مسجد خیف از مسجدهای شهر مکه است.

مسجد خیف مسجدی است بزرگ به مساحت تقریبی بیست هزار متر مربع که در منی قرار دارد. این مسجد در طول سال بسته است و تنها در زمان وقوف حاجیان در منا باز می‌شود. مسجد خیف محل ایراد یکی از خطبه‌های حضرت محمد در حجةالوداع بوده است.

مسلمانان معتقدند که ۷۰ نفر از پیامبران در آنجا نماز خوانده‌اند، که از جمله آنان حضرت موسی و عیسی هستند و نماز خواندن در آنجا بسیار تاکید شده است. محل نماز پیامبر خدا در این مسجد، جلوی مناره کنونی است. در گذشته گنبد بزرگی بر فراز آن بوده که اکنون وجود ندارد.

درباره فلسفه پیدایش آن مسجد، روایت جالبی وجود دارد. می دانیم که در سال پنجم هجرت، مشرکان مکه به تحریک یهودیان، پیمان اتحادی را با برخی از قبایل عرب امضا کردند تا به مدینه حمله کنند و ریشه اسلام را از اساس بر کنند. محلی که آنان برای امضای این پیمان انتخاب کردند، جایی بود که بعدها مسجد خیف در آنجا بنا گردید. این بدان معنی است که در محل پیمان مشرکان بر ضدّ اسلام، مسجدی بنا شد تا شکست اتحاد قریش با قبایل عرب را یادگار باشد.


خَیْف به محلی گویند که از شدت کوهستانی بودن آن کاسته شده؛ اما هنوز به صورت دشت در نیامده است. دامنه کوه صفائح چنین وضعیتی دارد و مسجد خَیْف در همین جا ساخته شده است.

در روایات پیشوایان معصوم(علیهم السلام) توصیه شده است: کسی که در منا است، بکوشد تا نمازهایش را در مسجد خیف بخواند، چرا که در آن هفتاد پیامبر نماز خوانده اند.
امام صادق(علیه السلام) فرمود: در مسجد خیف که مسجدی در منا است، نماز بگزارید.
مسجد (محل نماز) رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در زمان حیاتشان نزدیک مناره مسجد به سمت قبله و چپ و راست آن تا سی ذراع بوده است... اگر توانستید در آنجا نماز بخوانید، چنین کنید که هزار پیامبر(صلی الله علیه وآله) در آنجا نماز خوانده اند


مورّخان نوشته اند که در سال ۲۴۰ قمری سیل آن را تخریب کرد، سپس بر جای آن مسجدی بنا گردید و سیل بندی ساخته شد تا حفاظ مسجد باشد. مساحت مسجد در آن زمان ۱۵۰۰ متر مربع بوده است.
در اطراف مسجد خیف، رواق های کوچکی نیز بوده است. این مسجد در سال ۵۵۶ قمری به دست جمال الدین اصفهانی وزیر موصل و شام بازسازی شد. مسجد خیف در قرن نهم هجری بنای با شکوهی داشته است.
تا پیش از بازسازی اخیر، مسجد یاد شده تنها یک چهار دیواری بود که وسط آن بقعه‌ای بوده است که مناره هم داشته و مشهور به مقام ابراهیم بوده است.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مسجدخیف , منا


یکی از مهمترین شاه‌کلید هایی که می‌تواند امروزه قفل زنگار گرفته مشکلات جامعه اجتماعی را توسط اوبازنمود؛ اقتباس از زندگانی پربرکت حضرت زهرا سلام الله علیها و همچنین اهل بیت طاهرینش علیهم السلام می باشد.

 آنان که خود متصل به سرچشمه اصلی تکامل بندگی واطاعت از فرامین الهی می‌باشند، و از چشمه سارزلال بندگی، آبی گوارا را نوش جان نموده وانچنان به درجه مقام محمود رسیده!که میتوانند باعث خیر و رستگاری بشریت تا روز قیامت گردند. زیرا انان کسانی هستند که خداوند در مورد انان اراده کرده تا هر گونه پلیدی را از انان دور سازد.( إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً)[1]

استخراج احکام و سیره اهل بیت علیهم السلام همچون آب گوارا است که هر انسان تشنه را باشوق تمام به سمت وسوی این چشمه سار گوارا می کشاند.

 یکی از مهمترین اصولی که در زندگی اهل بیت وجود داشته است، و بسیار مردم را به سمت و سوی آن دعوت نموده اند، اعتقاد و التزام به معاد و زندگانی پس از مرگ است.بنا بر فرموده قران کریم همه موجودات روزی طعم مرگ را خواهند چشید،وروزی هم برای پاسخگویی باید دو باره در محضر عدل الهی حاضر شوند.واین قضیه یک برهان قطعی وتخلف ناپذیر خواهد بود. معاد خودلازمه حکمت خداوند وبیهوده و بی هدف نبودن خلقت انسان و جهان است؛و براساس حکمت الهی باید این جهان پایان زندگی انسان نباشد و آنچه انسان از کارهای خوب و بد در این جهان بدست آورده با مرگ از بین نرود.

اما این باور ممکن است در برخی ضعیف ودر برخی سست ویا به فراموشی سپرده شده باشد که قران کریم پاسخ انان را بطور صریح بیان میفرماید"وَ إِنْ تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ أَ إِذا کُنَّا تُراباً أَ إِنَّا لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ أُولئِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ وَ أُولئِکَ الْأَغْلالُ فِی أَعْناقِهِمْ وَ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ - وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالسَّیِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ وَ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمُ الْمَثُلاتُ وَ إِنَّ رَبَّکَ لَذُو مَغْفِرَةٍ لِلنَّاسِ عَلى‏ ظُلْمِهِمْ وَ إِنَّ رَبَّکَ لَشَدِیدُ الْعِقابِ"[2]

پس اگر شگفت آرى، شگفت از گفتار آنان است که مى ‏گویند: راستى وقتى خاک شدیم از نو زنده مى‏ شویم؟! آنها کسانى هستند که به پروردگارشان کافر شده اند، آنان به گردنهایشان غلها دارند، آنان اهل جهنمند و در آن جاودانه اند. آنان پیش از رحمت، از تو تقاضاى تعجیل در عذاب دارند، با اینکه پیش از آنان بلاهاى عبرت ‏انگیز نازل شده و پروردگارت به مردم در باره ستم کردنشان صاحب مغفرت است، و هم پروردگارت عذاب شدید دارد.

 معاد باوری مهم و اعتقادی راسخ که مورد عنایت قرآن کریم و بزرگ مفسرین قرآن کریم حضرات معصومین میباشند .

 وجود اعتقاد به معاد در انسان باعث هدف مند شدن زندگی فردی واجتماعی او وباعث جامع‌نگری،ورفع مشکلات اجتماعی او میشود. است انسانی که به معاد اعتقاد داشته باشد با شهامت است.صبور است وچون کوه استوار ودر تند باد حوادث دنیا هیچ طوفانی باعث لرزش او نخواهد شد. بر غرایضی که در وجود او ایجاد میشوند غالب می گردد.

کسی که به معاد اعتقاد و التزام داشته باشد در رعایت حقوق اجتماعی اعتدال دارد، وهیچگاه درصد ظلم بر هم نوع خود بر نمی آید.بر شهوت خویش غالب و بر لقمه خویش ناظر است.

 در قرآن کریم بیش از ۱۴۰۰ ایه در موردمعاد وجود دارد که هر کدام از آنها راه تعالی به بشر را بیان نموده و دشمنی که از دیرباز تا کنون در کمین فریب و سقوط انسان سنگر گرفته است را معرفی می نماید.وبه او میفهماند کسانی که امید به دیدارپروردگارشان دارندوبه الطاف او امیدوارند باید از همین دنیا اسباب او را فراهم اورند فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً[3]

امید به رستگاری اخروی وامید به الطاف پروردگاربدون عمل صالح وسعی وکوشش در راه تعالی نفس میسر نمیگردد.همانطور که امیرالمومنین (ع)میفرماید: لا تَـکُن مِمَّن یَرجُو الآخِرَةَ بِغَیرِ العَمَلِ... یَنهى وَ لا یَنتَهى وَ یَامُرُ بِما لا یَاتى[4]

از کسانى مباش که بى‏ عمل، به آخرت امید دارند... از گناه باز مى ‏دارند، اما خود باز نمى ایستند، به کارهایى فرمان مى ‏دهند که خود انجام نمى‏ دهند.

وپیغمبر رحمت ومهربانی(ص)میفرمایند: فلِیَتَزَوَّدِ العَبدُ مِن دُنیاهُ لآِخِرَتِهِ ، وَ مِن حَیاتِهِ لِمَوتِهِ وَ مِن شَبابِهِ لِهَرَمِهِ ، فَاِنَّ الدُّنیا خُلِقَت لَکُم وَ اَنتُم خُلِقتُم لِلخِرَةِ .[5]

انسان باید براى آخرتش از دنیا، براى مرگش از زندگى و براى پیرى‏ اش از جوانى، توشه برگیرد، چرا که دنیا براى شما آفریده شده و شما براى آخرت آفریده شده ‏اید .

 حضرت سید شهدا علیه السلام در روز عاشورا خطاب به عمر سعد میفرمایندوَیْلَکَ یَابْنَ سَعْد اَما تَتَّقِی اللّهَ الَّذِی اِلَیْهِ مَعادُکَ؟ یعنی عمر آیا از معاد نمیترسی؟وبدین صورت یاد معاد را متذکر میشود که برای انجام کارهایت باید پاسخگو باشی وبا کشتن من کار تمام نخواهد شد.

وچه زیبا بیان فرموده حالات کوردلانی چون عمر سعد را امیر المومنین علی علیه السلام انجا که میفرماید:

اِنَّما الدُّنیا مُنتَهی بَصَرِالأَعمی لایُبْصِرُ مِمّا وَراءَهَا شَیئاً، والبَصیرُ یُنفِذُها بَصَرُهُ وَ یَعلَمُ أَنَّ الدّارَ وَراءَها.[6]

آدم کوردل عوالم ماوراء دنیا را نمی‌بیند و زندگی دنیوی تنها نهایت دیدن او است اما آدم بینا و بصیر آینده را با بصیرت خود می‌نگرد و می‌داند که سرای حقیقی و جاودان ورای این جهان است.

 امیرالمومنین علی ابن ابیطالب بعد از نماز عشا رو به جماعت می کرد و می فرمود ای مردم خداوند شما را بیامرزد آماده شوید برای معاد و برای قیامت.

هنگامی که در نزد رسول مکرم اسلام سخن از معاد می آمد رنگ پیغمبر تغییر می‌کرد. با مطالعه زندگی اهلبیت(ع)وسیره انها  خواهیم فهمید که اعتقاد قلبی وعملی به معاد نقش سر نوشت سازی در سعادت زندگی انسان (دنیوی و اخروی)را دارا می باشد.

 در نامه ۴۵ نهج البلاغه امیرالمومنین علیه السلام خطاب به ابن عباس که خیانتی در مال بیت المال کرده بود آیا فکر می کنی که این ارث پدر و مادرت است که او را اینگونه خرج می کنی ؟آیا به معاد اعتقاد نداری؟فَلَمَّا اءَمْکَنَتْکَ الشِّدَّةُ فِی خِیَانَةِ الْاءُمَّةِ اءَسْرَعْتَ الْکَرَّةَ وَ عَاجَلْتَ الْوَثْبَةَ وَ اخْتَطَفْتَ مَا قَدَرْتَ عَلَیْهِ مِنْ اءَمْوَالِهِمُ الْمَصُونَةِ لِاءَرَامِلِهِمْ وَ اءَیْتَامِهِمُ اخْتِطَافَ الذِّئْبِ الْاءَزَلِّ دَامِیَةَ الْمِعْزَى الْکَسِیرَةَ، فَحَمَلْتَهُ إِلَى الْحِجَازِ رَحِیبَ الصَّدْرِ تَحْمِلُهُ غَیْرَ مُتَاءَثِّمٍ مِنْ اءَخْذِهِ، کَاءَنَّکَ - لاَ اءَبَا لِغَیْرِکَ - حَدَرْتَ إِلَى اءَهْلِکَ تُرَاثَکَ مِنْ اءَبِیکَ وَ اءُمِّکَ، فَسُبْحَانَ اللَّهِ! اءَ مَا تُؤْمِنُ بِالْمَعَادِ؟ اءَ وَ مَا تَخَافُ نِقَاشَ الْحِسَابِ؟[7]

چون فرصت به دست آوردى به مردم خیانت کردى و شتابان ، تاخت آوردى و برجستى و هر چه میسرت بود از اموالى که براى بیوه زنان و یتیمان نهاده بودند، برگرفتى و بربودى ، آنسان ، که گرگ تیز چنگ بز مجروح را مى رباید. اموال مسلمانان را به حجاز بردى ، با دلى آسوده ، بى آنکه ، خود را در این اختلاس گناهکار پندارى . واى بر تو، چنان مى نمودى که میراث پدر و مادرت را به نزد آنها مى برى . سبحان الله ، آیا به قیامت ایمانت نیست ، آیا از روز حساب بیمى به دل راه نمى دهى.

 



[1] -احزاب ایه33

[2] - رعدایه 5- 6

[3]-کهف ایه110

[4] -نهج البلاغه حکمت150

[5] - تنبیه الخواطر و نزهه النواظر ج1-ص 131

[6] - نهج‌البلاغه، خطبة133

[7] -نهج البلاغه نامه 41


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


 حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها فرشته ای است انسان سیرت، وحوریه ای است در جنس انسان،همانطور که پیامبر بزرگ اسلام (ص)فرمودند: نور فاطمه(س) پیش از آفرینش زمین و آسمان‌ها آفریده شد، یکی از اصحاب گفت: ای پیامبر خدا بنابراین فاطمه از جنس بشر نیست؟ پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله در پاسخ او فرمود: فاطمه حوراء بشر است[1].

انسانی است که در عالم دنیا جهان را متبرک به قدوم خویش نموده وجهانیان را به الگویی کامل ومقتدایی محبوب دعوت مینماید.و شخصیتی است از جنس آسمانی ها که شاید بتوان گفت به یُمن پذیرفتن توبه آدم نور وجود گرامیش سالها قبل از خلقت آدم بوجود امدهچنانکه رسول معظم اسلام میفرمایند: پیش از اینکه پروردگار متعال، حضرت آدم را خلقت نماید ـ در آن هنگام که روح‌های خلایق را آفرید ـ فاطمه را از نور خود خلق کرد، و چون آدم را آفرید، [نور] فاطمه را به او ارائه نمود.[2] تابرفرزندان ادم هدیه نمایدوباعث تعالی وخوشحالی انها از مقبولیت عذرشان واقع گردد.

و او در بهشت اعلا ودر نزد سماواتیان منصوره ودر نزد اهل زمین به فاطمه لقب گرفت تا هم اهل اسمان را یاری رسان باشد،وهم اهل زمین را از اتش غضب الهی به دور نگه دارد ؛همانگونه که دروصفش پدر مهربانشان میفرمایند: قُلْتُ حَبِیبِی جَبْرَئِیلُ وَ لِمَ سُمِّیَتْ فِی السَّمَاءِ الْمَنْصُورَهَ وَ فِی الْأَرْضِ فَاطِمَهَ قَالَ سُمِّیَتْ فِی الْأَرْضِ فَاطِمَهَ لِأَنَّهَا فَطَمَتْ شِیعَتَهَا مِنَ النَّارِ وَ فُطِمَ أَعْدَاؤُهَا عَنْ حُبِّهَا وَ هِیَ فِی السَّمَاءِ الْمَنْصُورَهُ وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللهِ‌ عَزَّ وَ جَلَّ «یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللهِ یَنْصُرُ مَنْ یَشاءُ» یَعْنِی نَصْرَ فَاطِمَهَ لِمُحِبِّیهَا. (معانی‌الاخبار، ج٢، ص۴٣٠) 
پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: از جبراییل سوال کردم! ای حبیب من جبرئیل، چرا [او] در آسمان «منصوره» و در زمین «فاطمه» است؟ گفت: بدین سبب در زمین «فاطمه» نامیده شده که شیعیان خود را از جهنم رهایی می‌بخشد، و دشمنانش از محبت وی بی‌بهره خواهند بود، و در آسمان بدین جهت «منصوره» است که خداوند فرموده: «در آن روز (قیامت) مؤمنان به‌جهت یاری خدا که هر فردی را بخواهد یاری دهد خرسند می‌شوند.

 شخصیتی است که جایگاه رفیعی در نزدخداوند متعال وفرشتگان مقرب، پیغمبر بزرگوار اسلام(ص)، امیرالمومنان(ع)وفرزندان پیغمبر را به خود اختصاص داده است

 منجمله اینکه خداوند متعال در قرآن مجیدوپیغمبر(ص) و امیرالمومنین(ع) و فرزندان او که تا روز قیامت چون خورشیدی تابناک بر تارک جهان نور افشانی می کنند در وصف این بانوی بزرگان سخن ها جاری و ساری نموده اند.

مقام فاطمه (س)در نزد خداوند متعال

اری!چه کسی جز فاطمه (س)میتواند به مقامی نائل اید که خداوند متعال رضایت خود را در رضایت اوبداند وخشم او را خشم خود بشار اورد" یا فاطِمَةَ! اِنَّ اللّهَ لَیَغْضَبُ لِغَضَبِکَ وَ یَرْضى لِرِضاک اى فاطمه! همانا خدا با خشم تو خشم مى گیرد و با رضایت تو راضى مى گردد.[3]

همانطور که می دانیم خشم ورضا، ازصفات و انفعالات درونی در انسان است. اما اینکه! کسی باشد که خداوند متعال و قدرت لایزال احدیت، خشم او را به خشم خود و رضایت خود را در رضایت او بداند، یعنی کسی که تمام راههای تکامل را طی نموده، به آنچه که همه خوبان دارند، یک جا در خود جای نموده است؛ و به تمام درجات و تکامل آت انسانی دست یافته است.

 مقامفاطمه زهرا(س) در نزدرسولخدا

 فاطمه زهرا(س)در نزدخدا نیز دارای جایگاه ویژه ای می باشد.

 در حدیثی می خوانیم وقتی حضرت زهرا(س) وارد خانه  میشود پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در جلو پای او بلند می شد و او را به جای خود می نشاند و دست او را می بوسیدو او را در جای خود مینشاند.

 عن عائشه بنت طلحه عن أم المؤمنین عائشه رضی الله عنها أنها قالت : ما رأیت أحدا کان أشبه کلاما و حدیثا من فاطمه برسول الله صلى الله علیه و سلم و کانت إذا دخلت علیه رحب بها و قام إلیها فأخذ بیدها فقبلها و أجلسها فی مجلسه[4]

 عایشه می گوید هیچ کسی را شبیه تر به رسول الله در سخن گفتن جز فاطمه ندیدم. هر گاه فاطمه بر رسول الله وارد می شود. ایشان  از جا بر می خاستند، دست او را می گرفت و می بوسید و او را در جایگاه خود می نشاند.

وقتی خداوند متعال در صدد آن شد تا کسانی که به دین اسلام گرویده اند را تادیب اسلامی نماید، ومقام عصمت اخرین سفیرخویش را بر جوامع بشرین گوشزد نماید،وایه ی"لا تجعلوا دعاء الرسول بینکم کدعاء بعضکم بعضا"[5] رانازل فرمود که پیغمبر بزرگوار اسلام دارای مقامی رفیع و بلندمرتبه است هیچگاه او را با اسم صدا نزنید و او را با کلماتی رفیع چون یا ایها الرسول یا رسول الله مورد خطاب قرار دهید،حضرت زهرا سلام الله علیها وارد منزل پدر گردید. و ایشان را اینگونه خطاب قرار داد." یا رسول الله" وطبق روال همیشگی ان حضرت نفرمود"یاابتا"، پیامبربزرگ اسلام(ص) فرمودند: فاطمه جان چرا این بار مرا پدر صدا نزدی؟ فرمود :یا رسول الله! به خاطر آیه که نازل شده. پیامبر(ص) فرمودند: " قُولِی یَا أَبَتِ فَإِنَّهَا أَحْیَا لِلْقَلْبِ وَ أَرْضَی لِلرَّب؛"

فاطمه  جان شما مراهمچنان «ای پدر» خطاب کن که این جمله بیشتر قلب مرا حیات می بخشد و خداوند را بیشتر خشنود می سازد.[6]

مقام فاطمه زهرا(س) در نزد اهل بیت

اما اینکه فاطمه زهرا(س) در نزد اهل بیت چه مقام ومنزلتی راداراست؛ سخنها فراوان وروایات متواتر است.که در این جلسات و در این صفحات ناچیز گنجایش ذکر آنانرا وجود ندارد،تنها به یک نکته اشاره می کنم و آن اینکه تمام اهل بیت علیهم السلام اورا مادری کامل مورد خطاب قرار می دادند؛دروصف  او احادیث و روایات فراوانی را بیان نموده اند.

 در وصف آن بانوی بزرگوارهمین کلام بس است که شخصی آمد خدمت امام صادق علیه السلام عرضه داشت:خداوند مرا دختری ارزانی داشته است؛ امام صادق علیه السلام فرمودند: نام او را چه گذاشته ای ؟گفت فاطمه امام صادق علیه السلام در حالی که چشمانش اشک بار بود فرمود: اِذا سَمَّیْتَها فاطِمَةَ فَلا تَسُبَّها وَ لاتَلْعَنْها وَلا تَضْرِبْها[7]  اگر نام او را فاطمه نهادی، به او بد مگو و لعن مکن و او را مزن.»!

وباز می فرمایند: خانه ای که نام فاطمه در آن است سراسر خیر و برکت در ان است.

اری! چرخش قرون گذشته به خاطر فاطمه بوده و قرون آینده نیز چرخش خود را مدیون بر معرفت فاطمه می‌دانند.

جایگاه فاطمه سلام الله علیها نزد فرشتگان

جایگاه فاطمه سلام الله علیها نزد فرشتگان الهی این گونه است که بعد از رحلت پیغمبر بزرگوار اسلام جبرائیل امین ارتباط خود رابا خانه فاطمه قطع ننموده ودر مقابل فاطمه زهرا زانوی ادب می‌زنند و در مصیبت پدر بزرگوارشان تسلیت گو هستند, و گزارشی از وجود پدرش در عالم برزخ را و گزارشی از فرزندانش در آینده رابه ایشان تسلیم می کنند.همانگونه که میخوانیم: وَ کَانَ جَبْرَئِیلُ (علیه السلام) یَأْتِیهَا فَیُحْسِنُ عَزَاءَهَا عَلَی‌ أَبِیهَا وَ یُطَیِّبُ نَفْسَهَا وَ یُخْبِرُهَا عَنْ أَبِیهَا وَ مَکَانِهِ وَ یُخْبِرُهَا بِمَا یَکُونُ بَعْدَهَا فِی ذُرِّیَّتِهَا وَ کَانَ عَلِیٌّ (علیه السلام) یَکْتُبُ ذَلِکَ فَهَذَا مُصْحَفُ فَاطِمَهَ علیها السلام [8].
بعد از رحلت جانسوز نبی مکرم اسلام(ص)جبرئیل علیه السلام محضرفاطمه(س) میآمد و او را در مرگ پدر تسلیت می داد و خوشحالش می کرد وغم واندوهش را تخفیف می داد و از احوال و مقام پدرش خبر می داد و سرگذشت اولادش را پس از او برایش می گفت و علی‌ علیه السلام آن مطالب را می نوشت که مجموع آن نوشته‏ ها مصحف فاطمه علیها السلام شد.

 



[1] - معانی‌الاخبار، ج٢، ص۴١٩

[2] - معانی‌الاخبار، ج٢، ص۴١٩

[3]- مستدرک صحیحین:ج 3، ص 153

[4] -مشکاه المصابیح ج۳ ص ۱۳۲۹

[5] -نور-63

[6] - فضائل الخمسة جلد 43 صفحه 127

[7] - وسائل الشیعه، ج15، ص200

[8] - الکافی، ج‏۱، ص: ۲۴۱ .


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


 بعد از رحلت رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و ظلم هایی که بر خاندان مکرم وحی ازناحیه ی گروهی ازمردم دنیا طلب و هواپرست رسید، وحضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها در اثر ان جنایات وارده محسن خویش را سقط نمود، و در بستر بیماری قرار گرفت،دو نفر از کسانی که خود را از پیش قراولان اسلام ویاران صدیق رسول مکرم اسلام صل الله علیه واله و سلم معرفی میکردند برای عیادت روانه منزل حضرت زهرای مرضیه شدند.و از آن بانوی مکرمه تقاضای ملاقات نمودند. اما از آنجا که حضرت زهرای بتول سلام الله علیها شاهد تمام جریان ها و اعمال ومحبتهای پیامبردر حق آنها در زمان حیات پیامبر(ص) و بعد از پیغمبر صل الله علیه و آله و سلم بود؛و آنان آنگونه که پیغمبر مستقیماً به آنها سفارش می کرد سفارشات پیغمبر را نادیده گرفتند، و به معنای اعم قلب فاطمه را خون نموده بودند ،به آنها اجازه ملاقات نمیداد. تا اینکه عمر دست به دامن ولی الله الأعظم اسدالله الغالب علی بن ابیطالب علیه السلام گردید. و از در مصالحه اینگونه باآن حضرت سخن کرد" ابوبکر پیرمردی دل نازک است و یار غار رسول خدا و ابو زوجه ایشان می باشد زمانی طولانی را با ان حضرت هم نشینی نموده، تاکنون چند بار برای ملاقات فاطمه سلام الله علیها تشییع مساعی نموده است، اما ایشان اجازه ملاقات بر او را ندادند. چنانچه شما صلاح میدانید وارد شوید و برای ما رخصت دیدار فراهم کنید"[1] امیرالمومنین علی ابن ابیطالب علیه السلام در جواب آنان فرمودند: در همین جا حضور داشته باشید تا من به نزد فاطمه بروم و سخنان شما را به این بانوی بزرگوار منتقل خواهم نمود.و پیش حضرت زهرا سلام الله علیها آمد و فرمود: ای دختر رسول خدا! این دو نفر چندین بار تاکنون بر در خانه آمده اند و تقاضای ملاقات شما را دارند، اما شما برآنها اجازه ملاقات نداده اید اکنون از من خواستند تا به نزد شما بیایم و برای شان رخصت بگیرم. حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند: یا علی به خدا سوگند به آن دو تن اجازه نخواهم داد؛ ویک کلمه با آنها سخن نخواهم گفت تا پدرم را ملاقات کنم و از ظلمهایی که این دو تن به من روا داشتند گلایه کنم. امیرالمومنین علی علیه السلام فرمود فاطمه جان آخر من به انها ضمانت داده ام که اجازه ملاقات از شما بگیرم.

 حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها که اولین شهید راه ولایت خویش راذوب در ولایت میدید چون این کلمات را از آن سردار فاتح خیبر و بدر و حنین شنید، فرمود: علی جان حالا که تو بر آنها ضمانت دادی میپذیرم و خانه،خانه توست. زنان پیرو مرد ها هستند و من با شما مخالفت نمی کنم. به هر که دوست داری می توانی اجازه ملاقات بدهی.

 امیرالمومنین علی علیه السلام بیرون آمد و به آنان فرمود: از فاطمه برای شما اجازه حضورگرفتم. می توانید وارد شوید.

 آنان وارد منزل فاطمه زهرا سلام الله علیهاشدند. وقتی وارد شدند سلام کردند اما حضرت زهرا جواب آنان را نداد و صورتش را به طرف دیگر برگرداند، آنان نیز به طرف دیگر رفتند. حضرت زهرا سلام الله علیها صورت خویش را به طرف دیگر برگرداند، آنان نیز دوباره بطرف دیگربرگشتندو از آن بانوی بزرگوار خواستند که از آنان راضی شود.و ازکاری که نسبت به آن حضرت روا داشتند بگذرد. حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند: ابتدا چند سوال از شما می پرسم!شما را به خدا سوگند می دهم آیا یادتان هست که رسول مکرم اسلام صل الله علیه واله فرمود: فاطمه پاره تن من است او از من است و من هم از او هستم. کسی که اورا آزار دهد مرا آزار داده و کسی که مرا آزار داده است خدای را آزار داده است؟ کسی که او را بعداز حیات من ازار دهد گویا در زمان حیات من او را آزرده است و کسی که او را در زمان حیاتم بیازارد گویا بعد از وفات من آزرده است؟

آن دوتن گفتند: خدایا تو شاهدی که فاطمه راست میگویند. حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند: الحمدالله.وبعد فرمودند: خدایا من تو را شاهد میگیرم؛وشما ای کسانی که در نزد من حاضر اید! شما نیز شاهد باشید این دو تن واقعاً مرا در حیاتم وهنگام وفاتم آزار دادند.

 به خدا سوگند دیگر کلمه با شما سخن خواهم گفت تا پدرم را ملاقات کنم و از ظلمی که شما در حق من روا کرده اید به ایشان گلایه کنم.[2] بدین ترتیب آن دو تن از محضر فاطمه زهرا سلام الله علیها بلند شدند و بیرون رفتند.

 سپس حضرت زهرا سلام الله علیها روی خود را به طرف امیرالمومنین علی علیه السلام برگرداندوفرمود: یا علی تو را به خدا سوگند می دهم که این دو نفر بر جنازه من نماز نخوانند و بر روی قبر من نیستند.[3]

از انجایی که حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها نسبت به جراحاتی که در وجود او ایجاد کرده بودند، از هر کسی آگاه تر بود به طور مسلم و یقین میدانست که در اثر این ضربات وتألماتی که به ایشان وارد شده است، باید خویش را آماده مسافرت به سرای ابدی نمایند، و از طرفی این بانوی بزرگ اسلام که خود مجسمه کامل تقوا و حجاب میباشند تا جایی که در مقابل مرد نابینا از حجاب خویش نمی‌گذرند، اکنون تنها یک دغدغه دارد، و او چگونگی تشییع بدن مطهر ایشان است!به طوری که برجستگی های بدن او از دید نامحرمان محفوظ به مانند به همین دلیل اسما بنت عمیس می گوید: هر لحظه آن حضرت را متفکر میدیدم. وقتی علت را از او جویا شدم فرمودند: من کاری را که هنگام تشییع نسبت به زنان انجام می دهندو بر روی بدن زن پارچه ای می اندازند که بلندی و پستی بدن او را نشان میدهد زشت می دانم. من لاغر شده ام و گوشت بدنم آب شده است آیا چیزی برای من قرار میدهی که مرا به پوشاند؟

 اسما می‌گوید: عرض کردم من وقتی در سرزمین حبشه بودم دیدم انجا برای تشییع اموات چیزی را درست میکنند که تاحدود زیادی میت را از دید تشییع کنندگان حفظ می‌کند. اگر اجازه بفرمایید برای شما نمادی از او رامی سازم. شاید که از او خوشتان آید. سپس اسماء رفت و تخته ای را درخواست نمود چند شاخه از درخت خرما نیزطلب کرد بعدان تخته را بر روی آن شاخه های درخت بر چهار پایه استوار نمود،و با لباسی روی او را پوشاند و او را به محضر صدیقه طاهره سلام الله علیها آورد. و عرضه داشت:این بود آنچه که در حبشه می ساختند. حضرت زهرا سلام الله علیها وقتی انچرا که اسماء درست کرده بود مشاهده نمود، لبخندی بر لبانش جاری شد؛ و فرمود: برای من مانند همین را بساز. و با این بدنم را به پوشان که خداوند تو را از آتش دوزخ بپوشاند. و این بود اولین لبخندی که فاطمه زهرا سلام الله علیها بعد از رحلت پیغمبر بزرگ اسلام بر لبان خویش جاری نمود[4]



[1] -بیت الاحزان صفحه 248

[2] - بحار الانوار ۴۳ صفحه ۲۰۲

[3] - بحار الأنوار جلد ۴۳ صفحه ۲۰۴

[4] - بحار الانوار ۴۰۴۳ صفحه ۱۸۹

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


اِنّما وَلیّکم الله و رسوله والّذین آمنوا الّذین یقیمون الصّلوة و یؤتون الزّکاة و هم راکعون[1]

ولیّ شما تنها خدا و رسول او و کسانی که ایمان آورده‌اند؛همان کسانی که نماز را بر پا می‌دارند و در حال رکوع نماز زکات می‌پردازند، می‎باشند.

شان نزول ایه شریفه را صحابه رسول مکرم پیامبر اسلام(ص)جناب ابوذر غفاری اینگونه بیان میفرمایند:

 روزى همراه، با پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله نماز ظهر را به جماعت اقامه کردیم، پس (از نماز) نیازمندى تقاضاى کمک کرد، (بر اثر فقرى که بر غالب مسلمانان حاکم بود) کسى از حاضران کمکى به او نکرد، سائل (که از دریافت کمک نا امید شده بود) دستانش را به سوى آسمان بلند کرد و چنین گفت: خدایا! تو شاهد باش که در مسجد پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله تقاضاى کمک کردم، کسى کمکم نکرد! على علیه السلام که در آن هنگام مشغول نماز (مستحبّى و نافله) بود با انگشت خِنْصِرْ (یعنى انگشت کوچک دست راستش، که انگشترى در آن بود) به آن نیازمند اشاره کرد! شخص نیازمند به سوى آن حضرت آمد و انگشتر آن حضرت‏ را در آورد و رفت. این صحنه در حضور و جلوى چشمان پیامبر صلى الله علیه و آله (و اصحاب) انجام شد. پیامبر صلى الله علیه و آله (پس از دیدن این صحنه زیبا و با شکوه، دست به آسمان بلند کرد و) فرمود: پروردگارا! برادرم موسى بن عمران از تو تقاضایى کرد و گفت:  «پروردگارا! سینه‏ام را گشاده کن، و کارم را برایم آسان گردان؛ و گره از زبانم بگشاى؛ تا سخنان مرا بفهمند. و وزیرى از خاندانم براى من قرار ده، برادرم هارون را. با او پشتم را محکم گردان؛ و او را در کارم شریک ساز»[2]، و تو (در مقام اجابت خواسته‏اش) در قرآن چنین فرمودى: «بزودى بازوان تو را به وسیله برادرت محکم (ونیرومند) مى‏کنیم؛ و براى شما سلطه و برترى قرار مى‏دهیم.»

پروردگارا! من محمّد، پیامبر و برگزیده تو هستم، سینه‏ام را گشاده کن؛ و کارم را برایم آسان گردان؛ و وزیرى از خاندانم؛ یعنى على، برایم قرار ده، با او پشتم را محکم گردان.»

ابوذر در ادامه این حدیث بسیار زیبا مى‏گوید: «به خدا قسم هنوز سخنان پیامبر صلى الله علیه و آله به پایان نرسیده بود که جبرئیل نازل شد و آیه «انّما ولیّکم اللَّه و ...» را بر پیامبر خواند![3]

 1- روایت ابوذر نشان مى‏دهد که صدقه حضرت على علیه السلام در حال نماز، تنها یک کمک معمولى به شخصى نیازمند نبوده است، بلکه باعث حفظ سُمعه و ابّهت مسجد النّبى، کانون اسلام و مرکز صحابه و مسلمانان نیز شد؛ زیرا آن نیازمند از این که در مسجد النّبى، آن مسجد پر آوازه و پر خاطره، به او کمکى نشده بود، به درگاه خدا شکایت کرد. بنابراین، صدقه آن حضرت در رکوع نماز، علاوه بر رفع نیاز آن انسان محتاج، موجب حفظ اعتبار و ابّهت مسجد النّبى صلى الله علیه و آله و اصحاب پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نیز بود!.

یک شبهه وپاسخ ان

این کارعطاء کردن انگشتر در نماز  با حضور قلب نمیى‏سازدوحضرت امیر مبریّ از عدم حضور قلب در نماز است.!

با توجّه به حضور قلبى که حضرت على علیه السلام به هنگام ذکر و یاد خدا بطور کلّى، و به هنگام نماز بالخصوص داشت، که غرق در صفات جلال و جمال الهى مى‏گشت و هیچ توجّهى به غیر خدا نداشت، بگونه‏اى که عملیّات جرّاحى و خارج نمودن پیکان تیر، که در حال عادى و غیر نماز بر على علیه السلام سخت و دشوار بود، به هنگام نماز انجام شد  و در زمانى که آن حضرت بسان عارفى دلسوخته فانى در خداوند شده بود و به هیچ چیز جز او توجّه نداشت، پیکان تیر را خارج ساختند. با توجّه به این حضور قلب فوق العاده، چگونه على علیه السلام به هنگام نماز به سخنان سائل توجّه کرد و در رکوع نماز به او کمک کرد؟! خلاصه این که، این مسئله با آن حضور قلب جامع و کامل على علیه السلام در نماز سازگار نیست.

جواب: اوّلًا: سائل پس از نا امیدى از دریافت کمک، در راز و نیاز با خدا، شکوه و گله خویش را با نام خدا شروع کرد: «اللَّهُمَّ اشهد ...؛ خدایا تو شاهد باش» بنابراین، این نام خدا بود که توجّه على را به سوى سائل جلب کرد و این، منافاتى با حضور قلب و توجّه به خداوند در نماز ندارد.

علاوه بر این، مگر مأموم در نماز جماعت صداى مکبّر، یا امام را نمى‏شنود و از او تبعیّت نمى‏کند؟ اگر نمى‏شنود، چگونه مى‏تواند به همراه او نماز را اقامه کند؟! و اگر مى‏شنود، پس در هیچ نماز جماعتى حضور قلب وجود ندارد؟!

ثانیاً: آیا شنیدن صداى سائل، با توجّه به این که در احادیث از او به رسول خدا تعبیر شده، اشکالى دارد؟ شنیدن صداى فرستاده خدا، چه منافاتى با حضور قلب دارد؟

ثالثاً: روایات فراوانى در فضیلت و آثار صدقه و کمک به نیازمندان وارد شده است؛ از جمله در روایتى ازامام باقر علیه السلام مى‏خوانیم:« انجام یک حج را از آزاد کردن هفتاد غلام بیشتر دوست دارم و کمک کردن به یک خانواده نیازمند مسلمان و سیر کردن شکم و پوشانیدن آنها و حفظ آبرویشان، از هفتاد حج در نزد من با ارزش‏تر است.»[4] پس آیا شنیدن صداى مظلوم و برطرف کردن مشکل او، حتّى در نماز، عبادت نیست؟  اگر عبادت است و على علیه السلام مجذوب آن شده و آن را انجام داده، نه تنها کار آن حضرت اشکال نداشته، بلکه عبادت در عبادت محسوب مى‏شود.

آنچه اشکال دارد پرداختن به خویشتن به هنگام نماز است، امّا پرداختن به نیازمند مظلوم، که عبادت محسوب مى‏شود، اشکالى ندارد.

نتیجه این که، این اشکال مردود است و در حقیقت هدف طرّاحان این اشکال و اشکالات مشابه، کم رنگ نمودن دلالت آیه بر ولایت امیر مؤمنان، على علیه السلام است.



[1] -مائده ایه55

[2] -طه -25تا32

[3] -تفسیر کبیر –ج12-ص26

[4] - وسائل الشّیعه، جلد 6، ابواب الصدقه، باب 2، حدیث 3)

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


 الَّذِى جَعَلَ لَکُمُ الأَرْض فِرَشاً وَ السمَاءَ بِنَاءً وَ أَنزَلَ مِنَ السمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَتِ رِزْقاً لَّکُمْ  فَلا تجْعَلُوا للَّهِ أَندَاداً وَ أَنتُمْ تَعْلَمُونَ (نباء۲۲)

ترجمه

 آنکس که زمین را بستر شما قرار داد و آسمان (جو زمین) را همچون سقفى بر بالاى سر شما و از آسمان آبى فرو فرستاد، و بوسیله آن میوه‏ها را پرورش داد، تا روزى شما باشد، بنابر این براى خدا شریکهائى قرار ندهید در حالى که مى‏دانید (هیچ یک از این شرکاء و بتان نه شما را آفریده‏اند و نه شما را روزى مى‏دهند).

کلمه سماء در قرآن به معانى مختلفى آمده است، که قدر مشترک همه آنها چیزى است که در جهت فوق قرار گرفته است، یکى از آنها که در این آیه به آن اشاره شده است همان جو زمین است، یعنى قشر هواى متراکمى که دور تا دور کره زمین را پوشانده، و طبق نظریه دانشمندان ضخامت آن، چند صد کیلومتر است.

اگر به نقش اساسى و حیاتى، این قشر ضخیم هوا، که زمین را از هر سو احاطه کرده است بیندیشیم خواهیم دانست که تا چه حد این سقف، محکم و براى حفاظت انسانها مؤثر است. این قشر مخصوص هوا که همچون سقفى بلورین، اطراف ما را احاطه کرده در عین اینکه مانع از تابش نور آفتاب - این اشعه حیاتبخش و زندگى آفرین - نیست بقدرى محکم و مقاوم است که از یک سد پولادین که چندین متر ضخامت داشته باشد نیز محکمتر است! اگر این سقف نبود، زمین دائما در معرض رگبار سنگهاى پراکنده آسمانى بود و عملا آرامش از مردم جهان سلب مى‏شد ولى این قشر فشرده چند صد کیلو مترى تقریبا تمام سنگهاى آسمانى را قبل از سقوط به سطح زمین مى‏سوزاند و نابود مى‏کند و تنها تعداد بسیار کمى مى‏توانند از آن عبور کرده و به عنوان یک زنگ خطر براى زمینیان به گوشه‏اى پرتاب شوند، و این تعداد کم هرگز نتوانسته است آرامش را بر هم زند.

آسمانهای هفتگانه در قرآن

هُوَ الَّذِى خَلَقَ لَکُم مَّا فى الأَرْضِ جَمِیعاً ثُمَّ استَوَى إِلى السمَاءِ فسَّو لهُنَّ سبْعَ سمَوَتٍ  وَ هُوَ بِکلّ‏ِ شىْ‏ءٍ عَلِیمٌ (بقره۲۹)

ترجمه

او خدائى است که همه آنچه (از نعمتها)در زمین وجود دارد، براى شما آفریده سپس به آسمان پرداخت، و آنها را به صورت هفت آسمان مرتب نمود و او به هر چیز آگاه است.

مقصود از آسمانهاى هفتگانه چیست؟ مفسران و دانشمندان اسلامى بیانات گوناگونى دارند و تفسیرهاى مختلفى کرده‏اند:

1 - بعضى آسمانهاى هفتگانه را، همان سیارات سبع مى‏دانند (عطارد زهره، مریخ، مشترى، زحل، و ماه و خورشید) که به عقیده دانشمندان فلکى قدیم جزء سیارات بودند.

2 - بعضى دیگر معتقدند که منظور طبقات متراکم هواى اطراف زمین است و قشرهاى مختلفى که روى هم قرار گرفته است.

3 - بعضى دیگر مى‏گویند: عدد هفت در اینجا به معنى عدد تعدادى (عدد مخصوص) نیست، بلکه عدد تکثیرى است که به معنى تعداد زیاد و فراوان مى‏باشد، و این در کلام عرب و حتى قرآن نظائر قابل ملاحظه‏اى دارد مثلا در آیه 27 سوره لقمان مى‏خوانیم: و لو ان ما فى الارض من شجرة اقلام و البحر یمده من بعده سبعة ابحر ما نفدت کلمات الله: اگر درختان زمین قلم گردند، و دریا مرکب، و هفت دریا بر آن افزوده شود، کلمات خدا را نمى‏توان با آن نوشت.

به خوبى روشن است که منظور از لفظ سبعه در این آیه عدد مخصوص هفت نیست بلکه اگر هزاران هزار دریا نیز مرکب گردد، نمى‏توان علم بى‏پایان خداوند را با آن نگاشت.

بنابر این سماوات سبع اشاره به آسمانهاى متعدد و کرات فراوان عالم بالا است بى آنکه عدد خاصى از آن منظور باشد.

4 - آنچه صحیحتر به نظر مى‏رسد، این است که مقصود از سماوات سبع همان معنى واقعى آسمانهاى هفتگانه است، تکرار این عبارت در آیات مختلف قرآن، نشان مى‏دهد که عدد سبع در اینجا به معنى تکثیر نیست، بلکه اشاره به همان عدد مخصوص است.

منتها از آیات قرآن چنین استفاده مى‏شود که تمام کرات و ثوابت و سیاراتى را که ما مى‏بینیم همه جزء آسمان اول است، و شش عالم دیگر وجود دارد که از دسترس دید ما و ابزارهاى علمى امروز ما بیرون است و مجموعا هفت عالم را به عنوان هفت آسمان تشکیل مى‏دهند.

شاهد این سخن اینکه: قرآن مى‏گوید: و زینا السماء الدنیا بمصابیح: ما آسمان پائین را با چراغهاى ستارگان زینت دادیم (فصلت - 12).

در جاى دیگر مى‏خوانیم: انا زینا السماء الدنیا بزینة الکواکب: ما آسمان پائین را با کواکب و ستارگان زینت بخشیدیم (صافات - 6).


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: اسمانهای هفتگانه


در این بحث اخلاقی به حدیثی از امام هادی علیه السلام در مورد فضیلت نماز شب اشاره می کنیم:
مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ مَاجِیلَوَیْهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ الْأَشْعَرِیِّ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ الْبَغْدَادِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ النَّوْفَلِیِّ قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ إِنَّ الْعَبْدَ لَیَقُومُ فِی اللَّیْلِ فَیَمِیلُ بِهِ النُّعَاسُ یَمِیناً وَ شِمَالًا وَ قَدْ وَقَعَ ذَقَنُهُ عَلَى صَدْرِهِ فَیَأْمُرُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى أَبْوَابَ السَّمَاءِ فَتُفَتَّحُ ثُمَّ یَقُولُ لِمَلَائِکَتِهِ انْظُرُوا إِلَى عَبْدِی مَا یُصِیبُهُ فِی التَّقَرُّبِ إِلَیَّ بِمَا لَمْ أَفْرِضْ عَلَیْهِ رَاجِیاً مِنِّی لِثَلَاثِ خِصَالٍ ذَنْباً أَغْفِرُهُ أَوْ تَوْبَةً أُجَدِّدُهَا أَوْ رِزْقاً أَزِیدُهُ فِیهِ أُشْهِدُکُمْ مَلَائِکَتِی أَنِّی قَدْ جَمَعْتُهُنَّ لَهُ  [1] [2]
امام علیه السلام در این حدیث می فرماید: گاهی بعضی از مؤمنان آخر شب برای عبادت از خواب بر می خیزند. در این حال خواب آلود می شوند و سرشان پائین می آید به گونه ای که چانه اشان روی سینه قرار می گیرد. خداوند در این حال به به درهای آسمان فرمان می دهد تا باز شوند سپس به فرشتگان می فرماید: به بنده ی من نگاه کنید و به این حالتی که برای تقرب به من پیدا کرده است آن هم با چیزی که بر او واجب نکرده ام. او این کار را می کند و از من سه تقاضا دارد: گناهانی داشته و می خواهد آنها را بیامرزم، توبه ای را می خواهد تجدید کند و از من می خواهد به سوی او باز گردم و روزی ای از من می خواهد و تقاضا دارد آن را زیاد کنم. من هم شما ای فرشتگان را گواه می گیرم که من هر سه حاجتش را برآورده کرده ام.
این در حالی است که او هنوز نمازی را نخوانده است فقط بیدار شده است و در حال خواب آلودگی تصمیم به خواندن نماز دارد با این حال همین قصد کافی است که خداوند آن حاجات را برآورده کند.
تمام کسانی که راه سیر و سلوک و راه تقرب الی الله را پیموده اند می گویند: مسیر اصلی، مسیر نماز شب می باشد.
در قرآن نیز آمده است که خداوند خطاب به رسول خدا (ص) می فرماید: وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَکَ عَسى‏ أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً
[3]
یعنی رسیدن به مقام محمود در گرو خواندن نماز شب است.
انسان در آن حال تنهاست و هیچ گونه احتمال ریاکاری وجود ندارد.
استراحتی کرده است و بعد از استراحت آمادگی بیشتری دارد.
در آن حال نه ارباب رجوعی هست نه تماسی و حواس انسان جمع است.
به همین دلیل نماز شب می تواند منشأ قرب الی الله شود. جوانانی هستند که از ما سؤال می کنند ذکری به آنها یاد دهیم و یا استادی را به آنها معرفی کنیم. به آنها می گوییم: احتیاجی به این کارها نیست اگر انسان پاک باشد و اهل نماز شب باشد مطابق این روایت آنچه می خواهد را می تواند از خداوند بگیرد.
اگر انسان مخصوصا می خواهند دامانشان از معاصی پاک شود بهتر است لا اقل در هفته یک یا دو شب نماز شب بخوانند. برای تسهیل این کار باید شب غذاهای سبک خورد و زودتر خوابید تا بتوان شب بیدار شد. اهل علم باید به انجام این کار استمرار داشته باشند.
این نکته را نیز اضافه می کنیم که گاه تصور می کنند که باید تشریفات مخصوص نماز شب را حتما انجام دهند مثلا هفتاد مؤمن را دعا کنند و استغفارها و اذکار آن را بگویند. انجام این امور خوب است ولی اگر انسان نتوانست می تواند به همان رکعات ساده قناعت کند. چهار دو رکعتی به نیّت نماز شب و دو رکعت نماز شب و یک رکعت نماز وتر را بخواند و لا اقل سعی کند قنوت نماز شب را طولانی تر بخواند و برای مؤمنین، جهان اسلام و حاجات خود دعا کند. ما در دنیایی زندگی می کنیم که اسباب آلودگی و انحراف زیاد است. در مقابل آن باید به یک عامل بازدارنده متوسل شویم که بهترین آن نماز شب است.
حتی اگر کسی نتواند یازده رکعت را به جا آورد به فتوای ما می تواند همان سه رکعت آخر را بخواند. البته به نظر ما از ظاهر روایات استفاده می شود که این سه رکعت یک نوع اتصالی با هم دارد و آن قنوتی که در وتر خوانده می شود کفایت از قنوت نماز شفع می کند. بنا بر این احتیاط در ترک قنوت شفع و اکتفاء به قنوت نماز وتر است.
به هر حال اگر کسی به انجام این کار استمرار داشته باشد به تدریج این کار کمی جزء طبیعت انسان می شود و به راحتی بیدار می شود.

 

[1]ثواب الاعمال، شیخ صدوق، ج1، ص42.

[2]بحار الانوار، علامه مجلسی، ج84، ص148، ط بیروت.

[3]اسراء/سوره17، آیه79.

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: فضیلت نماز شب


سعادت و نیک زیستی، از مهم ترین آرمانهای دیرینه بشر از آغاز تا کنون بوده است. آدمیان با تمام تنوع نژادها و گونه های متفاوت فرهنگی، برای تأمین سعادت و نیک زیستی با عوامل تهدید کننده آن در تمام قرون و اعصار دست و پنجه نرم کرده اند.

تجربه عینی و تاریخی زندگی انسان، ضرورت رویکرد به تربیت و تهذیب را به عنوان عامل مهم سامان بخش زندگی و تأمین سعادت، بارها به اثبات رسانده است. در این میان، نقش بر جسته دین، که دستورها و توصیه های اخلاقی از اجزا و عناصر مهم آن به شمار می رود، بر کسی پوشیده نیست؛ تا جایی که در متون مقدس دینی، به ویژه قرآن کریم تزکیه، تهذیب و تربیت آدمیان از اهداف مهم بعثت رسولان دانسته شده است.

نقش و جایگاه اخلاق در ادیان الهی آن چنان نمایان است که برای هیچ پژوهشگری تردیدی باقی نمی گذارد که پیامبران، به خصوص حضرت محمد صلی الله علیه و آله ، پیام آوران اخلاق و نیک زیستی برای بشر بوده اند و به عنوان الگوهای حسنه و اسوه های اخلاقی ظهور کرده اند.

به دلیل اهمیت و نقش عمده «اخلاق» در سامان دهی زندگی، اندیشمندان و فیلسوفان همواره در بسط و تبیین مسائل و مفاهیم اخلاقی کوشیده اند. به خصوص در مباحث «فلسفه اخلاق» که در نیم قرن اخیر مورد توجه ویژه عالمان و اندیشمندان قرار گرفته، آراء گوناگونی به چشم می خورد. باید اذعان کرد که در میان اندیشمندان دینی، مباحث «فلسفه اخلاق» در مقایسه با سایر معارف اسلامی، کم تر مورد توجه بوده است.

از این رو ضروری می نماید تا بیش تر به این گونه مباحث پرداخته شود. نوشتار حاضر، کوششی است ـ هر چند ناچیز ـ در همین جهت.

مفاهیم و کلیات

الف) اخلاق

اخلاق، بر وزن «افعال» جمع واژه «خُلْق» و «خُلُق»، در لغت به معنای خوی ها، عادات، سرشت، سجایای نیک، پسندیده، خوب، دلیری، نیرومندی، زشت، ناپسند و فرومایگی به کار رفته و از صفات نفسانی انسان به شمار می رود و در واقع به معنای صفتهای روحی و باطنی است که در نفس انسانی رسوخ پیدا کرده و به عنوان ملکه برای نفس در آمده است، به گونه ای که افعال خوب یا بد بدون نیاز به تفکر و اندیشه به آسانی از او صادر می شود.

دانشمندان، علم اخلاق را در معانی متفاوتی به کار برده اند؛ هر چند که هر یک به نحوی به معنای لغوی آن بر می گردد. مهم ترین آنها عبارتند از:

1 ـ صفت راسخه و پایدار نفسانی

اخلاق، ملکه و حالت پایدارنفسانی است که بدون تفکر و تأمل، آدمی را به انجام کاری بر می انگیزاند و باعث می شود کارهای خوب یا بد به آسانی از او صادر شود. اگر این صفت پایدار نفسی به گونه ای باشد که تنها افعالی از او صادر بشود که از منظر عقل و شرع نیک و پسندیده باشد، اخلاق نیک نامیده می شود، و اگر افعالی از او صادر شود که از منظر شرع و عقل زشت و ناروا باشد، به آن اخلاق زشت گفته می شود.

این افعال می تواند ذاتی (فطری) و اکتسابی باشد که به تفکر و ممارست نیاز دارد تا بر اثر تکرار به صورت خوی و عادت در آید.

علامه مجلسی می نویسد:

«الخلق بالضم ملکة النفس یصدر عنها الفعل بسهولة و منها ما تکون خلقیة و منها ما تکون کسبیة بالتفکر و المجاهدة و الممارسة و تمرین النفس علیها... ثم یکرّر ذلک حتی یصیر خلقاً و عادة له.»

«خُلق ملکه ای نفسانی است که کار از او به آسانی صادر می شود. پاره ای از آنها ذاتی و فطری است و پاره ای از آنها اکتسابی است که نیاز به تفکر، مجاهدت و ممارست و تمرین نفس دارد تا به صورت خوی و عادت در آید.»

ابن مسکویه می نویسد: خُلْق همان حالت نفسانی است که انسان را به انجام کارهایی فرا می خواند بی آن که نیاز به تفکر و اندیشه داشته باشد، و آن بر دو گونه است: یکی آن که طبیعی و فطری است، مثل انسانی که با اندک چیزی غضبناک می شود و با اندک سببی به هیجان می آید، و مثل انسانی که از شنیدن کم ترین صدایی می ترسد و با اندک چیزی محزون می گردد. دوم این که برخی از آن حالات بر اثر عادت و تکرار که مبدأ آن فکر و اندیشه است در انسان پدید می آید و بر اثر تکرار و دوام به صورت ملکه و خُلْق می گردد.

برخی اخلاق را، اعم از خوب یا بد، ملکه ای نفسانی می دانند که در فطرت و سرشت آدمی قرار دارد؛ با این تفاوت که تعلیم، تربیت، معرفت و آگاهی، در اخلاق نیکو که به عنوان ملکه در فطرت او قرار دارد اثر گذار است و به آن صیقل و درخشندگی می بخشد، ولی تعلیم و تربیت در اخلاق رذیله که به عنوان کیف نفسانی خبیثه در سرشت او رسوخ پیدا کرده است، اثر جوهری ندارد، فقط می تواند اثر گذرا و عرضی بر آن داشته باشد.

2 ـ صفات نفسانی

گاهی مراد از اخلاق در نزد اندیشمندان، هر گونه صفت و حالت نفسانی است که سبب صدور کارهای خوب یا بد می شود، چه آن صفت به صورت ملکه و پایدار و چه به صورت غیر پایدار باشد، و چه از روی تأمل و اندیشه از انسان صادر شود و چه بدون تأمل و اندیشه. لذا اگر بخیلی که سرشت او بخل ورزی و عدم بخشش است، احیاناً بخششی کند، این کار او خُلق بخشش به حساب آمده و از نظر اخلاقی دارای ارزش مثبت است.

3 ـ فضایل اخلاقی

گاهی واژه اخلاق فقط در مورد فضایل پسندیده و نیک به کار می رود. به عنوان مثال، اگر گفته شود: «احسان، کار اخلاقی است»، «عفت، عفو، دوستی، راستی، وفا، گذشت، نیکی در برابر بدی و خدمت به نوع بشر، فعلِ اخلاقی است»، «بخل، حسد، دروغ گویی، سخن چینی، رفتار منافی عفّت، عمل غیر اخلاقی است»، در این صورت منظور از اخلاق تنها فضایل اخلاقی است. این معنا از اخلاق در زبان انگلیسی نیز رایج است و غالباً برای تعبیر «اخلاقی» واژه "ethical" معادل «درست» و «خوب»، و برای تعبیر غیر «اخلاقی»، واژه "unethical" به معنای «نادرست» و «بد» را به کار می برند.

4 ـ نهاد اخلاقی در زندگی

واژه اخلاق نزد برخی از دانشمندان، به خصوص فیلسوفان غربی، کاربرد دیگری نیز دارد و آن زمانی است که از «نهاد اخلاقی زندگی» سخن به میان آید. اخلاق در این اصطلاح، در عرض مسائلی مانند هنر، علم، حقوق و دین قرار دارد؛ اما در عین حال متفاوت با آنها به کار برده می شود. بنا بر این، اصطلاح اخلاق نیز مانند زبان، دین و کشور پیش افراد بوده و فرد در آن داخل شده و کم و بیش در آن سهیم می گردد. به عبارت دیگر؛ وجود آن به شخص وابسته نیست، بلکه ابزاری در دست جامعه به عنوان یک کل برای ارشاد و راهنمایی افراد و گروه های کوچک تر است.

5 ـ نظام رفتاری حاکم بر افراد

برخی اخلاق را به معنای نظام رفتاری گروهی از انسانها به کار برده اند، مثل «اخلاق نازی»؛ یعنی نظام رفتاری مورد پسند نازیها، و «اخلاق مسیحی»؛ یعنی نظام رفتاری مورد پسند مسیحیان.

6 ـ علم و مجموعه قواعد برای رسیدن به نیکوکاری

گاهی اخلاق بر علم معیّنی (علم اخلاق = مجموعه قواعد) اطلاق می شود. در این صورت، منظور از «اخلاق»، «علم اخلاق» است و در آن ا زملکات و صفات خوب و بد و ریشه ها و آثار آن سخن گفته می شود و منظور از اخلاق، «مجموع قواعدی» است که رعایت آن ها برای نیکوکاری و رسیدن به کمال لازم است و قواعد اخلاق، میزان تشخیص نیکی و بدی است بی آن که احتیاج به دولت باشد.

لذا برخی از حکما و فلاسفه، علم اخلاق را عبارت از «علم زیستن» یا علم «چگونه زیستن» دانسته اند و ابو علی سینا علم اخلاق را به علمی تعریف نموده است که وظایف و تکالیف انسان را نسبت به خویشتن مورد بحث و گفت وگو قرار می دهد.

نیز برخی از دانشمندان غربی در تعریف اخلاق گفته اند که اخلاق جمع خُلق است؛ ولی بر علم معیّنی استعمال می شود که مشابه آن درلغات اروپایی واژه morale به زبان فرانسوی، moralsبه زبان انگلیسی، moral به زبان آلمانی، moraleبه زبان ایتالیایی است و این واژه ها از کلمه لاتین moras جمع mos گرفته شده است.

بعضی از فلاسفه غرب نیز تعریف مشابهی برای آن ذکر کرده اند، مانند «ژکس» که گفته است: «اخلاق عبارت است از تحقیق در رفتار آدمی به آن گونه که باید باشد»، و مانند لوسن و فولکییه که گفته اند: «اخلاق، مجموع قوانین رفتاری است که انسان به واسطه مراعات آن می تواند به هدفش برسد.»

7 ـ حکمت عملی و علم تهذیب

گاهی اخلاق در دو معنای عام و خاص استعمال می شود؛ معنای عام را «حکمت عملی» و معنای خاص را «علم تهذیب اخلاق» که شاخه ای از حکمت عملی است، می گویند.

حکمت عملی، علم تهذیب اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مُدُن را در بر می گیرد. خواجه نصیر الدین طوسی درباره آن گفته است: «حکمت، قیام نمودن به کارها است چنان که باید» این، تعریف اخلاق به معنای عام آن است. نامیدن کتبی که در آنها هر سه شاخه حکمت عملی مورد بحث قرار می گیرد به نام اخلاق، مثل کتاب اخلاق ناصری، نوشته خواجه نصیر الدین طوسی، مؤیّد این معنا است.

«علم تهذیب اخلاق» که معنای خاص اخلاق است، یکی از سه شاخه حکمت عملی است که در آن از بد و نیک (خیر و شر) خصلت ها و رفتارهای فردی و از «چه باید کردها»سخن گفته می شود.

الف) اخلاق عملی و نظری

اخلاق از جهات مختلفی قابل تقسیم است که یکی از موارد آن، تقسیم آن به دو بخش «اخلاق عملی» و «اخلاق نظری» (فلسفه اخلاق) است.

دلیل تقسیم اخلاق به عملی و نظری این است که عالمان و مربیان اخلاق در پی کشف اصول و قواعدی هستند که رعایت آن ها موجب خیر و سعادت می شود. اخلاق تنها یک سلسله دستور العملها و احکامی شبیه به نسخه پزشک نیست؛ بلکه علاوه بر آن، مطالعه نظری و فلسفی و بررسی و تحلیل مفاهیمی است که هدف آن کشف اصولی بنیادی است که همه کردارها باید بر بنیاد آن انجام پذیرد.

آنان که اصل بنیادی رفتار و سعادت انسان را لذت می انگارند بر آنند که نیک، لذت است، و رفتارهای انسان باید متوجه کسب لذت باشد تا به سعادت نایل شود. ظهور مکاتب گوناگون اخلاقی، معلول تلاشی است برای یافتن پاسخ به این گونه پرسشها که خیر و سعادت چیست؟ انسان چگونه رفتار کند تا به سعادت برسد؟

نظام های اخلاقی هر کدام سعی دارند به این گونه پرسش ها پاسخ دهند. اخلاق فلسفی، کلامی و عرفانی اخلاق نظری را تشکیل می دهند که به آن «فلسفه اخلاق» نیز اطلاق می شود.

ب) فلسفه

واژه فلسفه، یونانی الاصل و مصدر جعلی «فیلوسوفیا» است. کلمه «فیلو» به معنای دوستداری و «سوفیا» به معنای دانایی است. لذا گفته اند: فلسفه در ابتدا به معنای دوست داشتن دانش ها بود.

واژه فلسفه همواره در برابر سفسطه به کار می رفته و اسم عامی برای همه علوم حقیقی تلقّی می شده است. فلسفه در اصطلاح مسلمین، به معنای «مطلق دانش عقلی» به کار رفته است. مسائل فلسفی بر محور «موجود و هستی» دور می زند و موضوع آن «موجود بما هو موجود» است.

ج) فلسفه اخلاق

فلسفه اخلاق، رشته ای علمی، فلسفی و نوپاست که تعاریف مختلف و گوناگونی برای آن ارائه شده است. برخی آن را چنین تعریف کرده اند: فلسفه اخلاق، علمی است که به تبیین اصول، مبانی و مبادی علم اخلاق می پردازد و مبادی تصوری و تصدیقی علم اخلاق و گزاره های اخلاقی را مورد پردازش قرار می دهد.

برخی در تعریف آن گفته اند: فلسفه اخلاق، شناخت برترین (Math ethics) است؛ این که خوبی چیست، بدی کدام است، دادگری چیست و ستمگری کدام است؟

به تعبیر دیگر، فلسفه اخلاق، علمی است که در آن از چیستی خوبی و بدی و از وظایف و تکالیف اخلاقی و این که این تکالیف برای چه مقصودی باید انجام گیرد و هدف و غایت این وظائف و تکالیف چیست، بحث می کند.

بنابراین، فلسفه اخلاق، علمی است که از مبادی تصدیقی علم اخلاق به منظور تشخیص معیارهای خوبی و بدی و به دست آوردن ملاک ارزشی رفتار انسان ها بحث می کند؛ به این معنا که انسان تکالیف و رفتارهای اخلاقی را برای چه هدف و غایتی باید انجام بدهد یا آن را ترک کند، و هدف و مقصد این رفتارها چیست؟

هدف فلسفه اخلاق، شناخت ملاک های خوبی و بدی افعال است تا انسان ها رفتارشان را بر اساس آن و با انگیزه و هدفی که از آن دارند بسنجند.

جایگاه اخلاق در قرآن و احادیث

اخلاق و تربیت انسان ها از مهم ترین مباحث قرآنی است و اهمیت و جایگاه آن بر کسی پوشیده نیست.

علم اخلاق و مسائل مربوط به آن، از مهم ترین و با ارزش ترین مباحث علوم دینی است و در اسلام بر آن تأکید فراوان شده است.

در اهمیت و جایگاه اخلاق و مسائل مربوط به آن، همین بس که تزکیه و تربیت انسان از اهداف مهم بعثت رسولان عظیم الهی در طول تاریخ زندگی بشر بوده است؛ چنان چه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هدف از بعثت خود را تکمیل مکارم اخلاق معرفی فرمود.

قرآن کریم در آیاتی چند به این هدف مهم تصریح فرموده است:

1 ـ «هو الذی بعث فی الامیین رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة و ان کانوا من قبل لفی ضلالٍ مبینٍ»

«او کسی است که در میان جمعیت درس نخوانده رسولی از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنان می خواند و آنان را تزکیه می کند و به آنان کتاب و حکمت می آموزد، هر چند پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند!»

2 ـ «لقد منَّ اللّه علی المؤمنین اذ بعث فیهم رسولاً من انفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة و ان کانوا من قبل لفی ضلالٍ مبینٍ»

«خداوند بر مؤمنان منت نهاد [و نعمت بزرگی بخشید] هنگامی که در میان آنان پیامبری از خودشان بر انگیخت که آیات او را بر آنان بخواند و آنان را پاک کند و کتاب و حکمت به آن ها بیاموزد، هر چند پیش از آن، در گمراهی آشکاری بودند.»

3 ـ «کما ارسلنا فیکم رسولاً منکم یتلوا علیکم آیاتنا و یزکیکم و یعلمکم الکتاب و الحکمة و یعلمکم ما لم تکونوا تعلمون»

«همان گونه [که با تغییر قبله، نعمت خود را بر شما ارزانی داشتیم] رسولی از خودتان در میانتان فرستادیم، تا آیات ما را بر شما بخواند، و شما را پاک کند و کتاب و حکمت بیاموزد، و آن چه را نمی دانستید، به شما یاد دهد.»

4 ـ «ربنا و ابعث فیهم رسولا منهم یتلوا علیهم آیاتک و یعلمهم الکتاب و الحکمة و یزکیهم انک انت العزیز الحکیم»

«پروردگارا! در میان آنان پیامبری از خودشان برانگیز! تا آیات تو را بر آنان بخواند، و آنان را کتاب و حکمت بیاموزد و پاکیزه کند، زیرا تو توانا و حکیمی [و بر این کار قادری].»

5 ـ «قد افلح من زکیها و قد خاب من دسیها»

«هر کس نفس خود را پاک و تزکیه کرد، رستگار شد و آن کس که نفس خویش را با معصیت و گناه آلوده ساخت، نومید و محروم گشت!»

اهمیت و جایگاه اخلاق در سخنان رسول گرامی اسلام و پیشوایان معصوم علیهم السلام بیان شده است. رسول گرامی صلی الله علیه و آله بعثت خویش را تکمیل مکارم اخلاق و نیک گردانیدن رفتارها بیان نموده است:

«انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق.»

«من تنها برای تکمیل فضایل اخلاقی مبعوث شده ام.»

«انما بعثت لاتمم حسن الاخلاق.»

«من تنها برای تکمیل اخلاق نیکو برانگیخته شده ام.»

«بعثت بمکارم الاخلاق و محاسنها.»

«من برای مکارم اخلاق و محاسن و خوبیهای آن مبعوث شده ام.»

«انما بعثت لاتمم صالح الاخلاق.»

«من تنها برای تکمیل اخلاق شایسته بر انگیخته شده ام.»

حضرت علی علیه السلام فرمود:

«لو کنا لا نرجو جنة و لا نخشی نارا و لا ثوابا و لا عقابا لکان ینبغی لنا ان نطالب بمکارم الاخلاق فانها مما تدل علی سبیل النجاح.»

«اگر ما امیدی به بهشت و ترس و وحشتی از دوزخ، و انتظار ثواب و عقابی نمی داشتیم، [باز هم] شایسته بود به سراغ فضایل اخلاقی برویم؛ چون که آنها راهنمای نجات و موفقیت هستند.»

این گفتارهای نورانی از پیشوایان دین، تأییدی است آشکار بر این که هدف از بعثت رسولان الهی، نیکو گردانیدن اخلاق و خویهای بشری و رفع ضعف و کاستی از آنان است. انسان ضعیف و ناتوان آفریده شده است، و این ضعف همان گرایش افراطی انسان به خواسته های نفسانی است؛ گرایشی که از ناتوانی بشر در عرصه کردارهای نیک و فضایل اخلاقی خبر می دهد.

از سوی دیگر، اخلاق به عنوان یکی از سه پایه اساسی معارف دینی، در کنار عقاید و احکام، مطرح است و شیوه صحیح زندگی را به انسانها می آموزد و سیر و حرکات آنان را به سوی کمال مطلق تنظیم می کند. اگر چه همواره مسائل اخلاقی مورد توجه عالمان دین و مسلمانان بوده و آثار ارزشمند و ماندگاری در این زمینه از سوی اندیشمندان دینی تدوین یافته است، ولی با همه تلاشهایی که در حوزه اخلاق انجام پذیرفته، در مقایسه با سایر مباحث و معارف اسلامی، کار چندان زیادی صورت نگرفته است؛ به خصوص در حوزه «فلسفه اخلاق» دیدگاه های مذهبی همچنان مکتوم مانده است.

پیشینه تاریخی فلسفه اخلاق

فلسفه اخلاق، از مباحث نسبتاً نو بنیاد در مباحث اخلاقی است که در نیم قرن اخیر به عنوان رشته مستقل توجه دانشمندان علم اخلاق را به خود جلب کرده است. بسیاری بر این باورند که نخستین جوانه آن در سال 1903 م. با انتشار کتاب مبانی اخلاق جورج ادواردمور زده شد. هیچ تردیدی وجود ندارد که این گونه مباحث در لابه لای کتابهای فلسفی و اخلاقی وجود داشته و از مهم ترین دغدغه های متفکران در عرصه اخلاق بوده است تا جایی که پیشینه تاریخی این گونه مباحث از زمان سقراط (حدود 399 ـ 470 ق.م.) در باب فرار از زندان و مجازات و زیر پا گذاشتن قانون گرفته، تا «لاک» (1632 ـ 1704) در باب تساهل دینی، هیوم (1711 ـ 1776) در باب خودکشی، جرمی بنتام (1748 ـ 1832) در باب اعلامیه حقوق بشر فرانسه، میل (1806 ـ 1873) در باب تساوی جنسی، نیچه (1844 ـ 1900) در باب مجازات، جان دیویی (1859 ـ 1952) در باب دمکراسی در امریکا، و سارتر (1905 ـ 1980) در باب نسل کشی در ویتنام قابل ردیابی است.

در اسلام، بحث فلسفه اخلاق به طور مستقل و سامان یافته در کنار سایر رشته ها مطرح نبوده و کتاب یا رساله ای با این عنوان در میان گذشتگان تدوین نیافته است؛ ولی این هرگز به این معنا نیست که مسائل مربوط به «فلسفه اخلاق» در لابه لای مباحث فلسفی و کلامی یا در میان سایر علوم اسلامی مطرح نشده باشد؛ بلکه بر عکس بسیاری از مهم ترین مباحث مربوط به فلسفه اخلاق، در کتابهای گوناگون فلسفی، کلامی، اعتقادی و اصولی مطرح شده است، مثل «حسن و قبح ذاتی» یا «علم النفس» که در کتابهای فلسفی درباره عقل علمی و نظری به طور عمیق و پردامنه، بحث شده یا مباحث الفاظ و تعارض ادله در علم اصول و مباحث مشهورات و قضایای اخلاقی که درعلم کلام و اصول طرح شده است. در میان روایات نیز مباحث بسیار ارزنده و عمیقی در ارتباط با بحث فلسفه اخلاق به چشم می خورد.

ولی برخی دانشمندان، مانند آقای دکتر بدوی، منکر فلسفه اخلاق در اندیشه اسلامی شده اند، به این دلیل که مسلمانان با تکیه به کتاب و سنّت نیازی به مباحث پیچیده عقلی و ضرورتی به تأمل در مباحث فلسفی نداشته اند.

این پندار، درست نیست، زیرا اولاً همان طور که گفته شد، مهم ترین مباحث فلسفه اخلاق در کتاب و سنّت مطرح شده است، و ثانیاً اسلام دینی است سازگار با عقل و دائماً پیروانش را به تأمل و تعقل ترغیب می کند. بسیاری از مسائل اخلاقی به وسیله تفکر کشف می شود. پس چگونه می شود گفت که در تفکر اسلامی نظام اخلاقی و فلسفه اخلاقی وجود ندارد؟

اگر قدری به گذشته، باز گردیم می بینیم که در فرهنگ اسلامی، سه مکتب اخلاقی (اخلاق فلسفی، اخلاق کلامی و اخلاق عرفانی) ظهور کرده است.

اخلاق فلسفی، دیدگاه های اخلاقی است که با ترجمه کتاب های فلسفی یونان به زبان عربی، تحت تأثیر اندیشه های اسلامی طرح شده است. در طبقه بندی ارسطو از حکمت (= فلسفه)، اخلاق یا علم تهذیب اخلاق، نخستین بخش از حکمت عملی است که به مطالعه کردارهای نیک و شایسته فردی می پردازد و راه رسیدن به فضایل اخلاقی را که مقدمه وصول به سعادت است، به انسان نشان می دهد و این دیدگاه در کتاب های فلسفی اندیشمندان مسلمان مطرح شده است.

با توجه به مباحث اخلاق در کتابهای فلسفه اسلامی و کتابهای مستقل اخلاقی مثل «اخلاق ناصری»، می توان مطالب طرح شده در اخلاق فلسفی و نظری را در عنوان های زیر طبقه بندی کرد:

1 ـ تعریف اخلاق؛

2 ـ موضوع اخلاق؛

3 ـ غایت اخلاق؛

4 ـ مسائل اخلاقی؛

5 ـ طب روحانی؛

6 ـ سعادت.

جایگاه بسیاری از موضوعات یاد شده به نحوی در «فلسفه اخلاق» وجود دارد.

قلمرو و کاربرد

در علم اخلاق، با سه نوع پژوهش مواجه می شویم که شناخت آنها ما را در آشنایی با قلمرو مسائل اخلاقی کمک می کند:

الف) اخلاق توصیفی

اخلاق توصیفی که نام فلسفه اخلاق بر آن نهاده شده است، بیانگر دیدگاهی خاص در زمینه مسائل اخلاقی است که به توصیف نظرگاه های اخلاقی فرد، ملیت یا مکتب خاص می پردازد و در این کار از شیوه های ویژه ای پیروی می کند، مثلاً مسائل اخلاقی را از دیدگاه اسلام یا مسیحیت بررسی می کند؛ گزاره هایی مانند «عدالت خواهی خوب است»، «دروغگویی بد است»، «کمک به مستمندان وظیفه ماست» و «سقط جنین ناصواب است» بیانگر این توصیف است. اگر چه ممکن است از سوی بعضی از دیدگاه های فرهنگ غرب، نظری متناقض با این گزاره ها ابراز گردد. هر گزاره اخلاقی را که در صدد توصیف اخلاقی یک فعل انسانی، از نظر یک شخص خاص، یک قوم خاص و یا به طور کلی، از یک دیدگاه خاص است، اخلاق توصیفی می نامند.

اخلاق توصیفی، بخشی از علوم تجربی است که شباهت زیادی به جامعه شناسی دارد و می کوشد تا باورهای اخلاقی فرهنگ ها را کشف و توصیف کند.

هدف اخلاق توصیفی، آشنایی با نوع رفتار و اخلاق فرد یا جوامعی خاص است. روش پژوهش در این نوع مطالعات اخلاقی، تجربی و نقلی است. برای اثبات گزاره های اخلاقی از روش نقلی استفاده می شود، نه از روش استدلالی و عقلی.

مطالعاتی که درباره چگونگی اخلاق و کردار اسکیموها، اقوام بدوی و قبایل وحشی آفریقا و استرالیا یا ادیان مختلف صورت می گیرد، مربوط به قلمرو اخلاق توصیفی است. گزاره هایی مانند «خوردن گوشت مرده پدران در نزد کالاتین ها ـ یکی از قبایل هندوستان ـ خوب است»، «کشتن سالمندان در نزد اسکیموها پسندیده است»، و «شراب خواری در اسلام بد است»، همگی نمونه هایی از اخلاق توصیفی اند.

ب) اخلاق هنجاری

اخلاق دستوری یا اخلاق هنجاری از موضوعاتی است که در حوزه فلسفه اخلاق مورد بحث قرار می گیرد و امروزه جزو مباحث داغ و پردامنه در حوزه های معرفتی و تحقیقات فلسفی است.

در اخلاق هنجاری به نفس مسائل اخلاقی، بدون در نظر داشتن آرای یک قوم یا یک مذهب یا یک رأی خاص، توجه می شود. بدین سان، اخلاق هنجاری به پژوهش هنجاری درباره تعیین اصول و معیار و روش هایی برای تبیین «حسن و قبح»، «درست و نادرست»، «باید و نباید» و امثال آن ها ـ بدون در نظر گرفتن عقاید گروهی و دینی و تعلقات قومی و لسانی ـ می پردازد.

موضوع پژوهش در این گونه مطالعات اخلاقی، افعال اختیاری انسان است. اخلاق هنجاری، که به آن اخلاق دستوری نیز گفته می شود، در اثبات گزاره های خود از روش استدلالی و عقلی بهره می گیرد، نه نقلی و تجربی. اخلاق هنجاری عهده دار دو گونه بحث در باب گزاره های اخلاقی است:

1 ـ دفاع فلسفی از احکام ارزشی عام یا الزامات عام مانند «حسن عدل و بایستگی عدالت» و «قبح ظلم و نبایستگی ستم».

2 ـ کوشش در ارائه نظریه ای برای تبیین خوبی و بایستگی یک عمل. مثلاً اگر در نظام اخلاقی گفته شود «عدالت خوب است»، یا «باید عدالت ورزید»، در اخلاق هنجاری از معیار این احکام عام و ادله آنها بحث می شود و به سؤالات زیر و نظایر آنها پاسخ داده می شود:

1 ـ سبب درستی «کارهای درست» چیست؟

2 ـ چگونه می توانیم بگوییم کاری درست است؟

3 ـ چرا باید متخلق به اخلاق نیک شد؟

برای پاسخ به این گونه سئوال ها، نظریات گوناگونی در طول تاریخ مطالعات اخلاقی بشر ارائه شده است؛ عده ای اساس خوبی یا بایستگی یک عمل را «خودگروی اخلاقی» دانسته اند، و عده ای «سودگروی عام» و برخی «نظریه الهی» را مطرح کرده اند. برخی هم «کمال گرایی» را به عنوان بهترین معیار خوبی و بایستگی اعمال اختیاری پیشنهاد داده اند.

به دیگر تعبیر، در میان پرسش های اخلاق هنجاری، این پرسش ها دیده می شود: چه چیزی موجب درستی افعال صواب می گردد؟ چگونه می توانیم بگوییم چیزی درست است و چرا باید به آن متخلق بود؟

معمولاً بیشتر نظریه ها به نتیجه گرا ، غایتگرا، غیر نتیجه گرا و وظیفه گرا تقسیم می شوند.

نتیجه گرایان بر این باورند که اخلاقی بودن یک فعل تنها به وسیله نتایج آن تعیین می گردد.

نظریه های وظیفه گرا ـ با تمام تنوعی که دارا هستند ـ ادعا دارند که اخلاقی بودن یک فعل به ماهیت ذاتی، انگیزه های انجام یا تطابق آن با یک قاعده یا اصل بستگی دارد و اصلاً به نتایج فعل وابسته نیست؛ اگر هم وابستگی در کار باشد به صورت جزیی است.

نظریه های غایت گرا، در تعیین این که نتایج فعل چیست و چگونه ارزش نتیجه تعیین می شود، با هم اختلاف دارند، اما تمامی آنها گزاره های اخلاقی را، به نحوی وابسته به ارزش ها تفسیر می کنند.

یکی از این نظریه های ارزشی، لذت گروی است؛ نظریه ای که تنها لذت را یک غایت خوب می داند. به طور کلی، نظریه های غایت گرا به لذت گروی و غیر لذت گروی تقسیم می شوند.سودگروی جرمی بنتام و جان استوارت میل یک نظریه لذت گراست؛ از آن جهت که سعادت را غلبه لذت بر الم تفسیر می کنند.

کانت، با ارائه مفهوم ارزش اخلاقی، عنصر دیگری را بحث نمود. او اصرار داشت که فعل یک فرد، حتی اگر صواب باشد، تنها در صورتی ارزش اخلاقی دارد که انگیزه او برای فعل فقط انجام کار صواب باشد. پس ارزش اخلاقی بستگی به انگیزه یا نیت فرد دارد، نه به آن چه که در واقع انجام می دهد.

در نظریه خودگروی توماس هابز، هر فردی همواره بر اساس نفع خویشتن عمل می کند، وی عقیده دارد که یک عمل تنها در صورتی صواب است که به نفع عامل باشد.

اخلاق مقامی، که اخیراً اهمیت یافته است، ادعا دارد که اخلاقی بودن یک فعل به اوضاع و احوال بستگی دارد، نه به تطبیق یک قانون بر مورد آن. این شکلی از شهود گروی جزء نگر است که با سودگروی و کانت گروی و نظریه دستور الهی در تقابل است.

اصل این نظریه به ارسطو باز می گردد. او بر این عقیده بود که «تصمیم در یک وضع خاص با ادراک است». همین نظر را می توان در آثار راس (شهود گرای غیر طبیعی گرا) و دیویی (طبیعت گرا و نتیجه گرا) نیز یافت.

د) فرا اخلاق

فرا اخلاق در لغت به معنای «درباره اخلاق» و عبارت است از مطالعه و بررسی تحلیلی درباره گزاره های اخلاقی.

موضوع این بخش از مطالعات اخلاقی، گزاره های اخلاقی است که دراخلاق هنجاری عرضه می شود، و کسی که گزاره های اخلاقی را از این حیث مورد بحث و کاوش قرار می دهد نسبت به بطلان یا حقانیت آنها بی طرف است؛ مثلاً گزاره های «سقط جنین خوب است» یا «سقط جنین بد است»، در نظر او مساوی است. وظیفه او در این قسمت، بررسی معنای «خوب» و «بد» و تحلیل گزاره مورد بحث است.

معروف ترین نام برای این بخش از مطالعات، اصطلاح «فرا اخلاق» است که برخی می گویند نخستین بار در ابتدای قرن بیستم توسط نوپوزیتیویستها در مقابل اخلاق هنجاری به کار گرفته شد.

در فرا اخلاق، معنا و مفهوم گزاره های اخلاقی مثل خوب، بد، صواب، خطا، وظیفه، عدل، ظلم، باید و نباید و اجزای آن ها، مور بحث و بررسی قرار می گیرد و ارتباط متقابل آن ها مشخص می شود.

فرا اخلاق همچنین می کوشد تا ماهیت گزاره های اخلاقی را تحلیل کند و مشخص نماید که آیا می توان آنها را توجیه نمود یا صادق یا کاذب دانست. موضوع نسبتاً برجسته ای که در مباحثات اخیر مطرح گردیده این است که آیا می توان «باید» را از «هست» استنتاج نمود و دقیقاً چه ارتباطی بین حقایق و ارزشها وجود دارد.

تمایز بین فرا اخلاق و اخلاق هنجاری، بحث انگیز است. بعضی از نویسندگان این تمایز را ضروری می دانند.

در فرا اخلاق، گزاره های اخلاقی از سه منظر مورد بحث و مطالعه قرار می گیرد:

1 ـ معنا شناختی

در این بخش، مفاهیم و مفردات گزاره های اخلاقی، موضوع بحث اند و واژه هایی مانند «خوب»، «بد»، «باید»، «نباید»، «درست» و «نادرست» که در ناحیه محمول یا مسند جملات اخلاقی به کار می رود، تحلیل و تعریف می شوند؛ زیرا در غالب گزاره های اخلاقی، معنای موضوع یا مسندالیه واضح و روشن است، و عناوینی مانند «سقط جنین»، «راست گویی» و... که موضوع احکام اخلاقی قرار می گیرند نیاز به تعریف و توضیح ندارند.

همچنین واژه ها و گزاره های اخلاقی که ابهام داشته و محتاج به توضیح باشند، مورد بحث معنا شناختی قرار می گیرند؛ مثل عدل، ظلم، میل، لذت، سعادت و کمال.

2 ـ معرفت شناختی

مباحث اخباری یا انشایی بودن گزاره های اخلاقی، نسبی یا مطلق بودن احکام مربوط به مسائل اخلاقی و بررسی جایگاه عقل و استدلال در اخلاق که از جمله مباحث جدّی مربوط به حوزه «فلسفه اخلاق» به حساب می آیند، به حوزه معرفت شناختی گزاره های اخلاقی ارتباط پیدا می کنند.

این گونه موضوعات در فرا اخلاق مورد بررسی و موشکافی های دقیق قرار می گیرند.

3 ـ مسائل منطقی

پرسش هایی از قبیل آیا گزاره های اخلاقی از گزاره ها و جملات غیر اخلاقی استنتاج می شود؟ میان حقایق و ارزش ها چه رابطه ای وجود دارد؟ گزاره های اخلاقی چه نوع پیوند و ارتباطی با یکدیگر دارند؟از سئوال های مهم در مسائل فرا اخلاق است. گزاره های اخلاقی به گونه ای منطقی به یکدیگر مربوط می شوند.

حال پرسش این است که آیا فلسفه اخلاق هر نوع پژوهش در حوزه «اخلاق» را شامل می شود؟ آیا قلمرو فلسفه اخلاق منحصر به مطالعات هنجاری و تحلیلی است؟ آیا فلسفه اخلاق، همان «فرا اخلاق» است؟ در این جا دیدگاه های متفاوتی وجود دارد:

1 ـ برخی از فیلسوفان و دانشمندان علم اخلاق بر این باورند که فلسفه اخلاق هر سه نوع پژوهش اخلاقی (اخلاق توصیفی، اخلاق هنجاری و فرا اخلاق) را شامل می شود؛ به این دلیل که کار فلسفه اخلاق در مرحله نخست، عرضه طرح کلی نظریه هنجاری است، اما چون قبل از این که کسی بتواند از نظریه هنجاری اش رضایت کامل داشته باشد، باید به مسائل تحلیلی نیز بپردازد، که این شامل فرا اخلاق نیز می شود.

اما از آن جا که پاره ای از نظریات روان شناختی و انسان شناختی نیز بر مسائل هنجاری و فرا اخلاقی تأثیر می گذارد، از این رو نوعی تفکر تجربی یاتوصیفی از دسته اول نیز وارد بحث می شود. آثار همه عالمان اخلاق پیش از قرن بیستم نیز ترکیبی از اخلاق توصیفی، هنجاری و پاره ای از مسائل فرا اخلاق است. نگاهی گذرا به آثار اخلاقی افلاطون، ارسطو، هیوم، باتلر، کانت، میل و همه عالمان اخلاق در جهان اسلام، این سخن را تأیید می کند.

2 ـ برخی از فیلسوفان و دانشمندان علم اخلاق بر این باورند که فلسفه اخلاق شامل اخلاق هنجاری و فرا اخلاق است و شامل اخلاق توصیفی نمی شود. استدلال آنان این است که اگر فلسفه اخلاق را جزیی از فلسفه و پژوهش فلسفی وعقلی درباره مسائل اخلاقی بدانیم، نمی تواند شامل اخلاق توصیفی بشود؛ بلکه حداکثر در بردارنده مباحث اخلاق هنجاری و فرا اخلاق خواهد بود، چنانکه بسیاری از فیلسوفان اخلاق بر این عقیده اند.

3 ـ برخی از فیلسوفان و دانشمندان علم اخلاق، به ویژه فیلسوفان تحلیلی، معتقدند که حوزه فلسفه اخلاق فقط شامل «مباحث فرا اخلاق» است. این گروه از میان سه بحث متفاوت فرا اخلاق: مباحث معنا شناختی، معرفت شناختی و روابط منطقی گزاره های اخلاقی، بیش تر به جنبه معنا شناختی آنها می پردازند؛ زیرا اعتقاد دارند مسائل فلسفی تنها از طریق تحلیل زبان و آشکار کردن معنای کلمات حل می شود. دانشمندانی ماند آر. ام. هیر (1991) چنین دیدگاهی دارند. اینان تمام مسائل روان شناسی و دانش تجربی و هم چنین تمام سئوالات هنجاری درباره آن چه را خوب یا درست است از آن خارج می کنند. نیز بر این نکته پا فشاری می کنند که موضوع فلسفه، منحصر در بررسی مفاهیم اخلاقی و درستی یا نادرستی تعریف آنهاست.

استاد مصباح یزدی از دیدگاه سوم پیروی کرده، و فلسفه اخلاق را عنوان دیگری برای «فرا اخلاق» دانسته و آن را شامل مباحث اخلاق توصیفی و هنجاری نمی داند؛ به این دلیل که فلسفه اخلاق در واقع به بحث و بررسی درباره مبادی تصوری و تصدیقی علم اخلاق و گزاره های اخلاقی می پردازد؛ یعنی هم به تعریف و تبیین تصورات و مفاهیم و گزاره های اخلاقی می پردازد و هم مسائلی را مورد توجه قرار می دهد که پرداختن به تصدیقات و احکام اخلاقی متوقف بر آنهاست.

به عبارت دیگر، چون موضوع فلسفه اخلاق، علم اخلاق و مسائل مورد بحث در اخلاق هنجاری است، نمی توان بررسی مسائل اخلاق هنجاری را نیز از جمله مسائل فلسفه اخلاق به حساب آورد.

مسائل فلسفه اخلاق

پس از بحث اجمالی درباره قلمرو فلسفه اخلاق، لازم است به مسائل و موضوعاتی که فلسفه اخلاق به آن ها می پردازد اشاره گردد تا درباره این گونه مباحث درک روشن تر و بهتری پیدا شود.

فلسفه اخلاق، بررسی و تحلیل عقلانی گزاره های اخلاقی، تبیین و تحلیل مفاهیم، بررسی معیارها و هدفمندی تبیین مبادی عمل اخلاقی و روشن نمودن رابطه بین اخلاق و دین، اخلاق و اعتقاد و مسائل و موضوعات مشابه است.

در فلسفه اخلاق، بحث می شود که چه نوع کاری، عمل اخلاقی به شمار می رود؟ کار اخلاقی و ملاک و معیار عمل اخلاقی چیست؟ ریشه و اساس ارزش اخلاقی چیست؟ چه نوع مفاهیمی، در زمره مفاهیم اخلاقی قرار دارند؟ مبادی و مبانی عمل اخلاقی چیست؟

آیا عمل اخلاقی هدفدار و غایتمند است؟ آیا اخلاق مطلق است یا نسبی؟ چه رابطه ای میان اخلاق و اعتقاد وجود دارد؟ میان دین و اخلاق چه رابطه ای برقرار است؟ چه رابطه ای میان عمل اخلاقی و ثواب و پاداش وجود دارد؟ جایگاه نیت در عمل اخلاقی چیست و چه تأثیری می تواند داشته باشد؟ آیا احکام اخلاقی استدلال پذیر است؟ آیا هر جامعه ای باید اخلاق خودش را داشته باشد، یا در همه جوامع باید اخلاق یکسان حاکم باشد؟

به طور کلی، مسائل و موضوعات ذیل از جمله مسائل فلسفه اخلاق به شمار می رود:

1 ـ پیدایش مفاهیم اخلاقی چگونه است؟ ذهن انسان از چه راهی می تواند با مفاهیم و گزاره های اخلاقی آشنایی پیدا کند؟ چگونه می توان کاربردهای اخلاق نیک و واژه هایی مانند «صواب»، «خطا»، «خوب»، «بد»، «باید» و «وظیفه» را از کاربردهای غیر اخلاقی جدا کرد؟

تحلیل و تعریف مفاهیم مربوط به اخلاقیات، مانند «وجدان»، «اراده آزاد»، «قصد»، «انگیزه»، «مسؤلیت» و «عقل» چیست؟ ماهیت مفهوم واقعی این گونه اصطلاحات اخلاقی چیست؟

2 ـ احکام و دستورهای گزاره های اخلاقی از کجا نشأت می گیرد؟ منشأ دستورهای اخلاقی در طبیعت یا در عقل یا به امر و نهی جامعه تعلق دارد یا به اراده و قانون خداوند؟ بایدها و نبایدهای اخلاقی چگونه و با چه منشأ و رویکردی باید تحلیل و توجیه بشوند؟

3 ـ آیا اصل در گزاره های اخلاقی، انشایی است یا اخباری؟ گزاره های اخلاقی که به دو صورت قضیه «خبری» و «انشایی» بیان می شود، مثل «احسان خوب است»، یا «باید احسان کرد»، «عدالت خوب است» یا «باید عدالت ورزید» کدام یک اصالت دارد؟

4 ـ قصد و نیت چه نقش و جایگاهی در افعال اخلاقی دارد؟ این که می گوییم «راست گفتن خوب است»، آیا انتساب «خوبی» به «راست گفتن» فقط به این جهت است که «خبر با واقع مطابق باشد» یا قصد و انگیزه شخص نیز دخالت در «خوبی» دارد؟

به دیگر تعبیر، آیا حکم اخلاقی و گزاره های اخلاقی، به حسن و قبح فعلی اشیاء بستگی دارد یا آن که حسن و قبح فاعلی نیز باید مورد توجه باشد و نقش انگیزه و نیت اشخاص نیز مورد توجه قرار گیرد؟

آیا عمل اخلاقی هدفدار و غایتمند است یا فاقد هدف و غایت است؟

5 ـ آیا در گزاره ها و احکام اخلاقی، الزام شرط است؟ در صورتی که الزام شرط باشد، چه طور با اختیار و آزادی انسان قابل جمع است؛ و حال آن که آزادی و انتخاب از جمله شرایط بنیادین و اساسی یک عمل اخلاقی به شمار می رود؟

6 ـ آیا رابطه ای میان فعل اخلاقی و اجر و پاداش وجود دارد؟ آیا اعمال پسندیده اخلاقی، مستحق مزد و پاداش و اعمال ناپسند و زشت اخلاقی مستحق عقاب و کیفرند؟ آیا باید برای هر کار نیک و پسندیده مزد و پاداش خوب، و برای هر کار زشت و قبیح، کیفر و پاداش بد در نظر گرفته بشود یا این که فعل اخلاقی هیچ گونه ارتباطی با مزد و پاداش و کیفر و عقاب ندارد؟

اگر چنین رابطه ای میان فعل اخلاقی و ثواب و پاداش وجود داشته باشد، آیا لازم است که فاعل هنگام انجام فعل اخلاقی به ثواب و عقاب یا پاداش و کیفر توجه داشته باشد یا چنین توجهی لازم نیست؟ اگر باید توجه داشته باشد، آیا به اخلاقی بودن فعل آسیب وارد می سازد و از ارزش مثبت آن می کاهد یا نه؟

7 ـ آیا احکام اخلاقی استدلال پذیرند؟ به فرض استدلال پذیر بودن، آیا همه احکام اخلاقی، اعم از احکام اصلی و احکام فرعی استدلال پذیرند یا آن که احکام اصلی بی نیاز از استدلالند؛ چنان که برخی از شهودگرایان و پیروان نظریه حسّ اخلاقی معتقدند؟ چه امری یک نوع استدلال را اخلاقی می کند؛ یعنی تفاوت استدلال اخلاقی و استدلال غیر اخلاقی چیست؟

استدلال اخلاقی چه نوع استدلالی است؛ از نوع برهان است یا از قبیل جدل و سایر اقسام معروف و مشهور استدلال یا آن که نوع خاص و منحصر به فردی از استدلال است؟

8 ـ آیا هر جامعه ای می بایست نظام اخلاقی خاص خود را داشته باشد یا آن که همه جوامع انسانی باید دارای احکام اخلاقی یکسان و هماهنگ باشند؟ آیا احکام اخلاقی یک جامعه و گروه خاص، در طول تاریخ ثابت اند یا آن که در گذر زمان در دوره های گوناگون به تناسب رشد و ترقی جامعه و افول و انحطاط جوامع، متغیّر و سیّالند؟

9 ـ از دیگر موضوعات و مسائل فلسفه اخلاق، بررسی جایگاه و ارتباط اخلاق با سایر علوم و معارف بشری، مانند دین، علم حقوق و قراردادهای اجتماعی است؛ از قبیل این که علم اخلاق چه نوع رابطه ای با سایر علوم، نظیر کلام، عرفان، علم النفس، فلسفه، علم حقوق و سایر قراردادهای اجتماعی و سیاسی دارد؟ آیا می شود احکام اخلاقی را از قضایای علمی استنتاج و استخراج کرد یا این که اخلاق با سایر علوم بیگانه و بدون ارتباط است؟ نقطه اشتراک و تمایز آنها در چیست؟

10 ـ عمل اخلاقی بر چه اصول و معیاری استوار است؟ فعل اخلاقی بر اساس کدام اصول و معیار قابل توجیه و استدلال است؟

مثلاً، چرا احسان کنیم، عدالت بورزیم و راست بگوییم؟ چرا دروغ بد است و ظلم قبیح است؟ معیار خوبی و بدی، ملاک نیکی و زشتی در گزاره های اخلاقی چیست؟ آیا یک عمل اخلاقی بر اساس حق و وظیفه، قابل توجیه است؟ معیار اخلاقی بودن یک عمل اخلاقی، رعایت حقوق و وظایف است یا فضایل و رذایل؟ فضایل و رذایل بر چه اساس قابل تحلیل و دست یافتنی است؟ آیا فضائل، واجبات و مستحبّات است و رذائل محرّمات و مکروهات؟ آیا فضائل، حد اعتدال سه قوه شهوت، غضب، و ناطقه (عفت، شجاعت و حکمت) است که از آغاز خلقت در نهاد انسان به ودیعه گذارده شده است یا این که معیار فضائل، فضایل شخصی (تهذیب نفس)، فضایل اجتماعی (رعایت تکالیف و وظایف دینی) است یا این که خوبی و بدی اصول و معیار ثابت ندارد و گزاره های اخلاقی از امور نسبی و اعتباری هستند؟ اگر نسبی باشد، آیا خوب و بد مطلق وجود دارد یا خوب و بد آن است که عرف آن را خوب یا بد بداند؟

آیا خوبی و بدی گزاره های اخلاقی بر اساس عواطف و الهامات قلبی، قابل تحلیل و بررسی است یا نه؛ به این معنا که هر آن چه دل بخواهد خوب است، و هر آن چه دل نخواهد، بد است؟

آیا معیار خوبی و بدی عمل اخلاقی بر معیار نتیجه و پیامد آن قابل تحلیل و توجیه است؛ به این معنا که یک عمل اخلاقی، هنگامی خوب است که اثر و نتیجه آن خوب باشد، و وقتی بد است که نتیجه و اثر آن بد باشد؟

آیا معیار خوبی و درستی کارها، لذت فردی است؛ آن گونه که خودگروان و لذت گرایان می گویند؟ یاسود و لذت جمعی است؛ آن طور که سودگرایان معتقدند؟ آیا امر و نهی جامعه می تواند معیار خوبی و بدی باشد؛ آن گونه که دروکیم می پنداشت؟ آیا ملاک خوبی وبدی کارها امری خارج از سلایق فردی و تمایلات جمعی است و مربوط به ارتباط آنها باکمال نهایی و سعادت ابدی انسان می شود؟

شهید مطهری درباره این که چه کاری، کار اخلاقی به شمار می رود و معیار اخلاقی بودن یک فعل چیست، می نویسد: چگونه یک کار انسان «اخلاقی» شمرده می شود؟ این سؤال در ابتدا ساده به نظر می رسد، ولی نه تنها ساده نیست بلکه از پیچیده ترین مسائل فلسفی بشر است.

از چند هزار سال پیش تا کنون فلاسفه توافق نظری بر روی آن پیدا نکرده اند! فرق فعل اخلاقی با دیگر کارها در این است که کارهای اخلاقی قابل ستایش و تحسین است، و بشر برای آن ارزش والایی قایل است، و بها و ارزش آن از نوع ارزش و قیمت کالا و کار نیست... کارهای اخلاقی دارای ارزش گرانبهایی است که هرگز در ذهن بشر نمی نگنجد.

تعیین و تحدید این ارزش از مهم ترین دغدغه های فلسفه اخلاق است و به جهت اهمیت آن برای تعیین ملاک های خوبی و بدی، مکتب های مختلفی پدید آمده است که بررسی آن ها از مهم ترین مسائل فلسفه اخلاق به شمار می رود. مهم ترین آن نظریات عبارتند از:

1 ـ نظریه نسبیت: عده ای از دانشمندان معتقدند که خوبی و بدی از امور نسبی و اعتباری اند و خوب و بد اصلاً وجود ندارد؛ بلکه خوب آن است که عرف جامعه پذیرای آن باشد. مثلاً عملی نزد شخصی مثل زید زشت است، ولی همان عمل نزد شخص دیگری، مثل عمرو و بکر نیکو است.

2 ـ نظریه لاهوتیون: عده ای از دانشمندان معتقدند که ما نمی توانیم خوبی و بدی فضایل اخلاقی را درک کنیم، بلکه محتاج راهنمایی هستیم و این تنها از طریق وحی و الهام انجام پذیر است.

3 ـ نظریه طرفداران اصالت اندیشه: جمعی اذعان دارند که شناخت معنای خوبی و بدی خصلتهای اخلاقی نیازی به راهنما و مطالعه و تحقیق ندارد؛ زیرا در نهاد هر انسانی نیرویی است که به وسیله آن فضایل و رذایل اخلاقی را درک و به انجام فضایل و دوری از رذایل مبادرت می نماید؛ یعنی همان طور که حکم می کنیم گُل بهتر از خار و نور بهتر از ظلمت است، همین طور درک می کنیم که امانت بهتر از خیانت، و راستی بهتر از دروغ است.

4 ـ نظریه طرفداران اصالت عاطفه: عده ای از دانشمندان و فلاسفه معتقدند که برای شناسایی و تعیین مفهوم خوبی و بدیِ هر امر اخلاقی، باید عواطف و الهامات قلبی، اساس و مبنای کار قرار بگیرد؛ زیرا دل هیچ گاه خطا نمی کند و فرمان ناروا و ناصواب نمی دهد. پس هر چه را که دل بخواهد خوب است و نخواهد، بد است.

5 ـ نظریه اهل تجربه: جمعی از فلاسفه معتقدند که خوبی و بدی هر عمل اخلاقی را در اثر و نتیجه آن باید جست و جو کرد. پس یک عمل، هنگامی خوب است که اثر و نتیجه آن خوب باشد و وقتی بد است که نتیجه بد داشته باشد. معلوماتی که جنبه غیر حسی دارد، هیچ ارزشی ندارد و این درست نیست که ببینیم مثلاً اندیشه و عقیده مردم درباره فلان عمل اخلاقی چیست، یا عقل و خرد درباره آن چه حکم می کند، یا دین و مذهب درباره آن چه نظری دارد؟

کاربرد فلسفه اخلاق

فلسفه اخلاق همواره مورد توجه دانشمندان بوده و نقش بارز آن در زندگی واقعی انسان ها برای آنان حقیقتی به شمار می رفته است. بسیاری از آنان مانند ارسطو تنها سود و فایده اخلاق را در تأثیرگذاری آن بر زندگی انسان خلاصه کرده و معتقد بودند که اخلاق هیچ فایده ای جز تأثیر سودمند بر شیوه رفتاری و زندگی فرد ندارد.

یکی از زمینه هایی که اخلاق همواره در آن نقش مهمی ایفا نموده، پزشکی است؛ به ویژه در مواردی که با مرگ و زندگی فرد سر و کار دارد. اخیرا در نتیجه علم و فن آوری، تا حدودی زمینه های جدیدی از پژوهش اخلاقی در بخش هایی از کار پزشکی گشوده شده است.

همچنین در سایر حرفه های فنی و علمی که ارتباط نزدیک با جامعه دارد مورد توجه واقع شده است. این تحوّل نمایانگر نقش بارز اخلاق و کاربرد آن در زندگی اصحاب فن و حرفه است که باعث رو آوری به تفکر و پژوهش در رفتارها و کردارهای اخلاقی آنان و الزاماتی اخلاقی گردیده است.

فلسفه اخلاق، نقش بارزی در تمام زوایای زندگی فردی و اجتماعی انسان دارد، به گونه ای که هیچ کس نمی تواند نقش آن را نادیده بگیرد؛ زیرا فلسفه اخلاق موجب روشن شدن زوایای تاریک و مبهم فرضیه های فعل اخلاقی می شود.

فلسفه اخلاق، پاسخ های مناسبی برای ده ها سئوال برخاسته از گزاره های اخلاقی جست جو می کند و پرسش هایی از قبیل چیستی فعل اخلاقی و معیار و ملاک ارزش اخلاقی را روشن می کند و در پرتو آن مسئولان و متصدیان امور تربیتی و پرورشی، می توانند مسیر صحیح و روش های مناسبی را با استفاده از ابزار و امکانات مورد نیاز برای تربیت اخلاقی انتخاب کنند. آنان می توانند با ایجاد رابطه و به کارگیری ابزار محبّت و دوستی و عاطفه و عشق، جامعه را گلستان کنند، و با اخلاق در جامعه، زمینه های تاریک زندگی بشری را تبدیل به امید و عشق و عاطفه و محبّت سازند.

یکی از کاربردهای مهم فلسفه اخلاق این است که موجب روشن شدن حقّانیت نظام اخلاقی اسلام می گردد؛ زیرا در فلسفه اخلاق، آرای نظام های گوناگون اخلاقی و مکاتب مختلف مورد تحلیل و بررسی قرار می گیرد و نقّادی و تحلیل دیدگاه های گوناگون نظام اخلاقی، سبب آشکار شدن حقیقت و شناسایی درست مکتب اخلاقی اسلام می گردد و در پرتو آن طالبان حقیقت می توانند از سرچشمه زلال کمال و اخلاق اسلامی سیراب گردند.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: فلسفه اخلاق


بنام خدا

در احوالات حضرت زهرا سلام الله علیها بعد از رحلت پیغمبر بزرگوار اسلام حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم روادید واخبارات زیادی بیان شده است، که در اینجا به برخی از آنها اشاره می کنیم.

 با مراجعه به کتابهای تاریخی، اکثر مورخان و رجال علم حدیث به این نکته اذعان دارند که در طول تاریخ کسانی که در فراق عزیزان خویش گریه کردند چند نفر میباشند؛

اول :حضرت آدم علیه السلام بر مفارقت بهشت، آنقدر گریست که دونهر روی گونه صورت او مانند دو نهر باقی ماند.

 دوم:حضرت یعقوب علیه السلام در مفارقت حضرت یوسف انقدر گریه کرد تا نابینا شد. تا انجا که اطرافیانش به او گفتند : به خدا سوگند انقدر از یوسف یاد می‌کنی تا آنکه خود را به مشقت بزرگ اندازی و یا هلاک نمایی.

 سوم: یوسف در مفارقت پدر خویش یعقوب؛ آنقدر گریه کرد تاانکه اهل زندان از گریه او به ستوه آمده به ایشان گفتند: یا در شب گریه کن وروز ساکت باش تا ما آرام بگیریم یا در روز گریه کن و شب در آرامش باش.

چهارم: حضرت زهرا سلام الله علیها؛ یکی دیگر از کسانی که صفحات چند از تاریخ را به خویش اختصاص داده است و مردم یک شهر را از گریه کردن خود بستوه اورده، فاطمه زهرا سلام الله علیها می باشد.مردم مدینه نزد امیرالمومنین آمدند گفتند: فاطمه را بگو یا شب گریه کند یا در روز، آن بانوی بزرگوار اسلام ازآن به بعد به مقبره شهدای احد میرفتدرانجا تا می‌خواست گریه می‌کرد، و پس از آن به مدینه برمی‌گشت.

 پنجم حضرت علی ابن حسین علیه السلام:در مصیبت پدر خویش ۲۰ سال گریه کرد.بنابر روایتی تا ۴۰ سال هرگز غذایی را نزد او نگذاشتند که از آن تناول کنند مگر اینکه به یاد پدر بزرگوارش و شهدای کربلا اشک میریخت[1].

از ابن عباس روایت است که هنگامی که رحلت حضرت پیغمبر (ص) فرا رسید، آنقدر گریست که آب دیده اش بر رویش مبارکه جاری گردید، گفتند یا رسول الله سبب گریه شما چیست؟ فرمود: گریه می کنم برای فرزندان خود، و آنچه نسبت به ایشان خواهند کرد. و گویا می بینم فاطمه دختر خود را که بر او ستم کرده باشند بعد از من وایشان ندا کند" یا ابتا یا ابتا" و احدی از امت من او را همراهی نکند. چون حضرت زهرا این سخن را فهمید شروع به گریه کردن کرد. پیامبر بزرگ اسلام فرمود: زهرا جان گریه مکن ،حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود: گریه نمیکنم برای آنچه بعد از تو با من خواهند کرد، لکن میگریم برای جدایی با تو ای رسول خدا .رسول مهربانی و محبت فرمودند: زهرا جان مژده باد تو را که زود به من ملحق خواهی شد. تو اولین نفر خواهی بود که از اهل بیت من به من ملحق می‌شود.[2]

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بعد از رحلت پیغمبر بزرگوار اسلام حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم  بنا بر روایتی ۷۵روز در دنیا با غم و اندوه و حزن و ماتم زندگانی را پشت سر گذاشت؛ و در این مدت کسی آن حضرت را شاداب و خندان ندید. و در هر هفته دو مرتبه به زیارت قبور شهدای "احد" میرفت چون حضرت پیغمبر الله علیه و آله و سلم از دنیا بسوی سرای جاوید رحل اقامت گزیدند؛وروح بلندشان دراعلی علییّن سکنا گزید ؛موذن ایشان بنام بلال حبشی از اذان گفتن خودداری میکرد، ایشان تصمیم گرفت دیگر بعد از رسول خدا برای کسی اذان نگویند. تا اینکه روزی حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها به وی فرمود: که من می‌خواهم بشنوم که موذن پدرم اذان میگویند. بلال چون این را شنیده شروع به اذان گفتن کرد و گفت:" الله و اکبر" فاطمه زهرا سلام الله علیها پدر خود را و ایام معاشرت هم حضرت را به یاد آورد و نتوانست جلوی گریه خود را بگیرد. بلال اذان گفت نپتا رسید به جمله " اشهد و ان محمد رسول الله" فاطمه زهرا سلام الله علیها نعره ای زد و بر روی زمین افتاد و غش کرد، به طوری که مردم گمان کردند آن حضرت از دنیا مفارقت نموده ،به بلال گفتند: اذان را ترک کند که دختر پیغمبر از دنیا رفت، بعد از مدتی چون حضرت فاطمه به هوش آمد و بلا ل را فرمود که اذان را تمام کند. بلال گفت: ای بهترین زنان؛ از آن میترسم که چون صدای مرا بشنویهلاک شوی؛ پس مرا معاف دار! و حضرت زهرا (س)او را معاف نموده[3]

 چون روح مطهر حضرت سید الاوصیا و محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم در ملکوت اعلا سکنا گزید؛ و سّید الاوصیا امیرالمومنین از دفن آنحضرت فارغ شد؛ بی وفایی اصحاب کفرو نفاق را مشاهده کرد؛ و بسیار غمگین و ناراحت گردید. تا شب فرا رسید، ایشان حضرت امام حسن(ع) و امام حسین (ع)را با خود برداشته و به خانه تک تک از مهاجران و انصار رفتند؛ و ان هارا از عقاب الهی ترساندند. وماجرای رسول خدا را در غدیر به انها متذکر شدند؛ و از آنان طلب یاری جستند؛ اما این گروه بی شرم وحیاء بجز ۲۴ نفر کسی دعوت ان حضرت را اجابت نکرد. وچون صبح فرا رسیدو خورشید مدینه بر دشت وصحرا پرتو افشانی کرد؛ آن ۲۴ نفر هم بر بیعت خود باقی نماندند، به جز ۴ نفر .

حضرت علی و فاطمه زهراوحسنین علیهم السلام تا سه شب برهمین منوال از مردم یاری می جستند، اما به جز ۴ نفر کسی ا نان را اجابت نکردو دست خود را در دست طاغوت گزاردند. و حق را در پوشش طاغوت کتمان نمودند. و منصب خلافت را به دست کسی سپردند که روش فرماندهی در خانواده خویش را نیز دارا نبود[4]



[1] - خصال صفحه ۲۷۲

[2] - امالی شیخ طوسی صفحه ۱۸۸

[3] - من لایحضره الفقیه ج ۱ صفحه ۲۹۷

[4] -تاریخ چهارده معصوم(ع)احوالات حضرت زهرا(س)


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: احوالات حضرت زهرا سلام الله علیها بعد از رحلت پیغم


 قالَ الامام الجواد(علیه السلام) : مُلاقاهُ الاْخوانِ نَشْرَهٌ، وَ تَلْقیحٌ لِلْعَقْلِ وَ إنْ کانَ نَزْراً قَلیلا


امام محمد تقی جواد الائمه - علیه السلام فرمود: ملاقات و دیدار با دوستان و برادران - خوب - ، موجب صفاى دل و نورانیّت آن مى گردد و سبب شکوفائى عقل و درایت خواهد گشت، گرچه در مدّت زمانى کوتاه انجام پذیرد.

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: سبب شکوفایی عقل , صفای دل


قالَ الإمام الجواد - علیه السلام -

 

الْمُؤمِنُ یَحْتاجُ إلی ثَلاثِ خِصال: تَوْفیق مِنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ واعِظ مِنْ نَفْسِهِ، وَ قَبُول مِمَّنْ یَنْصَحُهُ.

 

امام محمد تقی جواد الائمه - علیه السلام - فرمود: مؤمن در هر حال نیازمند به سه خصلت است: توفیق از طرف خداوند متعال، واعظی از درون خود، قبول و پذیرش نصیحت کسی که او را نصیحت نماید.

«بحارالأنوار، ج 72، ص 65، ح 3»


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: سه خصلت مومن , نیاز مومن


داود بن سلیمان غازى از حضرت رضا از پدران بزرگوارش از امیر المؤمنین علىّ بن ابى طالب علیهم السّلام از رسول خدا (ص) روایت کند که فرمود: از سه چیز بر امّت خود بیم دارم: گمراهى پس از شناخت، و آشوبهاى گمراهى آفرین، و شهوت فرج و شکم.

ترجمه امالى شیخ مفید    ص    122    


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: از سه چیز بر امّت خود بیم دارم


عبد اللَّه بن عبّاس- گوید: چون رسول خدا (ص) وفات یافت کار غسل او را امیر المؤمنین علىّ بن ابى طالب (ع) بدست گرفت و عبّاس و پسرش: فضل نیز با آن حضرت بودند، چون حضرت على (ع) از غسل پیامبر (ص) فراغت یافت کفن از چهره مبارک حضرتش کنار زد و گفت: «پدر و مادرم فدایت، پاکیزه زیستى و پاکیزه بدرود حیات گفتى، با مرگ تو چیزى از ما بریده شد که با مرگ هیچ یک از انبیاء گذشته بریده نشده و آن نبوّت و اخبار آسمانى است، مصیبت تو از طرفى به اندازه‏اى بزرگ است که با این مصیبت ویژه‏ات تسلّى بخش مصیبت هر کس دیگرى هستى، و از طرفى نیز بر تمامى مردم سایه افکنده است به طورى که همه در این غم شریک‏اند، و اگر به صبر و پایدارى فرمان نداده و از بى‏تابى و ناشکیبائى نهى نفرموده بودى هر آینه اشک دیده‏مان را در این راه با گریه فراوان مى‏خشکاندیم [و لکن آنچه که همیشه بر دل ما بماند غم و غصّه‏اى است که دست بدست هم داده‏اند و آن درد و مرض هر دو درد مرگ‏اند، و البتّه این غم و غصّه در راه مصیبت تو بسى اندک است‏]، پدر و مادرم‏ فدایت ما را به نزد خدایت یاد آر و ما را وجهه همّت خود دار.» سپس خود را به روى بدن آن حضرت انداخت و صورتش را بوسید و کفن را به رویش کشید.

ترجمه امالى شیخ مفید    ص   115    


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: حضرت علی (ع)بعد از تغسیل پیامبر اعظم(ص) , 28 صفر


عروة بن عبد اللَّه بن قشیر جعفى گوید: بر فاطمه دختر علىّ بن ابى طالب (ع) وارد شدم و او پیرزنى کهنسال بود، و گردنبندى به گردن، و دو دستبند در دست داشت، وى گفت: (زینت کردن من بدان جهت است که) براى زنان ناخوشایند است که خود را شبیه مردان سازند، سپس گفت: اسماء بنت عمیس به من خبر داد که: خداوند به پیامبرش محمّد (ص) وحى فرستاد و آن وحى وجود حضرت را فرا پوشاند، و علىّ بن ابى طالب (ع) با لباس خود آن حضرت را پوشاند و همین طور بود تا آفتاب غروب کرد، چون حالش بجا آمد فرمود: على! نماز عصر را نخوانده‏اى؟ عرض کرد: نه یا رسول اللَّه، من سرگرم کار شما بودم و از نماز ماندم، رسول خدا (ص) عرض کرد: پروردگارا آفتاب را بر على بن ابى طالب بازگردان. در آن وقت آفتاب غروب کرده بود، پس بازگشت به حدّى که نور آن به اطاق من و نصف مسجد رسید.

 

ترجمه امالى شیخ مفید    ص  107    


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: رد الشمس


محفوظ بن عبید اللَّه از پیر مردى از اهل حضرموت از محمّد ابن حنفیّه- علیه الرحمة- روایت کند که گفت: همین طور که امیر المؤمنین علىّ بن ابى طالب (ع) به دور خانه کعبه طواف مى‏کرد به مردى برخورد که چنگ به پرده کعبه آویخته و مى‏گفت: «اى آنکه هیچ صوتى تو را از صوت دیگر باز ندارد، اى آنکه حاجتمندانت تو را به اشتباه نیندازند (و حاجت آنان بر تو اشتباه نشود)، اى آنکه اصرار نیازمندان در سؤال تو را ملول نسازد، خنکى عفو و شیرینى رحمت خود را به من بچشان». امیر المؤمنین (ع) به او فرمود: این دعاى توست؟ پاسخ داد: مگر شنیدى؟ فرمود: آرى، گفت: در پایان هر نمازى این دعا را بخوان، بخدا سوگند هیچ مؤمنى این دعا را در پایان نمازش نخواند جز اینکه خداوند گناهان او را بیامرزد هر چند به شمار ستارگان آسمان و قطرات باران، و به تعداد ریگ ریگزارها و ذرّه‏هاى خاک زمین باشد. امیر المؤمنین (ع) به او فرمود: علم آن نزد من است: به خداوند وسعت دهنده و کریم است. آن مرد که حضرت خضر (ع) بود گفت: به خدا سوگند راست گفتى اى امیر مؤمنان، «و بر فراز مرتبه هر صاحب دانشى داناى دیگرى هست».

ترجمه امالى شیخ مفید، ص: 104


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: دعا برای آمرزش گناهان


شهر بن حوشب گوید: از ابا امامه باهلى شنیدم می‏گفت: بخدا بزرگى و شکوه مقام معاویه مرا از گفتن حقّ در باره علىّ علیه السّلام باز نمى‏دارد، و از رسول خدا (ص) شنیدم مى‏فرمود: على از همه شما برتر است، و داناترین شما در دین، و بیناترین شما به سنّت من است، و از همه شما بیشتر و بهتر آنچنان که سزاوار است کتاب خدا را قرائت مى‏کند، بار خدایا من على را دوست دارم تو نیز دوستش بدار، بار خدایا من على را دوست دارم تو نیز دوستش بدار.

 

ترجمه امالى شیخ مفید    ص    103    


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: فضایل امیرالمومنین علی علیه السلام , توصیف علی از زبان پیامبرص


زراره گوید: امام صادق (ع) فرمود: آیا تو را به سخت ‏ترین چیزى که خداوند بر بندگانش واجب ساخته خبر ندهم؟ عرض کردم: چرا، فرمود:اینکه با مردم به انصاف رفتار کنى، و به برادر دینى خود کمک رسانى، و نیز یاد کردن خدا در همه حال. توجّه کن که منظور من از یاد خدا، گفتن‏ سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا اله الّا اللَّه و اللَّه اکبر نیست هر چند که این هم به نوبه خود ذکر است، بلکه منظورم یاد کردن خداست در هر جایى که بر طاعت یا معصیت خدا روى مى‏آورى.

ترجمه امالى شیخ مفید    ص    101    


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: سخت ‏ترین چیزى که خداوند بر بندگانش واجب ساخته


ابن عبّاس گوید: در باره این آیه شریفه: «هان براستى که نه ترسى بر دوستان خدا هست و نه محزون و دلتنگ شوند» «الاان الاولیاء الله لا خوف علیهم ولاهم یحزنون» از امیر المؤمنین (ع) پرسش شد، حضرت فرمود: آنان قومى هستند که پرستش خود را تنها براى خدا خالص کرده‏اند، و به باطن دنیا نگریسته‏اند آنگاه که مردم به ظاهر آن چشم دوخته‏اند، و سرانجام آن (نعمتهاى اخروى یا کسب معارف و طاعات) را شناخته‏اند آنگاه که خلق به نمودهاى زودگذر آن فریفته شده‏اند، پس واگذارند آنچه را که مى‏دانند بزودى ترک آنان خواهد کرد (مال و اولاد و شهوات پست دنیوى) و نابود و بى‏اثر ساخته‏اند آنچه را که مى‏دانند و بزودى آنان را نابود خواهد نمود و از ثواب اخروى بازشان خواهد داشت‏ سپس فرمود: اى آنکه خود را به دنیا سرگرم ساخته‏اى، و براى گرفتن به دام افتاده‏هاى دنیا مى‏تازى (یا اینکه براى کسب دنیا در دام شیطان مى‏افتى) و در ساختن آنچه که بزودى خراب مى‏شود کوشائى، آیا به قبور پدرانت که اجسادشان را پوسانیده، و به گورهاى فرزندان هم نوع خود که در زیر انبوه شن و خاک پنهان شده‏اند نمى‏نگرى؟ چه بیمارانى را که بدست خود پرستارى کردى و به جستجوى دوا و دارویشان شتافتى، از طبیبان معالجه جستى و از دوستان برایشان رضایت طلبیدى با این همه دردى از آنان نکاستى، و سودى به حالشان نبخشیدى، و دوایت اثرى به حال آنان نداشت.

ترجمه امالى شیخ مفید    ص    100   


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: الاان الاولیاء الله لا خوف علیهم ولاهم یحزنون


حبّه عرنى گوید: از امیر المؤمنین (ع) شنیدم که مى‏فرمود: من از دو چیز بر شما نگرانم: آرزوى دراز و پیروى خواهش دل. اما آرزوى دراز آخرت را از یاد انسان مى‏برد، و پیروى از دلخواه خود جلوگیر از حقّ است. راستى که دنیا پشت کرده و مى‏رود، و آخرت رو کرده و مى‏آید، و هر کدام را فرزندانى است، پس از فرزندان آخرت باشید نه از فرزندان دنیا، که امروز روز عمل است نه پاداش، و فردا روز پاداش است نه عمل.

ترجمه امالى شیخ مفید   ص    105   

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: نگرانی علی علیه السلام , ارزوی دراز , خواهش نفسانی


ابو حمزه ثمالى گوید: امام باقر (ع) فرمود: موسى بن عمران- على‏ نبیّنا و آله و علیه السّلام- به پیشگاه پروردگار عرض کرد: خداوندا برگزیدگان بندگانت کیانند؟ فرمود: آن کس که دستى باز و سخاوتمند و قدمى پر برکت و استوار در خیرات دارد، سخن راست گوید، و با وقار و آرامش گام بردارد، چنین کسانى از کوه استوارترند. عرض کرد: خداوندا چه کسى در دار القدس در پیشگاه تو بار نهد؟ فرمود: آنان که چشم به دنیا ندوخته، و اسرار دینى خود را فاش نسازند، و در قضاوت رشوه نگیرند، حق در دلشان جایگزین، و راستى بر زبانشان جارى است، این چنین کسان در دنیا در پوشش من و در آخرت در دار القدس نزد من خواهند بود.

ترجمه امالى شیخ مفید    ص   99


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: بندگان برگزیده , دارالقدس


مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By M a h S k i n:.