فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
فونت زيبا ساز

خورشید عالم تاب
مذهبی

قال رسول الله (ص)

یَا اباذر، إِنَّ أَوَّلَ شَیْ ءٍ یُرْفَعُ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ الْأَمَانَةُ وَ الْخُشُوعُ، حَتَّی لَا تَکَادَ تَرَی خَاشِعاً،

در زمره نصایحی که وجود مقدس حضرت ختمی مرتبت محمد بن عبداله(ص)خطاب به ابوذر غفاری بیان میفرمایند حدیث فوق است که میفرماید:ای اباذربعد از من دو چیز بسرعت وخیلی زود از میان این امت رخت بر می بندد واز بین میرود ان دو اینهاست

1-اداء امانت

2- خشوع وتواضع

اما امانت و اداء امانت یکی از مهمترین شاخصه برجسته ومورد توجه قادر توانا وشارع مقدس اسلا بوده تا انجا که ایات فراوانی در کتاب هدایت بشریت (قران مجید)نسبت به ان بیان شده است ومیفرماید «ِانَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى‏ أَهْلِها وَ إِذا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا یَعِظُکُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ کانَ سَمیعاً بَصیرا»[1]

 خداوند به شما فرمان مى‏دهد که امانت ‏ها را به صاحب آنها باز گردانید و چون میان مردم داورى مى‏کنید با دادگرى داورى کنید بى‏ گمان خداوند به کارى نیک اندرزتان مى ‏دهد به راستى خداوند شنوایى بینا است

در جـایـی دیگر درباره خیانت نکردن در امانت می فرماید: «فان امـن بـعضکم بعضا فلیود الذی اوتمن امانته ولیتق الله ربه »[2]

و اگـر کـسی از شما دیگری را امین دانست، آن کس که امین دانسته شده امانت را باز دهد و باید از خدا بترسد

کلمه امانت در لغت، دارای معانی مختلفی است; پاس داری، حفاظت، امـنـیـت، امـان، مـواظبت، مراقبت، رازداری، نگه داری، آسایش و آرامـش روح و جـان از جـمـلـه مـعانی امانت است

امـانـت در نظر اسلام، از ارزش و جایگاه والایی برخوردار است ودارای ابعاد مادی ومنوی زیادی هست که به اختصار به برخی از انها اشاره میکنیم

1-   اداءامانت در مرحله اول باعث رضایت وخشنودی خداوند متعال میشود چون خداوند دانا زمانی که در سوره نساء دستور به رد امانت میکند قطعا کسی که این دستور را انجام دهد باعث جلب رضایت او وخشنودی او شده است

2-   باعث نزدیکی بوجود مقدس رسول مهربانیها در فردای قیامت خواهد شد چون انحضرت میفرماید« اقربکم منی غدا فی الموقف اصدقکم للحدیث وآداکم للامانه واوفاکم بالعهد واحسنکم خلفا واقربکم من النار» [3]

فردا در صـحـنـه قیامت آن کس از همه به من نزدیک تر است که از همه راست گـوتـر، امـانت دارتر، پیمان نگه دارتر، خوش اخلاق تر و به مردم نزدیک تر باشد

3-جلب اعتماد مردم نسبت بخود :کسی که رد امانت کند در انظار عمومی فردی متدین –امین ودرستکار است ودر همه عرصه ها با مال ودارایی مردم شریک است واز نظر، اعمال، وافکارهمه برخوردار است چون هرکس بخواهد حتی کوچکترین کاری انجام دهد سعی میکند(از انجا که وی مورد تصدیق است)از راهنمایی ها ونظرات او استفاده کند

3-   رد امانت باعث گسترش رزق وروزی خود انسان میشود

اورده اندکه(روزی مـردی فـقـیـر از اهل مکه بعد از طواف خانه خدا به هنگام بـازگـشت در بین راه کیسه ای زر می یابد، آن را به خانه می برد و[ مـاجـرا] را برای زنش بازگو می کند. زن به او امر می کند که کـیـسـه را سـرجایش بازگرداند. مرد[ در حین بازگرداندن کیسه زر ]مـی شـنـود که فردی فریاد می زند آیا کسی کیسه زر را یافته یا نـه؟ او فورا خود را به فرد رسانده و کیسه را به او می دهد. آن فـرد مـی گـویـد: کـیسه از آن خودت با من به خانه بیا و بعد در خـانـه نـه کـیسه زر دیگر به او می دهد. مرد فقیر می گوید: مرا مـسخره می کنی. آن مرد می گوید: نه به خدا قسم تو را مسخره نمی کـنـم; فـردی از اهـل عراق این ها را به من داده و گفته... اگر فـردی کـیـسـه را به نزد تو آورد، او امین است. و شخص امین، هم خـودش از ایـن مال می خورد و هم به دیگران می دهد و صدقه ما هم به تبع صدقه او مورد قبول خداوند واقع خواهد شد.

جـوان آن ده هزار اشرفی را برداشت و به خانه رفت و به خاطر صفت امانت داری از ثروت مندان روزگار شد)[4]

پیامبر(ص) در ادامه خطاب به جناب اباذر میفرماید اما ای اباذر دومین چیزی که بسرعت از میان این مردم رخت بر میبندد واز بین میرود خشوع است

راستی خشوع چیست؟ وچرا از میان این همه صفات بعنوان خط قرمز در کلام رسول مکرم اسلام بیان شده است؟

خشوع دارای دو معانی است

اول معنای لغوی او که بمعنای فروتنی وضعیف شمردن خود در مقابل دیگران بشمار میرود

دوم معنای اصطلاحی او که بمعنای تذلل در دل و کوچک دیدن خود در مقابل پروردگار عالمیان است. وچون شاهد مثال ما همین فقره دوم ومعنای اصطلاحی اوست روایتی را بنقل از پیامبر رحمت ومهربانیها(ص) بیان میکنم که نسبت به شخصی که در نماز خود با ریش خود بازی می کرد فرمود« أما انه لو خشع قلبه لخشعت جوارحه »[5]

این مرد اگر قبلش خاشع بود جوارح او هم خاشع می بود

نقطه مقابل خشوع همان کبر وخود برتر بینی است که مورد نکوهش اسلام وهر عقل سلیمی قرار دارد تاانجا که میفرماید«وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّکَ لَن تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَلَن تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولًا»[6]

و در [روى‌] زمین به نخوت گام برمدار، چرا که هرگز زمین را نمى‌توانى شکافت، و در بلندى به کوهها نمى‌توانى رسید.

عواملی که باعث ازبین رفتن خشوع میشود

عوامل متعددی وجوددارد که باعث ازبین رفتن صفت خوب خشوع  در انسان میشودکه یکی از انها قساوت قلب است که  منشاء اصلی این صفت نکوهیده زنگاری است که در اثر اعمال انجام شده توسط فرد برپیکره قلوب او عارض شده واو را از حب به بغض مبدل مینماید همانطور که میفرماید« کَلَّا  بَلْ  رَانَ عَلَىٰ قُلُوبِهِم مَّا کَانُوا یَکْسِبُونَ »[7]

نه چنین است، بلکه آنچه مرتکب مى‌شدند زنگار بر دلهایشان بسته است.

وهمچنان میتوان گفت انچه در تولید این زنگار واحاطه ان بر قلب انسان نقش کاملا بسزایی دار وجود لقمه حرام ویا حتی شبهه ناک در زندگی انسان است.واین لقمه حرام است که انسان را از پذیرش حق وقرار دادن در مسیر حقیقت باز میدارد.

با توجه به مبحث مورد نظر بد نیست چند روایت در مورد نقش لقمه حرام در زندگی انسان رااز وجود حضرات معصومین علیهم السلام بیان کنم

ابتدا رسول مکرم اسلام(ص)میفرمایند« مَنْ أَکَلَ لُقْمَةَ حَرَامٍ لَمْ تُقْبَلْ لَهُ صَلَاةٌ أَرْبَعِینَ لَیْلَة»[8]

اگر کسی یک لقمة حرام بخورد، نمازش تا چهل روز قبول نمی‌شود.

یک روایت نیزاز امام باقر(علیه­السلام) است که فرمودند: «إِنَّ الرَّجُلَ إِذَا أَصَابَ مَالًا مِنْ حَرَامٍ لَمْ یُقْبَلْ مِنْهُ حَجٌّ وَ لَا عُمْرَةٌ وَ لَا صِلَةُ رَحِمٍ حَتَّى أَنَّهُ یَفْسُدُ فِیهِ الْفَرْجُ»[9]

 کسی که مال حرام به دستش آمده است،  نه مکه‏اش، نه عمره‏اش، نه صلة رحم‌اش، هیچ کدام از آنها مقبول نیست و این لقمه، حتی روی نطفه‏اش اثر می‏گذارد.

 

برای روشنتر شدن مطلب ماجرایی از روز عاشورا وحضرت سید الشهداء (ع)را در اینجا می اورم وان اینکه:تمام کسانی که در روز عاشورا در کربلا حضور داشته ودر مقابل امام حسین(ع) صف کشیده بودند هم مسلمان بودند وهم اهل نماز وروزه.تا انجا که اورده اند امام حسین روز عاشورا دو مرتبه سخنرانی کرد. مرتبه دوم که آمد صحبت کند، تا شروع کرد، لشکر شروع کردند به های‌وهوی و جنجال کردن. هلهله کردند که حرفش را گوش نکنند. حضرت به آن‏ها خطاب کرد« وَیلَکُم مَا عَلَیکُم أن تَنصِتُوا إلَیَّ فَتَسمَعُوا قَولِی» وای بر شما! چرا ساکت نمی‏شوید که حرف‏های مرا گوش کنید؟! سر وصدا، جار و جنجال راه انداختید که حرف‏های مرا گوش نکنید، تا انجا که حضرت میفرماید «فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُکُمْ مِنَ الْحَرَامِ»[10]

شکم‏هایتان الآن پر از حرام است. چون لقمه حرام خورده‌اید، چیزی نمی‌فهمید و هیچ عبادتی از شمااثر نمی‌کند و باعث نمی‌شود که به حرفای من گوش دهید

باتوجه به تمام این مطالب نتیجه میگیریم که لقمه حرام مهمترین چیزی است که باعث زنگار قلوب وبه تبع ان دوری از خشوع در هر فردی میشود واین زنگار قلوب خط قرمز قران است وقران مجید صریحا اعلان انزجار میکند از قلوب زنگار گرفته ووعده ویل میدهد ومیفرماید:« فَوَیْلٌ لِّلْقَاسِیَةِ قُلُوبُهُم مِّن ذِکْرِ اللَّـهِ أُولَـٰئِکَ فِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ»[11]

واى بر آنان که از سخت‌دلى یاد خدا نمى‌کنند؛ اینانند که در گمراهى آشکارند.



[1] -نساء ایه 58

[2] بقره –ایه 283

[3] تحف العقول، ص50

[4] - رهنمودهایی پیرامون صداقت ص132

[5] - المیزان ج 15 ذیل آیه 2 سوره مؤمنون

[6] -اسراء-ایه 37

[7] مطففین-ایه14

[8] بحارالانوار-ج81-ص258

[9] -بحارالنوار-ج45-ص8

[10] - بحارالأنوار     45     8  

[11] -زمر-ایه22

[ قضوی ] [ نظرات () ]

هست مقبول از رسول انام

سید الانبیاء علیه السلام

وقف غفران ده است در قرآن

گر بیابی شوی زاهل کلام

اولیاء دان به مائده اول

یسمعون خوان بسوره ی انعام

فاسقاً نیز یسمعون زعقب

هردودر سجده یافتند نظام

دوتا دیگر به سوره ی یاسین

اول آثارهم بخوان تو بنام

ثانیاً للعبادُ مرقدنا

ثالث ورابعش کنم اعلام

اعبدونی ومثلهم خامس

گشت یغبضنّ عاشرش به تمام

هرکه واقف شود از این ده تا

ضامنش میشوم به روز قیام

[ قضوی ] [ نظرات () ]

«خامس آل عبا»، صفت ویژه‌ای برای کدام یک از پنج تن اصحاب کساء است؟

متن کامل پرسش
در برخی از زیارات؛ امیرالمؤمنین علی(ع)، خامس آل عباء معرفی شده، در حالی‌که در مواردی حضرت زهرا(س) متصف به این صفت است و در مواردی سید الشهداء(ع) را متصف به این صفت نموده‌اند. علت این نام‌‌گذاری برای امیرالمؤمنین علی(ع) چیست؟


پاسخ
در روایات، تعبیر «خامس آل عبا» برای چند نفر از «اصحاب کساء» مورد استفاده قرار گرفته است:
1. امام هادی(ع) فرمود: «خدایا! درود فرست بر ولیّ خود ... علی بن ابی‌طالب که پس از پیامبرت، به عدل و عدالت قیام کرده است ... کسی که پیامبر(ص) در روز عقد برادری، تنها او را به برادری خود انتخاب کرد و برای پیامبر به منزله هارون(ع) بوده برای موسی(ع) ... کسی که خامس آل عبا بود و شوهرِ بانویی بود که سرور زنان است».[1] برخی نقل‌های دیگر نیز از صفت «خامس آل عبا» برای امام علی(ع) استفاده کرده‌اند.[2]
2. محمّد بن على بن حنفیّه بر سر قبر برادرش امام حسن مجتبی(ع) حاضر شد و می‌گفت: «سلام بر تو اى فرزند امیر مؤمنان و فرزند اوّلین نفر از مسلمین! چگونه این‌طور نباشد و حال آن‌که تو فرزند هدایت و هم‌قسم با تقوا و پنجمین نفر از اصحاب کساء می‌باشى، دست رحمت خدا تو را پرورش داده، و در دامان اسلام رشد نموده‌اى و از پستان ایمان شیر خورده‌اى...».[3]
3. عطیّه کوفى نقل می‌کند با جابر بن عبدالله انصارى براى زیارت قبر امام حسین(ع) بیرون شدیم، وقتى به کربلا رسیدیم جابر کنار فرات رفت و غسل کرد سپس لنگى به کمر خود بست ... زمانی که نزدیک قبر رسید به من گفت دستم را به قبر برسان، تا دستش به قبر رسید بیهوش به روى آن افتاد ... [و گفت:] «من گواهم که تو فرزند پیامبران و پسر آقاى مؤمنان و پسر هم‌پیمان تقوا و پرهیزگارى، از نژاد هدایت، پنجمین نفر از اصحاب کساء، پسر سیّد نقباء و پسر فاطمه بهترین زنان هستی...».[4] چنین تعبیری برای امام حسین(ع) در موارد دیگری نیز به کار گرفته شده است.[5]
4. نقل ویژه‌ای از ماجرای «اهل کساء» وجود دارد که امروزه به «حدیث کساء» مشهور است. اگرچه اصل ماجرا مورد تأیید فریقین است، اما این نقل خاص از لحاظ دانش حدیث‌شناسی قابل تأیید نیست. به هر حال در این نقل، حضرت فاطمه(س) آخرین نفری است که بر پیامبر(ص) وارد می‌شود و شاید برخی به دلیل همین نقل، حضرتشان را «خامس آل عبا» نامیده‌اند.
بعد از ملاحظه روایات و نقل‌های فوق، باید گفت که اگر این تعبیر را تنها منطبق بر یک فرد بدانیم، طبیعتاً تنها باید یکی از این روایات را بپذیریم ولی به نظر می‌رسد که استفاده از این تعبیر برای افراد مختلف، نادرست نباشد؛ زیرا «خامس آل عبا»، لزوماً به معنای پنجمین و یا کوچک‌ترین نیست، بلکه می‌تواند به معنای «یکی از آن پنج نفر» نیز باشد. در این نوع تعابیر، ‌اهمیت بر اهل کساء بودن است؛ یعنی مقصود از این تعبیر آن است که شخص موصوف به این صفت، یکی از افراد شرافت‌مندی می‌باشد که در ماجرای اهل کساء حضور داشته است. به عبارتی فضیلت واقعی، از اهل کساء بودن است و از این نگاه، تفاوتی میان نفر اول بودن و یا پنجمین نفر وجود ندارد.

[1]. ابن مشهدی، محمد بن جعفر، المزار الکبیر، محقق، مصحح، قیومی اصفهانی، جواد، ص 558، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اول، 1419ق.
[2]. ابن شاذان قمی، أبو الفضل سدیدالدین، ص 77، الفضائل، قم، منشورات الرضی، چاپ دوم، 1363ش.
[3]. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، محقق، مصحح، امینی، عبد الحسین، ص 53، نجف اشرف، دار المرتضویة، چاپ اول، 1356ش؛ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، محقق، مصحح، موسوی خرسان، حسن، ج 6، ص 41، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، 1407ق.
[4]. طبری آملی، عماد الدین محمد، بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، ج 2، ص 74، نجف، المکتبة الحیدریة، چاپ دوم، 1383ق؛‌ کفعمی، ابراهیم بن علی، البلد الأمین و الدرع الحصین، ص 288،‌ بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، چاپ اول، 1418ق.
[5]. شیخ مفید، محمّد بن محمد بن نعمان، کتاب المزار، محقق، مصحح، ابطحی،‌ سید محمد باقر، ص 181، قم، کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، چاپ اول، 1413ق؛ سید ابن طاووس، رضی الدین علی، الاقبال بالاعمال الحسنة، محقق، مصحح، قیومی اصفهانی، جواد، ج 3، ص 70، قم، ‌انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1415ق.

[ قضوی ] [ نظرات () ]


ابو مخنف کیست؟
لوط بن یحیی بن سعید بن مخنف، مشهور به ابو مخنف، یکی از راویان و اصحاب گران‌قدر امام صادق(ع) است که از شخصیت‌های شیعی، مورد اعتماد و ثقه است.[1] او در نیمه دوم قرن اوّل در خانوادۀ شیعی، بلکه از بزرگان خاندان شیعی کوفه تولد یافت. جدّش، مخنف بن سلیم از اصحاب پیامبر(ص) و همراهان امام علی(ع) بود که در دو جنگ جمل و صفین در رکاب امام حضور داشت. پدرش؛ یحیی بن سعید نیز از اصحاب امام علی(ع) بود.[2]
تألیفات ابو مخنف
کتاب «قتل الحسین»[3] که از آن به نام «وقعة الطف» یا «مقتل ابی مخنف» یاد می‌کنند، یکی از مؤلفات ابو مخنف است.
تألیفات فراوانی از ابو مخنف به جا مانده است که اسامی آنها چنین است: مغازی، سقیفه، الردّة، فتوح الإسلام، فتوح العراق، فتوح خراسان، الشورى، قتل عثمان، الجمل، صفین، النهر، الحکمین، الغارات، مقتل أمیر المؤمنین(ع)، قتل الحسن(ع)، قتل الحسین(ع)، مقتل حجر بن عدی، أخبار زیاد، أخبار المختار، أخبار الحجاج، أخبار محمد بن أبی بکر، مقتل محمد، أخبار ابن الحنفیة، أخبار یوسف بن عمر، أخبار شبیب الخارجی، أخبار مطرف بن المغیرة، بن شعبة، أخبار آل مخنف بن سلیم، أخبار الحریث بن أسد الناجی و خروجه.[4]‏
همان‌طور که گفته شد، یکی از کتاب‌های ابو مخنف، قتل الحسین(ع) است. با توجه به شیعه بودن ابو مخنف و نزدیکی زمانی او تا واقعۀ کربلا[5] و شهادت امام حسین(ع)، کتاب او و گزارشی که از این واقعه داده است به حقیقت بسیار نزدیک و از مقاتل مورد اعتماد است، اما متأسفانه این کتاب؛ مانند دیگر کتاب‌هایی که نگاشته است، از بین رفته و به دست ما نرسیده است.
امروزه نقلی که از کتاب ابو مخنف داریم آن چیزی است که محمد بن جریر طبری، صاحب کتاب مشهور تاریخ طبری از ابو مخنف نقل کرده است. طبری در ابتدای ذکر حوادث سال 61 هجری، به شهادت امام حسین(ع) اشاره می‌کند و به طور گسترده از ابو مخنف، این واقعه را روایت می‌کند.[6] ولی به احتمال قوی طبری تمام این کتاب را نیاورده است؛ لذا اصل این کتاب امروزه در دست‌رس نیست و فقط بخش‌‌هایی که توسط طبری نقل شده، موجود است.
نقل طبری از ابو مخنف تا حد بسیار زیادی انسان را به این اطمینان می‌رساند که مطالب آورده شده در این کتاب از کتاب «قتل الحسین» نوشته ابو مخنف گرفته شده است.
اما کتابی به نام «مقتل ابی مخنف» در گذشته در کشورهایی؛ مانند عراق، ایران و هند بارها به چاپ رسیده که با مقایسه بین آن و نقل طبری از کتاب ابو مخنف، به اشتباهات فاحشی در این کتاب بر می‌خوریم که به جعل شدن آن در قرون متأخر می‌توان پی‌برد.[7]

[1]. نجاشی از او به عنوان «شیخ أصحاب الأخبار بالکوفة و وجههم و کان یسکن إلى ما یرویه» یاد می‌کند. ر. ک: رجال نجاشی، ص 320، انتشارات جامعه مدرسین، قم، 1407ق.
[2]. امین، سید حسن، مستدرک اعیان الشیعه، ج6، ص253، دار التعارف، بیروت، 1408ق.
[3]. نجاشی رجالی بزرگ، اسم کتاب ابو مخنف را این گونه آورده است. ر. ک: نجاشی، احمد بن علی، رجال نجاشی، ص 320.
[4]. رجال نجاشی، ص 320.
[5]. واقعه کربلا در سال 61 هجری (قرن اول) بود و ابو مخنف در اواخر همین قرن متولد شد.
.[6] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، تحقیق، ابراهیم، محمد ابوالفضل، ج 5، ص 400، دار التراث، بیروت، 1387ق.
[7]. صاحب کتاب مستدرک اعیان الشیعه به برخی از این اشکالات و قرائن آن اشاره می‌کند. ر. ک: مستدرکات ‏أعیان‏ الشیعة، ج ‏6، ص 255.

[ قضوی ] [ نظرات () ]

 

با آنکه می‌دانیم که زنان دارای ویژگی‌های مساوی نبوده و برخی از آنها به مراتب جذاب‌تر از دیگران می‌باشند، این توصیه چه معنایی دارد که «...هرگاه از زنى خوشتان آمد، با همسرتان هم‌بستر شوید زیرا تمام زنان مانند هم هستند»؟!

متن کامل پرسش
در برخی روایات قریب به این مضمون می‌بینیم که؛ هرکس زنی را در خیابان دید و از او خوشش آمد به نزد اهلش برود که هر چه آن زن دارد اهلش نیز دارد. حتی ظاهراً نقل شده که عده‌ای نزد امیرالمؤمنین(ع) نشسته بودند که زنی رد شد و چهره‌ها به سمت او خیره شد سپس حضرت قریب به همان مضمون را فرمودند. در صورتی که به نظر می‌رسد واقع چیز دیگری باشد، بالاخره زن سیاه و سفید دارد، چاق و لاغر دارد، زیبا و زشت دارد؛ یعنی فرضاً اگر من نوعی یک زن سفید بسیار زیبا را در خیابان دیدم با اندام‌های عالی به لحاظ چاقی و لاغری و فرم به پسند خودم در صورتی که همسر خودم یک زن سیاه بدترکیب با اندام‌هایی باشد که مورد پسند بنده نیست، این دو زن یکی هستند؟

پاسخ
در راستای این پرسش باید گفت که روایتی از امام علی(ع) در این زمینه نقل شده است: «... هرگاه یکى از شما به زنى نگاه کند و از او خوشش آید، با همسر خود هم‌بستر شود؛ زیرا زنان مانند هم هستند».[1]
معنای این روایت آن است که هر گاه مردی، زنی را ببیند و از او خوشش بیاید، این سبب می‌شود تا میل به همبستری با وی در آن مرد ایجاد شود، پس با همسر خود مقاربت کند تا میل جنسی او ارضا شود و به حرام نیفتد؛ زیرا که زن او هم زن است و عوض آن زن می‌شود، همین که با او نزدیکی کرد، هوس زن دیگر نمی‌کند.[2]
بنابراین، این روایت و امثال آن ناظر بدان است که؛ علی‌رغم تمام تفاوت‌ها، اما آنچه در نهایت از ارتباط جنسی با هر دو انتظار می‌رود، تفاوت چندانی با هم ندارد! و گرنه مسلّم است که از هر زیبایی، زیباتری هم وجود دارد و  اساساً ممکن نیست که تمام زیبایی‌ها در یک فرد جمع شود. از طرفی ارتباط با تمام زیبارویان نیز نه از لحاظ شرعی و نه از لحاظ عقلی و عرفی امکان‌پذیر نیست، پس یک مرد نباید به صورت غیر منطقی تابع هوا و هوس خود باشد، بلکه باید به جای آنکه به تفاوتها اندیشیده و از همسر خود دلسرد شود، به این موضوع توجه کند که می‌تواند حد‌اقل‌ها را در همان همسر مشروع خویش بیابد.

[1]. ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على‏، مناقب آل أبی‌طالب(ع)، ج ‏2، ص 113، قم، علامه، چاپ اول، 1379ق‏.
[2]. خوانساری، جمال الدین، شرح آقا جمال الدین خوانسارى بر غرر الحکم، ج ‏2، ص 604 - 605، دانشگاه تهران، چاپ اول، 1366ش.

[ قضوی ] [ نظرات () ]

امروز یکی از سوالاتی که بیشتر باآن روبرو میشوم ومخاطبین زیادی را بخود اختصاص داده این سوال است که از این تعداد114سوره ای که در قرآن کریم وجود داردثواب قرائت کدام یک از سوره های قرآن بیشتر است؟

یا بطور واضح تر بیان کنم اینکه:با خواندن کدام سوره ها از قرآن مجید می توان ثواب زیادتری کسب نمود و یا به حاجت رسید

سوالات فوق را دو گونه میتوان پاسخ داد

1- پاسخ اجمالی


2- پاسخ تفصیلی

اماپاسخ اجمالی

قرآن کتاب عمل است. از نظر اسلام باید به قرآن مجید به عنوان کتاب زندگی و یک مجموع کامل درس های انسان سازی نگاه کرد .کسانی که به دنبال قرائت و تلاوت صرف سوره یا سوره هایی که ثواب بیشتری دارند ، از برکات سوره های دیگر محروم می شوند.باید همه قرآن تلاوت و به همه دستورات آن عمل شود. ولی در روایات برای هر سوره ای فضیلت و برکت خاصی بیان شده از جمله به سوره ی حمد عنایت ویژه ای شده است و آن را معادل دو ثلث قرآن معرفی کرده اند یا آیة الکرسی را بسیار نافع و پرفضیلت بیان کرده اند و همینطور سوره ی توحید به عنوان ثلث قرآن معرفی شده و سوره های دیگر هم دارای فضیلت خاص می باشند.

پاسخ تفصیلی

قرائت و تلاوت تمام سوره های قرآن آثار دنیوی و اخروی بی شماری دارد و برای هر کدام از سوره های قرآن فضائل زیادی بیان شده است . البته به این نکته باید توجه داشت که قرآن برنامه ی زندگی و کتاب عمل است و تلاوت آن سرآغازی است برای تفکر و ایمان و وسیله ای است برای عمل کردن به محتوای قرآن و همه پاداشهای عظیم نیکو کاران نیز از همین جا و با همین شرایط تحقق می یابد.

نکته دیگری که قابل تذکر است این است که ما نباید به خواندن قرآن به عنوان یک کار تجاری نگاه کنیم و دنبال این باشیم که کدام سوره از همه ثواب بیشتری دارد و تنها با خواندن همیشگی آن سوره از برکت سوره های دیگر محروم بمانیم. قرآن مجموعه ای است که باید همه ی آن در کنار هم باشد و انسان با بهره گیری از همه ی آن است که می تواند به خودسازی بپردازد.

البته در روایات فضیلت ها و برکات خاصی برای هر کدام از سوره ها و حتی بعضی از آیات قرآن بیان شده است. که از باب نمونه به ذکر برخی از این فضائل می پردازیم:

1. فضیلت «بسم الله الرحمن الرحیم»: در روایات اسلامی به قدری به این آیه اهمیت داده شده که آن را چیزی هم ردیف اسم اعظم الهی معرفی می کند. چنانکه از امام صادق (ع) نقل شده:  "«بسم الله الرحمن الرحیم» به اسم اعظم خدا نزدیک تر است از مردمک چشم به سفیدی آن".[1] روایات بسیاری به همین مضمون در فضیلت «بسم الله الرحمن الرحیم» به ما رسیده است.

در باب فضیلت سوره های قرآن هم در روایات برای هر سوره ای فضیلتی ذکر شده مثلاً درباره ی سوره ی حمد (فاتحه الکتاب) از رسول اکرم (ص) نقل شده است که حضرت فرمودند: "ر کس سوره فاتحه الکتاب را بخواند به او آن چنان پاداشی می دهند که گویی دو ثلث قرآن را خوانده و بر هر مؤمن صدقه داده است."[2]

در روایت دیگری وارد شده که:" هر کس این سوره(حمد) رابخواند هر چه از خدا بخواهد به او می دهد." یا سوره ی حمد را شفای برای هر درد و بیماری معرفی کرده اند. به هر حال روایات بسیاری در اهمیت این سوره وارد شده است و قرائت آن ثواب بسیار زیادی دارد.

درباره ی سوره ی توحید هم فضائل زیادی ذکر شده از جمله اینکه سوره توحید را ثلث قرآن می دانند و در تشییع جنازه خواننده سوره ی توحید هفتاد هزار ملک می آیند پیامبر اعظم (ص) فرمودند کسی که ایمان به خدا و روز قیامت دارد خواندن سوره ی توحید بعد از هر نماز ترک نکند چرا که هر کس آن را بخواند خداوند خیر و دنیا آخرت را برای او جمع می کند و خودش و والدین او و فرزندان اون را می آمرزد.[3] "

درباره ی سوره ی بقره از پیامبر اعظم (ص) سؤال شد که کدام سوره افضل سوره ها می باشد حضرت فرمودند:" سوره بقره و در آن آیة الکرسی."

ثواب آیة الکرسی آنقدر زیاد است که شیعه و سنی نقل کرده اند که پیامبر (ص) فرمودند: هر گاه مؤمنی آیة الکرسی بخواند و ثواب آن را به اهل قبور اهدا کند خداوند به ازاء هر حرفی برای او فرشته ای قرار می دهد که تا روز قیامت برای او تسبیح کنند.

و درباره ی فضیلت سوره ی آل عمران وارد شده که هر کس این سوره را بخواند هر آیه ای از آن امانی است برای گذشتن از پل دوزخ."[4] و درباره ی سوره ی نساء وارد شده، هر کس سوره ی نساء را روز جمعه بخواند از فشار قبر ایمن خواهد بود[5] و درباره ی سوره ی مائده آمده است که هر کس آن را هر پنجشنبه بخواند ایمانش آلوده نمی شود و برای خدا شریک قرار نمی دهد.

همچنین در روایتی از پیامبر (ص) نقل شده که به یکی از یارانش فرمود: می خواهی دو سوره به دو تعلیم کنم که برترین سوره های قرآن هستند؟ عرض کرد: آری ای رسول خدا حضرت معوذتین (سوره ی فلق و سوره ی ناس) را به او تعلیم کردند. سپس آن دو را در نماز صبح قرائت نمودند و فرمودند هر گاه بر می خیزی و می خوابی این دو سوره را بخوان[6].

خلاصه هر سوره ای از قرآن خاصیتی دارد پس به راحتی نمی شود قضاوت کنیم کدام سوره ثواب بیشتری دارد. بلکه باید همه قرآن را قرائت کرد و از همه ی فضائل قرآن بهرمند شد.


[1]  تفسیر برهان، ج 1، ص 41.

[2] تفسیر المجمع البیان، ج 1، ص 14 و 15.

[3]  تفسیر نمونه، ج 27، ص 429.

[4]  مجمع البیان، ج 1، ص 693.

[5]  ثوابت الاعمال، ص 133.

[6]  تفسیر نمونه، ج 27، ص 454


[ قضوی ] [ نظرات () ]

به دست کردن انگشتر با سنگ های گران بها، چه فواید و ثواب هایی دارد؟

متن کامل پرسش

انگشترهای مختلفی وجود دارد که علما می پوشند و به دست می کنند. من احادیث متعددی درباره ی آنها خوانده ام اما می خواهم درباره ی همه آنها مطالبی به دست آورم. آیا احادیث یا آیات قرآن نسبت به پوشیدن این انگشترهای مختلف تأکید می ورزند و از آنها حمایت می کنند.لطفاً لیستی از سنگ ها یا جواهر و سنگ های گران بها با احادیث مرتبط (که پیرامون آنها صحبت می کند) و فوائد و منافع هر یک را، ارائه نمایید.


پاسخ اجمالی

استفاده از انگشتر عقیق، فیروزه، یاقوت و... در صورتى که حلقه ی آن طلا نباشد براى مردان جایز و به حسب روایاتى که داریم ثواب نیز دارد و علاوه باعث زیاد شدن ثواب و فضیلت نماز نیز مى‏شود.


پاسخ تفصیلی

ثواب انگشتر عقیق به دست کردن‏

از امام رضا علیه السّلام نقل شده است که امام صادق علیه السّلام فرمود: کسى که انگشترى به دست خود کند که نگین آن عقیق باشد، (به برکت آن) تنگدست‏ نخواهد شد، و حاجت هایش برآورده نمى‏شود مگر به بهترین صورت.

در حدیث دیگرى از امام صادق علیه السّلام روایت شده است: عقیق ایمنى است در سفر.

امام صادق علیه السّلام، و آن حضرت از پدران بزرگوارش علیهم السّلام از امیر مؤمنان على علیه السّلام نقل کرده است که فرمود: انگشترى عقیق به دست کنید که خدا شما را برکت دهد، و از بلا در امان باشید.

و در حدیث دیگرى امام محمّد باقر علیه السّلام فرموده است: کسى که انگشترى عقیق در دست کند،- تا زمانى که آن را در دست داشته باشد- همواره نیکى مى‏بیند، و پیوسته نگهبانى از جانب خداوند او را محافظت مى‏کند.

از امام صادق علیه السّلام، و آن حضرت از پدرش از جدّ بزرگوارش علیهما السّلام نقل کرده است که فرمود: کسى که بر خاتم عقیق انگشترى خود این نقش را حک کند: «محمّد نبىّ اللَّه و علىّ ولىّ اللَّه» خداوند او را از مرگ بد در امان مى‏دارد و نمى‏میرد مگر بر فطرت.

از امام صادق علیه السّلام روایت شده است که فرمود: هیچ دستى که به درگاه خداوند دراز مى‏شود محبوبتر از دستى که بر آن انگشترى عقیق باشد، نیست.

امام رضا علیه السّلام از حضرت موسى بن جعفر، از پدران بزرگوارش علیهم السّلام از حسین بن على علیه السّلام روایت کرده است که فرمود: هنگامى که خداوند، موسى بن عمران را آفرید و در طور سینا با او سخن گفت، بر زمین نظرى افکند و از نور روى خود، عقیق را آفرید، آنگاه فرمود: بحقّ خودم بر خود لازم کردم که کسى را که (انگشترى) عقیق دست کند، به آتش عذاب نکنم، به شرط آنکه على علیه السّلام را دوست داشته باشد.

ثواب انگشتر فیروزه به دست کردن‏

عبد المؤمن انصارى مى‏گوید: از امام صادق علیه السّلام شنیدم که مى‏فرمود: دستى که در آن انگشترى فیروزه باشد، فقیر نمى‏شود.

ثواب انگشتر جزع یمانى به دست کردن‏

محمد بن الحسین از پدرش، و آن حضرت از پدر بزرگوارش نقل کرده است که امیر مؤمنان على علیه السّلام فرمود: انگشتر جزع یمانى را در دست خود کنید که شرّ شیطان هاى نافرمان را از شما دور مى‏سازد.

ثواب انگشتر زمرّد به دست کردن‏

احمد بن محمد بن نصر که برخى از کارهاى حضرت موسى بن جعفر علیه السّلام را انجام مى‏داد، نقل کرده است که روزى حضرت در حالى که از کتابى مى‏خواند به من فرمود- و من مى‏نوشتم-: انگشتر زمرّد در دست کردن مایه گشایش است که هیچ سختى و دشوارى را بدنبال ندارد.

ثواب انگشتر یاقوت به دست کردن‏

حسین بن خالد از امام رضا علیه السّلام روایت کرده است که امام صادق علیه السّلام فرمود: انگشتر یاقوت در دست کنید زیرا که تنگدستى را از بین مى‏برد.

ثواب انگشتر بلور به دست کردن‏

علىّ بن محمد (ابن وهبه عبدسى، که عبدس یکى از دهستانهاى واسط است) از امام صادق علیه السّلام روایت کرده است که فرمود: بلور، نگین نیکویى است[1]، [2].

در پایان ذکر دو نکته ضروری است:

1. باید توجه داشت که پوشیدن زیور آلات طلا و از جمله انگشتر طلا برای مردان حرام می باشد.[3]

2. خاصیت ها و ویژگی هایی که برای انواع سنگ های معدنی بیان شده بمعنای حتمیت، لزوم و به تعبیر دقیقتر به نحو علیت تامه نیست بلکه به صورت شأنی و اقتضایی یعنی شایستگی در صورت وجود شرایط دیگر، است.

 

[1]  ثواب الأعمال و عقاب الأعمال‏، شیخ صدوق‏، مترجم انصاری، حسن زاده و بندرریگی.

[2]  برای توضیح و آگاهی بیشتر به منابع معرفی شده ذیل مراجعه کنید:

1. ثواب الأعمال و عقاب الأعمال‏، شیخ صدوق‏، مترجم انصاری، حسن زاده و بندرریگی.

2. پاداش نیکى‏ها و کیفر گناهان‏، محمد على مجاهدى‏.

3. کاشف الاستار در ترجمه جامع الاخبار، شرف الدین خویدکى‏.

4. الخصال‏، شیخ صدوق.

5. آیین بندگى و نیایش، حسین غفارى ساروى.

6. علل الشرائع، شیخ صدوق‏.

7. ادب حضور، م- ر‏‏.

8. قصص الأنبیاء( قصص قرآن)، فاطمه مشایخ.

9. مکارم الأخلاق- ترجمه میر باقرى‏، سید ابراهیم میر باقرى‏.

10. نوادر راوندى، احمد صادقى اردستانى، مترجم صادقى اردستانى‏.

‏‏ 11. فضائل پنج تن علیهم السلام در صحاح ششگانه اهل سنت‏، محمد باقر ساعدى‏.

[3] نک: توضیح المسائل مراجع ، ج 1، ص 482.

[ قضوی ] [ نظرات () ]

 

حضرت آدم(ع) هنگام خلقت چند ساله بود؟

پاسخ
بدیهی است پرسش از سن حضرت آدم(ع) - هنگام خلقتش از سوی خدای متعال - نمی‌تواند پرسش درستی به نظر آید؛ به دلیل آن‌که سن انسان از زمان تولد وی محاسبه می‌شود، و حضرت آدم هم از این قاعده مستثنا نیست؛ لذا سن وی از زمان خلقتش محاسبه می‌گردد.
اما روایات در ارتباط با زمان آفرینش جسد وی از گل، تا دمیدن روح در آن، به فاصله زمانی چهل ساله اشاره دارند. بر اساس این فاصله، اگر ملاک خلقت حضرت آدم را زمان دمیده شدن روح بدانیم، می‌توان گفت؛ زمانی که در او روح دمیده شد و به صورت انسان در آمد، چهل ساله بود: «فَخَلَقَ اللهُ آدَمَ فَبَقِیَ أَرْبَعِینَ سَنَةً مُصَوَّراً...»؛[1] خدای متعال آدم(ع) را خلق نمود، و بدنش را چهل سال(بدون دمیدن روح) گذاشت.
«إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ آدَمَ وَ کَانَ جَسَدُهُ طَیِّبا وَ بَقِیَ أَرْبَعِینَ سَنَةً مُلْقًى...»؛[2] خدای تبارک و تعالی آدم را خلق کرد، جسدش پاک بود، و چهل سال ماند تا مستعد شود.
فلسفه این که جسد آدم به مدت چهل سال به صورت گل مانده، شاید این باشد که فرشتگان برای مدتی به آن نگاه کنند و به نظرشان به صورت یک موجود باشد، تا زمانی که فرمان سجده صادر شد در آنان تأثیر بیشتری داشته باشد.
شاید هم به این دلیل باشد که این موجودی که از گل درست شده، استعداد نفخ روح پیدا کند. مانند نطفه که در رحم مادر حرکت می‌کند و در مدت چهار ماه مستعد برای نفخ روح می‌شود. نفخ روح زمانی در رحم مادر است و زمانی در رحم عالم طبیعت. گاهی هم مانند تخم مرغ زیر بال مرغ شرایطی ایجاد می‌شود که به صورت جوجه درآید.
در مورد حضرت آدم، خداوند خواست بدنی که از خاک و آب درست شده، در عین حال عوامل طبیعی در آن مؤثر باشند، اگر چه خداوند قدرت آن‌را دارد که این کار را بدون دخالت عوامل طبیعی انجام دهد، اما ابا کرد، از این‌که امور را جاری کند، مگر از طریق اسباب.[3] شاید به همین جهت آن شالوده بی‌روح مدتی ماند تا عوامل طبیعی در آن اثر کند، تا استعداد انسان شدن را پیدا کند.[4]



[1]. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، محقق، موسوی جزائری، سید طیب،‏ ج ‏1، ص 41، قم، دار الکتاب، چاپ سوم، 1404ق.
[2]. شیخ صدوق، علل الشرائع، ج ‏1، ص 275، قم، کتاب فروشی داوری، چاپ اول، 1385ش.
[3]. «أَبَى اللهُ أَنْ یُجْرِیَ الْأَشْیَاءَ إِلَّا بِأَسْبَاب‏»؛ کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج ‏1، ص 183، تهران، دار الکتب الاسلامیة، چاپ چهارم، 1407ق.
[4].  درسهایی از نهج البلاغه، ج 1، ص 301 - 302، تهران، سرایی، چاپ دوم، 1383ش.

[ قضوی ] [ نظرات () ]

سلطان به وزیرگفت۳سوال میکنم فردا اگرجواب دادی هستی وگرنه عزل میشوی.
سوال اول: خداچه میخورد؟
سوال دوم: خداچه می پوشد؟
سوال سوم: خداچه کارمیکند؟
وزیر از اینکه جواب سوالها را نمیدانست ناراحت بود.
غلامی فهمیده وزیرک داشت.وزیر به غلام گفت سلطان ۳سوال کرده اگرجواب ندهم برکنارمیشوم. اینکه: خداچه میخورد؟ چه می پوشد؟ چه کارمیکند؟
غلام گفت هرسه را میدانم اما دوجواب را الان میگویم وسومی رافردا
اما خداچه میخورد؟ خداغم بندهایش رامیخورد
اینکه چه میپوشد؟ خداعیبهای بندهای خودرامی پوشد
اما پاسخ سوم را اجازه بدهید فردا بگویم.

 فردا وزیر و غلام نزد سلطان رفتند. وزیر به دو سوال جواب داد. سلطان گفت درست است ولی بگو جوابها را خودت گفتی یا از کسی پرسیدی وزیرگفت این غلام من انسان فهمیده ایست جوابها را او داد. گفت پس لباس وزارت را در بیاور و به این غلام بده غلام هم لباس نوکری را درآورد و به وزیر داد. بعد وزیر به غلام گفت جواب سوال سوم چه شد؟
 غلام گفت: آیا هنوز نفهمیدی خدا چکار میکند! خدا در یک لحظه غلام را وزیر میکند و وزیر را غلام میکند.

[ قضوی ] [ نظرات () ]

چرا به امام زاده شاهچراغ در شیراز، شاهچراغ می گویند؟


شاهچراغ
در مورد دلیل نامگذاری احمدبن موسی،به شاهچراغ گفته شده است که:
تا زمان امیر عضدالدوله دیلمی کسی از مدفن حضرت احمد ابن موسی (ع) اطلاعی نداشت و آنچه روی قبر را پوشانده بود تل گلی بیش به نظر نمی رسید که در اطراف آن،خانه های متعدد ساخته و مسکن اهالی بود.

 از جمله پیرزنی در پایین آن تل، خانه ای گلی داشت و در هر شب جمعه، ثلث آخر شب می دید چراغی در نهایت روشنایی در بالای تل خاک می درخشد و تا طلوع صبح روشن است، چند شب جمعه مراقب می بود،روشنایی چراغ به همین کیفیت ادامه داشت با خود اندیشید شاید در این مکان،مقبره یکی از امامزادگان یا اولیاء الله باشد،بهتر آن است که امیر عضدالدوله را بر این امر آگاه نمایم،هنگام روز پیرزن به همین قصد به سرای امیر عضدالدوله دیلمی رفت و کیفیت آنچه را دیده بود به عرض رسانید.امیر و حاضرین از بیانش در تعجب شدند.

درباریان که این موضوع را باور نکرده بودند، هر کدام به سلیقه خود چیزی بیان کردند.اما امیر که مردی روشن ضمیر بود و باطنی پاک و خالی از غرض داشت فرمود:اولین شب جمعه شخصا به خانه پیرزن می روم تا از موضوع آگاه شوم.چون شب جمعه فرا رسید شاه به خانه پیرزن آمده و دور از خدم و حشم آنجا خوابید و پیرزن را فرمود هر وقت چراغ روشن گردید مرا بیدار کن .چون ثلث آخر شب شد پیرزن بر حسب معمول روشنایی پرنوری قوی تر از دیگر شب های جمعه مشاهده کرد و از شدت شعفی که به وی دست داده بود بر بالین امیر عضدالدوله آمده و بی اختیار سه مرتبه فریاد زد: « شاه! چراغ».

امیر بیدار شد و ناگهانی از خواب پریده و چشمش را متوجه سمتی نمود که پیرزن چراغ را به او نشان می داد و چون علنا و آشکارا چشمش نور چراغ را دید در شگفتی عجیب بماند و چون رو به سمت چراغ بر بالای تل برآمد اثری از چراغ ندید و چون به پایین آمد باز نور چراغ با روشنایی زیاد خود نمایی می کرد،خلاصه اینکه امیر شخصی را جهت کاوش در آن منطقه مامور می کند و..... مقبره فرزند ارشد موسی بن جعفر(ع) حضرت شاهچراغ پیدا می گردد و به دستور امیر بر بالای آن جایگاهی ساخته می شود که تا امروز زیارتگاه عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت می باشد.

[ قضوی ] [ نظرات () ]

 قالَ رَسُولُ اللّه ِ صلی الله علیه و آله :
مَن اقْتَطَعَ مالَ مُؤمِنٍ غَصْباً بِغَیْرِحَقِّهِ لَمْ یَزَلِ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ مُعْرِضاً عَنْهُ ماقِتاً لِأعْمالِهِ الَّتى یَعْمَلُها مِنَ البِرِّ وَ الخَیْرِ، لایُثْبِتُها فى حَسَناتِهِ حَتّى یَتُوبَ، وَ یَرُدُّ المالَ الّذى أَخَذَهُ إلى صاحِبِهِ.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: کسى که مال مؤمنى را بناحق از او بگیرد و به او ندهد، خداوند پیوسته از او اعراض کرده و کارهاى نیک او را نکوهیده مى دارد و آنها را در نامه اعمال نیک او نمى نویسد تا توبه کند و مالى را که از آن مؤمن گرفته به او برگرداند


آورده‌اند که شیخ جنید بغدادی به عزم سیر از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او شیخ احوال بهلول را پرسید. گفتند او مردی دیوانه است. گفت او را طلب کنید که مرا با او کار است. پس تفحص کردند و او را در صحرایی یافتند. شیخ پیش او رفت و در مقام حیرت مانده سلام کرد. بهلول جواب سلام او را داده پرسید چه کسی (هستی)؟ عرض کرد منم شیخ جنید بغدادی. فرمود تویی شیخ بغداد که مردم را ارشاد می‌کنی؟ عرض کرد آری.. بهلول فرمود طعام چگونه میخوری؟ عرض کرد اول «بسم‌الله» می‌گویم و از پیش خود می‌خورم و لقمه کوچک برمی‌دارم، به طرف راست دهان می‌گذارم و آهسته می‌جوم و به دیگران نظر نمی‌کنم و در موقع خوردن از یاد حق غافل نمی‌شوم و هر لقمه که می‌خورم «بسم‌الله» می‌گویم و در اول و آخر دست می‌شویم..


بهلول برخاست و دامن بر شیخ فشاند و فرمود تو می‌خواهی که مرشد خلق باشی در صورتی که هنوز طعام خوردن خود را نمی‌دانی و به راه خود رفت. مریدان شیخ را گفتند: یا شیخ این مرد دیوانه است. خندید و گفت سخن راست از دیوانه باید شنید و از عقب او روان شد تا به او رسید. بهلول پرسید چه کسی؟ جواب داد شیخ بغدادی که طعام  خوردن خود را نمی‌داند. بهلول فرمود آیا سخن گفتن خود را می‌دانی؟ عرض کرد آری. بهلول پرسید چگونه سخن می‌گویی؟ عرض کرد سخن به قدر می‌گویم و بی‌حساب نمی‌گویم و به قدر فهم مستمعان می‌گویم و خلق را به خدا و رسول دعوت می‌کنم و چندان سخن نمی‌گویم که مردم از من ملول شوند و دقایق علوم ظاهر و باطن را رعایت می‌کنم. پس هر چه تعلق به آداب کلام داشت بیان کرد.

بهلول گفت گذشته از طعام خوردن سخن گفتن را هم نمی‌دانی.. پس برخاست و دامن بر شیخ افشاند و برفت. مریدان گفتند یا شیخ دیدی این مرد دیوانه است؟ تو از دیوانه چه توقع داری؟ جنید گفت مرا با او کار است، شما نمی‌دانید. باز به دنبال او رفت تا به او رسید. بهلول گفت از من چه می‌خواهی؟ تو که آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمی‌دانی، آیا آداب خوابیدن خود را می‌دانی؟ عرض کرد آری. بهلول فرمود چگونه می‌خوابی؟ عرض کرد چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب می‌شوم، پس آنچه آداب خوابیدن که از حضرت رسول (علیه‌السلام) رسیده بود بیان کرد.

بهلول گفت فهمیدم که آداب خوابیدن را هم نمی‌دانی. خواست برخیزد جنید دامنش را بگرفت و گفت ای بهلول من هیچ نمی‌دانم، تو قربه‌الی‌الله مرا بیاموز.

بهلول گفت چون به نادانی خود معترف شدی تو را بیاموزم.

بدانکه اینها که تو گفتی همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است که لقمه حلال باید و اگر حرام را صد از اینگونه آداب به جا بیاوری فایده ندارد و سبب تاریکی دل شود. جنید گفت جزاک الله خیراً! و در سخن گفتن باید دل پاک باشد و نیت درست باشد و آن گفتن برای رضای خدای باشد و اگر برای غرضی یا مطلب دنیا باشد یا بیهوده و هرزه بود.. هر عبارت که بگویی آن وبال تو باشد. پس سکوت و خاموشی بهتر و نیکوتر باشد. و در خواب کردن این‌ها که گفتی همه فرع است؛ اصل این است که در وقت خوابیدن در دل تو بغض و کینه و حسد بشری نباشد.

[ قضوی ] [ نظرات () ]

 

«وَ الَّذینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً وَ کُفْراً وَ تَفْریقاً بَیْنَ الْمُؤْمِنینَ وَ إِرْصاداً لِمَنْ حارَبَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَیَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنا إِلاَّ الْحُسْنى‏ وَ اللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ»[1]

و آنهایى که مسجدى اختیار کردند که مایه زیان و کفر و پراکندگى میان مؤمنان است و [نیز] کمینگاهى است براى کسى که قبلا با خدا و پیامبر او به جنگ برخاسته بود و سخت‏ سوگند یاد مى کنند که جز نیکى قصدى نداشتیم و[لى] خدا گواهى مى‏ دهد که آنان قطعا دروغگو هستند

نفاق خطر بسار حساسی است که از ابتدا مورد توجه اسلام بوده است و از همان ابتدا شارع مقدس وحضرات معصومین که هدایتگران جامعه بشریت بوده اند نسبت به او هشداروخطوط قرمز او را بیان نموده اند. نفاق دارای علائمی است که اگر این علائم در هر کسی بوده باشد منافق به شمار می اید ولو خود وی نسبت به انها جهل مرکب داشته باشد

همانطور که پیامبررحمت(ص) میفرمایند:«ثلاث من کن فیه کان منافقا وان صام وصلی و زعم انه مسلم »[2]

 سه چیز اگر در کسی باشد منافق است اگر چه نماز بخواند و روزه بگیر و ادعای مسمانی کند .

منافق ابعاد گونا گونی میتواند داشته باشد منافق اخلاقی،منافق اعتقادی،منافق سیاسی ویا منافق اجتماعی و...

اما ان سه چیزی را که پیامبر اعظم (ص)به انه اشاره میکند وانها را از صفت منافقین میداند عبارتند از

1-«اذ اوعدا خلف»

 اولین خصوصیات منافق آن است که خلف وعده و عهد شکنی میکند.

شخصی خدمت حضرت سید سجادامام زین العابدین(ع) رسید و گفت :یابن رسول الله خلاصه ای از دین جدت رسول خدا را برایم بیان فرما  امام سجاد(ع) فرمود خلاصه دین 3تا است

«قول الحق و الوفاه با لعهد و الحکم با لعهد »[3]

گفتار حق یا حق مداری که یکی از مهمترین اموری است که مورد توجه شارع اسلام بوده وهست، انجا که قسم میخورد ومیفرماید:«والعصر* إِنَّ الْإِنْسانَ لَفی‏ خُسْرٍ*إِلاَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْر »[4]

سوگند به عصرِ [غلبه حقّ بر باطل‏]،که واقعاً انسان دستخوشِ زیان است؛مگر کسانى که گرویده و کارهاى شایسته کرده و همدیگر را به حقّ سفارش و به شکیبایى توصیه کرده‏اند.

ووفای به عهد، که همین وفای به عهد هم داری مراتبی است ،گاهی انسان با خانواده خود عهدی را میبندد،گاهی با دوستان ورفقایش پیمانی را میبندد ،گاهی با ائمه علیهم السلام عهدی می گذارد، عهد با امام مانند عهد کوفیان با حضرت امام حسین و حکومت اموری با امام مجتبی و.... گاهی هم با خدا عهد می کند ،عهد می بندد دیگر گناه نکند دنبال شیطان نباشد. مال یتیم نخورد ربا نخورد، در تمام این امورات وفای بعهد واجب است اما مرتبه این وجوب هر چه بالاتر رود محکمتر ومستحکمتر میشود تا انجا قران به این تصریح داردومی فرماید « أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنی‏ آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبین‏»[5]

اى فرزندان آدم، مگر با شما عهد نکرده بودم که شیطان را مپرستید، زیرا وى دشمن آشکار شماست؟

2-«واذااوتُمِنَ خانَ»

خصوصیات دوم منا فقان خیانت به امانت است و در زمره خود امانتدارنمی باشد.

این بیان گهر بار را پیامبر اعظم(ص)در حالی بیان میکند که قران کریم نیز در تائید فرمایش انحضرت صفت مومنین را رد امانت بیان میفرمایدانجا که میفرماید:« قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ »[6]

 به راستى که مؤمنان رستگار شدند،

در ادامه صفت مومنان را بیان میفرماید تا انکه میرسد به این ایه شریفه«وَ الَّذینَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ»[7]

 و آنان که امانتها و پیمان خود را رعایت مى‏کنند،

3-«واذاحدث کذب»

سومین خصوصیت منافق از منظر رسول مکرم اسلام این است که وقتی حرفی میزند حرف او با عمل او همخوانی ندارد،و دروغ می گوید و ایه شریف نیزاشاره به همین خصوصیات دارد ومیفرماید« یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُون‏»[8]

 اى کسانى که ایمان آورده‏اید، چرا چیزى مى‏گویید که انجام نمى‏دهید؟

این ایه زمانی نازل شد که برخی از مردم وقتی جنگ بدرتمام شد و اسوده خاطر شدند از اینکه دیگرخطری انها را تهدید نمی کند خدمت رسول لله امدند و گفتند رسول الله افسوس می خوریم از اینکه توفیق نداشتیم تا در رکاب شما جان را فدا کنیم ،امابعد از اندکی زمانی که جنک احد شروع شد حضرت فرمود بسم الله مردان میدان وارد میدان شوند.زود اماده میدان مبارزه در احد باشید که همان دسته از مردم شروع به بهانه تراشی کردند وعذر اوردند که مراد ما از میدان جنگ جنگ بدر بود نه جنگ دیگر که ایه فوق نازل شد وفرمود« اى کسانى که ایمان آورده‏اید، چرا چیزى مى‏گویید که انجام نمى‏دهید؟»

با استناد به ایه ای از کتاب هدایتگر جامعه بشری مطلب خود را بپایان میبرم قران نیز وقتی شروع بشمردن صفات منافقین میکند میفرماید یکی از صفات او اینت که «غلیظ القلب»[9] است،یعنی اینکه قساوت قلب دارد نه سخن حقی را میشنود ونه سخن حقی را بیان میکند،بطور عامیانه اینکه تحت تاثیر واقع وحرف حق قرار نمیگیرد

به مار ماهی مانی نه این تمام نه ان تمام        منافقی چکنی مار باش یا ماهی[10]

    

 



[1] -توبه-107

[2] -الکافی –ج2-ص290

[3] -خصال –ج1-ص113

[4] -عصرایات 1تا3

[5] -یس-60

[6] -مومنون-ایه 1

[7] -مومنون –ایه8

[8] -صف-ایه2

[9] -ال عمران -159

[10] دیوان سنایی-قصیده 201

[ قضوی ] [ نظرات () ]

همانطور که میدانیم  همگی ما کم وبیش در خطبه ها ودر گویش عامیانه وحتی در برخی کتب مذهبی که در شان ومنزلت امیر المومنین علیه السلام است رامورد مطالعه قرار میدهیم به این جمله زیاد برخورد کرده ایم وشاید از این نام فقط همین را بدانیم که لقب امیر المومنین علی علیه السلام است اما چرا ان حضرت به این لقب نام گرفته اطلاع چندانی نداریم

 آیا می دانید یعسوب به چه معناست؟یعسوب الدین یکی از القاب زیبای حضرت امیرالمؤمنین "علیه السلام" است اما بهتر است ابتدا بدانیم که:

عرب به فرمانده زنبورهای عسل یعسوب می گوید.

هنگامی که زنبورهای کارگر گل ها را برای درست کردن عسل می مکند و به کندو باز می گردند، ابتدا مورد بازرسی قرار میگیرند بدین صورت که فرمانده زنبورها (یعسوب) در جلوی در کندو می ایستد. آن گاه زنبورها را می بوید و هر زنبوری که بر روی گل بدبو نشسته باشد و توشه بدبو به همراه داشته باشد حق ورود به کندو را ندارد، بلکه مورد تهاجم زنبورهای نگهبان قرار می گیرد و اگر موفق به فرار نشود لاشه او مورد عبرت سایر زنبورها خواهد شد.

آری حضرت امیرالمؤمنین "علیه السلام" در روز قیامت بر در بهشت می ایستد و هر کسی را که بویی از ولایت آن حضرت نداشته باشد از ورود به بهشت محروم می نماید.[1]

 



[1] - بحارالانوار، ج 26، ص 154.غررالحکم، ص 118

 

[ قضوی ] [ نظرات () ]

توجه به غیر خدا انسان را به حجابهاى «ظلمانى» و «نورانى» محجوب مى‏نماید. کلیه امور دنیوى اگر موجب توجه انسان به دنیا و غفلت از خداوند متعال شود، باعث حجب ظلمانى مى‏شود. تمام عوالم اجسام حجابهاى ظلمانى مى‏باشد. و اگر دنیا وسیله توجه به حق و رسیدن به دار آخرت، که «دار التشریف» است، باشد، حجابهاى ظلمانى به حجب نورانى مبدل مى‏گردد. و «کمال انقطاع» آن است که تمام حجب ظلمانى و نورانى پاره و کنار زده شود، تا به مهمانسراى الهى که «معدن عظمت» است بتوان وارد گردید. لهذا در این «مناجات» از خداوند متعال بینایى و نورانیت قلبى طلب مى‏کنند، تا بتوانند حجب نورانى را دریده به معدن عظمت برسند: حتّى تخرق أبصار القلوب حجب النّور، فتصل إلى معدن العظمة.

ولى کسى که هنوز حجابهاى ظلمانى را پاره نکرده، کسى که تمام توجه او به عالم طبیعت است و، العیاذ باللّه، منحرف عن اللّه مى‏باشد، و اصولا از ماوراء دنیا و عالم روحانیت بیخبر بوده و منکوس إلى الطبیعه‏است، و هیچ گاه در مقام [این‏] برنیامده که خود را تهذیب کند، حرکت و نیروى روحانى و معنوى در خویشتن ایجاد نماید، و پرده‏هاى سیاهى را که روى قلب او سایه افکنده کنار زند، در اسفل سافلین که آخرین حجب ظلمانیست قرار دارد: ثُمَّ رَدَدْناهُ اسْفَلَ سافلین. در صورتى که خداوند عالم بشر را در عالیترین مرتبه و مقام آفریده است: لَقَدْ خَلَقْنَا الانسانَ فی احْسَنِ تَقویمٍ. کسى که از هواى نفس پیروى مى‏کند و از روزى که خود را شناخته به غیر عالم ظلمانى طبیعت توجهى ندارد و هیچ‏گاه فکر نمى‏کند که ممکن است غیر از این دنیاى آلوده تاریک جا و منزل دیگرى هم وجود داشته باشد، در حجاب ظلمانى فرو رفته، مصداق اخْلَدَ الى الارْضِ و اتَّبَعَ هواه  گردیده است. او با آن قلب آلوده به گناهى که در پرده ظلمانى پوشیده شده و روح گرفته‏اى که بر اثر کثرت گناه و معصیت از حق تعالى دور گشته، آن هوا پرستیها و دنیا طلبیهایى که عقل و چشم حقیقت بین او را کور کرده است، نمى‏تواند از حجابهاى ظلمانى برهد، چه رسد اینکه حجب نورانى را پاره کرده انقطاع إلى اللّه حاصل نماید. او خیلى معتقد باشد که مقام اولیاى خدا را منکر نشود؛ عوالم برزخ، صراط، معاد، قیامت، حساب، کتاب، بهشت و جهنم را افسانه نخواند. انسان بر اثر معاصى و دلبستگى به دنیا بتدریج این حقایق را منکر مى‏گردد؛ مقامات اولیا را انکار مى‏کند، با اینکه مقامات اولیا بیش از این چند جمله‏اى که در دعا و مناجات وارد شده نمى‏باشد.

 

 

برگرفته ازجهاد اکبر حضرت امام (ره)      

 

[ قضوی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

باسلام قضوی هستم ورود شما را خوش امد میگویم لطفا بعد از بازدید نظر خود رابیان کنید متشکرم
نويسندگان
موضوعات وب
امکانات وب



اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

پخش زنده حرم

الهم صل علي محمد و آل محمد