نفاق ومنافق از جمله مسایلی است که دین مبین اسلام بسیار اورا مورد نکوهش وتوجه قرار داده ونسبت به او به انسانها هشدار های فراوانی داده است تا انجا که یک سوره از کتاب شریف خود را که مشتمل بریازده ایه میباشد را بطور صریح وواضح به این امر اختصاص داده ودر بقیه صور نیز به این مفسده خانمانسوز اشاراتی نموده است

علاوه بر قران کریم روایات متعددی نیز وجود دارد که این صفت را نکوهش کرده  ودر نکوهش این صفت پلید علایمی را بر میشمرد من جمله از:وجود مقدس امام صادق (ع) می‌فرماید: چهار چیز از علامات نفاق می‌باشد؛«قساوت قلب، خشکی چشم، اصرار بر گناه، حرص دنیا[1]

در اینجا بد نیست اشاره ای داشته باشم به یکی از منافقین صدر اسلام ونزول چند ایه از قران مجید

پس از ماجرای جنگ احزاب و شکست یهودیان بنی قریظه قدرت مسلمانان روز به روز بیشتر میشد اما هنوز توطئه های دشمن ادامه داشت در سا ششم هجرت پیامبر خبر رسید که حارث بن ابی ضرار رئیس قبیله بنی المصطلق در حال جمع اوری سلاح و سرباز برای برای حمله به مدینه است. پیامبر ص پس از اطمینان از صحت خبر فرمان حرکت دین اسلام را صادر کرد این بار تعداد زیادی از منا فقین که در جنگ های گذشته شرکت شرکت نکرده بودند به امید دست یافتن به قنائم جنگی همراه پیامر به راه افتادند سپاه اسلام در کنار چاه اب «مُرَیسع »با ان ها در گیر شدند و به راحتی توانستند به ان ها قلبه نمایند . بدین تر تیب اموال زیادی نصیب ارتش اسلام شد و تعداد زیادی از افراد قبیله به اسارت در امدند.و بر اساس رسم ان زمان به عنوان برده میان مسلمانان تقسیم شدند پس از جنگ عده ای از مسلمانان برای استفاده از اب در سر چاه اب ازدحام شده بود.در این بین دو نفر از مهاجرین وانصار با یکدیگر به نزاع پرداختند وفریاد هل من ناصر از قبیله های خود سردادند ،مسلمانان که انها را اینگونه دیدند ابتدا قضیه را جدی نگرفته تا اینکه یکی از مهاجران خود را وسط دعوای ان دو انداخت وبه قضیه شکلی کاملا جدی بخشید.که سر دسته منافقان بنام عبدالله ابن اٌبی که اصلا چشم دیدن اسلام واتحاد مسلمانان را نداشت واز هر لحظه لحظه عمر خویش برای سنگ اندازی وانهدام مسلمانان استفاده میکرد فرصت را غنیمت شمرده وبطرف داری از انصار با ان فرد مهاجر وارد دعوایی بزرگ شد وبدین صورت اندک اندک تعداد نفرات طرفین دعوی زیاد وچیزی نمانده بود که منجر به فتنهای بزرگ بین مهاجر وانصارگردد.تا اینکه خبر این مشاجره عظمی بر وجود مقدس پیامبر اکرم(ص) رسید .پیامبر(ص )فورا خود را بمیان انها رسانید و بانگ بر آورد که «این دو نفر را بحال خود بگذارید،واین گونه طرفداری شما همچون دوران جاهلیت است ،مگر نمیدانید اسلام همه مسلمین را باهم برابر وبرادر خوانده وهر ندایی که باعث تفرقه بین مسلمانان گردد را محکوم میداند» طرفین دعوا که این ابهت وبرخورد پیامبر گرامی اسلام(ص)را دیدند ساکت شده با کمال شرمساری متفرق شدند .

این ماجرا برای سر دسته منافقین یعنی همان عبد الله ابن ابی بسیار گران آمد.

می دانید چرا؟

چون او قبل از طلوع خورشید عالم تاب اسلام فکر پادشاهی مدینه را در سر بی مغز خود می پروراند.ودر تصورات خلوتگاه خود همیشه خود را پادشاه مدینه می دید.واز اینکه الان حرفش اینگونه بی ارزش شده ومقامش این چنین تنزل کرده بسیار ناراحت بود وحاظر به تمکین واطاعت از فرمان پیامبر(ص)نبود.بر تکبر وجهالت خود استقامت میکرد ومجددا مردم انصار را گرد اورد وبه انها چنین خطاب کرد

ای مردم انصار!همه میدانید،ما مردم مدینه مهاجرین مکه را در سرزمین خود جای دادیم وشر دشمنانشان را از انها دور کردیم،وحالا مصداق این مثال شده ایم که میگوید سگ خود را پرورش ده تا تو را بخورد،سوگند میخورم وقتی به مدینه باز گردیم  باید مردم نیرومند مدینه افراد پست وزبون مهاجر را بیرون کنند

سخنان این منافق دور از خدا تاثیرات نسبتا بدی بین انصار بر جای گذاشت.در همین لحظه جوانی شجاع وجسور بنام «زید ابن ارقم»بی مهابا بلند شد وسخنان  ان منافق رذل را رد کرد وبعد نزد پیامبر رسید وجریان را گزارش داد وسه مرتبه به این واقعه اعتراف کرد.عبد اله ابن ابی که از زید ازرده خاطر شده بود واز طرفی هم جریان گزارش دادن او به پیامبر از ماجرای بوجود امده را شنیده بود از صفت منافق گونه خود استفاده کرد وفوراً خود را بررسول اسلام(ص) رساند وگفت انچه زید به نقل از افعال واعمال من بعرض شما رسانده دروغ محض است ومن هیچ وقت بر خود اجازه چنین اعمال یا حرفهایی را نخواهم داد.

اعمال قبیحانه عبداله دل مسلمین را به درد اورده بوداز این رو نزد پیامبر امدند وتقاضا کردند اجازه بدهد تا این منافق سنگین دل را به درک واصل کنند اما پیامبر رحمت ومهربانی نپذیرفتند وفرمودند تا زمانی که او با ماست با او مدارا کنید. انصار وقتی این رأفت ومهربانی را از پیامبر(ص) دیدند نزد عبداله ابن ابی امده واز اوخواستند که از پیامبر بزرگ اسلام(ص)بخاطر انچه انجام داده است عذر خواهی کند اما او که قساوت وتکبر تمام وجودش را فرا گرفته بود نپذیرفت  تا اینکه ایات پنجم تا هشتم سوره مبارکه منافقین[2]در باره او نازل شد. که میفرماید«و چون بدیشان گفته شود: «بیایید تا پیامبر خدا براى شما آمرزش بخواهد»، سرهاى خود را بر مى‌گردانند، و آنان را مى‌بینى که تکبرکنان روى برمى‌تابند. - براى آنان یکسان است: چه برایشان آمرزش بخواهى یا برایشان آمرزش نخواهى، خدا هرگز بر ایشان نخواهد بخشود. خدا فاسقان را راهنمایى نمى‌کند. -آنان کسانى‌اند که مى‌گویند: «به کسانى که نزد پیامبر خدایند انفاق مکنید تا پراکنده شوند، و حال آنکه گنجینه‌هاى آسمانها و زمین از آنِ خداست ولى منافقان درنمى‌یابند.- مى‌گویند: «اگر به مدینه برگردیم، قطعاً آنکه عزتمندتر است آن زبون‌تر را از آنجا بیرون خواهد کرد.» ولی عزت از آن خدا و از آن پیامبر او و از آن مؤمنان است؛ لیکن این دورویان نمى‌دانند.»ایات نازل شده بسرعت بین مسلمانان پخش شد .مردم همگی به این فکر بودند که با نزول این ایات پیامبر حتما عبد اله را خواهد کشت تا انجا که فرزند عبداله ابی نزد رسول خدا امد وعرضه داشت پیامبر بزرگ اسلام چنانچه تصمیم به قتل پدرش را دارند این کار را به او واگذار کند اما پیامبر نه اینکه نپذیرفت بلکه فرمود نیازی به کشتن او ه



[2] -وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْا یَسْتَغْفِرْ لَکُمْ رَسُولُ اللَّـهِ لَوَّوْا رُءُوسَهُمْ وَرَأَیْتَهُمْ یَصُدُّونَ وَهُم مُّسْتَکْبِرُونَ ﴿۵﴾ سَوَاءٌ عَلَیْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَن یَغْفِرَ اللَّـهُ لَهُمْ ۚ إِنَّ اللَّـهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ ﴿۶﴾ هُمُ الَّذِینَ یَقُولُونَ لَا تُنفِقُوا عَلَىٰ مَنْ عِندَ رَسُولِ اللَّـهِ حَتَّىٰ یَنفَضُّوا ۗ وَلِلَّـهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَـٰکِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَا یَفْقَهُونَ ﴿٧﴾ یَقُولُونَ لَئِن رَّجَعْنَا إِلَى الْمَدِینَةِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ ۚ وَلِلَّـهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَلَـٰکِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَا یَعْلَمُونَ


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: فتنه منافق , سوره منافقون



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: غدیر ودیدوبازدید


حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم):

غدیر را تا قیامت، حاضران به غایبان و پدران به فرزندان برسانند[1].

حضرت صادق علیه السلام:

امام غدیر در زمین، روز باز خواست شدگان است[2].

امیرالمومنین علی علیه السلام:

روز غدیر، روز باز کردن گره پیوند میان کفر و نفاق است[3].

مولانا امیرالمومنین علی علیه السلام:

روز غدیر، روز بصراحت سخن گفتن از مقام ناب است.[4]

امام صادق علیه السلام:

روز غدیر، روز شادابی است.[5]

حضرت رضا سلام الله علیه:

روز غدیر، روز کامل کردن است[6].

مولانا امیرالمومنین علی علیه السلام:

در روز غدیر، عالم بالا است.[7]

امام صادق علیه السلام:

روز غدیر، روز اطعام است.[8]

امیرالمومنین علی علیه السلام:

و خداوند در روز غدیر، اراده خویش را در حق بندگان خاص و گزیدگان خود اظهار داشت.[9]

حضرت صادق علیه السلام:

روز غدیر، روز شکر گزاری است.[10]

امام صادق علیه السلام:

روز غدیر، روز نماز است.[11]

امام صادق علیه السلام:

روز غدیر، روز محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) و آل محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) است[12].

امیرالمومنین علی علیه السلام:

روز غدیر، روز اظهار گوهر مصون است[13].

حضرت صادق علیه السلام:

روز غدیر، روز اتمام نعمت است.[14]

حضرت صادق علیه السلام:

روز غدیر، روز عبادت است.[15]

حضرت صادق علیه السلام:

روز غدیر، عید اهل بیت علیهم السلام است.[16]

 مولانا امیرالمومنین علی علیه السلام:

روز غدیر، روز امن و امان است.[17]

حضرت رضا علیه السلام:

روز غدیر، روز قبولی اعمال شیعیان است.[18]

حضرت رضا علیه السلام:

روز غدیر، روز زینت است.[19]

حضرت صادق علیه السلام:

روز غدیر در زمین، روز میثاق نامیده شده است.[20]

مولانا امیرالمومنین علی علیه السلام:

روز غدیر، روز گواهی و گواهان است.[21]

امیرالمومنین علی علیه السلام:

روزغدیر، روز پیمان است.[22]

حضرت صادق علیه السلام:

روز غدیر،روز منصوب شدن امیرالمومنین علیه السلام است.[23]

 مولانا امیرالمومنین علی علیه السلام:

روز غدیر، روز جداسازی حق از باطل است.[24]

حضرت صادق علیه السلام:

حمد خداوند که ما را در این روز کرامت داد.[25]

مولانا امیرالمومنین علی علیه السلام:

روز غدیر، روزی است که منزلت شایستگان در آن، بلندی گرفت.[26]

امیرالمومنین علی علیه السلام:

روز غدیر، روز بیان کردن حقایق ایمان است.[27]

امیرالمومنین علی علیه السلام

روز غدیر، روز آشکار کردن حقیقت است.[28]

حضرت رضا سلام الله علیه:

همانا روز غدیرروز زبونی شیطان است[29]

 امیرالمومنین علی علیه السلام:

روز غدیر، روز راندن شیطان است.[30]

 امیرالمومنین علیه السلام:

روز غدیر، روز آزمایش بندگان است.[31]

امیرالمومنین علیه السلام

روز غدیر، روزی است که دلایل خداوند در آن روشن کشت.[32]

امام رضا علیه السلام :

روز غدیر، روز لبخند است.[33]

حضرت رضا سلام الله علیه:

عید غدیر، برترین عید خداوند است.[34]

امام صادق علیه السلام:

روز غدیر، روز شادمانی است.[35]


[1] - خطبه غدیر

[2] -  بحارالانوار ۲۲۰/۹۸

 

[3] -    مصباح المتهجد۷۵۵/۲

 

[4] - مصباح المتهجد۷۵۵/۲

[5] - الغدیر ۲۸۶/۱

[6] - المراقبات / ۲۵۷

 

[7] - مصباح المتهجد۷۵۶/۲

[8] - بحار الانوار ۲۲۳/۹۵

 

[9] -    مصباح المتهجد۷۵۴/۲

[10] - لغدیر ۲۸۵/۱

[11] - الغدیر ۲۸۵/۱

[12] - المراقبات / ۲۵۷

[13] - مصباح المتهجد۷۵۶/۲

[14] - الغدیر ۲۸۵/۱

[15] - الغدیر ۲۸۵/۱

[16] - بحار الانوار ۳۰۰/۹۵

[17] - مصباح المتهجد۷۵۶/۲

[18] - المراقبات / ۲۵۷

[19] - المراقبات / ۲۵۷

[20] - بحار الانوار ۲۳۱/۹۵

[21] - مصباح المتهجد۷۵۵/۲

[22] - مصباح المتهجد۷۵۵/۲

[23] - الغدیر ۲۸۵/۱

[24] - الغدیر ۲۸۵/۱

[25] - المراقبات / ۲۵۷

[26] - مصباح المتهجد/۷۵۵

[27] - مصباح المتهجد۷۵۵/۲

[28] - مصباح المتهجد۷۵۵/۲

[29] - بحار الانوار ۳۲۳/۹۵

[30] - مصباح المتهجد ۷۵۶/۲

[31] - مصباح المتهجد ۷۵۶/۲

[32] - مصباح المتهجد ۷۵۵/۲

[33] - المراقبات/ ۲۵۷

[34] - الغدیر  ۱/۲۸۶

[35] - الغدیر ۱/۲۸۶


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: غدیر در روایات


خداوند متعال درقران می فرماید.یآایهاالذن امنوا لم تقولون ما لا تفعلون  . ای کسانی که ایمان آورده اید،چر ا چیزی می گویید که انجام نمی دهید؟

 مدتی است مساله ای ذهن مرا به خود مشغول کرده وآن  این است که چرا برخی از افراد به آنچه می گویند عمل نمی کنند؟

ما می دانیم غیبت دیگران معصیت دارد ولی پشت سر دیگران به راحتی حرف می زنیم ،می دانیم آلوده کردن محیط زیست درست نیست ولی رعایت نمی کنیم، ومی دانیم عبور از چراغ قرمز ممنوع است وعبور می کنیم ومی دانیم عیب جویی کردن گناه است ومی کنیم ومی دانیم ومی دانیم..........و

اینکه شما یک چیز را بیان کنید، یک چیز را اعتقاد داشته باشید، یکچیز را بخواهید و در دیگران نیز مقبولیت ایجاد کنید مقوله‌های متفاوتی هستند. پس به آنچه می‌گوییم اعتقاد داشته باشیم و به آن عمل کنیم.در مقولات اجتماعی اینکه شما به یک چیز معتقد باشید برای جاری‌سازی آن در بین همه کافی نیست. همه ایده آل‌گرا هستیم، خیلی هم خوب است باید ایده آل‌گرا باشیم. ولی اشکال آنجاست که خودمان را ایده‌آل می‌بینیم. خودمان می‌شویم خط کش؛ همه کار‌های خوب و همه را با خودمان می‌سنجیم و هر کس را بر صراط غلط می‌بینیم

دیگران را مسخره می‌کنیم، کسی از ما انتقاد کرد شدیدا در مقابلش موضع می‌گیریم. زمین و زمان را به هم می‌بافیم تا طرف را له کنیم تا دیگر جرات نکند از ما انتقادی بکند. ایده‌آل گرایی خوب است اگر بیاییم از خود شروع کنیم برای اصلاح. اگر فکر می‌کنیم حرفی برای گفتن داریم بیاییم و بگوییم، مسلما گوش‌هایی برای شنیدن پیدا خواهد شد.

خداوند متعال درقران می فرماید.یآایهاالذن امنوا لم تقولون ما لا تفعلون  . ای کسانی که ایمان آورده اید،چر ا چیزی می گویید که انجام نمی دهید .در این آیه ملامت و سرزنش از کسانی است  که به گفته های خودشان عمل نمی کنند.بنابراین هر گونه گفتار بی عمل در خور سر زنش وملامت است .خواه در رابطه با پایمردی در میدان  جهاد باشد ویا در هر عمل مثبت وسازنده دیگر.....

شاعران وادبیان ایرانی نیز اصل کلی باز تاب وهم باز تاب کار بد وخوب را در اشعار و عبارات وتمثیلات خود ذکر کرده اند

چو بد کردی مشو ایمن ز آفات                            که لازم شد طبیعت را مکافات[1]

مشوشادمان گر بدی کرده ای                                   که آزرده گردی گر آزرده ای[2]    

آن که کردار بد روا بیند                                   خود زکردار خود جزابیند[3]            

علامه طباطباءی در المیزان می فرمایند: فرق است بین این که انسان سخنی را بگوید که انجام نخواهد داد.وبین این که انجام ندهد کاری که می گوید .اولی دلیل بر نفاق است و دومی دلیل بر ضعف ارده .

ظاهران منظور این است که گاه انسان سخنی می گوید که از اول تصمیم دارد انجام ندهد،این یک نوع نفاق است . اما گاه از اول تصمیم بر عمل دارد و.لی بعدا پشیمان می شود ،این دلیل ضعف اراده است .

سعدیا گر چه سخن دان و مصالح گویی                             به عمل کار برآید به سخندانی نیست[4]

 

گذشته از ایات فراوانی که در قران مجید بصراحت بیان دارند که کسانی که عامل به قول خود نیستند در وادی سرگردانند« أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِی کُلِّ وَادٍ یَهِیمُونَ وَأَنَّهُمْ یَقُولُونَ مَا لَا یَفْعَلُونَ »[5]یعنی آیا ندیده‌اى که آنان در هر وادیى سرگردانند؟ و آنانند که چیزهایى مى‌گویند که انجام نمى‌دهند.

ویا ایاتی که این عمل قبیح را مورد نکوهش قرار داده ومیفرماید« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ»[6] اى کسانى که ایمان آورده‌اید، چرا چیزى مى‌گویید که انجام نمى‌دهید؟

اکنون بایک داستانی از وجود مقدس پیامبر اعظم (ص )به اهمیت این موضوع مهم بیشتر پی میبریم

در زمان حضرت رسول یک مادر همراه کودک خردسالش آمد پیش آن حضرت و گفت یا رسول الله من از دست این بچه عاجز شده ام ! این بچه رطب را خیلی دوست دارد و زیاد می خورد و حالا هم حالش خوب نیست ولی حرف مرا نمی شوند و هر چه سفارش می کنم که خرما نخورد باز هم گوش نمی دهد. چون شما پیغمبر هستید و حرف شما اثری دارد ، امروز او را آورده ام اینجا که نصیحتش کنید و بفرمائید از خوردن رطب پرهیز کند، پیغمبر فرمود: بسیار خوب، شما امروز بروید و فردا کودک را بیاورید تا نصیحت کنم.
مادر، بچه را برد و فردا آورد و پیغمبر با زبان خوش با کودک صحبت کرد و در میان حرفها او را نصیحت کرد که به حرف مادرش گوش بدهد و از خوردن رطب پرهیز کنید تابیماریش خوب شود و بعد بتواند بیشتر رطب شیرین بخورد و بازی کند و مادرش از او راضی باشد کودک قبول کرد و گفت : تا حالا نگفته بودند که چرا نباید بخورم، اگر درست می فهمیدم که خرما چرا ضرر دارد گوش می کردم ولی مادرم می خواست با داد و فریاد و نفرین و آفرین مرا به حرف شنوی مجبور کند ، من هم خرما می خواستم، حالا دلیلش را فهمیدم تا هر وقت که مادر بگوید پرهیز می کنم.
پیغمبر کودک را نوازش کرد . وقتی حرفها تمام شد مادر از حضرت تشکر کرد و پرسید : حالا که کار به این آسانی بود آیا ممکن است بفرمائید چرا دیروز او را نصیحت نکردید ؟ مگر دیروز و امروز چه تفاوتی داشت ؟ حضرت فرمود : دیروز و امروز با هم فرق نداشت ولی من دیروز خودم خرما خورده بودم و شایسته این بود روزی دیگران را منع کنم که خودم خرما نخورده باشم. حرف خوب وقتی اثر دارد که خود گوینده هم به آن عمل کرده باشد.[7]


[1] - ناصر خسرو

[2] - فردوسی

[3] - امیر خسرو دهلوی

[4] -سعدی شیرازی

[5] -شعراء-224-225

[6] -صف -2

[7] - داستانهای بحار الانوار


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: چر ا چیزی می گویید که انجام نمی دهید؟


عن علی بن الحسن بن فضایل عن الحسین بن علی بن یوسف عن زکریابن محمد ابی عبداللّه المؤمن عن علی بن ابی نعیم عن ابی حمزه عن احدهما علیه السّلام

قال ان اللّه تعالی یقول:

یابن ادم تطوّلت علیک بثلاثة سترت علیک ما لو علم به اهلک ما واروک و اوسعت علیک فاستقرضت منک لک فلم تقدم خیراً و جعلت لک نظرة عند موتک فی ثلثک فلم تقدم خیراً

ای فرزند سه مرحمت به تو نمودم

1 - پنهان نمودم از تو چیزهایی را که اگر خانواده ات علم به آنها پیدا می کردند، هرگز ترا پنهان نمی نمودند.

2 - به تو وسعت در رزق و روزی دادم. آنگاه از تو قرض خواستم برای خودت، اما تو چیزی پیش نفرستادی.

3 - هنگام مرگ به تو اجازه دادم در ثلث مالت تصرف کنی اما تو چیزی پیش نفرستادی.

 تهذیب ج 9 ص 175 روایت 12


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: سه مرحمت خدا



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مومنین چنین باشند



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: خوش اخلاقی


هیچ مسلمانی نمیتواند در اصول دین تقلید کند ولی در فروعات دین یعنی رعایت احکام ودستدرات عملی یا باید مجتهد باشدتا به رای ونظر خود عمل کند یا باید از مجتهد پیروی کند ودر انجام تکالیف شرعیه خود به او رجوع کند که این کار را تقلید از مجتهد میگویند ویا اینکه عمل به احتیاط کند ودر این سه مورد فرقی بین مسایل جزیی یا کلی ،رکن یا غیر رکن و.....وجود ندارد .وجود مقدس حضرت پروردگار که ازهمه کس به نوع انسان نزدیک تر ومصلحت او را از همه کس بیشتر میداند این احکام را قرار داده برای رعایت حال انسان ومصلحت  او که بتواند با انها رشد وتعالی پیدا کند(لَا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ  قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ)[1]ودر جای دیگر میفرماید(وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ  أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ۖ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ)[2] ،ولو او بفسفه برخی از این احکام واعمال پی برده باشد یا نه.مخلص کلام اینکه ممکن است بسیاری از مسایل برای مکلف ملکه نفسانی شده باشدوهدف از بیان وفلسفه وجود او را دانسته باشد یا خیرفقط  در حد رفع تکلیف وانجام مامور به  اورا امتثال نماید.بعنوان مثال ممکن است

سوالی برای بسیاری از افراد مطرح شودوان اینست که به چه علتی می بایست نماز خود را در مسافرت شکسته بخوانیم؟ وفلسفه شکسته(قصر)بودن نماز مسافر چیست؟ امروزه برای مسافرت از کشوری به کشور دیگر که از طریق هواپیما سفر می کنیم فرضاً چیزی در حدود سه ساعت طول می کشد و زمانی که قصد ده روز نمی کنیم نمی بایست روزه گرفت و یا آنکه نماز خود را بطور کامل اداء کرد. پس به چه علتی می بایست نماز خود را در مسافرت شکسته بخوانیم (مثلاً خواندن نماز دو رکعتی به جای چهار رکعتی) و یا آن که روزه گرفتن در مسافرت صحیح نمی باشد؟ ویا دلیل اینکه اگر قصد ده روز نکنیم حتی در روز هشتم یا نهم سفرمان هم نمی توانیم اعمال خود را به طور کامل بجا بیاوریم چیست و این در حالی است که نه خسته ایم و نه مشکل خاصی داریم؟

سوال فوق را به دو صورت اجمالی وتفصیلی میتوان پاسخ داد

اما اول پاسخ اجمالی:

هرچند همه احکام بر اساس مصالح و مفاسد است؛ و هر حکمی دارای فلسفه و علتی است؛ ولی بیان و کشف علت تمام جزئیات احکام، کار بسیار مشکلی است؛ نهایت اینکه بتوان ضوابط کلی برای احکام بیان نمود؛ که البته کلیت در اینجا به معنای اکثری است که قابل استثناست.

دوم پاسخ تفصیلی:

برای روشن شدن مطلب چند نکته را باید تذکر دهیم:

1. بر اساس نظریه صحیح و درست که فقهاء و دانشمندان شیعه بدان معتقدند، احکام خداوند بر اساس مصالح و مفاسد است؛ یعنی اگر انجام عملی دارای منفعت مهم و حیاتی است، آن عمل واجب خواهد بود یا اگر منفعت آن حیاتی نباشد آن عمل مستحب است؛ و اگر انجام عملی، دارای ضرر خطرناک و مهلک باشد، انجام آن حرام؛ و اگر ضرر آن خطرناک و مهلک نبوده، مکروه است؛ و در صورتی که منفعت یا ضرر آن غالب نباشد و مساوی الطرفین باشد آن عمل مباح است؛ البته منظور از منفعت و ضرر صرف منفعت و ضرر مادی نیست بلکه به معنای عام و گسترده است که به جامعیت و گستردگی ابعاد وجودی انسان می باشد.

2. هرچند اصل کلیت این قاعده که احکام الهی بر اساس مصالح و مفاسد است، قطعی و یقینی است ولی کشف مصالح و مفاسد در جزئیات و مصادیق، بسیار مشکل است.

 چون اولاً: نیازمند داشتن امکانات وسیع، در ابعاد مختلف علمی است.

و ثانیاً: بشر هر قدر از نظر علم و صنعت پیشرفت کند، باز معلومات او در برابر مجهولاتش، قطره ای است در برابر دریا چنانکه میفرماید: «و ما اوتیتم من العلم الا قلیلاً»، «جز اندکی از دانش به شما داده نشده است»[3]

 

و شاید علت عدم بیان علت و فلسفه ی تمام احکام، از سوی اولیاء الهی دین، یکی این بوده که بیان تمام اسرار احکام برای انسان هایی که بسیاری از حقایق علمی هنوز برایشان کشف نشده، مانند گفتن معما و لغز است، که چه بسا موجب تنفر شنوندگان گردد، امام علی (ع) می فرماید: «مردم، دشمن آن چیزی هستند که نمی دانند2[4]

لذا اولیاء الهی در حد فهم انسان ها به بعضی از علت ها و فلسفه ها و احکام اشاره نمودند.

 علاوه اینکه، هدف از دین و شریعت، آراستگی انسان ها به خوبی های علمی و عملی، و اجتناب از زشتی های فکری و عملی است، و این هدف با عمل به شریعت به دست می آید، ولو اینکه افراد فلسفه و علت احکام را ندانند، نظیر اینکه: مریض با انجام دادن دستورات پزشک، بهبودی را به دست می آورد ولو فایده و فلسفه، دارو و دستورات پزشکی را نداند.مضافاً اینکه: مؤمنین، چون اطمینان و یقین دارند به اینکه دستورات دینی، از کسانی صادر می شود که علم و آگاهی آنان خطاناپذیر است، پس یقین به اثربخشی و مفید بودن این دستورات دارند.

3. هرچند فهم علت و فلسفه احکام مشکل است، ولی پیدا نمودن ضوابط کلی احکام، امر ممکنی است.

پس میتوان گفت :یکى از حکمت هاى شکسته شدن نماز مسافر، مصلحت تسهیل است. انسان مسافر حتى اگر بابهترین وسایل نیز مسافرت کند از جهت جسمى و روحى کسالت پیدا میکند و چون عبادات باید طورى باشد که با شرایط روحى عابد نیز سازگار باشد و بر او دشوار نیاید و با طوع و رغبت بیشترى آن را انجام دهد این جا لطف الهى بسان یک جایزه و هدیه، مسأله تخفیف را مطرح کرده است. رسول گرامی اسلام(ص) می فرماید: " خداوند به خاطر اکرام امت من، هدیه ای به آنان داده است که به هیچ یک از امت های گذشته عطا نکرده است. از حضرت سؤال شد آن چیست؟ فرمود: روزه نگرفتن در سفر و شکسته شدن نماز در مسافرت. پس هر کس به این دو دستور خداوند عمل نکند گویا هدیه او را رد کرده است[5]

اینها حکمت احکام است نه علت آن، یعنى چه بسا همین دلیل مذکور در مورد دیگرى وجود داشته باشد ولى این حکم جارى نباشد زیرا آنچه گفته شد تنها بخشى از علت (حکمت) بود نه تمام علت و علت تامه حکم.

یکى دیگر از حکمت این احکام، آزمودن بندگى خداى متعال است وقتى انسان به خالق متعال و علم بى کران و لطف بى پایانش ایمان دارد باید تمرین کند بدون چون و چرا در مقابل او کرنش کند خود همین یعنى ایمان به آن مبدأ متعال، لابد حکمت؛ بلکه حکمت هایى است که ما نمى دانیم، ولیکن هر چه باشد مى دانیم که این دستور حکیمانه است و بهترین دستور است. البته این مطلب منافاتى ندارد که براى اطمینان قلبى بیشتر، انسان به احادیث و روایات مراجعه کند تا اسرار و رموز بیشترى از آنها را دریابد.



[1] -بقره -256

[2] -بقره-186

[3] -اسراء-85

[4] -«الناس اعداء ماجهلوا»، گزیده میزان الحکمة، ج 1، ص 214.

[5] - دعائم الاسلام،ج1، ص 194.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: چرا بایدنماز خود را در مسافرت شکسته بخوانیم , فلسفه قصر نماز مسافر



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: اعمال عید قربان , عید قربان


 

توانگری نه به مال است نزد اهل کمال
که مال تا لب گور است و بعد از آن اعمال

من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم
تو خواه از سخنم پند گیر خواه ملال

محل قابل(یعنی سمع حاضر) و آن گه نصیحت قائل
چو گوش هوش نباشد چه سود حُسن مقال

به چشم و گوش و دهان آدم نباشد شخص
که هست صورت دیوار را همین تمثال

نصیحت همه عالم چو باد در قفس است
به گوش مردم نادان چو آب در غربال

دل ای حکیم در این معبر هلاک مبند
که اعتماد نکردند بر جهان عُقال

مکن به چشم ارادت نگاه در دنیا
که پشت مار به نقش است و زهر قتال

سعدی شیرازی


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مال تا لب گور است و بعد از آن اعمال , توانگری نه به مال است نزد اهل کمال


آیا برای روح انسان پس از مرگ در عالم برزخ، تکامل و ترقّی و یا تنزّل و انحطاط ممکن است؟

جواب اجمالی:

اگر گفته شود مراد از تکامل، تحصیل ثواب و مزد جدید به سبب انجام طاعات و عبادات در عالم قبر و برزخ است؛ و مراد از تنزّل، نافرمانی و معصیت احکام جدید، در این صورت جواب قطعاً منفی خواهد بود. یعنی ارواح در عالم برزخ تکامل و تنزّل نخواهند داشت، زیرا دلیلی بر اصل تکلیف ارواح در عالم برزخ وجود ندارد تا امتثال و عصیان تحقق یابد. امّا اگر مراد از تکامل و تنزّل، این باشد که ممکن است در عالم برزخ، در اثر برخی از عوامل و شرایط، نعمتِ بعضی از افرادِ متنعّم افزایش یابد یا از بین برود، و یا برعکس کیفرشان شدیدتر و بر عذابشان افزوده شود، این تغییر یافتن اوضاع و احوال بعضی از افراد متنعّم یا معذّب در عالم برزخ، مطلبی است که در روایات بسیاری وارد گردیده ولی باید دید که این تغییرات بر اثر چه عاملی صورت گرفته است.

 

جواب تفصیلی:

اگر گفته شود مراد از تکامل، تحصیل ثواب و مزد جدید به سبب انجام طاعات و عبادات در عالم قبر و برزخ است؛ و مراد از تنزّل، نافرمانی و معصیت احکام جدید، در این صورت جواب قطعاً منفی خواهد بود. یعنی ارواح در عالم برزخ تکامل و تنزّل نخواهند داشت، زیرا دلیلی بر اصل تکلیف ارواح در عالم برزخ وجود ندارد تا امتثال و عصیان تحقق یابد. به اصطلاح اهل منطق، «سالبه به انتفاء موضوع» است. یعنی: اصلاً در برزخ تکلیفی نیست تا تکامل و تنزل وجود داشته باشد. چون طبق آیات و روایات ائمّه هدی علیهم السلام دنیا دار تکلیف و عمل است. عالم برزخ و قیامت دار حساب و جزا. و مرگ، حدّ فاصل بین این دو عالم است. با فرارسیدن مرگ، مرحله عمل و سعی پایان می‌یابد؛ اراده و تصمیم و تمایلات در آن‌جا از انسان سلب می‌گردد. قرآن کریم که نسخة حیات بخش جامعة بشری در دنیا و آخرت است، می‌فرماید:

{إِنَّما هذِهِ الْحَیاةُ الدُّنْیا مَتاعٌ وَإِنَّ الآخِرَةَ هی دارُ الْقَرارِ}. ([۱])
این زندگی دنیا، تنها متاع و کالایی [ناچیز] است، و در حقیقت، آن آخرت است که سرای پایدار است.
در این آیه، تعبیر «متاع» آورده شده است، که منظور، همان اعمال و تکالیف الاهی است.

چنانکه حضرت علی (علیه السلام) نیز فرموده‌اند:
فَإِنَّ الدُّنْیا لَمْ تُخْلَقْ لَکمْ دَارَ مُقَامٍ بَلْ خُلِقَتْ لَکمْ مَجَازاً لِتَزَوَّدُوا مِنْهَا الأَعْمَالَ إِلَی دَارِ الْقَرَارِ. ([۲])

دنیا برای شما، سرای ثبات و قرار آفریده نشده است؛ بلکه آفریده شده، تا عبورگاه باشد و از آن، زاد و توشه و اعمال صالح برای سرای قرار و ثبات فراهم کنید.
در برزخ، آدمی از کار و کوشش باز می‌ماند و قدرت فعالیت‌های خوب و بد از وی سلب می‌شود. از این رو پس از مرگ، هیچکس قادر نیست عملاً وضع موجود خویش را دگرگون سازد و در پرونده اعمال خود تغییر و تحوّلی به وجود آورد.

علی(ع) در جای دیگر می‌فرماید:
وَاُوصِیکمْ بِذِکرِ الْمَوْتِ وَإِقْلالِ الْغَفْلَةِ عَنْهُ وَکیفَ غَفْلَتُکمْ عَمَّا لَیسَ یغْفِلُکمْ...لا عَنْ قَبِیحٍ یسْتَطِیعُونَ انْتِقَالاً وَلافی حَسَنٍ یسْتَطِیعُونَ ازْدِیادا. ([۳])
مردم شما را به یاد آوری مرگ، سفارش می‌کنم. از مرگ کمتر غفلت کنید، چگونه مرگ را فراموش می‌کنید در حالی که او شما را فراموش نمی‌کند... اکنون کسانی که از دنیا رفته‌اند نه قدرت دارند از اعمال زشت خود دوری کنند، و نه می‌توانند عمل نیکی بر نیکی‌های خود فزونی بخشند.
و نیز آن حضرت(ع) فرمود:

إِنَّ الْیوْمَ عَمَلٌ وَلا حِسَابَ وَغَداً حِسَابٌ وَلا عَمَل. ([۴])
امروز، هنگام عمل است نه حسابرسی و فردا روز حسابرسی است، نه عمل.

بنابراین، دنیا مرحله قوه و حرکت تکاملی برای برزخ و قیامت است. برزخ و قیامت مرحله رسیدن به ثمرات اعمال است و مادامی که در مرحله قوّه است، همانند کشتی حرکت دارد و وقتی که به مرحله فعلیت رسید آرام می‌شود و از حرکت باز می‌ماند. به عبارت دیگر، دنیا عالم طبع و ماده است و برزخ عالم مجرد و غیر مادی؛ یعنی دنیا عالم ملک است و برزخ عالم ملکوت. این عالم با آن عالم از نظر موضوع و حکم تفاوت دارد پس می‌توان گفت، حرکت تکاملی در آن‌جا وجود ندارد.

امّا اگر مراد از تکامل و تنزّل، این باشد که ممکن است در عالم برزخ، در اثر برخی از عوامل و شرایط، نعمتِ بعضی از افرادِ متنعّم افزایش یابد یا از بین برود، و یا برعکس کیفرشان شدیدتر و بر عذابشان افزوده شود، این تغییر یافتن اوضاع و احوال بعضی از افراد متنعّم یا معذّب در عالم برزخ، مطلبی است که در روایات بسیاری وارد گردیده ولی باید دید که این تغییرات بر اثر چه عاملی صورت گرفته است.

به عبارت روشن، انسان پس از مرگ نیز ممکن است از نتیجه اعمال دنیوی در عالم برزخ برخوردار شود، به این معنا که آثار اعمالی که قبلاً در دنیا انجام داده، هنوز وجود داشته باشد و همین آثار، موجب افزایش نعمت‌های برزخی یا عذاب‌های برزخی او شود. قرآن کریم می‌فرماید:

{إِنَّا نَحْنُ نُحْیِ الْمَوْتیَ وَنَکتُبُ مَا قَدَّمُواْ وَءَاثَارَهُمْ وَکلَ شَیءٍ أَحْصَینَاهُ فی إِمَامٍ مُّبِین}. ([۵])
ماییم که مردگان را زنده می‌کنیم و آنچه کرده‌اند و آنچه از آثارشان بعد از مردن بروز می‌کند، همه را می‌نویسیم و همه چیز را در کتاب آشکار کننده‌ای برشمرده‌ایم!


بدون شک، منظور از «مَا قَدَّمُواْ» اعمال دنیوی انسان است. تعبیر «ءَاثَارَهُمْ» نیز مصادیقی دارد؛ از جمله هدایت شدن افراد توسّط متوفّی، بهره‌های معنوی دیگران از آثار علمی میّت، استفاده از بناهای خیریه‌ای که در دنیا ایجاد کرده، همچنین گمراه شدن افراد در اثر کتب ضالّه، به فساد کشیده شدن ایمان و عقاید افراد در اثر مراکز فسادی که متوفّی در دنیا ایجاد کرده، که طبق آیه شریفه چنین آثاری نیز در نامه عمل منظور خواهد شد.

 

[۱]) غافر/۳۹.
[۲]) نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه ۱۳۲.
[۳]) نهج البلاغه، خطبه ۱۸۸.
[۴]) همان، خطبه ۴۲.
[۵]) یس/ ۱۲.

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: تکامل روح بعد از مرگ , إِنَّ الْیوْمَ عَمَلٌ وَلا حِسَابَ وَغَداً حِسَابٌ , بعد از مرگ


عرفه صحرایی است وسیع و هموار، در دامنه کوهی به نام «جبل الرحمه»، که در جنوب شرقی مکه قرار داردعرفات

 در وجه تسمیه آن اقوال مختلفی وجود دارد: برخی آن را جمع «عرفه» و به معنی کوه و بلندی ذکر کرده اند، بعضی آن را از عرفان، شناخت و معرفت دانسته و برای چنین نامگذاری نیز ریشه های تاریخی قائل شده اند. از جمله در روایتی از  امام صادق(ع)، وقتی حضرت آدم (ع) بدلیل  وسوسه شیطان وترک اولی بیرون شد وبه زمین هبوط کرد،او بمدت چهل روز هر بامداد وشام بر فراز کوه صفا با چشم گریان در حال سجده در ندبه وزاری بود.وبا خود میگفت« رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ»[1]. خداوندا ما بر خود ستم کردیم، اگر تو ما را نبخشى و بر ما رحم نکنى از زیانکاران خواهیم بود.

ناگاه جبرئیل (ع)، فرود آمد و سوال کرد: ای آدم چرا گریه میکنی ؟

 ادم عرضه داشت چرا نگریم در حالیکه از جوار خداوند به این دنیا فرود آمده ام؟ ونمی دانم چه کنم

جبرییل فرمود:به درگاه خدا توبه کن و بسوی او بازگرد.

 ادم در حالی که شور واشتیاق در وجودش موج میزد عرضه داشت:چگونه ؟جبرییل فرمود خدا وند را به مقدسین درگاهش که در هنگام سیر تو دربهشت نور انها را همراه اسمشان به تو نشان واموزش دادم سوگند بده و ادم دست بدعا بلند کرد وفرمود «الهی یا حمید بحق محمد ویا عالی بحق علی ویا فاطر بحق فاطمه ویا محسن بحق الحسن ویا قدیم الاحسان بحق الحسین»[2]

 جبرئیل در روز هشتم ذیحجه آدم را به منی برد، آدم شب را در آنجا ماند و صبحگاهان عازم صحرای عرفات شد. جبرئیل هنگام خروج از مکه، احرام بستن و لبیک گفتن را به او آموخت و چون عصر روز عرفه فرا رسید، آدم  را به غسل فرا خواند و پس از نماز عصر، او  را به وقوف در عرفات دعوت کرد و کلماتی را که از پروردگار دریافت کرده بود به وی تعلیم داد، این کلمات عبارت بودند از:

 سبحانک اللهم و بحمدک لا اله الا انت،علمت و ظلمت نفسی،واعترفت بذنبی ،اغفر لی انک انت الغفور الرحیم

جز تو خدایی نیست،کار بدی کردم و بر خود ظلم نمودم،اینک به گناه خود اعتراف می‌کنم،مرا ببخش که تو بخشنده و مهربانی.

 آدم (ع) تا غروب آفتاب همچنان دعا میکرد  و با تضرع اشک می‌ریخت. وقتی که آفتاب غروب کرد همراه جبرئیل روانه مشعر شد و شب را  آنجا گذراند. صبحگاهان در مشعر بپاخاست و به دعا پرداخت وبدین صورت آدم با توسل به این کلمات از درگاه خداوند تقاضاى بخشش نمود و خدا هم او را بخشید.[3] در روایتی نیز وجه تسمیه عرفات را اینگونه بیان کرده اند که جبرئیل(ع) در صحرای عرفات،  مناسک حج را به حضرت ابراهیم (ع)  آموخت و حضرت ابراهیم (ع) در برابر او می فرمود: عَرِفتُ، عَرِفتُ (شناختم، شناختم). وبدین ترتیب ان سرزمین عرفات وان روز عرفه نام گرفت[4]

 علی ای حال وبنا بر هر تقدیر بنا بر انچه مرحوم شیخ عباس قمی(ره) در کتاب شریف مفاتیح الجنان در وصف این روز اورده این است که روز عرفه از اعیادبزرگ اسلامی است هر چند به اسم عید نامگذاری نشده وروزی است که حق تعالی بندگان خود را به اطاعت وعبادت از خود خوانده وموائد وجود واحسان خود را برای ایشان گسترانیده و شیطان در این روز خوار و حقیرتر و رانده تر و خشمناک ترین وقات خواهد بود و روایت شده که حضرت امام زین العابدین علیه سلام شنیده در روز عرفه صدای سایلی را که از   مردم سوال مینمود فرمود به او وای برتو ایا از غیرت خدا سوال می کنی در این روز؟و حال ان که امید میرود دارین روزی برای بچه های در شکم انکه فضل خدا شامل انها شوند و از برای این روز اعمال چند است :اول غسل دوم زیارت امام حسین ع که مقابل هزار حج و هزار عمره و هزار جهاد بلکه بالا تر است واحادیث در کثرت فضیلت زیارت ان حضرت در این روز ؟؟؟؟؟؟؟ واگر کسی تو فیق یابد که در این روز در تحت قبه مقدسه ان حضرت باشد ثوابش کمتر از کسیکه در عرفات باشد نیست بلکه زیاده و مقدم است و کیفیت زیارت ان حضرت بعد ازاین در باب زیارات بیاید ان شاءالله تعالی سوم بعد از نماز عصر /؟؟از انکه مشقول به خواندن دعاهای عرفه شود دو رکعت نماز بجا اورد و زیر اسمان و اعتراف و اقرار کند ؟؟؟؟؟به گناهان خود تافایز عرفه شودبه ثواب عرفات و گناهانش امرزیده گردد بس مشغول شود به اعمال و ادیه عرفه از حج طاهره صلوات الله علیهم روایت شده و انها زیاده از انست که در این مختصر ذکر شود

شیخ کفعمی در مصباح فرموده است مستحب است روزه روز عرفه برای کسی که ضعف پیدا نکنداز دعا خواندن .ومستحب است غسل پیش از زوال ،وزیارت امام حسین علیه السلام در روز وشب عرفه وچون وقت زوال اید زیر اسمان رود ونماز ظهر وعصر  را با رکوع وسجود نیکو بعمل اورد وچون فارغ شود دو رکعت نماز کند در رکعت اول بعد از حمد ،توحید ودر رکعت دوم بعد از حمد ،قل یا ایها الکافرون بخواند .بعد از ان چهار رکعت نماز گذارد در هر رکعت بعد از حمد،پنجاه مرتبه توحید بخواند



[1] -اعراف -23

[2] -بحار الانوار، ج 44، ص 245

[3] - هبوط ادم –ج1 ص

[4] -علل الشرایع- ج 2 صفحه 436


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: اعمال روز عرفه , عرفات , جبل النور


فقر ادمی

 

(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَنفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاکُم مِّن قَبْلِ أَن یَأْتِیَ یَوْمٌ لَّا بَیْعٌ فِیهِ وَلَا خُلَّةٌ وَلَا شَفَاعَةٌ  وَالْکَافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ)[1]

اى کسانى که ایمان آورده‌اید، از آنچه به شما روزى داده‌ایم انفاق کنید، پیش از آنکه روزى فرا رسد که در آن نه داد و ستدى است و نه دوستى و نه شفاعتى. و کافران خود ستمکارانند.

سوال:

پس ایا راهی برای فرار از ان روز وجود دارد؟

جواب:

(أَیْنَمَا تَکُونُوا یُدْرِککُّمُ الْمَوْتُ وَلَوْ کُنتُمْ فِی بُرُوجٍ مُّشَیَّدَةٍ )[2]

هر کجا باشید، شما را مرگ درمى‌یابد؛ هر چند در بُرجهاى استوار باشید.

ادمی هرچه توانگر باشد             چون به این نقطه رسد مسکین است[3]



[1] - بقره –ایه 254

[2] -نساء-ایه 78

[3] -دیوان پروین اعتصامی

 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: فرار انسان از مرگ , فرار از روزی , ادمی هر چه توانگر باشد


انسان موجودی است دوبعدی. از یک سو ریشه در خاک دارد که همان جنبه مادی اوست و از سوی دیگر رو به بارگاه اعلی و ربوبی دارد که جنبه باطنی یا بُعد معنوی انسان است وتنها بعد ملکوتی است که از انسان می ماند

قرآن کریم در با توجه به شمردن جنبه های مثبت طبیعت و شخصیت او، وی را به جنبه های منفی طبیعتش نیز هشدار داده و از وی خواسته که مراقب فعال شدن این بخش از وجود خویش باشد.ومدام به وی یاد اوری میکند که تو نیرویی ضعیف هستی« وَخُلِقَ الْإِنسَانُ ضَعِیفًا »[1]ودر مورد ضعف او به این هم بسنده نکرده ومیفرمای انقدر ضعیفی که ابه او آسیبى رسد، ما را -به پهلو خوابیده یا نشسته یا ایستاده- مى‌خواند، و چون گرفتاریش را برطرف کنیم چنان مى‌رود که گویى ما را براى گرفتاریى که به او رسیده، نخوانده است. این گونه براى اسرافکاران آنچه انجام مى‌دادند زینت داده شده است.

« وَإِذَا مَسَّ الْإِنسَانَ الضُّرُّ دَعَانَا لِجَنبِهِ أَوْ قَاعِدًا أَوْ قَائِمًا فَلَمَّا کَشَفْنَا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ کَأَن لَّمْ یَدْعُنَاإِلَىٰ ضُرٍّ مَّسَّهُ ۚ کَذَٰلِکَ زُیِّنَ لِلْمُسْرِفِینَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ »[2]

در اینجا دو نکته مهم قابل تامل است وان توجه به دو ایه از قران کریم است وتطبیق او با حقیقت افراد

ابتدا ایه شریفه ای که میفرماید:« وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ»[3]

در حقیقت، انسان را از گِلى خشک، از گِلى سیاه و بدبو، آفریدیم.

 ودوم ایه مبارکه«خَلَقَ الْإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِیمٌ مُّبِینٌ »[4] انسان را از نطفه‌اى آفریده است، آنگاه ستیزه‌جویى آشکار است

راستی  ستیزه گری در چیست وانسانی که از مشتی گِل سیاه وبد بو توسط خالق متعال بوجود امده  چگونه با پروردگار عالمیان ستیزه گری میکند؟

جواب بسیار روشن است در اینجا ستیزه گری وجنگ با خدا مانند جنگ در میدان نبرد وبکاربردن سلاح رزم و...نیست (همان کاری که نمرود انجام میداد)بلکه دشمنی با خدا وند یعنی انجام ندادن فرامین الهی وبه کار نگرفتن دستورات او .

چون خالق متعال مال وثروت وقدرت وبطور خلاصه همه امکانات را در اختیاربشر قرار دادتا نسبت به همنوعان وزیر دستان خدوم ومهربان باشد واین بشر اگر غیر از این انجام دهد مخالفت با اوامر مولاست پیرو این مهربانی ودستگیری از ضعفا روایتی است از « ابان بن تغلب می‌گوید: از امام صادق«علیه السلام» شنیدم که فرمودند: هرکس خانه خدا را طواف کند، خداوند عزّوجلّ شش هزار حسنه برای او می‌نویسد و شش هزار گناه از او می‌آمرزد و شش هزار درجه به وی عطا می‌فرماید و شش هزار حاجت از او برآورده می‌سازد. سپس فرمودند: «گره‌گشایی از کار یک مۆمن، ده برابر این طواف فضیلت دارد!»  «قَضَاءُ حَاجَةِ الْمُۆْمِنِ أَفْضَلُ مِنْ طَوَافٍ وَ طَوَافٍ حَتَّى عَدَّ عَشْراً»[5]

انسان‌های بزرگ همواره در اندیشه دیگرانند و دل در گرو خدمت به مردم می‌نهند وانسانهای کوچک که از انها میتوان به انسانهای عقده ای هم یاد کرد بر عکس این هستند .باتوجه به انچه نگارش شد بد نیست داستانی را بیان کنم

مردی نابینا زیر درختی نشسته بود،پادشاهی نزد او آمد، ادای احترام کرد و گفت:قربان، از چه راهی میتوان به پایتخت رفت؟پس از او نخست وزیر همین پادشاه نزد مرد نابینا آمد و بدون ادای احترام گفت: آقا، راهی که به پایتخت می رود کدام است؟‌

سپس یکی ازسربازان شاه که فردی عادی بود نزد نابینا آمد، ضربه ای به سر او زد و پرسید:‌‌ احمق،‌ راهی که به پایتخت می رود کدامست؟

هنگامی که همه آنها مرد نابینا را ترک کردند، او شروع به خندیدن کرد.

مرد دیگری که کنار نابینا نشسته بود، از او پرسید:‌ برای چه می خندی؟

نابینا پاسخ داد: اولین مردی که از من سوال کرد، پادشاه بود.

مرد دوم نخست وزیر او بود و مرد سوم فقط یک نگهبان ساده بود.

مرد با تعجب از نابینا پرسید: : چگونه متوجه شدی؟ مگر تو نابینا نیستی؟

نابینا پاسخ داد: «‌رفتار آنها … پادشاه از بزرگی خود اطمینان داشت و به همین دلیل ادای احترام کرد… ولی نگهبان به قدری از حقارت خود رنج می برد که حتی مرا کتک زد.

 طرزرفتار هر کس نشانه شخصیت اوست...

نه سفیدی بیانگر زیبایی است و نه سیاهی نشانه زشتی.

کفن سفید اما ترساننده است و کعبه سیاه اما محبوب و دوست داشتنى است.

کعبه



[1] - نساء-ایه 28

[2] - یونس- ایه 12

[3] -الحجر-ایه 26

[4] -نحل –ایه 4

[5] - ا لکافی، ج 2، ص 194


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: خدمت بخلق نشانگر شخصیت


 قال رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله : «عَلامَةُ الخاشِعِ فأربَعةٌ : مُراقَبَةُ اللّه ِ فی السِّرِّ

و العَلانِیَةِ ، و رُکوبُ الجَمیلِ ، و التَّفَکُّرُ لیَومِ القِیامَةِ ، و المُناجاةُ للّه »[1]

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمودند:
نشانه خاشع چهار چیز است : حساب بردن از خدا در نهان و آشکار، انجام کارهاى نیک ، اندیشیدن براى روز قیامت، و راز و نیاز با خدا .

یکی از مهمترین تفضل الهی بر بندگان قرار دادن نفس مطمینه در اوست که این نفس مطمینه مانند حصاری در بر دارنده جمیع کمالات وصفات الهی در هر فرد میباشد.که یکی از این کمالات ربانی بر بندگان خود حالت خشوع وتواضع در مقابل  دیگران است وهر اندازه این صفت در انسان پرورش یافته تر باشد تقرب او به سرچشمه هستی نزدیکتر وطعم او بر ذائقه او گوارا تر خواهد بود.به همین دلیل فردی که دارای این کمال نفسانی است را خاشع میگویند.
خاشعین یعنی کسانی که قدرت الهی را فوق همه قدرتها میدانند وبا تدبر وتفکر در مورد خالق هستی بخش به کنه عظمت هستی بخش وهدف خلقت خود پی میبرندوبرای خود اثبات میکنند

نردبان این جهان ما ومنی است     عاقبت این نردبان بشکستنی است

لاجرم انکس که بالاتر نشست       استخوانش سخت تر خواهد شکست[2]


خاشعین در برابر عظمت و آیات خدا گریان هستند. «و یَخرّون للأذقانِ یبکون و یزیدهم خشوعاً»[3] یعنی: آنها (خاشعین)( بی اختیار ) به زمین می افتند و گریه می کنند و ( تلاوت این آیات ، همواره ) بر خشوعشان می افزاید.

 امام حسین علیه السلام که میفرماید «تورابطه ات را با خدا درست کن خداوند رابطه تو با خلق را درست خواهد کرد»[4]اشاره به همین خشوع وتواضع دارد که مفهوم او ایمست که اگر تو در مقابل خدا خشوع کنی (خداوند)همه موجو دات را در مقابل تو خاشع میگرداند،که البته برای بدست اوردن این صفت مهم علاوه بر توفیق وعنایت باریتعالی باید خود انسان نیز از او که قدرت مطلق است نیز بخواهد «ادعونی استجب لکم»[5]چنانچه در دعای روز دوازدهم ماه مبارک رمضان میخوانیم« اللهمّ ارْزُقْنی فیهِ طاعَةَ الخاشِعین واشْرَحْ فیهِ صَدْری بإنابَةِ المُخْبتینَ بأمانِکَ یا أمانَ الخائِفین».

خدایا روزى کن مرا در آن فرمانبردارى فروتنان وبگشا سینه ام در آن به بازگشت دلدادگان به امان دادنت اى امان ترسناکان

 وحضرت سید الساجدین زین العابدین امام سجادعلیه السلام  در فراز از دعایی میفرماید« اللهم انی أَعوذ بک مِن نفسٍ لا تَقنَعُ و بَطنٍ لا یَشبع و قلبٍ لا یَخشع»[6] یعنی: خدایا! به تو پناه می برم از نفسی که قانع نمی شود و شکمی که سیر نمی شود و دلی که خاشع نمی شود

بعد از بیان مطالب فوق از وجود مقدس پیامبر مهربانی (ص) علایم قلب خاشع را جویا میشویم که ان حضرت در پاسخ چنین میفرمایند« عَلامَةُ الخاشِعِ فأربَعةٌ » قلبی که خاشع شده باشد چهار نشانه وچهار علامت را  دارا میباشد

الاول:« مُراقَبَةُ اللّه ِ فی السِّرِّ و العَلانِیَةِ » قلب خاشع بر خدا مراقبت دارد واورا همه جا ودر همه حال ناظر بر اعمال خود میداندوهر کجا خلوت کرد همانطوریست که در جلوت بوده چون این ایه شریفه را با تمام شیره جان پذیرفته که« الم یعلم بان الله یری»[7]وهمواره خود را در محضر حضرت حق حاظر واورا ناظر می بیند.واین فرموده امام عظیم الشان راحل را نصب العین خود قرار میدهد که بسیار متین ومحکم فرمود ان عارف عابد «عالم محضر خداست در محضر خدا معصیت نکنید»[8]

دوم: «و رُکوبُ الجَمیلِ» انجام کارهاى نیک

یکی دیگر از علایم خاشعین در کلام رسول مکرم اسلام(ص)انجام کار نیک  استکه هم در دنیا و هم درآخرت مورد عنایت خالق هستی بخش قرار داردودر مقابل انهاپاداش می دهد

انجام کار برای مردمی که خود محتاج و نیازمند هستند و نمی توانند هیچ نفعی به ما برسانند ما را به این سو سوق می دهد که فقط برای خدایی که هم میبیند و هم در دنیا و آخرت پاداش می دهد، بسیار ارزش دارد.

خوب است که انسان اسم خود را در هر کار خیر بنویسد و خود را شریک گرداند، زیرا فردای قیامت معلوم نیست کدام قبول و کدام رد می شود. لذا شایسته است انسان به این اکتفا نکند که عالم یا مبلغ یا فلان کاره است. شاید همه رد شود؛ زیرا اعمال خیر شروط و موانع بسیار دارد که شایدا هنگام عمل رعایت نشوند. بنابراین، انسان باید در کار خیر و نحوه انجام آن فکر کند و فکرش موجب ابتکاری باشد که برای رسیدن به هدف مفید باشد.[9]

سوم:«التفکر لیوم القیامة»فکر کردن در مورد روز قیامت

فکر کردن در مورد قیامت یعنی اینکه انسان در همه عرصه ها وحالات زندگانی خویش بیاد مرگ بوده وهرگز روز واپسین را فراموش ننماید .بداند بالاخره روزی فرا خواهد رسید که در مقابل همه افعال واعمال صادره باید در محکمه ی عدل الهی ایستاد وپاسخگوی انها باشد .باید در ان دادگاه عدل الهی ایستاد تا این ایه شریفه« فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ » [10]از مفهوم بمصداق تبدیل شده واو مصداقش را بعینه مشاهده وبر خود تطبیق دهد

شاهد برای همین موضوع اهم بوده که در احوالات امیر المومنین علی علیه السلام اورده اند که ان حضرت هر روز بعد از نماز عشاء رو بجماعت مینمود ومیفرمودند:« أیها الناس، تجهزوا رحمکم الله فقد نودی فیکم بالرحیل، فما التعرج علی الدنیا بعد نداء فیها بالرحیل، تجهزوا رحمکم الله و انتقلوا بأفضل ما بحضرتکم من الزاد و هو التقوی، و اعلموا، أن طریقکم الی المعاد، و ممرکم علی الصراط، و الهول الأعظم أمامکم، علی طریقکم عقبة کؤودة، و منازل مهولة مخوفة، لابد لکم من الممر علیها، و الوقوف بها، فاما برحمة من الله فنجاة من هولها، و عظم خطرها، و فظاعة منظرها، و شدة مختبرها، و اما بهلکة لیس بعدها انجبار.»[11]

ای مردم! بار خود را ببندید، خدا شما را رحمت کند، که بر شما جار کوچ کشیدند، این چه رویی است که به دنیا دارید، پس از جار کوچ، از آن بار خود را ببندید. خدایتان رحمت کناد - و بهترین توشه را که دارید - با خود بردارید و آن تقوا است و بدانید راه شما به معاد است و گذر شما بر - صراط - و بزرگ ترین هراس جلوی راه شما است و گردنه سختی در پیش دارید و منازل هراسناکی که ناچارید از آن بگذرید و بر آن بپایید، یا به رحمت خدا از هراس آن نجات یابید و از خطر بزرگش و منظره دلخراش و آزمایش سختش و یا به هلاکتی رسید که پس از آن جبرانی نیست.

چهارم: «المناجات لله» راز ونیاز با خداوند

یکی از صفاتی که مهمترین نقش را هدایت بشر دارا میباشد داشتن قدرت مناجات با خدا است بگونه ای که پیامبر میفرماید:« عاجز و ناتوان ترین افراد کسى است که از دعا و مناجات با خداوند ناتوان و محروم باشد،»[12]واین مناجات ودعا انقدر در زندگی افراد تاثیر دارد وحائز اهمیت است که میتواند جلو بسیاری از بلاها را گرفته وانها را از انسان دور سازدهمانطور که امام موسی کاظم علیه السلام میفرماید:« امام کاظم (علیه السلام) فرمود
«بلا و گرفتارى بر مؤمنى وارد نمى شود مگر آن که خداوند جلّ و على بر او الهام مى فرستد که به درگاه بارى تعالى دعا نماید; و آن بلا سریع بر طرف خواهد شد. و چنانچه از دعا خوددارى نماید، آن بلا و گرفتارى طولانى گردد. پس هر گاه فتنه و بلائى بر شما وارد شود، به درگاه خداوند مهربان دعا و زارى نمائید.
»[13]



[1] -تحف العقول –ص20

[2] -شعر از مولانا جلال الدین محمد بلخی

[3] -اسراء ایه 109

[4] -امالى (طوسى) ص 536

[5] غافر-ایه 60

[6] -مفاتیح الجنان تعقیب نماز عصر

[7] -علق –ایه 14

[8] صحیفه نور، ج11، ص82.

[9] - در محضر حضرت آیت ا.... العظمی بهجت – ص 28

[10] -زلزلة- ایات 7-8

[11] - بحارالأنوار، ج 77، ص 391

[12] -امالی شیخ طوسی –ج1 –ص 87

[13] - الکافی: ج 2، ص 471، ح 2


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: عَلامَةُ الخاشِعِ فأربَعةٌ , نردبان این جهان ما ومنی است , علایم خاشعین


قال رسول الله (ص)

یَا اباذر، إِنَّ أَوَّلَ شَیْ ءٍ یُرْفَعُ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ الْأَمَانَةُ وَ الْخُشُوعُ، حَتَّی لَا تَکَادَ تَرَی خَاشِعاً،

در زمره نصایحی که وجود مقدس حضرت ختمی مرتبت محمد بن عبداله(ص)خطاب به ابوذر غفاری بیان میفرمایند حدیث فوق است که میفرماید:ای اباذربعد از من دو چیز بسرعت وخیلی زود از میان این امت رخت بر می بندد واز بین میرود ان دو اینهاست

1-اداء امانت

2- خشوع وتواضع

اما امانت و اداء امانت یکی از مهمترین شاخصه برجسته ومورد توجه قادر توانا وشارع مقدس اسلا بوده تا انجا که ایات فراوانی در کتاب هدایت بشریت (قران مجید)نسبت به ان بیان شده است ومیفرماید «ِانَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى‏ أَهْلِها وَ إِذا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا یَعِظُکُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ کانَ سَمیعاً بَصیرا»[1]

 خداوند به شما فرمان مى‏دهد که امانت ‏ها را به صاحب آنها باز گردانید و چون میان مردم داورى مى‏کنید با دادگرى داورى کنید بى‏ گمان خداوند به کارى نیک اندرزتان مى ‏دهد به راستى خداوند شنوایى بینا است

در جـایـی دیگر درباره خیانت نکردن در امانت می فرماید: «فان امـن بـعضکم بعضا فلیود الذی اوتمن امانته ولیتق الله ربه »[2]

و اگـر کـسی از شما دیگری را امین دانست، آن کس که امین دانسته شده امانت را باز دهد و باید از خدا بترسد

کلمه امانت در لغت، دارای معانی مختلفی است; پاس داری، حفاظت، امـنـیـت، امـان، مـواظبت، مراقبت، رازداری، نگه داری، آسایش و آرامـش روح و جـان از جـمـلـه مـعانی امانت است

امـانـت در نظر اسلام، از ارزش و جایگاه والایی برخوردار است ودارای ابعاد مادی ومنوی زیادی هست که به اختصار به برخی از انها اشاره میکنیم

1-   اداءامانت در مرحله اول باعث رضایت وخشنودی خداوند متعال میشود چون خداوند دانا زمانی که در سوره نساء دستور به رد امانت میکند قطعا کسی که این دستور را انجام دهد باعث جلب رضایت او وخشنودی او شده است

2-   باعث نزدیکی بوجود مقدس رسول مهربانیها در فردای قیامت خواهد شد چون انحضرت میفرماید« اقربکم منی غدا فی الموقف اصدقکم للحدیث وآداکم للامانه واوفاکم بالعهد واحسنکم خلفا واقربکم من النار» [3]

فردا در صـحـنـه قیامت آن کس از همه به من نزدیک تر است که از همه راست گـوتـر، امـانت دارتر، پیمان نگه دارتر، خوش اخلاق تر و به مردم نزدیک تر باشد

3-جلب اعتماد مردم نسبت بخود :کسی که رد امانت کند در انظار عمومی فردی متدین –امین ودرستکار است ودر همه عرصه ها با مال ودارایی مردم شریک است واز نظر، اعمال، وافکارهمه برخوردار است چون هرکس بخواهد حتی کوچکترین کاری انجام دهد سعی میکند(از انجا که وی مورد تصدیق است)از راهنمایی ها ونظرات او استفاده کند

3-   رد امانت باعث گسترش رزق وروزی خود انسان میشود

اورده اندکه(روزی مـردی فـقـیـر از اهل مکه بعد از طواف خانه خدا به هنگام بـازگـشت در بین راه کیسه ای زر می یابد، آن را به خانه می برد و[ مـاجـرا] را برای زنش بازگو می کند. زن به او امر می کند که کـیـسـه را سـرجایش بازگرداند. مرد[ در حین بازگرداندن کیسه زر ]مـی شـنـود که فردی فریاد می زند آیا کسی کیسه زر را یافته یا نـه؟ او فورا خود را به فرد رسانده و کیسه را به او می دهد. آن فـرد مـی گـویـد: کـیسه از آن خودت با من به خانه بیا و بعد در خـانـه نـه کـیسه زر دیگر به او می دهد. مرد فقیر می گوید: مرا مـسخره می کنی. آن مرد می گوید: نه به خدا قسم تو را مسخره نمی کـنـم; فـردی از اهـل عراق این ها را به من داده و گفته... اگر فـردی کـیـسـه را به نزد تو آورد، او امین است. و شخص امین، هم خـودش از ایـن مال می خورد و هم به دیگران می دهد و صدقه ما هم به تبع صدقه او مورد قبول خداوند واقع خواهد شد.

جـوان آن ده هزار اشرفی را برداشت و به خانه رفت و به خاطر صفت امانت داری از ثروت مندان روزگار شد)[4]

پیامبر(ص) در ادامه خطاب به جناب اباذر میفرماید اما ای اباذر دومین چیزی که بسرعت از میان این مردم رخت بر میبندد واز بین میرود خشوع است

راستی خشوع چیست؟ وچرا از میان این همه صفات بعنوان خط قرمز در کلام رسول مکرم اسلام بیان شده است؟

خشوع دارای دو معانی است

اول معنای لغوی او که بمعنای فروتنی وضعیف شمردن خود در مقابل دیگران بشمار میرود

دوم معنای اصطلاحی او که بمعنای تذلل در دل و کوچک دیدن خود در مقابل پروردگار عالمیان است. وچون شاهد مثال ما همین فقره دوم ومعنای اصطلاحی اوست روایتی را بنقل از پیامبر رحمت ومهربانیها(ص) بیان میکنم که نسبت به شخصی که در نماز خود با ریش خود بازی می کرد فرمود« أما انه لو خشع قلبه لخشعت جوارحه »[5]

این مرد اگر قبلش خاشع بود جوارح او هم خاشع می بود

نقطه مقابل خشوع همان کبر وخود برتر بینی است که مورد نکوهش اسلام وهر عقل سلیمی قرار دارد تاانجا که میفرماید«وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّکَ لَن تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَلَن تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولًا»[6]

و در [روى‌] زمین به نخوت گام برمدار، چرا که هرگز زمین را نمى‌توانى شکافت، و در بلندى به کوهها نمى‌توانى رسید.

عواملی که باعث ازبین رفتن خشوع میشود

عوامل متعددی وجوددارد که باعث ازبین رفتن صفت خوب خشوع  در انسان میشودکه یکی از انها قساوت قلب است که  منشاء اصلی این صفت نکوهیده زنگاری است که در اثر اعمال انجام شده توسط فرد برپیکره قلوب او عارض شده واو را از حب به بغض مبدل مینماید همانطور که میفرماید« کَلَّا  بَلْ  رَانَ عَلَىٰ قُلُوبِهِم مَّا کَانُوا یَکْسِبُونَ »[7]

نه چنین است، بلکه آنچه مرتکب مى‌شدند زنگار بر دلهایشان بسته است.

وهمچنان میتوان گفت انچه در تولید این زنگار واحاطه ان بر قلب انسان نقش کاملا بسزایی دار وجود لقمه حرام ویا حتی شبهه ناک در زندگی انسان است.واین لقمه حرام است که انسان را از پذیرش حق وقرار دادن در مسیر حقیقت باز میدارد.

با توجه به مبحث مورد نظر بد نیست چند روایت در مورد نقش لقمه حرام در زندگی انسان رااز وجود حضرات معصومین علیهم السلام بیان کنم

ابتدا رسول مکرم اسلام(ص)میفرمایند« مَنْ أَکَلَ لُقْمَةَ حَرَامٍ لَمْ تُقْبَلْ لَهُ صَلَاةٌ أَرْبَعِینَ لَیْلَة»[8]

اگر کسی یک لقمة حرام بخورد، نمازش تا چهل روز قبول نمی‌شود.

یک روایت نیزاز امام باقر(علیه­السلام) است که فرمودند: «إِنَّ الرَّجُلَ إِذَا أَصَابَ مَالًا مِنْ حَرَامٍ لَمْ یُقْبَلْ مِنْهُ حَجٌّ وَ لَا عُمْرَةٌ وَ لَا صِلَةُ رَحِمٍ حَتَّى أَنَّهُ یَفْسُدُ فِیهِ الْفَرْجُ»[9]

 کسی که مال حرام به دستش آمده است،  نه مکه‏اش، نه عمره‏اش، نه صلة رحم‌اش، هیچ کدام از آنها مقبول نیست و این لقمه، حتی روی نطفه‏اش اثر می‏گذارد.

 

برای روشنتر شدن مطلب ماجرایی از روز عاشورا وحضرت سید الشهداء (ع)را در اینجا می اورم وان اینکه:تمام کسانی که در روز عاشورا در کربلا حضور داشته ودر مقابل امام حسین(ع) صف کشیده بودند هم مسلمان بودند وهم اهل نماز وروزه.تا انجا که اورده اند امام حسین روز عاشورا دو مرتبه سخنرانی کرد. مرتبه دوم که آمد صحبت کند، تا شروع کرد، لشکر شروع کردند به های‌وهوی و جنجال کردن. هلهله کردند که حرفش را گوش نکنند. حضرت به آن‏ها خطاب کرد« وَیلَکُم مَا عَلَیکُم أن تَنصِتُوا إلَیَّ فَتَسمَعُوا قَولِی» وای بر شما! چرا ساکت نمی‏شوید که حرف‏های مرا گوش کنید؟! سر وصدا، جار و جنجال راه انداختید که حرف‏های مرا گوش نکنید، تا انجا که حضرت میفرماید «فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُکُمْ مِنَ الْحَرَامِ»[10]

شکم‏هایتان الآن پر از حرام است. چون لقمه حرام خورده‌اید، چیزی نمی‌فهمید و هیچ عبادتی از شمااثر نمی‌کند و باعث نمی‌شود که به حرفای من گوش دهید

باتوجه به تمام این مطالب نتیجه میگیریم که لقمه حرام مهمترین چیزی است که باعث زنگار قلوب وبه تبع ان دوری از خشوع در هر فردی میشود واین زنگار قلوب خط قرمز قران است وقران مجید صریحا اعلان انزجار میکند از قلوب زنگار گرفته ووعده ویل میدهد ومیفرماید:« فَوَیْلٌ لِّلْقَاسِیَةِ قُلُوبُهُم مِّن ذِکْرِ اللَّـهِ أُولَـٰئِکَ فِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ»[11]

واى بر آنان که از سخت‌دلى یاد خدا نمى‌کنند؛ اینانند که در گمراهى آشکارند.



[1] -نساء ایه 58

[2] بقره –ایه 283

[3] تحف العقول، ص50

[4] - رهنمودهایی پیرامون صداقت ص132

[5] - المیزان ج 15 ذیل آیه 2 سوره مؤمنون

[6] -اسراء-ایه 37

[7] مطففین-ایه14

[8] بحارالانوار-ج81-ص258

[9] -بحارالنوار-ج45-ص8

[10] - بحارالأنوار     45     8  

[11] -زمر-ایه22


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: امانت وخشوع , نصایح پیامبر به ابوذر , لقمه حرام , رد امانت


هست مقبول از رسول انام

سید الانبیاء علیه السلام

وقف غفران ده است در قرآن

گر بیابی شوی زاهل کلام

اولیاء دان به مائده اول

یسمعون خوان بسوره ی انعام

فاسقاً نیز یسمعون زعقب

هردودر سجده یافتند نظام

دوتا دیگر به سوره ی یاسین

اول آثارهم بخوان تو بنام

ثانیاً للعبادُ مرقدنا

ثالث ورابعش کنم اعلام

اعبدونی ومثلهم خامس

گشت یغبضنّ عاشرش به تمام

هرکه واقف شود از این ده تا

ضامنش میشوم به روز قیام


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: وقف غفران


«خامس آل عبا»، صفت ویژه‌ای برای کدام یک از پنج تن اصحاب کساء است؟

متن کامل پرسش
در برخی از زیارات؛ امیرالمؤمنین علی(ع)، خامس آل عباء معرفی شده، در حالی‌که در مواردی حضرت زهرا(س) متصف به این صفت است و در مواردی سید الشهداء(ع) را متصف به این صفت نموده‌اند. علت این نام‌‌گذاری برای امیرالمؤمنین علی(ع) چیست؟


پاسخ
در روایات، تعبیر «خامس آل عبا» برای چند نفر از «اصحاب کساء» مورد استفاده قرار گرفته است:
1. امام هادی(ع) فرمود: «خدایا! درود فرست بر ولیّ خود ... علی بن ابی‌طالب که پس از پیامبرت، به عدل و عدالت قیام کرده است ... کسی که پیامبر(ص) در روز عقد برادری، تنها او را به برادری خود انتخاب کرد و برای پیامبر به منزله هارون(ع) بوده برای موسی(ع) ... کسی که خامس آل عبا بود و شوهرِ بانویی بود که سرور زنان است».[1] برخی نقل‌های دیگر نیز از صفت «خامس آل عبا» برای امام علی(ع) استفاده کرده‌اند.[2]
2. محمّد بن على بن حنفیّه بر سر قبر برادرش امام حسن مجتبی(ع) حاضر شد و می‌گفت: «سلام بر تو اى فرزند امیر مؤمنان و فرزند اوّلین نفر از مسلمین! چگونه این‌طور نباشد و حال آن‌که تو فرزند هدایت و هم‌قسم با تقوا و پنجمین نفر از اصحاب کساء می‌باشى، دست رحمت خدا تو را پرورش داده، و در دامان اسلام رشد نموده‌اى و از پستان ایمان شیر خورده‌اى...».[3]
3. عطیّه کوفى نقل می‌کند با جابر بن عبدالله انصارى براى زیارت قبر امام حسین(ع) بیرون شدیم، وقتى به کربلا رسیدیم جابر کنار فرات رفت و غسل کرد سپس لنگى به کمر خود بست ... زمانی که نزدیک قبر رسید به من گفت دستم را به قبر برسان، تا دستش به قبر رسید بیهوش به روى آن افتاد ... [و گفت:] «من گواهم که تو فرزند پیامبران و پسر آقاى مؤمنان و پسر هم‌پیمان تقوا و پرهیزگارى، از نژاد هدایت، پنجمین نفر از اصحاب کساء، پسر سیّد نقباء و پسر فاطمه بهترین زنان هستی...».[4] چنین تعبیری برای امام حسین(ع) در موارد دیگری نیز به کار گرفته شده است.[5]
4. نقل ویژه‌ای از ماجرای «اهل کساء» وجود دارد که امروزه به «حدیث کساء» مشهور است. اگرچه اصل ماجرا مورد تأیید فریقین است، اما این نقل خاص از لحاظ دانش حدیث‌شناسی قابل تأیید نیست. به هر حال در این نقل، حضرت فاطمه(س) آخرین نفری است که بر پیامبر(ص) وارد می‌شود و شاید برخی به دلیل همین نقل، حضرتشان را «خامس آل عبا» نامیده‌اند.
بعد از ملاحظه روایات و نقل‌های فوق، باید گفت که اگر این تعبیر را تنها منطبق بر یک فرد بدانیم، طبیعتاً تنها باید یکی از این روایات را بپذیریم ولی به نظر می‌رسد که استفاده از این تعبیر برای افراد مختلف، نادرست نباشد؛ زیرا «خامس آل عبا»، لزوماً به معنای پنجمین و یا کوچک‌ترین نیست، بلکه می‌تواند به معنای «یکی از آن پنج نفر» نیز باشد. در این نوع تعابیر، ‌اهمیت بر اهل کساء بودن است؛ یعنی مقصود از این تعبیر آن است که شخص موصوف به این صفت، یکی از افراد شرافت‌مندی می‌باشد که در ماجرای اهل کساء حضور داشته است. به عبارتی فضیلت واقعی، از اهل کساء بودن است و از این نگاه، تفاوتی میان نفر اول بودن و یا پنجمین نفر وجود ندارد.

[1]. ابن مشهدی، محمد بن جعفر، المزار الکبیر، محقق، مصحح، قیومی اصفهانی، جواد، ص 558، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اول، 1419ق.
[2]. ابن شاذان قمی، أبو الفضل سدیدالدین، ص 77، الفضائل، قم، منشورات الرضی، چاپ دوم، 1363ش.
[3]. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، محقق، مصحح، امینی، عبد الحسین، ص 53، نجف اشرف، دار المرتضویة، چاپ اول، 1356ش؛ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، محقق، مصحح، موسوی خرسان، حسن، ج 6، ص 41، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، 1407ق.
[4]. طبری آملی، عماد الدین محمد، بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، ج 2، ص 74، نجف، المکتبة الحیدریة، چاپ دوم، 1383ق؛‌ کفعمی، ابراهیم بن علی، البلد الأمین و الدرع الحصین، ص 288،‌ بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، چاپ اول، 1418ق.
[5]. شیخ مفید، محمّد بن محمد بن نعمان، کتاب المزار، محقق، مصحح، ابطحی،‌ سید محمد باقر، ص 181، قم، کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، چاپ اول، 1413ق؛ سید ابن طاووس، رضی الدین علی، الاقبال بالاعمال الحسنة، محقق، مصحح، قیومی اصفهانی، جواد، ج 3، ص 70، قم، ‌انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1415ق.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: خامس ال عبا , خامس ال عبا چه کسی است؟



ابو مخنف کیست؟
لوط بن یحیی بن سعید بن مخنف، مشهور به ابو مخنف، یکی از راویان و اصحاب گران‌قدر امام صادق(ع) است که از شخصیت‌های شیعی، مورد اعتماد و ثقه است.[1] او در نیمه دوم قرن اوّل در خانوادۀ شیعی، بلکه از بزرگان خاندان شیعی کوفه تولد یافت. جدّش، مخنف بن سلیم از اصحاب پیامبر(ص) و همراهان امام علی(ع) بود که در دو جنگ جمل و صفین در رکاب امام حضور داشت. پدرش؛ یحیی بن سعید نیز از اصحاب امام علی(ع) بود.[2]
تألیفات ابو مخنف
کتاب «قتل الحسین»[3] که از آن به نام «وقعة الطف» یا «مقتل ابی مخنف» یاد می‌کنند، یکی از مؤلفات ابو مخنف است.
تألیفات فراوانی از ابو مخنف به جا مانده است که اسامی آنها چنین است: مغازی، سقیفه، الردّة، فتوح الإسلام، فتوح العراق، فتوح خراسان، الشورى، قتل عثمان، الجمل، صفین، النهر، الحکمین، الغارات، مقتل أمیر المؤمنین(ع)، قتل الحسن(ع)، قتل الحسین(ع)، مقتل حجر بن عدی، أخبار زیاد، أخبار المختار، أخبار الحجاج، أخبار محمد بن أبی بکر، مقتل محمد، أخبار ابن الحنفیة، أخبار یوسف بن عمر، أخبار شبیب الخارجی، أخبار مطرف بن المغیرة، بن شعبة، أخبار آل مخنف بن سلیم، أخبار الحریث بن أسد الناجی و خروجه.[4]‏
همان‌طور که گفته شد، یکی از کتاب‌های ابو مخنف، قتل الحسین(ع) است. با توجه به شیعه بودن ابو مخنف و نزدیکی زمانی او تا واقعۀ کربلا[5] و شهادت امام حسین(ع)، کتاب او و گزارشی که از این واقعه داده است به حقیقت بسیار نزدیک و از مقاتل مورد اعتماد است، اما متأسفانه این کتاب؛ مانند دیگر کتاب‌هایی که نگاشته است، از بین رفته و به دست ما نرسیده است.
امروزه نقلی که از کتاب ابو مخنف داریم آن چیزی است که محمد بن جریر طبری، صاحب کتاب مشهور تاریخ طبری از ابو مخنف نقل کرده است. طبری در ابتدای ذکر حوادث سال 61 هجری، به شهادت امام حسین(ع) اشاره می‌کند و به طور گسترده از ابو مخنف، این واقعه را روایت می‌کند.[6] ولی به احتمال قوی طبری تمام این کتاب را نیاورده است؛ لذا اصل این کتاب امروزه در دست‌رس نیست و فقط بخش‌‌هایی که توسط طبری نقل شده، موجود است.
نقل طبری از ابو مخنف تا حد بسیار زیادی انسان را به این اطمینان می‌رساند که مطالب آورده شده در این کتاب از کتاب «قتل الحسین» نوشته ابو مخنف گرفته شده است.
اما کتابی به نام «مقتل ابی مخنف» در گذشته در کشورهایی؛ مانند عراق، ایران و هند بارها به چاپ رسیده که با مقایسه بین آن و نقل طبری از کتاب ابو مخنف، به اشتباهات فاحشی در این کتاب بر می‌خوریم که به جعل شدن آن در قرون متأخر می‌توان پی‌برد.[7]

[1]. نجاشی از او به عنوان «شیخ أصحاب الأخبار بالکوفة و وجههم و کان یسکن إلى ما یرویه» یاد می‌کند. ر. ک: رجال نجاشی، ص 320، انتشارات جامعه مدرسین، قم، 1407ق.
[2]. امین، سید حسن، مستدرک اعیان الشیعه، ج6، ص253، دار التعارف، بیروت، 1408ق.
[3]. نجاشی رجالی بزرگ، اسم کتاب ابو مخنف را این گونه آورده است. ر. ک: نجاشی، احمد بن علی، رجال نجاشی، ص 320.
[4]. رجال نجاشی، ص 320.
[5]. واقعه کربلا در سال 61 هجری (قرن اول) بود و ابو مخنف در اواخر همین قرن متولد شد.
.[6] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، تحقیق، ابراهیم، محمد ابوالفضل، ج 5، ص 400، دار التراث، بیروت، 1387ق.
[7]. صاحب کتاب مستدرک اعیان الشیعه به برخی از این اشکالات و قرائن آن اشاره می‌کند. ر. ک: مستدرکات ‏أعیان‏ الشیعة، ج ‏6، ص 255.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: ابو مخنف کیست؟ , مقتل ابو مخنف


 

با آنکه می‌دانیم که زنان دارای ویژگی‌های مساوی نبوده و برخی از آنها به مراتب جذاب‌تر از دیگران می‌باشند، این توصیه چه معنایی دارد که «...هرگاه از زنى خوشتان آمد، با همسرتان هم‌بستر شوید زیرا تمام زنان مانند هم هستند»؟!

متن کامل پرسش
در برخی روایات قریب به این مضمون می‌بینیم که؛ هرکس زنی را در خیابان دید و از او خوشش آمد به نزد اهلش برود که هر چه آن زن دارد اهلش نیز دارد. حتی ظاهراً نقل شده که عده‌ای نزد امیرالمؤمنین(ع) نشسته بودند که زنی رد شد و چهره‌ها به سمت او خیره شد سپس حضرت قریب به همان مضمون را فرمودند. در صورتی که به نظر می‌رسد واقع چیز دیگری باشد، بالاخره زن سیاه و سفید دارد، چاق و لاغر دارد، زیبا و زشت دارد؛ یعنی فرضاً اگر من نوعی یک زن سفید بسیار زیبا را در خیابان دیدم با اندام‌های عالی به لحاظ چاقی و لاغری و فرم به پسند خودم در صورتی که همسر خودم یک زن سیاه بدترکیب با اندام‌هایی باشد که مورد پسند بنده نیست، این دو زن یکی هستند؟

پاسخ
در راستای این پرسش باید گفت که روایتی از امام علی(ع) در این زمینه نقل شده است: «... هرگاه یکى از شما به زنى نگاه کند و از او خوشش آید، با همسر خود هم‌بستر شود؛ زیرا زنان مانند هم هستند».[1]
معنای این روایت آن است که هر گاه مردی، زنی را ببیند و از او خوشش بیاید، این سبب می‌شود تا میل به همبستری با وی در آن مرد ایجاد شود، پس با همسر خود مقاربت کند تا میل جنسی او ارضا شود و به حرام نیفتد؛ زیرا که زن او هم زن است و عوض آن زن می‌شود، همین که با او نزدیکی کرد، هوس زن دیگر نمی‌کند.[2]
بنابراین، این روایت و امثال آن ناظر بدان است که؛ علی‌رغم تمام تفاوت‌ها، اما آنچه در نهایت از ارتباط جنسی با هر دو انتظار می‌رود، تفاوت چندانی با هم ندارد! و گرنه مسلّم است که از هر زیبایی، زیباتری هم وجود دارد و  اساساً ممکن نیست که تمام زیبایی‌ها در یک فرد جمع شود. از طرفی ارتباط با تمام زیبارویان نیز نه از لحاظ شرعی و نه از لحاظ عقلی و عرفی امکان‌پذیر نیست، پس یک مرد نباید به صورت غیر منطقی تابع هوا و هوس خود باشد، بلکه باید به جای آنکه به تفاوتها اندیشیده و از همسر خود دلسرد شود، به این موضوع توجه کند که می‌تواند حد‌اقل‌ها را در همان همسر مشروع خویش بیابد.

[1]. ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على‏، مناقب آل أبی‌طالب(ع)، ج ‏2، ص 113، قم، علامه، چاپ اول، 1379ق‏.
[2]. خوانساری، جمال الدین، شرح آقا جمال الدین خوانسارى بر غرر الحکم، ج ‏2، ص 604 - 605، دانشگاه تهران، چاپ اول، 1366ش.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: هرگاه از زنى خوشتان آمد، با همسرتان هم‌بستر شوید , اهمیت خانواده


امروز یکی از سوالاتی که بیشتر باآن روبرو میشوم ومخاطبین زیادی را بخود اختصاص داده این سوال است که از این تعداد114سوره ای که در قرآن کریم وجود داردثواب قرائت کدام یک از سوره های قرآن بیشتر است؟

یا بطور واضح تر بیان کنم اینکه:با خواندن کدام سوره ها از قرآن مجید می توان ثواب زیادتری کسب نمود و یا به حاجت رسید

سوالات فوق را دو گونه میتوان پاسخ داد

1- پاسخ اجمالی


2- پاسخ تفصیلی

اماپاسخ اجمالی

قرآن کتاب عمل است. از نظر اسلام باید به قرآن مجید به عنوان کتاب زندگی و یک مجموع کامل درس های انسان سازی نگاه کرد .کسانی که به دنبال قرائت و تلاوت صرف سوره یا سوره هایی که ثواب بیشتری دارند ، از برکات سوره های دیگر محروم می شوند.باید همه قرآن تلاوت و به همه دستورات آن عمل شود. ولی در روایات برای هر سوره ای فضیلت و برکت خاصی بیان شده از جمله به سوره ی حمد عنایت ویژه ای شده است و آن را معادل دو ثلث قرآن معرفی کرده اند یا آیة الکرسی را بسیار نافع و پرفضیلت بیان کرده اند و همینطور سوره ی توحید به عنوان ثلث قرآن معرفی شده و سوره های دیگر هم دارای فضیلت خاص می باشند.

پاسخ تفصیلی

قرائت و تلاوت تمام سوره های قرآن آثار دنیوی و اخروی بی شماری دارد و برای هر کدام از سوره های قرآن فضائل زیادی بیان شده است . البته به این نکته باید توجه داشت که قرآن برنامه ی زندگی و کتاب عمل است و تلاوت آن سرآغازی است برای تفکر و ایمان و وسیله ای است برای عمل کردن به محتوای قرآن و همه پاداشهای عظیم نیکو کاران نیز از همین جا و با همین شرایط تحقق می یابد.

نکته دیگری که قابل تذکر است این است که ما نباید به خواندن قرآن به عنوان یک کار تجاری نگاه کنیم و دنبال این باشیم که کدام سوره از همه ثواب بیشتری دارد و تنها با خواندن همیشگی آن سوره از برکت سوره های دیگر محروم بمانیم. قرآن مجموعه ای است که باید همه ی آن در کنار هم باشد و انسان با بهره گیری از همه ی آن است که می تواند به خودسازی بپردازد.

البته در روایات فضیلت ها و برکات خاصی برای هر کدام از سوره ها و حتی بعضی از آیات قرآن بیان شده است. که از باب نمونه به ذکر برخی از این فضائل می پردازیم:

1. فضیلت «بسم الله الرحمن الرحیم»: در روایات اسلامی به قدری به این آیه اهمیت داده شده که آن را چیزی هم ردیف اسم اعظم الهی معرفی می کند. چنانکه از امام صادق (ع) نقل شده:  "«بسم الله الرحمن الرحیم» به اسم اعظم خدا نزدیک تر است از مردمک چشم به سفیدی آن".[1] روایات بسیاری به همین مضمون در فضیلت «بسم الله الرحمن الرحیم» به ما رسیده است.

در باب فضیلت سوره های قرآن هم در روایات برای هر سوره ای فضیلتی ذکر شده مثلاً درباره ی سوره ی حمد (فاتحه الکتاب) از رسول اکرم (ص) نقل شده است که حضرت فرمودند: "ر کس سوره فاتحه الکتاب را بخواند به او آن چنان پاداشی می دهند که گویی دو ثلث قرآن را خوانده و بر هر مؤمن صدقه داده است."[2]

در روایت دیگری وارد شده که:" هر کس این سوره(حمد) رابخواند هر چه از خدا بخواهد به او می دهد." یا سوره ی حمد را شفای برای هر درد و بیماری معرفی کرده اند. به هر حال روایات بسیاری در اهمیت این سوره وارد شده است و قرائت آن ثواب بسیار زیادی دارد.

درباره ی سوره ی توحید هم فضائل زیادی ذکر شده از جمله اینکه سوره توحید را ثلث قرآن می دانند و در تشییع جنازه خواننده سوره ی توحید هفتاد هزار ملک می آیند پیامبر اعظم (ص) فرمودند کسی که ایمان به خدا و روز قیامت دارد خواندن سوره ی توحید بعد از هر نماز ترک نکند چرا که هر کس آن را بخواند خداوند خیر و دنیا آخرت را برای او جمع می کند و خودش و والدین او و فرزندان اون را می آمرزد.[3] "

درباره ی سوره ی بقره از پیامبر اعظم (ص) سؤال شد که کدام سوره افضل سوره ها می باشد حضرت فرمودند:" سوره بقره و در آن آیة الکرسی."

ثواب آیة الکرسی آنقدر زیاد است که شیعه و سنی نقل کرده اند که پیامبر (ص) فرمودند: هر گاه مؤمنی آیة الکرسی بخواند و ثواب آن را به اهل قبور اهدا کند خداوند به ازاء هر حرفی برای او فرشته ای قرار می دهد که تا روز قیامت برای او تسبیح کنند.

و درباره ی فضیلت سوره ی آل عمران وارد شده که هر کس این سوره را بخواند هر آیه ای از آن امانی است برای گذشتن از پل دوزخ."[4] و درباره ی سوره ی نساء وارد شده، هر کس سوره ی نساء را روز جمعه بخواند از فشار قبر ایمن خواهد بود[5] و درباره ی سوره ی مائده آمده است که هر کس آن را هر پنجشنبه بخواند ایمانش آلوده نمی شود و برای خدا شریک قرار نمی دهد.

همچنین در روایتی از پیامبر (ص) نقل شده که به یکی از یارانش فرمود: می خواهی دو سوره به دو تعلیم کنم که برترین سوره های قرآن هستند؟ عرض کرد: آری ای رسول خدا حضرت معوذتین (سوره ی فلق و سوره ی ناس) را به او تعلیم کردند. سپس آن دو را در نماز صبح قرائت نمودند و فرمودند هر گاه بر می خیزی و می خوابی این دو سوره را بخوان[6].

خلاصه هر سوره ای از قرآن خاصیتی دارد پس به راحتی نمی شود قضاوت کنیم کدام سوره ثواب بیشتری دارد. بلکه باید همه قرآن را قرائت کرد و از همه ی فضائل قرآن بهرمند شد.


[1]  تفسیر برهان، ج 1، ص 41.

[2] تفسیر المجمع البیان، ج 1، ص 14 و 15.

[3]  تفسیر نمونه، ج 27، ص 429.

[4]  مجمع البیان، ج 1، ص 693.

[5]  ثوابت الاعمال، ص 133.

[6]  تفسیر نمونه، ج 27، ص 454



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: ثواب قرائت کدام یک از سوره های قرآن بیشتر است؟


مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By M a h S k i n:.