‌های آزاده و آزادیخواه، و کسانی که خواهان قلوب مطهره و مذکیّه هستند را به پیروی از این دین و شستن زنگار قلوب از چشمه‌سار او فراخوانده است.

در دین مبین اسلام آموزه‌هایی قرار داده که فراگیری آن نوید حیات جاودانی را به این بشر خاکی بشارت می‌دهد، تا این دنیا و تمایلات دنیوی و همچنین زرق‌وبرق‌های دنیوی را توقف گاهی بیش ندانسته، و از آن‌ها جهت حیاتی جاودانه توشه بردارد، و تحرک و تعامل خود را در حیاط طیبه‌ای ازبایستهای معنادار سامان بخشد، زیرا این انسان از همان ابتدای خلقت خویش مصداق این جمله شریف قرارگرفته است (وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ)[5]حال‌آنکه صحبت از عبادت و پرستش گردید، برای دستیابی به این هدف مهم مسجد را به‌عنوان پرستشگاه پیروان خویش مشخص کرد، تا در پرستش و تعبد قامت اندیشه و دانش او نیز تکامل‌یافته و از پرتو کمال و کلام دین قلوب او نیز به آرمان‌های خرد زینت‌بخش گردد و تعامل افکار در شالوده دین راه پر مهیب خطر زندگی چندروزه‌ی دنیوی را برای آن‌ها هموار، و همچون پُلی بر روی دست‌اندازها و درّه‌های شگرف و پر مهیب این مسافرخانه‌ی دنیا که باعث نجات و گذشتن از سرزمین‌های خوفناک و هراسان و رسیدن به سرزمین امن و آرامش قرار داده است و این جایگاه انسان‌ساز خداپرست همان مسجد است.

مسجد تنها جایگاهی است که باعث اتصال فرد به جامعه می‌شود، و نیازهای فردی و اجتماعی را در قالب نظم الهی در هم می‌تند.

 مسجد جایگاهی قدسی است و قالبی زینت‌بخش است که هرچه در آن می‌ریزیم، و هرچه از آن می‌گذرد، رنگ و نمای الهی بر خود می‌گیرد.

 مسجد نبض تپنده دین در جوامع اسلامی و میراثی ماندگار است که تاریخ و فرهنگ و سیاست را در شبکه‌ای از نظم وحیانی باهم پیوند داده است.

 مسجد جایگاهی است که هرروز معانی عمیق نیایش و خداپرستی را در مناسک عظیم نماز جماعت بر اجتماع ارائه می‌کند، تا با گذر از ظاهرگرایی هدف اصلی دین در جامعه محقق گردد.

 مسجد دانشگاهی انسان‌پرور است که نوع انسان، باایمانی قوی و قلبی مطمئن به‌روز واپسین باعث آبادانی جامعه و برگزاری نماز و کندن ریشه فقر از اجتماع و جویا شدن از حال همدیگر درصدد رفع نیاز همنوعان با پرداخت زکات و رفت حاجاتشان برمی‌آیند.

(إِنَّمَا یَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللَّـهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّـهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَأَقَامَ الصَّلَاةَ وَآتَى الزَّکَاةَ وَلَمْ یَخْشَ إِلَّا اللَّـهَ ۖ فَعَسَىٰ أُولَـٰئِکَ أَن یَکُونُوا مِنَ الْمُهْتَدِینَ)[6]

 مسجد تنها مکانی است که دارای ابعاد و جهات مختلف و نقشه‌های متعدد در طول تاریخ اسلامی بوده و خواهد بود.

پیامبر بزرگ اسلام وقتی از مکه خارج شد وب سوی مدینه هجرت کرد اولین حرکتی که نشان دادند زدن کلنگ مسجد بود که بعدها به نام پیامبر به مسجدالنبی معروف شد. ازآنچه پیامبر عظیم آلشان اسلام حضرت محمد مصطفی صلی‌الله علیه و آله انجام دادند می‌توان فهمید که مفهوم این عمل ایشان این بوده است که زندگی در پرتو دین معنا و مفهوم پیدا می‌کند و دین از این مکان می‌تواند رشد کرده و به سراسر جهان صادر شود

 با مراجعه به قرآن کریم خواهیم دید که کلمه مسجد در قران موردتوجه بوده و بالغ‌بر ۲۸ مورد به‌کاررفته است برخی از این آیات عام یعنی در مورد همه مساجداست و برخی به‌صورت خاص تنها در مورد مسجدالحرام و مسجدالاقصی است

(إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبَارَکًا وَهُدًى لِّلْعَالَمِینَ)[7]از بیان برخی از آیه‌های شریف من‌جمله آیه شریف سوره آل‌عمران می‌توان فهمید که در جهان گیتی این مسجد است که هیچ جایگزینی نداردوهیچ چیز نمی‌تواند جای او را بگیرد و در حقیقت اولین خانه‌ای که برای عبادت مردم تأسیس‌شده است مسجد است و می‌توان این نتیجه رابدست آورد که اولین پایگاه مردمی به وجود آمده درروی کره زمین مسجد است

یکی دیگر از مهم‌ترین خصوصیتی که مسجد دارد عام البلوی بودن او است آنجا که می‌فرماید: (وُضِعَ لِلنَّاسِ) مسجد برای همه مردم است نه‌تنها برای مؤمنان و مسلمانان

و صدالبته که سخن برای معرفی و مشخصات مسجد زیاد است که در اینجا مجالی برای همه آن‌ها نیست و از همه آن‌ها اکتفا می‌کنیم به این سخن کوتاه و پرمغز و محتوای بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام راحل (ره) که فرمودند مسجد سنگر است سنگرها را حفظ کنید[8]

 

 

 



[1] -سوره نحل آیه 18

[2] -گلستان سعدی

[3] -گلستان سعدی

[4] -سوره حجرات آیه 17

[5] -سورة الذاریات آیه 56

[6] -سوره توبه آیه 18

[7] -آل عمران آیه 96

[8] -صحیفه نور جلد‏۱۲، ص: ۳۹۳)


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: جایگاه مسجد , مسجدالنبی


ابن ملجم مرادی که بنا بر روایات اهل‌بیت (ع) در بین شیعیان به «اشقیاء الاَولّینَ وَ الآخرین» و «اشقی الاشقیاء» معروف است، یکی از سپاهیان حضرت امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام بود که بعداً جزو خوارج گردید. وی از اعراب حِمیری و از قبیله مراد بود که با بنی جبله از قبیله کنده هم‌پیمان بودند.[1] برخی نیز او را از قبیله تجوب، یکی از قبایل حمیری و هم‌پیمان قبیله مراد می‌دانند.[2]

وی پس از به خلافت رسیدن علی (ع)، با او بیعت کرد، در جنگ جمل در رکاب انحضرت جنگید و پس از جنگ صفین و پایان حکمیت، به گروهک مزدورخوارج پیوست. آن ملعون در جنگ نهروان در مقابل حضرت علی علیه‌السلام ایستاد وبر رویان حضرت شمشیر کشید.

امام علی (ع) همواره او را قاتل خود می‏خواند تا این‌که روزی ابن ملجم عرضه داشت: یا امیرالمؤمنین اگر چنین شناختی از من دارید، مرا بکشید تا چنین واقعه‏ای پیش نیاید. امام علیه‏السلام در پاسخ او فرمود: «انّه لا یحلّ ذلک أن أقتل رجلاً قبل أن یفعل بی شیئاً؛ هرگز جایز نیست پیش از آن که جرمی از شخصی واقع شود، من او را بکشم.»[3]

به دنبال شکست خوارج در نهروان، سه تن از آنان، بنام‌های، عبدالرحمن بن ملجم، برک بن عبدالله تمیمی و عمرو بن بکیر تمیمی در مکه گرد آمدند و پس از رایزنی بر آن شدند که هم‌زمان، علی (ع)، معاویه و عمرو بن عاص را بکشند. عبدالرحمن کشتن علی (ع) را به عهده گرفت و به کوفه آمد و با یارانش از خوارج دیدار کرد. وی در مواجهه زن زیبارویی به نام قُطام دختر شجنة بن عدی به او دل باخت و از او خواستگاری کرد. زن که پدر و برادرش در نهروان کشته‌شده بودند، این پیشنهاد را پذیرفت و یکی از شرایط ازدواج را کشتن علی (ع) قرارداد[4]

 

امام علی (ع) در آخرین ساعات زندگی به مدارا با ابن ملجم فرزندانش را وصیت فرمود و پس از شهادت امام (ع)، ابن ملجم را برای قصاص نزد امام حسن(ع) آوردند و ایشان نیز با یک ضربۀ شمشیر ابن ملجم را قصاص فرمود و این واقعه در ۲۱ رمضان روی داد.[5]



[1] -طبقات کبری، ج ۳، ص ۳۵

[2] -اسماء المغتالین، ص ۱۱۹

[3] -منهاج البراعه، ج 5، ص 130

[4] -طبقات کبری، ج ۳، ص ۳۵ و ۳۶

[5] -ارشاد، ج ۱، ص ۲۲


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: قاتل امام علی(ع)


السلام علیک یا بقیة الله

دانلود


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


مسجد خیف از مسجدهای شهر مکه است.

مسجد خیف مسجدی است بزرگ به مساحت تقریبی بیست هزار متر مربع که در منی قرار دارد. این مسجد در طول سال بسته است و تنها در زمان وقوف حاجیان در منا باز می‌شود. مسجد خیف محل ایراد یکی از خطبه‌های حضرت محمد در حجةالوداع بوده است.

مسلمانان معتقدند که ۷۰ نفر از پیامبران در آنجا نماز خوانده‌اند، که از جمله آنان حضرت موسی و عیسی هستند و نماز خواندن در آنجا بسیار تاکید شده است. محل نماز پیامبر خدا در این مسجد، جلوی مناره کنونی است. در گذشته گنبد بزرگی بر فراز آن بوده که اکنون وجود ندارد.

درباره فلسفه پیدایش آن مسجد، روایت جالبی وجود دارد. می دانیم که در سال پنجم هجرت، مشرکان مکه به تحریک یهودیان، پیمان اتحادی را با برخی از قبایل عرب امضا کردند تا به مدینه حمله کنند و ریشه اسلام را از اساس بر کنند. محلی که آنان برای امضای این پیمان انتخاب کردند، جایی بود که بعدها مسجد خیف در آنجا بنا گردید. این بدان معنی است که در محل پیمان مشرکان بر ضدّ اسلام، مسجدی بنا شد تا شکست اتحاد قریش با قبایل عرب را یادگار باشد.


خَیْف به محلی گویند که از شدت کوهستانی بودن آن کاسته شده؛ اما هنوز به صورت دشت در نیامده است. دامنه کوه صفائح چنین وضعیتی دارد و مسجد خَیْف در همین جا ساخته شده است.

در روایات پیشوایان معصوم(علیهم السلام) توصیه شده است: کسی که در منا است، بکوشد تا نمازهایش را در مسجد خیف بخواند، چرا که در آن هفتاد پیامبر نماز خوانده اند.
امام صادق(علیه السلام) فرمود: در مسجد خیف که مسجدی در منا است، نماز بگزارید.
مسجد (محل نماز) رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در زمان حیاتشان نزدیک مناره مسجد به سمت قبله و چپ و راست آن تا سی ذراع بوده است... اگر توانستید در آنجا نماز بخوانید، چنین کنید که هزار پیامبر(صلی الله علیه وآله) در آنجا نماز خوانده اند


مورّخان نوشته اند که در سال ۲۴۰ قمری سیل آن را تخریب کرد، سپس بر جای آن مسجدی بنا گردید و سیل بندی ساخته شد تا حفاظ مسجد باشد. مساحت مسجد در آن زمان ۱۵۰۰ متر مربع بوده است.
در اطراف مسجد خیف، رواق های کوچکی نیز بوده است. این مسجد در سال ۵۵۶ قمری به دست جمال الدین اصفهانی وزیر موصل و شام بازسازی شد. مسجد خیف در قرن نهم هجری بنای با شکوهی داشته است.
تا پیش از بازسازی اخیر، مسجد یاد شده تنها یک چهار دیواری بود که وسط آن بقعه‌ای بوده است که مناره هم داشته و مشهور به مقام ابراهیم بوده است.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مسجدخیف , منا


یکی از مهمترین شاه‌کلید هایی که می‌تواند امروزه قفل زنگار گرفته مشکلات جامعه اجتماعی را توسط اوبازنمود؛ اقتباس از زندگانی پربرکت حضرت زهرا سلام الله علیها و همچنین اهل بیت طاهرینش علیهم السلام می باشد.

 آنان که خود متصل به سرچشمه اصلی تکامل بندگی واطاعت از فرامین الهی می‌باشند، و از چشمه سارزلال بندگی، آبی گوارا را نوش جان نموده وانچنان به درجه مقام محمود رسیده!که میتوانند باعث خیر و رستگاری بشریت تا روز قیامت گردند. زیرا انان کسانی هستند که خداوند در مورد انان اراده کرده تا هر گونه پلیدی را از انان دور سازد.( إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً)[1]

استخراج احکام و سیره اهل بیت علیهم السلام همچون آب گوارا است که هر انسان تشنه را باشوق تمام به سمت وسوی این چشمه سار گوارا می کشاند.

 یکی از مهمترین اصولی که در زندگی اهل بیت وجود داشته است، و بسیار مردم را به سمت و سوی آن دعوت نموده اند، اعتقاد و التزام به معاد و زندگانی پس از مرگ است.بنا بر فرموده قران کریم همه موجودات روزی طعم مرگ را خواهند چشید،وروزی هم برای پاسخگویی باید دو باره در محضر عدل الهی حاضر شوند.واین قضیه یک برهان قطعی وتخلف ناپذیر خواهد بود. معاد خودلازمه حکمت خداوند وبیهوده و بی هدف نبودن خلقت انسان و جهان است؛و براساس حکمت الهی باید این جهان پایان زندگی انسان نباشد و آنچه انسان از کارهای خوب و بد در این جهان بدست آورده با مرگ از بین نرود.

اما این باور ممکن است در برخی ضعیف ودر برخی سست ویا به فراموشی سپرده شده باشد که قران کریم پاسخ انان را بطور صریح بیان میفرماید"وَ إِنْ تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ أَ إِذا کُنَّا تُراباً أَ إِنَّا لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ أُولئِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ وَ أُولئِکَ الْأَغْلالُ فِی أَعْناقِهِمْ وَ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ - وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالسَّیِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ وَ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمُ الْمَثُلاتُ وَ إِنَّ رَبَّکَ لَذُو مَغْفِرَةٍ لِلنَّاسِ عَلى‏ ظُلْمِهِمْ وَ إِنَّ رَبَّکَ لَشَدِیدُ الْعِقابِ"[2]

پس اگر شگفت آرى، شگفت از گفتار آنان است که مى ‏گویند: راستى وقتى خاک شدیم از نو زنده مى‏ شویم؟! آنها کسانى هستند که به پروردگارشان کافر شده اند، آنان به گردنهایشان غلها دارند، آنان اهل جهنمند و در آن جاودانه اند. آنان پیش از رحمت، از تو تقاضاى تعجیل در عذاب دارند، با اینکه پیش از آنان بلاهاى عبرت ‏انگیز نازل شده و پروردگارت به مردم در باره ستم کردنشان صاحب مغفرت است، و هم پروردگارت عذاب شدید دارد.

 معاد باوری مهم و اعتقادی راسخ که مورد عنایت قرآن کریم و بزرگ مفسرین قرآن کریم حضرات معصومین میباشند .

 وجود اعتقاد به معاد در انسان باعث هدف مند شدن زندگی فردی واجتماعی او وباعث جامع‌نگری،ورفع مشکلات اجتماعی او میشود. است انسانی که به معاد اعتقاد داشته باشد با شهامت است.صبور است وچون کوه استوار ودر تند باد حوادث دنیا هیچ طوفانی باعث لرزش او نخواهد شد. بر غرایضی که در وجود او ایجاد میشوند غالب می گردد.

کسی که به معاد اعتقاد و التزام داشته باشد در رعایت حقوق اجتماعی اعتدال دارد، وهیچگاه درصد ظلم بر هم نوع خود بر نمی آید.بر شهوت خویش غالب و بر لقمه خویش ناظر است.

 در قرآن کریم بیش از ۱۴۰۰ ایه در موردمعاد وجود دارد که هر کدام از آنها راه تعالی به بشر را بیان نموده و دشمنی که از دیرباز تا کنون در کمین فریب و سقوط انسان سنگر گرفته است را معرفی می نماید.وبه او میفهماند کسانی که امید به دیدارپروردگارشان دارندوبه الطاف او امیدوارند باید از همین دنیا اسباب او را فراهم اورند فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً[3]

امید به رستگاری اخروی وامید به الطاف پروردگاربدون عمل صالح وسعی وکوشش در راه تعالی نفس میسر نمیگردد.همانطور که امیرالمومنین (ع)میفرماید: لا تَـکُن مِمَّن یَرجُو الآخِرَةَ بِغَیرِ العَمَلِ... یَنهى وَ لا یَنتَهى وَ یَامُرُ بِما لا یَاتى[4]

از کسانى مباش که بى‏ عمل، به آخرت امید دارند... از گناه باز مى ‏دارند، اما خود باز نمى ایستند، به کارهایى فرمان مى ‏دهند که خود انجام نمى‏ دهند.

وپیغمبر رحمت ومهربانی(ص)میفرمایند: فلِیَتَزَوَّدِ العَبدُ مِن دُنیاهُ لآِخِرَتِهِ ، وَ مِن حَیاتِهِ لِمَوتِهِ وَ مِن شَبابِهِ لِهَرَمِهِ ، فَاِنَّ الدُّنیا خُلِقَت لَکُم وَ اَنتُم خُلِقتُم لِلخِرَةِ .[5]

انسان باید براى آخرتش از دنیا، براى مرگش از زندگى و براى پیرى‏ اش از جوانى، توشه برگیرد، چرا که دنیا براى شما آفریده شده و شما براى آخرت آفریده شده ‏اید .

 حضرت سید شهدا علیه السلام در روز عاشورا خطاب به عمر سعد میفرمایندوَیْلَکَ یَابْنَ سَعْد اَما تَتَّقِی اللّهَ الَّذِی اِلَیْهِ مَعادُکَ؟ یعنی عمر آیا از معاد نمیترسی؟وبدین صورت یاد معاد را متذکر میشود که برای انجام کارهایت باید پاسخگو باشی وبا کشتن من کار تمام نخواهد شد.

وچه زیبا بیان فرموده حالات کوردلانی چون عمر سعد را امیر المومنین علی علیه السلام انجا که میفرماید:

اِنَّما الدُّنیا مُنتَهی بَصَرِالأَعمی لایُبْصِرُ مِمّا وَراءَهَا شَیئاً، والبَصیرُ یُنفِذُها بَصَرُهُ وَ یَعلَمُ أَنَّ الدّارَ وَراءَها.[6]

آدم کوردل عوالم ماوراء دنیا را نمی‌بیند و زندگی دنیوی تنها نهایت دیدن او است اما آدم بینا و بصیر آینده را با بصیرت خود می‌نگرد و می‌داند که سرای حقیقی و جاودان ورای این جهان است.

 امیرالمومنین علی ابن ابیطالب بعد از نماز عشا رو به جماعت می کرد و می فرمود ای مردم خداوند شما را بیامرزد آماده شوید برای معاد و برای قیامت.

هنگامی که در نزد رسول مکرم اسلام سخن از معاد می آمد رنگ پیغمبر تغییر می‌کرد. با مطالعه زندگی اهلبیت(ع)وسیره انها  خواهیم فهمید که اعتقاد قلبی وعملی به معاد نقش سر نوشت سازی در سعادت زندگی انسان (دنیوی و اخروی)را دارا می باشد.

 در نامه ۴۵ نهج البلاغه امیرالمومنین علیه السلام خطاب به ابن عباس که خیانتی در مال بیت المال کرده بود آیا فکر می کنی که این ارث پدر و مادرت است که او را اینگونه خرج می کنی ؟آیا به معاد اعتقاد نداری؟فَلَمَّا اءَمْکَنَتْکَ الشِّدَّةُ فِی خِیَانَةِ الْاءُمَّةِ اءَسْرَعْتَ الْکَرَّةَ وَ عَاجَلْتَ الْوَثْبَةَ وَ اخْتَطَفْتَ مَا قَدَرْتَ عَلَیْهِ مِنْ اءَمْوَالِهِمُ الْمَصُونَةِ لِاءَرَامِلِهِمْ وَ اءَیْتَامِهِمُ اخْتِطَافَ الذِّئْبِ الْاءَزَلِّ دَامِیَةَ الْمِعْزَى الْکَسِیرَةَ، فَحَمَلْتَهُ إِلَى الْحِجَازِ رَحِیبَ الصَّدْرِ تَحْمِلُهُ غَیْرَ مُتَاءَثِّمٍ مِنْ اءَخْذِهِ، کَاءَنَّکَ - لاَ اءَبَا لِغَیْرِکَ - حَدَرْتَ إِلَى اءَهْلِکَ تُرَاثَکَ مِنْ اءَبِیکَ وَ اءُمِّکَ، فَسُبْحَانَ اللَّهِ! اءَ مَا تُؤْمِنُ بِالْمَعَادِ؟ اءَ وَ مَا تَخَافُ نِقَاشَ الْحِسَابِ؟[7]

چون فرصت به دست آوردى به مردم خیانت کردى و شتابان ، تاخت آوردى و برجستى و هر چه میسرت بود از اموالى که براى بیوه زنان و یتیمان نهاده بودند، برگرفتى و بربودى ، آنسان ، که گرگ تیز چنگ بز مجروح را مى رباید. اموال مسلمانان را به حجاز بردى ، با دلى آسوده ، بى آنکه ، خود را در این اختلاس گناهکار پندارى . واى بر تو، چنان مى نمودى که میراث پدر و مادرت را به نزد آنها مى برى . سبحان الله ، آیا به قیامت ایمانت نیست ، آیا از روز حساب بیمى به دل راه نمى دهى.

 



[1] -احزاب ایه33

[2] - رعدایه 5- 6

[3]-کهف ایه110

[4] -نهج البلاغه حکمت150

[5] - تنبیه الخواطر و نزهه النواظر ج1-ص 131

[6] - نهج‌البلاغه، خطبة133

[7] -نهج البلاغه نامه 41


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


 حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها فرشته ای است انسان سیرت، وحوریه ای است در جنس انسان،همانطور که پیامبر بزرگ اسلام (ص)فرمودند: نور فاطمه(س) پیش از آفرینش زمین و آسمان‌ها آفریده شد، یکی از اصحاب گفت: ای پیامبر خدا بنابراین فاطمه از جنس بشر نیست؟ پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله در پاسخ او فرمود: فاطمه حوراء بشر است[1].

انسانی است که در عالم دنیا جهان را متبرک به قدوم خویش نموده وجهانیان را به الگویی کامل ومقتدایی محبوب دعوت مینماید.و شخصیتی است از جنس آسمانی ها که شاید بتوان گفت به یُمن پذیرفتن توبه آدم نور وجود گرامیش سالها قبل از خلقت آدم بوجود امدهچنانکه رسول معظم اسلام میفرمایند: پیش از اینکه پروردگار متعال، حضرت آدم را خلقت نماید ـ در آن هنگام که روح‌های خلایق را آفرید ـ فاطمه را از نور خود خلق کرد، و چون آدم را آفرید، [نور] فاطمه را به او ارائه نمود.[2] تابرفرزندان ادم هدیه نمایدوباعث تعالی وخوشحالی انها از مقبولیت عذرشان واقع گردد.

و او در بهشت اعلا ودر نزد سماواتیان منصوره ودر نزد اهل زمین به فاطمه لقب گرفت تا هم اهل اسمان را یاری رسان باشد،وهم اهل زمین را از اتش غضب الهی به دور نگه دارد ؛همانگونه که دروصفش پدر مهربانشان میفرمایند: قُلْتُ حَبِیبِی جَبْرَئِیلُ وَ لِمَ سُمِّیَتْ فِی السَّمَاءِ الْمَنْصُورَهَ وَ فِی الْأَرْضِ فَاطِمَهَ قَالَ سُمِّیَتْ فِی الْأَرْضِ فَاطِمَهَ لِأَنَّهَا فَطَمَتْ شِیعَتَهَا مِنَ النَّارِ وَ فُطِمَ أَعْدَاؤُهَا عَنْ حُبِّهَا وَ هِیَ فِی السَّمَاءِ الْمَنْصُورَهُ وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللهِ‌ عَزَّ وَ جَلَّ «یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللهِ یَنْصُرُ مَنْ یَشاءُ» یَعْنِی نَصْرَ فَاطِمَهَ لِمُحِبِّیهَا. (معانی‌الاخبار، ج٢، ص۴٣٠) 
پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: از جبراییل سوال کردم! ای حبیب من جبرئیل، چرا [او] در آسمان «منصوره» و در زمین «فاطمه» است؟ گفت: بدین سبب در زمین «فاطمه» نامیده شده که شیعیان خود را از جهنم رهایی می‌بخشد، و دشمنانش از محبت وی بی‌بهره خواهند بود، و در آسمان بدین جهت «منصوره» است که خداوند فرموده: «در آن روز (قیامت) مؤمنان به‌جهت یاری خدا که هر فردی را بخواهد یاری دهد خرسند می‌شوند.

 شخصیتی است که جایگاه رفیعی در نزدخداوند متعال وفرشتگان مقرب، پیغمبر بزرگوار اسلام(ص)، امیرالمومنان(ع)وفرزندان پیغمبر را به خود اختصاص داده است

 منجمله اینکه خداوند متعال در قرآن مجیدوپیغمبر(ص) و امیرالمومنین(ع) و فرزندان او که تا روز قیامت چون خورشیدی تابناک بر تارک جهان نور افشانی می کنند در وصف این بانوی بزرگان سخن ها جاری و ساری نموده اند.

مقام فاطمه (س)در نزد خداوند متعال

اری!چه کسی جز فاطمه (س)میتواند به مقامی نائل اید که خداوند متعال رضایت خود را در رضایت اوبداند وخشم او را خشم خود بشار اورد" یا فاطِمَةَ! اِنَّ اللّهَ لَیَغْضَبُ لِغَضَبِکَ وَ یَرْضى لِرِضاک اى فاطمه! همانا خدا با خشم تو خشم مى گیرد و با رضایت تو راضى مى گردد.[3]

همانطور که می دانیم خشم ورضا، ازصفات و انفعالات درونی در انسان است. اما اینکه! کسی باشد که خداوند متعال و قدرت لایزال احدیت، خشم او را به خشم خود و رضایت خود را در رضایت او بداند، یعنی کسی که تمام راههای تکامل را طی نموده، به آنچه که همه خوبان دارند، یک جا در خود جای نموده است؛ و به تمام درجات و تکامل آت انسانی دست یافته است.

 مقامفاطمه زهرا(س) در نزدرسولخدا

 فاطمه زهرا(س)در نزدخدا نیز دارای جایگاه ویژه ای می باشد.

 در حدیثی می خوانیم وقتی حضرت زهرا(س) وارد خانه  میشود پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در جلو پای او بلند می شد و او را به جای خود می نشاند و دست او را می بوسیدو او را در جای خود مینشاند.

 عن عائشه بنت طلحه عن أم المؤمنین عائشه رضی الله عنها أنها قالت : ما رأیت أحدا کان أشبه کلاما و حدیثا من فاطمه برسول الله صلى الله علیه و سلم و کانت إذا دخلت علیه رحب بها و قام إلیها فأخذ بیدها فقبلها و أجلسها فی مجلسه[4]

 عایشه می گوید هیچ کسی را شبیه تر به رسول الله در سخن گفتن جز فاطمه ندیدم. هر گاه فاطمه بر رسول الله وارد می شود. ایشان  از جا بر می خاستند، دست او را می گرفت و می بوسید و او را در جایگاه خود می نشاند.

وقتی خداوند متعال در صدد آن شد تا کسانی که به دین اسلام گرویده اند را تادیب اسلامی نماید، ومقام عصمت اخرین سفیرخویش را بر جوامع بشرین گوشزد نماید،وایه ی"لا تجعلوا دعاء الرسول بینکم کدعاء بعضکم بعضا"[5] رانازل فرمود که پیغمبر بزرگوار اسلام دارای مقامی رفیع و بلندمرتبه است هیچگاه او را با اسم صدا نزنید و او را با کلماتی رفیع چون یا ایها الرسول یا رسول الله مورد خطاب قرار دهید،حضرت زهرا سلام الله علیها وارد منزل پدر گردید. و ایشان را اینگونه خطاب قرار داد." یا رسول الله" وطبق روال همیشگی ان حضرت نفرمود"یاابتا"، پیامبربزرگ اسلام(ص) فرمودند: فاطمه جان چرا این بار مرا پدر صدا نزدی؟ فرمود :یا رسول الله! به خاطر آیه که نازل شده. پیامبر(ص) فرمودند: " قُولِی یَا أَبَتِ فَإِنَّهَا أَحْیَا لِلْقَلْبِ وَ أَرْضَی لِلرَّب؛"

فاطمه  جان شما مراهمچنان «ای پدر» خطاب کن که این جمله بیشتر قلب مرا حیات می بخشد و خداوند را بیشتر خشنود می سازد.[6]

مقام فاطمه زهرا(س) در نزد اهل بیت

اما اینکه فاطمه زهرا(س) در نزد اهل بیت چه مقام ومنزلتی راداراست؛ سخنها فراوان وروایات متواتر است.که در این جلسات و در این صفحات ناچیز گنجایش ذکر آنانرا وجود ندارد،تنها به یک نکته اشاره می کنم و آن اینکه تمام اهل بیت علیهم السلام اورا مادری کامل مورد خطاب قرار می دادند؛دروصف  او احادیث و روایات فراوانی را بیان نموده اند.

 در وصف آن بانوی بزرگوارهمین کلام بس است که شخصی آمد خدمت امام صادق علیه السلام عرضه داشت:خداوند مرا دختری ارزانی داشته است؛ امام صادق علیه السلام فرمودند: نام او را چه گذاشته ای ؟گفت فاطمه امام صادق علیه السلام در حالی که چشمانش اشک بار بود فرمود: اِذا سَمَّیْتَها فاطِمَةَ فَلا تَسُبَّها وَ لاتَلْعَنْها وَلا تَضْرِبْها[7]  اگر نام او را فاطمه نهادی، به او بد مگو و لعن مکن و او را مزن.»!

وباز می فرمایند: خانه ای که نام فاطمه در آن است سراسر خیر و برکت در ان است.

اری! چرخش قرون گذشته به خاطر فاطمه بوده و قرون آینده نیز چرخش خود را مدیون بر معرفت فاطمه می‌دانند.

جایگاه فاطمه سلام الله علیها نزد فرشتگان

جایگاه فاطمه سلام الله علیها نزد فرشتگان الهی این گونه است که بعد از رحلت پیغمبر بزرگوار اسلام جبرائیل امین ارتباط خود رابا خانه فاطمه قطع ننموده ودر مقابل فاطمه زهرا زانوی ادب می‌زنند و در مصیبت پدر بزرگوارشان تسلیت گو هستند, و گزارشی از وجود پدرش در عالم برزخ را و گزارشی از فرزندانش در آینده رابه ایشان تسلیم می کنند.همانگونه که میخوانیم: وَ کَانَ جَبْرَئِیلُ (علیه السلام) یَأْتِیهَا فَیُحْسِنُ عَزَاءَهَا عَلَی‌ أَبِیهَا وَ یُطَیِّبُ نَفْسَهَا وَ یُخْبِرُهَا عَنْ أَبِیهَا وَ مَکَانِهِ وَ یُخْبِرُهَا بِمَا یَکُونُ بَعْدَهَا فِی ذُرِّیَّتِهَا وَ کَانَ عَلِیٌّ (علیه السلام) یَکْتُبُ ذَلِکَ فَهَذَا مُصْحَفُ فَاطِمَهَ علیها السلام [8].
بعد از رحلت جانسوز نبی مکرم اسلام(ص)جبرئیل علیه السلام محضرفاطمه(س) میآمد و او را در مرگ پدر تسلیت می داد و خوشحالش می کرد وغم واندوهش را تخفیف می داد و از احوال و مقام پدرش خبر می داد و سرگذشت اولادش را پس از او برایش می گفت و علی‌ علیه السلام آن مطالب را می نوشت که مجموع آن نوشته‏ ها مصحف فاطمه علیها السلام شد.

 



[1] - معانی‌الاخبار، ج٢، ص۴١٩

[2] - معانی‌الاخبار، ج٢، ص۴١٩

[3]- مستدرک صحیحین:ج 3، ص 153

[4] -مشکاه المصابیح ج۳ ص ۱۳۲۹

[5] -نور-63

[6] - فضائل الخمسة جلد 43 صفحه 127

[7] - وسائل الشیعه، ج15، ص200

[8] - الکافی، ج‏۱، ص: ۲۴۱ .


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


 بعد از رحلت رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و ظلم هایی که بر خاندان مکرم وحی ازناحیه ی گروهی ازمردم دنیا طلب و هواپرست رسید، وحضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها در اثر ان جنایات وارده محسن خویش را سقط نمود، و در بستر بیماری قرار گرفت،دو نفر از کسانی که خود را از پیش قراولان اسلام ویاران صدیق رسول مکرم اسلام صل الله علیه واله و سلم معرفی میکردند برای عیادت روانه منزل حضرت زهرای مرضیه شدند.و از آن بانوی مکرمه تقاضای ملاقات نمودند. اما از آنجا که حضرت زهرای بتول سلام الله علیها شاهد تمام جریان ها و اعمال ومحبتهای پیامبردر حق آنها در زمان حیات پیامبر(ص) و بعد از پیغمبر صل الله علیه و آله و سلم بود؛و آنان آنگونه که پیغمبر مستقیماً به آنها سفارش می کرد سفارشات پیغمبر را نادیده گرفتند، و به معنای اعم قلب فاطمه را خون نموده بودند ،به آنها اجازه ملاقات نمیداد. تا اینکه عمر دست به دامن ولی الله الأعظم اسدالله الغالب علی بن ابیطالب علیه السلام گردید. و از در مصالحه اینگونه باآن حضرت سخن کرد" ابوبکر پیرمردی دل نازک است و یار غار رسول خدا و ابو زوجه ایشان می باشد زمانی طولانی را با ان حضرت هم نشینی نموده، تاکنون چند بار برای ملاقات فاطمه سلام الله علیها تشییع مساعی نموده است، اما ایشان اجازه ملاقات بر او را ندادند. چنانچه شما صلاح میدانید وارد شوید و برای ما رخصت دیدار فراهم کنید"[1] امیرالمومنین علی ابن ابیطالب علیه السلام در جواب آنان فرمودند: در همین جا حضور داشته باشید تا من به نزد فاطمه بروم و سخنان شما را به این بانوی بزرگوار منتقل خواهم نمود.و پیش حضرت زهرا سلام الله علیها آمد و فرمود: ای دختر رسول خدا! این دو نفر چندین بار تاکنون بر در خانه آمده اند و تقاضای ملاقات شما را دارند، اما شما برآنها اجازه ملاقات نداده اید اکنون از من خواستند تا به نزد شما بیایم و برای شان رخصت بگیرم. حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند: یا علی به خدا سوگند به آن دو تن اجازه نخواهم داد؛ ویک کلمه با آنها سخن نخواهم گفت تا پدرم را ملاقات کنم و از ظلمهایی که این دو تن به من روا داشتند گلایه کنم. امیرالمومنین علی علیه السلام فرمود فاطمه جان آخر من به انها ضمانت داده ام که اجازه ملاقات از شما بگیرم.

 حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها که اولین شهید راه ولایت خویش راذوب در ولایت میدید چون این کلمات را از آن سردار فاتح خیبر و بدر و حنین شنید، فرمود: علی جان حالا که تو بر آنها ضمانت دادی میپذیرم و خانه،خانه توست. زنان پیرو مرد ها هستند و من با شما مخالفت نمی کنم. به هر که دوست داری می توانی اجازه ملاقات بدهی.

 امیرالمومنین علی علیه السلام بیرون آمد و به آنان فرمود: از فاطمه برای شما اجازه حضورگرفتم. می توانید وارد شوید.

 آنان وارد منزل فاطمه زهرا سلام الله علیهاشدند. وقتی وارد شدند سلام کردند اما حضرت زهرا جواب آنان را نداد و صورتش را به طرف دیگر برگرداند، آنان نیز به طرف دیگر رفتند. حضرت زهرا سلام الله علیها صورت خویش را به طرف دیگر برگرداند، آنان نیز دوباره بطرف دیگربرگشتندو از آن بانوی بزرگوار خواستند که از آنان راضی شود.و ازکاری که نسبت به آن حضرت روا داشتند بگذرد. حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند: ابتدا چند سوال از شما می پرسم!شما را به خدا سوگند می دهم آیا یادتان هست که رسول مکرم اسلام صل الله علیه واله فرمود: فاطمه پاره تن من است او از من است و من هم از او هستم. کسی که اورا آزار دهد مرا آزار داده و کسی که مرا آزار داده است خدای را آزار داده است؟ کسی که او را بعداز حیات من ازار دهد گویا در زمان حیات من او را آزرده است و کسی که او را در زمان حیاتم بیازارد گویا بعد از وفات من آزرده است؟

آن دوتن گفتند: خدایا تو شاهدی که فاطمه راست میگویند. حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند: الحمدالله.وبعد فرمودند: خدایا من تو را شاهد میگیرم؛وشما ای کسانی که در نزد من حاضر اید! شما نیز شاهد باشید این دو تن واقعاً مرا در حیاتم وهنگام وفاتم آزار دادند.

 به خدا سوگند دیگر کلمه با شما سخن خواهم گفت تا پدرم را ملاقات کنم و از ظلمی که شما در حق من روا کرده اید به ایشان گلایه کنم.[2] بدین ترتیب آن دو تن از محضر فاطمه زهرا سلام الله علیها بلند شدند و بیرون رفتند.

 سپس حضرت زهرا سلام الله علیها روی خود را به طرف امیرالمومنین علی علیه السلام برگرداندوفرمود: یا علی تو را به خدا سوگند می دهم که این دو نفر بر جنازه من نماز نخوانند و بر روی قبر من نیستند.[3]

از انجایی که حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها نسبت به جراحاتی که در وجود او ایجاد کرده بودند، از هر کسی آگاه تر بود به طور مسلم و یقین میدانست که در اثر این ضربات وتألماتی که به ایشان وارد شده است، باید خویش را آماده مسافرت به سرای ابدی نمایند، و از طرفی این بانوی بزرگ اسلام که خود مجسمه کامل تقوا و حجاب میباشند تا جایی که در مقابل مرد نابینا از حجاب خویش نمی‌گذرند، اکنون تنها یک دغدغه دارد، و او چگونگی تشییع بدن مطهر ایشان است!به طوری که برجستگی های بدن او از دید نامحرمان محفوظ به مانند به همین دلیل اسما بنت عمیس می گوید: هر لحظه آن حضرت را متفکر میدیدم. وقتی علت را از او جویا شدم فرمودند: من کاری را که هنگام تشییع نسبت به زنان انجام می دهندو بر روی بدن زن پارچه ای می اندازند که بلندی و پستی بدن او را نشان میدهد زشت می دانم. من لاغر شده ام و گوشت بدنم آب شده است آیا چیزی برای من قرار میدهی که مرا به پوشاند؟

 اسما می‌گوید: عرض کردم من وقتی در سرزمین حبشه بودم دیدم انجا برای تشییع اموات چیزی را درست میکنند که تاحدود زیادی میت را از دید تشییع کنندگان حفظ می‌کند. اگر اجازه بفرمایید برای شما نمادی از او رامی سازم. شاید که از او خوشتان آید. سپس اسماء رفت و تخته ای را درخواست نمود چند شاخه از درخت خرما نیزطلب کرد بعدان تخته را بر روی آن شاخه های درخت بر چهار پایه استوار نمود،و با لباسی روی او را پوشاند و او را به محضر صدیقه طاهره سلام الله علیها آورد. و عرضه داشت:این بود آنچه که در حبشه می ساختند. حضرت زهرا سلام الله علیها وقتی انچرا که اسماء درست کرده بود مشاهده نمود، لبخندی بر لبانش جاری شد؛ و فرمود: برای من مانند همین را بساز. و با این بدنم را به پوشان که خداوند تو را از آتش دوزخ بپوشاند. و این بود اولین لبخندی که فاطمه زهرا سلام الله علیها بعد از رحلت پیغمبر بزرگ اسلام بر لبان خویش جاری نمود[4]



[1] -بیت الاحزان صفحه 248

[2] - بحار الانوار ۴۳ صفحه ۲۰۲

[3] - بحار الأنوار جلد ۴۳ صفحه ۲۰۴

[4] - بحار الانوار ۴۰۴۳ صفحه ۱۸۹

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


اِنّما وَلیّکم الله و رسوله والّذین آمنوا الّذین یقیمون الصّلوة و یؤتون الزّکاة و هم راکعون[1]

ولیّ شما تنها خدا و رسول او و کسانی که ایمان آورده‌اند؛همان کسانی که نماز را بر پا می‌دارند و در حال رکوع نماز زکات می‌پردازند، می‎باشند.

شان نزول ایه شریفه را صحابه رسول مکرم پیامبر اسلام(ص)جناب ابوذر غفاری اینگونه بیان میفرمایند:

 روزى همراه، با پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله نماز ظهر را به جماعت اقامه کردیم، پس (از نماز) نیازمندى تقاضاى کمک کرد، (بر اثر فقرى که بر غالب مسلمانان حاکم بود) کسى از حاضران کمکى به او نکرد، سائل (که از دریافت کمک نا امید شده بود) دستانش را به سوى آسمان بلند کرد و چنین گفت: خدایا! تو شاهد باش که در مسجد پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله تقاضاى کمک کردم، کسى کمکم نکرد! على علیه السلام که در آن هنگام مشغول نماز (مستحبّى و نافله) بود با انگشت خِنْصِرْ (یعنى انگشت کوچک دست راستش، که انگشترى در آن بود) به آن نیازمند اشاره کرد! شخص نیازمند به سوى آن حضرت آمد و انگشتر آن حضرت‏ را در آورد و رفت. این صحنه در حضور و جلوى چشمان پیامبر صلى الله علیه و آله (و اصحاب) انجام شد. پیامبر صلى الله علیه و آله (پس از دیدن این صحنه زیبا و با شکوه، دست به آسمان بلند کرد و) فرمود: پروردگارا! برادرم موسى بن عمران از تو تقاضایى کرد و گفت:  «پروردگارا! سینه‏ام را گشاده کن، و کارم را برایم آسان گردان؛ و گره از زبانم بگشاى؛ تا سخنان مرا بفهمند. و وزیرى از خاندانم براى من قرار ده، برادرم هارون را. با او پشتم را محکم گردان؛ و او را در کارم شریک ساز»[2]، و تو (در مقام اجابت خواسته‏اش) در قرآن چنین فرمودى: «بزودى بازوان تو را به وسیله برادرت محکم (ونیرومند) مى‏کنیم؛ و براى شما سلطه و برترى قرار مى‏دهیم.»

پروردگارا! من محمّد، پیامبر و برگزیده تو هستم، سینه‏ام را گشاده کن؛ و کارم را برایم آسان گردان؛ و وزیرى از خاندانم؛ یعنى على، برایم قرار ده، با او پشتم را محکم گردان.»

ابوذر در ادامه این حدیث بسیار زیبا مى‏گوید: «به خدا قسم هنوز سخنان پیامبر صلى الله علیه و آله به پایان نرسیده بود که جبرئیل نازل شد و آیه «انّما ولیّکم اللَّه و ...» را بر پیامبر خواند![3]

 1- روایت ابوذر نشان مى‏دهد که صدقه حضرت على علیه السلام در حال نماز، تنها یک کمک معمولى به شخصى نیازمند نبوده است، بلکه باعث حفظ سُمعه و ابّهت مسجد النّبى، کانون اسلام و مرکز صحابه و مسلمانان نیز شد؛ زیرا آن نیازمند از این که در مسجد النّبى، آن مسجد پر آوازه و پر خاطره، به او کمکى نشده بود، به درگاه خدا شکایت کرد. بنابراین، صدقه آن حضرت در رکوع نماز، علاوه بر رفع نیاز آن انسان محتاج، موجب حفظ اعتبار و ابّهت مسجد النّبى صلى الله علیه و آله و اصحاب پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نیز بود!.

یک شبهه وپاسخ ان

این کارعطاء کردن انگشتر در نماز  با حضور قلب نمیى‏سازدوحضرت امیر مبریّ از عدم حضور قلب در نماز است.!

با توجّه به حضور قلبى که حضرت على علیه السلام به هنگام ذکر و یاد خدا بطور کلّى، و به هنگام نماز بالخصوص داشت، که غرق در صفات جلال و جمال الهى مى‏گشت و هیچ توجّهى به غیر خدا نداشت، بگونه‏اى که عملیّات جرّاحى و خارج نمودن پیکان تیر، که در حال عادى و غیر نماز بر على علیه السلام سخت و دشوار بود، به هنگام نماز انجام شد  و در زمانى که آن حضرت بسان عارفى دلسوخته فانى در خداوند شده بود و به هیچ چیز جز او توجّه نداشت، پیکان تیر را خارج ساختند. با توجّه به این حضور قلب فوق العاده، چگونه على علیه السلام به هنگام نماز به سخنان سائل توجّه کرد و در رکوع نماز به او کمک کرد؟! خلاصه این که، این مسئله با آن حضور قلب جامع و کامل على علیه السلام در نماز سازگار نیست.

جواب: اوّلًا: سائل پس از نا امیدى از دریافت کمک، در راز و نیاز با خدا، شکوه و گله خویش را با نام خدا شروع کرد: «اللَّهُمَّ اشهد ...؛ خدایا تو شاهد باش» بنابراین، این نام خدا بود که توجّه على را به سوى سائل جلب کرد و این، منافاتى با حضور قلب و توجّه به خداوند در نماز ندارد.

علاوه بر این، مگر مأموم در نماز جماعت صداى مکبّر، یا امام را نمى‏شنود و از او تبعیّت نمى‏کند؟ اگر نمى‏شنود، چگونه مى‏تواند به همراه او نماز را اقامه کند؟! و اگر مى‏شنود، پس در هیچ نماز جماعتى حضور قلب وجود ندارد؟!

ثانیاً: آیا شنیدن صداى سائل، با توجّه به این که در احادیث از او به رسول خدا تعبیر شده، اشکالى دارد؟ شنیدن صداى فرستاده خدا، چه منافاتى با حضور قلب دارد؟

ثالثاً: روایات فراوانى در فضیلت و آثار صدقه و کمک به نیازمندان وارد شده است؛ از جمله در روایتى ازامام باقر علیه السلام مى‏خوانیم:« انجام یک حج را از آزاد کردن هفتاد غلام بیشتر دوست دارم و کمک کردن به یک خانواده نیازمند مسلمان و سیر کردن شکم و پوشانیدن آنها و حفظ آبرویشان، از هفتاد حج در نزد من با ارزش‏تر است.»[4] پس آیا شنیدن صداى مظلوم و برطرف کردن مشکل او، حتّى در نماز، عبادت نیست؟  اگر عبادت است و على علیه السلام مجذوب آن شده و آن را انجام داده، نه تنها کار آن حضرت اشکال نداشته، بلکه عبادت در عبادت محسوب مى‏شود.

آنچه اشکال دارد پرداختن به خویشتن به هنگام نماز است، امّا پرداختن به نیازمند مظلوم، که عبادت محسوب مى‏شود، اشکالى ندارد.

نتیجه این که، این اشکال مردود است و در حقیقت هدف طرّاحان این اشکال و اشکالات مشابه، کم رنگ نمودن دلالت آیه بر ولایت امیر مؤمنان، على علیه السلام است.



[1] -مائده ایه55

[2] -طه -25تا32

[3] -تفسیر کبیر –ج12-ص26

[4] - وسائل الشّیعه، جلد 6، ابواب الصدقه، باب 2، حدیث 3)

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By M a h S k i n:.