• حدیث رسوا الله


ای مدینه ماجرای خانه ی مولا چه بود؟   داستان عترت وحکم ذوی القربی چه بود؟

محبط وحیّ خدا را از چه رو آتش زدند؟    قصد ثانی از هجوم خانه ی مولا چه بود؟

اتش_به_خانه_وحی



روز دوازدهم فروردین سالروز رسمیّت یافتن حکومت مستضعفین بر مستکبرین در ایران است، سالروز تحقق وعده حق تعالی است منت خدای را که ملت مستضعف ایران بر مستکبرین جهان، چه شرقی و چه غربی چیره و پیروز شد. دوازده فروردین روز غلبه جنود اللّه بر جنود شیطان و روز فتح و نصر خدا و بندگان مؤمن به اوست. ملت ایران این روز را عیدی اسلامی ـ ملی تلقی می کند. و آن روز فتح مطلق و نصر به تمام معناست که همه مستضعفین جهان را این نور سنت الهی و سایه پرچم «نصر من اللّه» فرا گیرد. آن روزی که مسلمین جهان با مدد غیبی در هر کشور و قطر دست جنایتکار ستمگران و چپاولچیان را از کشور خود قطع کنند و پرچم اسلام و آرم اللّه اکبر را افراشته نمایند.(12/1/59)

اینجانب در آغاز سال جدید و سالاروز رسمیت جمهوری اسلامی انتظار دارم که تمام نهادهای این جمهوری از مجلس و ارگان های دولتی و جهاد سازندگی و شورای نگهبان و شورایعالی قضائی و قضات محترم سراسر کشور و دادستانی های سطح کشور و قوای مسلح از ارتش و سپاه و بسیج و ژاندارمری و کمیته و شهربانی و نیروهای مردمی و عشایری «ایّدهم اللّه تعالی» همه و همه کوشش کنند در پیاده کردن احکام اسلام، در افزایش تعهد به ابعاد مختلف این مکتب انسان ساز، در مجاهده در راه حق و ساختن خویش، در اصلاح درون و برون که خود با اصلاح آنان کشور رو به صلاح می رود.(12/1/62)

گرامی باد بر ملت بزرگ ایران و بر پیروان شاهد بزرگ، حضرت محمد مصطفی صلی اللّه علیه و آله و سلم وجود رادمردانی که راه شهادت را برگزیده اند و در هجرت از زندگی عالم ادنی و جهان سفلی به وادی ایمن و ملکوت اعلا رسیده اند و در جستجوی حیات، سرچشمه را یافته اند و سیراب و سرمست از جرعه «ارجعی الی ربک» به رؤیت جمال و کشف رضایت حق نایل آمده اند «و کفی بهم فخراً» و چه غافلند دنیا پرستان و بیخبران که ارزش شهادت را در صحیفه های طبیعت جستجو می کنند و وصف آن را در سروده ها و حماسه و شعرها می جویند و در کشف آن از هنر تخیل و کتاب تعقل مدد می خواهند و حاشا که حل این معما جز به عشق میسر نگردد که بر ملت ما آسان شده است. و اینک ما شاهد آنیم که سبکبالان عاشق شهادت بر توسن شرف و عزت به معراج خون تاخته اند و در پیشگاه عظمت حق و مقام جمع الجمع به شهود و حضور رسیده اند و بر بسیط ارض، ثمرات رشادت ها و ایثارهای خود را نظاره می کنند که از همّت بلندشان جمهوری اسلامی ایران پایدار و انقلاب ما در اوج قله عزت و شرافت مشعل دار هدایت نسل های تشنه است و قطرات خونشان سیلابی عظیم و طوفانی سهمناک را برپا کرده است و ارکان کاخ های ظلم و ستم شرق و غرب را به لرزه انداخته است و آنان را در عزا و ماتم از دست دادن یاران و نوکرانی...سیاهپوش کرده است و هنوز اول ماجراست و کابوس های دیگری دارند و باید خود را برای نابودی و مرگ جیره خوارانی چون صدام و دست نشاندگانی چون اسرائیل غاصب آماده کنند، که اینها همه از برکات سحر شهیدان ماست و ما در انتظار رؤیت خورشیدیم و به شهیدان باید گفت «اتیکم اللّه مالم یؤت احداً من العالمین».

و مبارک باد بر خانواده های عزیز شهدا، مفقودین و اسرا و جانبازان و بر ملت ایران که با استقامت و پایداری و پایمردی خویش به بنیانی مرصوص مبدل گشته اند که نه تهدید ابر قدرت ها آنان را به هراس می افکند و نه از محاصره ها و کمبودها به فغان می آیند و نه از خیانت و وحشیگری ها خم به ابرو می آورند و چون گذشته به راه خود که همان راه اسلام عزیز و عزت و شرف و انسانیت است ادامه می دهند و زندگی با عزت را در خیمه مقاومت صبر، بر حضور در کاخ های ذلت و نوکری ابرقدرت ها...ترجیح می دهند.(16/1/65)



حضرت زهرای مرضیه دختر رسول مکرم اسلام (صل علی الله علیه و آله و سلم) یکی از زنان بزرگ و مفاخر جهان بشریت است، که از اول خلقت تا روز قیامت کسی هم پای او نبوده و نخواهد بود.

 بدون تردید وجود مقدس حضرت زهرا(س) و سیره و رفتار آن بانوی بزرگوار اسلام، برای تمام زنان آزاده مایه مباهات و الگوی کامل می باشد.

 ایشان در اثر وجود کامل مراحل تکامل، به فرشته ای انسان صیرت تبدیل گردیده است .

چند امتیاز حضرت زهرا(س)

حضرت زهرا(س)  در طول زندگانی خود امتیازات وافری را دارد که غیر از وجود مقدس این بانوی مکرمه هیچ کس را لیاقت گرفتن این امتیازات نمی باشد. از جمله یکی ازامتیازات آن حضرتاز جهت نسب ایشان میباشد که به قرار زیر است

پدر بزرگوارشان حضرت محمد مصطفی( صلی الله علیه و آله و سلم )مایه فخر تمام انبیاءو ملائکة الله می باشد.

مادر مکرمه شان خدیجه اولین بانویی که به پیامبر ایمان اورد وتمام دارایی خود را در راه اسلام مصرف کرد.

همسر گرامیشان شخصیت بزرگواری چون امیرالمومنین علی ابن ابیطالب علیه السلام السلام فخر عالم امکان وفخرهمه ی اوصیاء واولیاء می باشد.

 از طرف دیگر دو بزرگوار ای را که پیغمبر در حدیثی آنان را سید شباب اهل جنت به حساب می آورند«الحسن(ع) و الحسین(ع) سیدی شباب اهل الجنه»[1] در دامن این مادر پرورش یافته و از سینه اوعلم و حلم و صبر و بردباریو شجاعت و... را فرا گرفته اند، و مصداق تام و بارز هستند بر شجره طیبه که هر کدام از آنهاونسلشان چون خورشیدی تابناک تا روز قیامت بر عرصه گیتی نور افشانی می کنند.

 علاوه بر آنچه که بیان شد! یکی دیگر از امتیازات حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها را می‌توان اینگونه بیان کرد: که روزی پیغمبر بزرگ اسلام نشسته بود و فرشته امین وحی نازل گردید و فرمود:« یا احمد لولاک لما خلقت الافلاک و لولا علی لما خلقتک و لولا فاطمه لما خلقتکما »[2]

ای احمد اگر تو نبودی افلاک را خلق نمی‌کردم و اگر علی نبود تو را خلق نمی‌کردم و اگر فاطمه نبود شما دو نفر را خلق نمی‌کردم.

 بنابر این حدیث شریف وجود حضرت زهرا علت خلقت جهان بشریت و ایجاد رسل وبقاءوزندگانی است. تمام آنچه در عالم گیتی در حال زندگی است باید در مقابل او سر تعظیم فرود بیاورند،چون زندگی خود را مدیون و مرهون این بانوی بزرگوار می دانند.و چه زیبا بیان کردند

اگر نبود فاطمه احمد مصطفی نبود اگر نبود فاطمه علیه مرتضی نبود اگر نبود فاطمه امام مجتبی نبود اگر نبود فاطمه حسین و کربلا نبود آنچه که آفریده است حق بود برای فاطمه گفتن نبی از آن سبب من به فدای فاطمه

بهشت برین یکی از بزرگترین نعمت های الهی برای بندگان اوست ،که در طول حیات دنیویی خود را پاک نگه داشته و از آلودگی ها مبریّ شده اند.« کلُوا وَاشْرَبُوا هَنِیئًا بِمَا أَسْلَفْتُمْ فِی الْأَیَّامِ الْخَالِیَةِ»[3] تنها کسانی در این بهشت راه پیدا می‌کنند که دارای روحی پاک و نفسی مطمئن باشند، و کسی که بتواند چنین مقامی را در خویش به وجود آورد بدون شک انسانی بالا و دارای ضمیری پاک و روشنی درخشان می باشد، و در درجه و مقامی بالا قرار دارد و نزد خداوند گرامیست. و به دلیل احترامی که در نزد خدای متعال دارد، بهشت را بر وی ارزانی می کنند و حضرت زهرای مرضیه سید آن زنان اهل جنت است. چون پیغمبر در وصف اوفرمود: « ان ابنتی فاطمه سیدةنساء اهل جنة»[4] دخترم فاطمه سرور و بانوی بهشتی است.

در حدیثی از امیرالمومنین علی علیه السلام می خوانیم که آن حضرت از پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله و علیه و آله و سلم روایت می‌کنند که آن حضرت فرمودند :که پیامبر روزی به فاطمه فرمود: آیا راضی و خوشنود نیستی که تو سّید و بزرگ زنان اهل بهشتی و پسران تو امام حسن و امام حسین علیهما السلام سّید و سرور جوانان بهشتی اند؟.[5]

در جای دیگر پیغمبر می فرمایند ای فاطمه جان آیا راضی و خوشنود نیستی که تو را به ازدواج کسی در آورم که در اسلام اولین مسلمان و در علم و دانش عالم ترین مردم است؟ و تو سّید و سرور زنان امت من هستی.[6]

از یونس بن ضبیان از امام صادق علیه السلام روایت است که فرمود: آیا می دانید تفسیر کلمه فاطمه چیست؟ عرض کردم بفرمایید آقای من !فرمود به معنای جدا شده از شر و بدی است.[7]

در همین مورد ابن عباس از وجود نازنین پیغمبر رحمت و مهربانی روایت می کند که ان حضرت فرمودند: دخترم فاطمه حورائی است ازآدمی به صورت انسان که هرگز حیض نمی‌بیند و استحاضه نمی‌شود، و از آن جهت است که فاطمه نامیده شده زیرا که خداوند متعال اورا و دوستانش راو محبانشرا از آتش دوزخ بریده و جدا کرده است. [8]

یکی دیگر از فضائل و امتیازاتی که حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها این است که او پرورده علم و دانش الهی می باشد. چنانکه امام باقر علیه السلام می فرمایند: هنگامی که حضرت فاطمه سلام الله علیها متولد شد خداوند متعال به فرشته ای وحی کرد و به وسیله او زمان حضرت محمد صلی الله و علیه و آله و سلم گشوده شد و آن را فاطمه نامید. و آنگاه فرمود: من تو را به علم و دانش پرورش دادم و از دیگر زنان جدا ساختم و از وجودت هرگونه خون و پلیدی را پاک کردم.[9]

یکی دیگر از ویژگی ها و فضائل حضرت زهرا سلام الله علیها این است که در بدو تولدشان خداوند متعال برآخرین سفیر الهی خود دستور دهد که به میمنت و خجستگی فرزندی که بر تو عطا کردیم نماز بگذار و قربانی کن« إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ- فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانْحَرْ- إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ»[10] و یک سوره تمام از تنها کتابی که معجزه جاودانه پیغمبر بزرگ اسلام وبرنامه هدایت بشریت تا روز قیامت خواهد بود را به او اختصاص می دهد.

یکی دیگر از فضائل حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیهارا می توان به رابطه تنگاتنگی که بین او ورسولخدا(ص)میباشدبیان کرد. این بانوی بزرگوار دارای مقامی بس والاست که پیغمبر بزرگ اسلام(ص) در وصف  ایشان می فرمایند: فاطمه پاره تن من است

او عزیزترین مخلوقات  در نزد من است.[11] و همچنین می فرماید که همانا خداوند عز و جل به خشم و غضب فاطمه خشمگین و به رضایت و خوشنودی او خوشنود می شوند.[12]

آری حضرت زهرا(س) جلوی کامل از تمام کمالات انسانی است که یک زن در طول حیات خود ممکن است به برخی از آنان نایل شود، همانطور که امام خمینی کبی(ره) در این باره می فرمایند: تمام ابعادی که برای یک زن متصور است و برای یک انسان کامل می‌توان تصور کرد در وجود حضرت زهرا جلوه کرده و بوده است.[13]

 



[1] -الامالی صدوق- ص 57

[2] -بحارالأنوار، ج۱۵، ص28

[3] - الحاقه، 24

[4] - بحار الانوار جلد۳۷ صفحه ۳۹

[5] - فضائل الخمسه جلد ۳ صفحه ۱۴۲

 

[6] - فضائل الخمسه جلد ۳ صفحه ۱۴۲

[7] - بحار الانوار جلد ۴۳ صفحه ۱۰

[8] - فضائل الخمسه جلد ۳ صفحه ۱۲۶

[9] - کشف الغمه جلد ۲ صفحه ۱۹

[10] -سوره کوثر

[11] - بحارالأنوار جلد ۴۳ صفحه ۳۹

[12] - کشف الغمه جلد ۲ صفحه چه ۲۴

[13] - صحیفه امام جلد ۷ صفحه ۳۳۷



السلام و علیک یا فاطمه الزهرا  یا بنت رسول الله  یا سیدنا و مولانا  انا توجهنا واستشفعنا  و توسلنا بک الی الله  و قدمناک  بین یدی حاجاتنا  یا وجیهة عندالله  اشفعی لنا الله»

 با استعانت  از  درگاه  حضرت باری تعالی و در ظل توجهات  و عنایات حضرت زهرای مرضیه چند سطری را در مورد ولادت این بانوی بزرگوار به رشته تحریر در می آورم.  باشد  که مورد قبول  این بانوی مخدره  قرار بگیرد.  ان شاء الله

 حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها )دختر رسول مکرم اسلام حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) در بیستم جمادی الثانی ۴۵ سال بعد از میلاد پیغمبر که پنج سال بعد از بعثت میباشد، در شهر مکه دیده مبارک را در این جهان بازو عالم دنیا را به یُمن وجود خویش نورانی خود نمود.[1]

آنچه که در کتب معتبر و احادیث شیعه مکتوب و مرقوم گردیده است، ابتدای بارداری مادر بزرگوار ایشان حضرت خدیجه (سلام الله علیها )به این بانوی بزرگوار به این صورت بوده است که زمانی که پیغمبر بزرگ اسلام به معراج رفتند واز میوه های تناول نمودند، خداوند متعال آنها را به آبی در پشت مبارک پیغمبر تبدیل نمود، وقتی که پیغمبر بزرگ اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) بر زمین آمد و با همسر خویش همبستر گردید، در نتیجه از ان آبی که در پشت پیغمبر بود، خدیجه (سلام الله علیها) بر فاطمه (سلام الله علیها) باردار شد، به همین دلیل فاطمه را حوریه ای انسانی می نامند. و حتی پیامبر بزرگوار اسلام می فرمایند: هرگاه مشتاق بوی بهشت می شدم فاطمه را بو می کردم ،از او بوی بهشت و بوی درخت طوبی به مشامم میرسد.[2]

برای حضرت زهرا (س)القاب وکنیه ها ونامهای زیادی است که در جای خود بحث خواهیم کرد ولی در اینجا بصورت اجمال وگذرا به برخی از انها اشاره ای میکنم.

حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) می فرمایند: برای مادرم فاطمه زهرا در نزد خداوند عز و جل نام های بزرگ و شریفی است که عبارتند: از فاطمه صدیقه، مبارکه، طاهره ،زکیه، راضیه ،مرضیه محدثه و زهرا.

ان بانوی مهر وعطوفت، دختر بلافصل پیغمبر خاتم حضرت محمد مصطفی (صلی الله و علیه و آله ای و سلم) می باشند که ۱۸ بهار از عمر شریف شان را در محضر پدر بزرگوارشان سپری نموده و از کلام وحی و انزال وحی بهره مندشده، و آنچه را که از ناحیه باریتعالی بر وجود مقدس پیغمبر نازل می گردید ،از نزدیک شاهد و ناظر بودند. امتیاز دیگری را که این بانوی بزرگوار دارا می باشند، این است که :تمام فرزندان رسول خدا ،قبل از بعثت متولد شدند، به جز حضرت فاطمه (س)و جناب ابراهیم(ع) که این دوبزرگوار، بعد از بعثت و ظهور اسلام بر رخسار درخشان خورشید این گیتی لبخند زدند[3].

 امام صادق (علیه السلام )در مورد تولد حضرت زهرای مرضیه میفرمایند زمانی که وجود مطهر این بانوی بزرگوار پابر عرصه این گیتی گذارد تعدادده حورالعین وارد شدند، هرکدامشان ا فتابه و لگنی از بهشت در دست داشتند ،در آن آفتابه ها آب کوثر بود آنها حضرت زهرا را با عنوان شستشو دادند، و دو تکه جامع که از شیر سفیدتر و از مشک و عنبربر خوشبوتر بودند را بیرون آوردند و با یکی اورا پیچیدند،و دیگری را مقنعه اوکردند، بعد از او خواستند که سخن بگوید، ناگهان حضرت زهرا که نوزادی بیش نبود به سخن آمد، و شهادتین را به زبان آورد و فرمود گواهی می‌دهم که معبودی جز خدای متعال نیست و پدرم رسول الله آقای پیغمبران و شوهرم سرور اوصیاء و فرزندانم سرور سبط های پیامبران هستند .

سپس به آنها سلام کرد و هر کدام را با اسمشان خطاب قرار داد .در آسمان حورالعین به هم بشارت دادند ،آسمانیان برخی به بعضی دیگر مژده می دادند که فاطمه به دنیا آمد و در سمان نور درخشان ای پدید آمد که قبل از آن فرشتگان چنین نوری را ندیده بودند. سپس آن بانوان گفتند ای خدیجه او را بگیر در حالی که پاک پاکیزه زکیه و با میمنت است و در ارو و نسلش برکت قرار داده شده است.[4]



[1] - بحار الانوار جلد ۴۳ حدیث سیزدهم و شانزدهم

 [2] -بحارالانوار-جلد43-ح2

[3] - مصابیح الهداة صفحه ۱۳۴

[4] - امالی صدوق صفحه ۵۹۳



 فرارسیدن شهادت ام ابیها سیدالنساءالعالمین حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها رابه همه ره پویان ان حضرت تسلیت میگویم



امام حسن عسکری

 

امام حسن عسکری (ع)میفرمایند:

 از خدا بترسید و مایه زینت ما باشید نه مایه زشتی و سرافکندگی ما.

 

جواهرالکلام ص580

 



«شیعه» از نظر لغت به معناى گروهى است که از فردى در مسأله و یا مسایلى از روى اعتقاد و علاقه قلبى، پیروى کنند. و به همین جهت «امام حسین (علیه السّلام)» به لشکریان «عمر سعد» در کربلا «شیعه آل ابى سفیان»[1] اطلاق کرده و میفرماید:

 «یا شیعة آل ابى سفیان! ان لم یکن لکم دین فکونوا احرارا فی دنیاکم».

 «اى پیروان آل ابى سفیان! اگر دین ندارید پس آزادمرد باشید».

و از نظر عرف و اصطلاح مسلمانان، تنها به پیروان حضرت«على بن ابى طالب (علیه السّلام)» اطلاق میشود. و پیروان امام«على» (علیه السّلام) مطلق کسانى هستند که حضرت «على (علیه السّلام)» را دوست داشته و از شخص او پیروى میکنند. چه امامت را براى جامعه بشرى لازم بدانند یا ندانند.

و هر گاه لفظ «شیعه» به لفظ «امامیه» اضافه شود، مراد، آن دسته از پیروان «حضرت على (علیه السّلام)» خواهد بود که امامت را براى اداره جامعه بشرى لازم مى‏دانند و «امیر المؤمنین (علیه السّلام)» را از باب اینکه امام و رهبر لایق و شایسته خلق بوده، به پیشوایى انتخاب مى‏کنند و صاحبان این عقیده نیز، پاره ‏اى تنها «على (علیه السّلام)» را به امامت قبول دارند و برخی «امام على» و «امام حسن» (علیهما السّلام) را به این مقام پذیرفته اندو عده اى دیگر، آن دو را به اضافه حسین (علیه السّلام) قبول کرده‏ اند و گروهى از آنان «چهار امامى» و گروه دیگر «پنج امامى»، «شش امامى»، «هفت امامى»، «هشت امامى»، «نه امامى» و امثال آن هستندکه هر کدام بنامهای اسماعیلیه ،واقفیه ،کیسانیه و...شناخته میشوند، و در این صورت، هر گاه لفظ «امامیه» به لفظ «اثنا عشریه» اضافه شود، مراد آن دسته از «شیعه امامیه» هستند که دوازده نفر را به طور مشخص امام میدانند، که اول آنان «على (علیه السّلام)» و آخرینشان «حضرت مهدى عجل الله تعالی فرجه فرزندامام  حسن عسکرى (علیهما السّلام) است».

 «شیعه امامیه» با اینکه به گروههاى متعددى تقسیم مى‏شود، ولى تمام آن گروهها بر این مطالب اتفاق نظر دارند که:

1- پیغمبر حتما باید به شخص «امام» تصریح کند و امامت به اختیار مردم و مصلحت‏ سنجى آنان نمى‏تواند باشد، بلکه اختیار انتخاب آن تنها به دست خدا و پیامبر اوست و لذا پیغمبر اسلام امامت على (علیه السّلام) و فرزندانش را صریحا اعلام کرده است.

2- پیغمبران و امامان همه از گناهان کبیره و صغیره باید معصوم باشند و کوچکترین گناهى که از آنان صادر شود، دلیل بر عدم امامت آنان بوده و کاشف از عدم صلاحیت آنان براى امامت خواهد بود.

3- یک شیعه باید از دشمنان و مخالفان عقیدتى که ستمگر و جبارند و یا از مسلمانانى که ظالم و ستمگرند، همواره بیزارى جسته و خود را به دور نگه دارد و باید از مردان صالح و عادل، همواره تشویق کرده و با آنان دوستى کند.

4- یک شیعه همواره باید مایه فخر وعزت وشرافت برای اهلبیت علیهم السلام باشد وبر فرمایش انها که فرمودند کونوا لنا زینا ولا تکونوا لنا شینا جامه ی عمل پوشانیده که عمل به این باعث سر افرازی خود وزیبا شدن جامعه وتکامل هر چه بیشتر کانون خانواده ومحیط اجتماعی خود میشود



[1] -لهوف سید ابن طاووس



_حضرت_معصومه

عمه سادات سلام علیک          روح عبادات سلام علیک

کوثر نوری به کویر قمی         آب حیات دل این مردمی

عمه سادات بگو کیستی            فاطمه یا هاجر ثانیستی

از سفر کرببلا آمدی ؟             یا که به دنبال رضا آمدی؟

قم یکی از شهرهای کشور جمهوری اسلامی ایران در همسایگی بااستان های بزرگ و پهناوری همچون تهران اصفهان استان مرکزی و سمنان می باشد،که آب و هوای گرم وخشکی را به خود اختصاص داده است.

با توجه به آب و هوای گرم و خشک و کویری بودن او دارای قدمتی 7000ساله میباشد،اما این قدمت و زیر ساخت اونتوانسته نظر گردشگران وکاروانهای تجاری را بخود جلب کند .تا اینکه در سال 173هجری قمری مشیت الهی بر ان تعلق گرفت که وجود ستاره ای تابناک در حال درخشیدن باشد، تا بتواند سرنوشت این دشت کویری را مورد احاطه قرار داده ،واین منطقه را چنان فضیلتی عنایت کرده که در حدیث شریف یک درب از درب های بهشت از این منطقه گشوده گردند.[1] و در روی این زمین کویری افرادی زندگی می‌کنند که به خاطر ایمان و تقوا و کارهای نیک نداشتن عمل صالح و فراگیری علوم و آل محمد سر امد بقیه افراد خواهند بود وامام معصوم در وصف انها میفرماید خوشا بر احوالشان.[2]

وچه خوش سروده است شاعر خوش ذوق ما

این گنبد رفیع که دائم منور است               این بارگاه دختر موسى‏بن جعفر است

 خاک درش از تربت پاکش معطر است      عمش یقین بدان که على بن‏جعفر است

 یا رب بود به روز جزا حمله‏دار قم           روزى که حشر و نشر قیامت‏بپا شود

 ایمان و کفر و نیک و بد از هم جدا شود      بهر حساب خلق چو میزان بپا شود

بر اهل قم محاسبه در قبرها شود                خوشدل کسى که دفن شود

_حضرت_معصومه

اری! در سال ۱۷۳ هجری قمری در شهر مدینه پیغمبر(ص) در محله بنی هاشم ،شخصیت بزرگواری دیده به جهان گشود ،برای همیشه سرنوشت برهوتی دارای آب و هوای گرم و خشک را تغییر داده ،و از مفتح بابی از باب های جنت برای مردم این مرز وبوم شد. واین دیار برهوتی را به حرم اهلبیت مبدل نماید.[3]و او کسی نیست وجود نازنین کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها .

این بانوی بزرگوار دختر حضرت امام موسی بن جعفر علیه السلام و حضرت نجمه خاتون می باشد. که این دو بزرگوار والدین امام رئوف حضرت ثامن الحجج حضرت علی بن موسی رضا علیه السلام میباشند بدین ترتیب این دوبزرگوار برادروخواهر ابوینی  میباشند .

در سال ۲۰۱ هجری قمری که با تهدیدهای مکارانه،خلیفه وقت ،مأمون عباسی امام رضا علیه السلام را به جبر بسرزمین خراسان فراخواند وان حضرت مدینه را ترک و عازم طوس شد، حضرت معصومه سلام الله علیها بعد از یک سال تحمل فراق برادر بزرگوار خویش عازم خراسان گردید. از آنجا که این بانوی بزرگوار همچون عمه ی گرامی خویش حضرت زینب کبرا سلام الله علیها در مکتب علوی کسب فیض نموده،وعالمه بلا معلم می باشند وهمچنین در مکتب اهل بیت و در خانه ای که منتسب به وحی و نورانیت میباشد وهمچنین کسب فیض از محضر اساتیدی که متصل بعلم لدنی میباشند ودر مکتب انها نه همه ی انسانهای عادی بلکه انبیاء غیر از نبی اطفال ابجد خوانی بیش نیستند،ان حضرت را بر ان داشت تا در طول مسیر حرکت تشنگان علوم معرفتی را به زلال احکام وتبیین معارف اهلبیت سیراب، و همواره در طول مسیر پیام آور برابری و برادری ،تبلیغ دین مبین اسلام ،و معرفی ظالمان و حکومت جور به مردم آن روزگار بود.تا اینکه در شهر ساوه عده ای از جاه طلبان و مخالفان دین اسلام و مکتب اهل بیت به کاروان ان حضرت حمله ور شده و تعدادی از یاران و سربازان در رکاب آن حضرت را به شهادت رسانیدند .

 حضرت معصومه سلام الله علیها در شهر ساوه بیمار گردیده و به یارانش فرمود: مرا به قم ببرید. زیرا که از پدرم شنیدم که می فرمود قم مرکز شیعیان ماست .و به دستور آن حضرت کاروان عشاق رضوی درروز ۲۳ ربیع الاول سال ۲۰۱ هجری قمری وارد شهر قم گردید .و مورد استقبال زیادی از مردم ان روزگاران منجمله اشعریون که ارادت خاصی به مکتب اهل بیت داشتند قرار گرفت .

بعد از حضور آن بزرگوار در قم ،در منزل موسی بن خزرج بمدت17روز ساکن شدوبعد از 17روز بیماری در جایی که بعدا به بیت النور مشهور شد،در تاریخ دهم ربیع الثانی روح مطهرش در اعلا علیین سکنا گزید،وبدن مطهرش در منطقه ای به نام بابلان بخاک سپرده شد.

ودر وصف زیارت ان بانوی مخدره احادیثی از معصومین وارد شده من جمله:

حدیثی از امام صادق علیه السلام که می  فرماید: در آینده نزدیک زنی  از نسل من در اینجا (قم)دفن می  شود: «فَمَنْ زَارَهَا وَجَبَتْ لَهُ الجَنَّةُ[4]

امام رضا علیه السلام فرمود:

«مَنْ زارَها فَلَهُ الْجَنَّهُ»

یا فاطمة اشفعی لی فی الجنه

 

 



[1] -قَالَ الرضا(علیه السلام): «إنَّ لِلْجَنَّةِ ثَمَانِیَةَ أبْوَاب وَ لاِهْلِ قُمْ وَاحِدٌ مِنْهَا فَطُوبَی  لَهُمْ ثُمَّ طُوبی  لَهُمْ ثُمَّ طُوبی  لَهُمْ»

امام رضا(علیه السلام) فرمودند: بهشت هشت در دارد که اهل قم یکی  از آن درهی  هشت گانه را در اختیار دارند; خوشا به حال آنها، خوشا به حال آنها، خوشا به حال آنها.

[2] -حدیث فوق که بر گرفته از سفینة البحار ماده قم

[3] - «لَنَا حَرَماً وَ هُوَ قُم

[4] -معرفی قم ص173



امام صادق علیه السلام می فرمایند: پدرم از پدرانش از رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نقل میفرمایندکه شنیده ام ان حضرت فرمودند:پاره ای از تن من در زمین خراسان مدفون خواهد شد،هر مومنی که او را زیارت کنند البته بهشت بر او واجب است،و بدنش بر آتش جهنم حرام می گردد[1]

امام رضا

مَثَلِ اهل بیت علیهم سلام مَثَلِ شجره طیبه ای است که ریشه در علم لدن دارد،و شاخسارشان همگی بر گرفته ازوحی الهی وکلام حق تعالی می باشد. در این زمینه فرقی بین آنها نیست،همگی از یک ریشه اند و منطق و مبدا همگی یکی است،و در این زمینه هیچ فرقی بین شیخ الائمه امام صادق علیه السلام در سن ۶۳ سالگی و جواد الائمه علیه السلام در سن 7 سالگی نمی باشد. آنها عارف به حق و عارف بزمان بوده؛و هر کدام از آنها با توجه به مقتضیات زمان جهت سیر و تکامل بشریت قدم برمی داشتند .

یکی از این بزرگزادگان که هم اکنون همچون خورشیدی عالم تاب بر تارک جامعه انقلاب اسلامی ایران می درخشند؛وجود مقدس حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام می باشد.

 هر کدام از امامان معصوم علیه السلام دارای ابعاد معنوی علمی اجتماعی سیاسی و اخلاقی خاص خود می باشند؛و حضرت رضا علیه السلام نیز از این قاعده مستثنا نبوده است ،تا آنجا که هر کدام از شیفتگان و عاشقان آن حضرت گوشه ای از فضایل ایشان را بیان نموده اند؛ برخی شیفته ی مناظرات علمی و مباحث دینی آن حضرت بوده ،برخی مشتاق کرامات و معجزات آن حضرت بوده وبرخی دیگر مجذوب سیاست‌های صحیح و زیرکانه آن حضرت خاصه در دوران ولایتعهدی ایشان شده ،و با قلم زدن بر روی صفحات تاریخ بخش کوچکی ازآنها را بیان نموده اند. ما نیز در اینجا به گوشه ای از زندگانی سراسر خیروبرکت حضرت ،مطالبی را به رشته تحریر در می آوریم

حضرت رضا علیه السلام در یازدهم ذی القعده ی سال ۱۴۸ هجری قمری در شهر مدینه پا به عرصه وجود گذاشته و جهان را به نور وجود خود منور نمود،[2]

 بعد از شهادت پدر بزرگوارشان حضرت امام موسی کاظم(ع)منصب هشتمین خورشید عالم تاب جهان گیتی را عهده‌دارمی‌گردد .پدر بزرگوارشان امام موسی ابن جعفرعلیه السلام و مادر ارجمندش نجمه خاتون که ایشان از بهترین زنان درعصر خویش و دارای عقل و دین و حیاء کاملی بودند،میباشد.

 اسم شریف آن حضرت علی و کنیه او ابوالحسن و القاب زیبای آن حضرت رضا صابر رضی می باشد.[3]

مقام علمی امام رضا(ع)

همانطور که بیان شد از آنجا که وجود اهل بیت وابسته به منبع فوز عظیم الهی می باشند و آنها در تمام لحظات ارتباط مستقیم بازذات احدیت را دارا می باشند،واز مقام عصمت برخوردار میباشند، که این تنها خصوصیت اختصاصی اهل بیت می باشد، آنها در تمام عرصه ها سرآمد بشر بوده و در تمام مناظرات و افعالی که از قدرت انسان معمولی خارج بوده قالب گشته و همیشه پیروز میدان و سربلند در نزد افراد جامعه می باشند، امام رضا علیه السلام نیز از آنجا که دارای علم لدنی می باشند با احتجاجات خود همه علما ودانشمندان رامغلوب نموده تا جایی که تحمل این شکست علماودانشمندان و کسانی که شناخت کافی به جایگاه اهل بیت علیهم سلام را نداشته بسیار مشکل و دشوار خواهد بود .تا جایی که در نزد خلیفه وقت عارض می شوند تا برای این شکست فکری کنند و لواین فکر بتبعیدویاتحزیر انحصرت بینجامد.

از طرفی کسانی که وجود مقدس معصوم علیه السلام را همچون سدی استوار در مقابل اهداف پلید خود می دیدند؛شبانه روز در فکر این بودند تا به هر نحوی که شده است بتوانند کاری کنند که آن امام شکست خورده؛ مگر اینکه بتواننداندکی نفس راحتی کشیده،ومشغول جولان دادن خود باشند. از این‌رو مأمون عباسی دانشمندان و فقهای تحت سیطره خود را جمع آوری نموده و زمینه مباحثه با امام را آماده نمود،تابلکه بتوانند برحضرت شکستی وارد کنند، اما از آنجا که آن بزرگوار در دامن شخصیت بزرگواری چون موسی ابن جعفر(ع) تربیت و پرورش یافته است وعلم در رگ وریشه اش فوران دارد،وآنانها عالم بلا معلم می باشند،امام علیه السلام بر همگی غالب آمده و همه ی ان دانشمندان حاضردر ان مجلس هم علم و فضیلت آن حضرت اقرار کردند. تا جایی که خلیفه عباسی از جای برخاست وبا ناراحتی مجلس را ترک کرد.[4]

امام رضا(ع)جامع همه صفات

امام رضا علیه السلام نه تنها در مسائل علمی سرآمد همه بزرگان بود،بلکه ایشان در تمام جهات انس با قرآن، تقوا و پاکی ،نماز شب و شب زنده داری ،حکومت و سیاست ،رسیدگی به فقرا نیز سرآمد همه مردم تاروزقیامت خواهد بود.

سیاست شیطانی مامون

از آنجا که مأمون عباسی از خلفای پُرشقاوت بنی عباس بود و توانست با سیاست شیطانی خود،در حیطه بزرگی به نام خلیفه مسلمین بر جامعه،خلافت کند،مرو را مقراقامت خود قرار داد، اما همواره نسبت به حضرت امام رضا علیه السلام بدبین بود، از آنجا که خود را لایق خلافت نمیدید،و از طرفی برای زیر نظر داشتن مستقیم حضرت امام رضا علیه السلام تصمیم بر آن گرفت حضرت را به مرودعوت کرده،تا بتواند دز زیر سایه جود مبارک آن حضرت،حکومت‌ فاسق خود را رنگ و لعاب مذهبی زده و با وجود امام رضا علیه السلام تعداد زیادتری از مسلمین را نسبت به خود خوشبین کرده ،و از گزند مسلمانان در امان بماند، و از این جهت امام رضا علیه السلام را به مرو فراخواند.

 حرکت امام رضا(ع)از مدینه به مرو

حضرت امام رضا علیه السلام فرمودند:چون خواستند که مرا از مدینه بیرون آورند،و به سمت مروحرکت کنم ،اهلبیت پریشان احوال خود را جمع کردم و خبر شهادت خود را به ایشان دادم، و گفتم:من از این سفر باز نخواهم گشت. اکنون به تعزیت من قیام کنید و بر من زاری کنید و آب حسرت از دیده خود ببارید.[5] نپذیرفتن ولایت عهدی وخبر دادن ان حضرت از شهادت خود.

چون حضرت رضا علیه السلام وارد مروشد مأمون عباسی به ملاقات و استقبال آن حضرت آمد ،بسیارشادی نمود و گفت:یاابن رسول الله،من فضیلت و علم و زهد و ورع و عبادت تو را میدانم ؛من تو را به خلافت از خودم سزاوار تر می دانم؛ حضرت رضا علیه السلام که از نیت شوم ان ملعون باخبر و آگاه بود فرمودند: من به بندگی خدافخرمی کنم ،و به زهددنیا امید نجات از شر او را دارم ،وبه پرهیز از محرمات الهی سزاوارتر. ان ملعون گفت: اراده کردم تا خودم را از خلافت برکنار کنم وامامت را که حق مسلم شماست به تو واگذارم، با تو بیعت کنم .حضرت رضا علیه السلام فرمودند :اگرخلافت را خدا به تو دادند:جایز نیست او را به دیگری ببخشی و اگر خلافت از آن تو نیست اختیاران را نداری که او را به دیگری واگذار کنی، و من بارضای خود هرگز این را قبول نخواهم کرد. مامون که تمام نقشه های خود را همچون پنبه ای رشته شده و حلاجی شده میدید گفت :حالا که خلافت را قبول می کنی پس ولایت عهدی من را بپذیر تا بعد از من خلیفه شما باشید .حضرت رضا علیه السلام فرمودند: پدرآن بزرگوار من به من خبر دادند از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم من قبل از تو از دنیا میروم،و مرا به زهر ستم شهید خواهند کرد، و ملائکه آسمان و زمین بر من خواهند گریست،وهمچنین در سرزمین غربت در پهلوی هارون الرشید مدفون خواهم شد.

 مامون از شنیدن این سخنان امام گریان شد،وگفت:چه کسی می تواند تو را به قتل رساند. مطمئن باش تا من زنده هستم هرگز کسی به تو آسیبی نخواهد رساند .حضرت رضا علیه السلام فرمودند:اگر بخواهم می توانم گفت چه کسی مرا شهید خواهد کرد.[6]

پس از اصرار های فراوان به ناچار امام رضا علیه السلام با شرایطی خاص ولایت عهدی اورا پذیرفت .محزون و گریان دست به سوی آسمان بلند کرد فرمود :خداوندا تو شاهدی که مرا به این کار مجبور کردند. پس مرامواخذه مکن چنانکه مواخذه  نکردی تو بنده و پیغمبر خود یوسف و دانیال را هنگامی که ولایت را از جانب پادشاه زمان خود قبول کردند.خداوندا عهدی نیست مگر عهد تو و ولایتی نیست مگر از جانب تو.[7]

شهادت امام رضا(ع)

خلیفه مزدور عباسی که اکنون از نزدیک تمام رفت آمد امام و یارانش را زیر نظر دارد و ازطرفی می‌دانند هنوز باوجود ایشان نمی‌تواند اهداف شوم خود برسند بر آن شد نقشه شومی را که سالهاست در ذهن می پروراند به مرحله اجرا گذاشته به آن جامه ی عمل پوشانده وآن حضرت را از پیش پای خود بردارد.

ابوالصلت هروی نقل می کنند:روز ی مأمون عباسی حضرت را به نزد خویش طلب نموده ،حضرت رضا علیه السلام عبای مبارک را بر دوش افکند،و به مجلس آن ملعون رفت ،در آن لحظه مشاهده کردم که طبقی چند از میوه های مختلف در نزد وی قرار دارد و بعضی از آن دانه ها را به زنی آلوده بود مامون برخی از آنها تناول می کرد،چون نگاهش بر حضرت رضا علیه السلام افتاد مشتاقانه از جای خود بلند شد و دست در گردن حضرت افکند میان چشمان آن حضرت را بوسید به آن حضرت را کنار خود نشاند و یک خوشه انگور بان حضرت تعارف نمود، و گفت :یا ابن رسول الله انگوری بهتر از این مشاهده نکردم ،شاید انگور بهشت بهتر از این باشد ،بفرما و از این میوه تناول فرما .حضرت رضا علیه السلام فرمود مرا از خوردن این انگورمعاف بدار.ولی او اصرار فراوانی کرد و گفت ناچاریدوباید از این میوه تناول کنید، حضرت آن خوشه انگور را گرفت و چند دانه از آن را تناول کرد،حالش دگرگون شد و باقی خوشه را به زمین انداخت، از جای برخاست و حرکت کرد،مامون گفت :به کجا میروی؟امام(ع) فرمود :آنجا که مرا فرستادی!آن حضرت حزین و غمگین از خانه مامون بیرون آمد[8] وبمنزل خویش مراجعه کرد وچنین شد که بعد از مدتی روح مطهرش از پیکر مبارکش در اعلی علیین قرار گرفت.



[1] - امالی شیخ صدوق صفحه ۶۰

[2] - عیون اخبار رضا  جلد1 صفحه ۲۸

[3] - عیون اخبار الرضا جلد ۲ صفحه ۲۷۹

 [4] - عیون اخبار الرضا جلد ۲ صفحه ۲۸۷

[5] - عیون اخبار الرضا جلد ۲ صفحه ۲۳۵

[6] - عیون اخبار الرضا جلد ۲ صفحه ۱۵۱

[7] -تاریخ چهارده معصوع علامه مجلسی صفحه937

[8] - تاریخ ۱۴ معصوم علامه مجلسی صفحه ۹۴۲

 



یکی از مهمترین القابی که دین مبین اسلام به خود اختصاص داده ،دین خاتمیت می باشد. از آنجا که این دین به عنوان خاتمه ادیان بر جهانیان عرضه شده است باید دارای شرایطی جامع همه ادیان بوده باشد. منجمله اینکه تمام جوامع و نیازهای بشریت را تا روز قیامت پیش بینی و برای تمام احتیاجات ونیازهای آنها راهکار و برنامه دقیق ارائه دهد. از جمله یکی از ویژگی های نظام حقوقی و اقتصادی دین مبین اسلام ،عرضه فرهنگ حسنه وقف می‌باشد. که در متون دینی ودر آیات و روایات اشارات فراوانی به او شده است. گرچه ممکن است در آیات قران کریم کلمه وقف به کار نرفته باشد، اما واژه ها و اصطلاحات عامی داریم که جانشین و سد مسد وقف،و به دلالت التزامی اشاره بر موضوع‌ وقف می نمایند.مانند:« الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَالْبَاقِیَاتُ الصَّالِحَاتُ خَیْرٌ عِندَ رَبِّکَ ثَوَابًا وَخَیْرٌ أَمَلًا»[1] مال و فرزندان زینت زندگی دنیا هستند و باقیات و صالحات سوابق نزد پروردگار بهتر وامید بخش است .

در اینجاباقیات وصالحات، چیزی نیست جز وقف

وقف یعنی اینکه کسی که رشید است وبه بلوغ رسیده است ومی‌تواند در مال خود تصرف کنند (یعنی که مهجوری یاسفیه نباشند) با اختیار خود مقداری یا همه ی آن چیزی را که تحت تصرف خود دارند در راه خداوند برای منافع مسلمین قرار دهد که بااین قرار دادن ودخالت دیگران در استفاده کردن از او ویا منافع او ازملکیت اوخارج شده و همه مسلمین در استفاده بردن از اوویا از منافع اویکسان می باشند

وقف خود نوعی عبادت خاص است ،که در آن قصد قربت لازم است  و در روایت های اسلامی ما بیان شده است. وقتی امیرالمومنین علی علیه السلام  وقفی را انجام می داد در وقف نامه او چنین می نوشت «این را علی ابن ابیطالب وقف کرد  تا اینکه خداوند او را از آتش جهنم نجات دهد». 

با توجه به متن فوق  و سیره ائمه علیهم السلام وقف را به‌صورت عبادت مطرح می‌نمودند، تا اینکه در روز قیامت ذخیره برای آنها باشد.

 روزی یکی از غلامان حضرت علی علیه السلام خبر داد  که اب یکی از چشمه‌ها(چاههای) باغ آن حضرت به اندازه زیاد شده است که می جوشد و بیرون از چاه جاری می‌شود،امیر المومنین علیه السلام فرمودند: چند شاهد را حاضر کنید،بعد از حضور شاهدین  امیر المومنین علیه السلام فرمود: شما شاهد من باشید که من  این  چاه را در راه خداوند وقف کردم؛و بعد فرمودند: من این کار را کردم تا خداوند  آتش جهنم را از چهره من دور کند.[2]

  با توجه به این فرموده امیرالمومنین  خواهیم فهمید که وقف کردن نوعی عبادت است که میتواند ذخیره ای برای قیامت فرد باشد.

مراد از وقف یعنی درنظر گرفتن نیازهای جامعه تا مردم یک جامعه بتوانند با استفاده از آن موقوفه دغدغه زندگی خود را کمتر احساس نمایند وبااین وجودازآن موقوفه بتوانند در راستای کمال و سلامت زندگی مادی و معنوی خود ا کمک به سزایی نماید. به همین دلیل است که می‌توان گفت با توجه به علت گوناگونی نیازهای جامعه مقوله وقف نیز تعدد پیدا می کنند. و مصادیق عمومی اومتعدد می گردد.

البته در جامعه ای که مقوله وقف جایگاه خود را پیدا نموده است و مردم نسبت به این امر خداپسندانه دیدگاه مثبتی دارند وضع معیشتی و همچنین مادی و معنوی مردم آن جامعه سیر و تکامل بهتری خواهد داشت،و برای ترویج و گسترش این سنت حسنه راهکارهای متعددی وجود دارد ،که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم

 ۱ بیان کردن آیات  رحمانی که دال بر وقف واشاراتی بر باقیات وصالحات دارند برای مومنین و متدینینی که اوضاع مادی ان ها نسبت به بقیه بهتر است .

بازگفتن وعده هایی که خداوند سبحان و اهل بیت علیهم السلام در قرآن و روایات نسبت به مردم خیرخواه و خیر جوبیان فرموده اند و فوائد مثمرثمری را که در تبیین این عامله صالحه بیان کردند .

 از انجاکه آنها نیز مطلع و دارای فطرت انسانی و اسلامی هستند،و عده‌ای قرآن را مشتاقانه از تمام جان می‌شنوند و در راه قرآن و اسلام از منظر مال و فرزندان هیچ ابایی ندارندوتاثیر کلمات ناب قرانی که همچون ابی گورارا ست بر لبهای عطشان جویندگان حق وحقیقت.

 ۲ تبیین سیره و روش رسول خدا(ص)و اهل بیت علیهم السلام در زمینه ی وقف.

 از آنجایی که مسلمانان وخاصه ملت غیور و مومن و مسلمان کشور جمهوری اسلامی ایران اهلبیت رابه عنوان الگوی کامل پذیرفتندودر مقابل دستورات انها تابع محض هستند و آنها را اولی بتصرف می دانند،ازجهتی یقین دارند که  اهل بیت (ع) وقتی که مطلبی رابیان می کردند عامل بوده و تمام هدفشان سعادت و نجات دنیا و اخروی انسان هاست؛تبیین سیره و روش آن بزرگواران تاحدود فراوانی می‌توانند نسبت به انسانهای دارای شرایط وقف تاثیر گذار باشد.

 ۳ تبیین نیازهای روز جامعه

 علاوه بر بیان آیات و روایات و سیره معصومین علیه السلام که مردم با شنیدن آنها به سوی وقف رغبت می ورزند باید نمونه های عینی نیازهای جامعه را نصب‌العین شان قرار داد تا آنها ضمن علاقه ای که به وقت پیدا می کنند از نزدیک مشکلات وچالش‌های جامعه را لمس نمایند و برخود فرض ولازم بدانند که در راه برطرف کردن این چالش‌ها قدمی بردارند؛ تا با این قدم هم سعادت دنیا و آخرت خود را تضمین و هم نسبت به آیندگان شان خدمت شایانی را انجام داده باشند. ۴ اطمینان خاطر به مردم از آینده ی حقوق آنها

یعنی اینکه مردم باید اطمینان کامل پیدا کنند که اموال موقوفه ی آنها که تحت عنوان وقف از تصرف خود خارج می کنند تحت تصرف شخصی،ویاافراد خاصی نخواهد شد،و اموال و موقوفه آنها ازبین نخواهد رفت،و در مسیر ارزشی و مورد هدف واقفین استفاده خواهد شد و منفعت وقف نصیب همه ی مسلمین مورد نظر قرار خواهد گرفت.

5 بیان کردن آثار وقف

 یعنی اینکه مردم را نسبت به حسنه بودن سنت وقف و همچنین امتیازاتی که وقف باعث انها میشود منجمله فقرزدایی و کم کردن فاصله طبقاتی که در اسرع وقت به وجود می می‌آیند اگاه کرد



[1] -کهف-46

[2] -ارشادالقلوب –ج1-ص105



حب الدنیا راس کل الخطیئه[1]

قرآن کریم به عنوان آخرین معجزه پیغمبر خاتم علیه و آله و سلم میفرمایند «المال و البنون زینت الحیات دنیا»[2] مال و پسران زیور زندگى دنیایند،

با توجه به آیه فوق مال و فرزندان زینت حیات دنیا برای هر انسانی به شمار می روند اما این زینت تا زمانی است که انسان دارای بصیرت و بینش اجتماعی باشدزینت است، و گرنه اگر بصیرت نباشند،مال و فرزندان چیزی نیستند به جز فتنه که انسان را به سمت اسفل السافلین سیرمیدهد،اما اگر انسان دارای بینش و بصیرت گردید  تقوای الهی را پیشه کرد مال و فرزندان برای آنها زینت به حساب می آید.

 اکنون بر آنم تا گوشه ای از احوالات افراد بی بصیرت و بی تقواکه علی الظاهر خود را وارثان خلافت معرفی می کردند،وبه نام خلافت بر مردم حکومت می‌نمودند،را مرقوم دارم.

اگر به تاریخ مراجعه نماییم و احوالات مردم بی فرهنگ و بدون بسیط یعنی کسانی که از فرمان ولی امر خود تخطی نموده راجویا شویم ،صفحات فراوانی را در مقابل روی خود مشاهده می کنیم ،اما به اقتصاردر اینجا شخصیت «زبیر بن عوام»رامورد بررسی قرار می دهیم .

زبیر بن عوام پسرعم رسول مکرم اسلام حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم و داماد خلیفه اول ابوبکر می باشد،وی جزءاولین کسانی بود که آیین بت پرستی را کنار گذاشت و به دین اسلام ملحق شد. درغزوات ها وجنگهای فراوانی  در رکاب پیغمبرصل الله علیه و آله و سلم شمشیرِمی‌زند و پس از آنکه روح مطهر پیغمبر خاتم در بهشت اعلا سکنا گزیند و عرشیان و فرشیان را در سوگ خود داغدار نماید، در سقیفه ای که در منزل بنی ساعده جهت تعیین خلافت بعد از پیامبر(ص)تشکیل شد،با توجه به آنکه داماد ابوبکر بود،ولی حاضر به بیعت باابوبکرنشد و حاضر نبود با کسی غیر از امیرالمومنین علی علیه السلام بیعت کنند.

ایشان یکی از همان شش نفری بودکه برای شورا مشخص نموده بودند بعد از قتل عثمان بن عفان باامیرالمومنین علی علیه السلام بیعت کرد اما از آنجا که دارای بصیرت دینی نبود دراثناءراه حضرت را تنها وهمراه با طلحه وعایشه در ارایش جنگ جمل در مقابل علی علیه السلام آمد،علی علیه السلام وقتی از حضور او در سپاه مقابل اگاه شداورا در کناری کشید و فرمود:ای زبیر برای چه آمده ای ؟گفت به خونخواهی عثمان .امیرالمومنین فرمود:مطمئن باش من در جریان عثمان نقشی نداشته ولی یادت هست روزی که پیامبر(ص)شما را مخاطب قرار دادوفرمودند:«ای زبیر آیا علی را دوست داری؟ و تو گفتی قسم به خدا که او را دوست میدارم ،پیغمبر فرمود به زودی با هم وارد جنگ خواهید شد و تو ظالم هستی ؟»زبیرگفت من طلب استغفارمی کنم البته که این حدیث نبوی است ومن او را فراموش کرده بودم و الا با تو وارد جنگ نمی شدم امام علیه السلام فرمود پس حالا که اگاه وهشیار گشتی برگرد ،برگشت در بین راه به فرزند ناخلف خود عبدالله رسید،عبدالله گفت:ما را گذاشته ای و به کجا میروی ؟زبیرگفت چیزی را فراموش کرده بودم که علی (ع)به یادم آورد عبدالله گفت گفت دروغ میگویی،از شمشیراولاد عبدالمطلب ترسیده ای نه آنکه چیزی را فراموش کرده باشی .

زبیر گفت آیا تو مرا به ترس سرزنش می کنی؟و با نیزه به یمین ویسارلشکر علی (ع)حمله کرد.علی علیه السلام فرمود راه را برای او باز کنید اوتاعقب لشکررفت و برگشت و دوباره به قلب لشکر حمله کرد و به فرزند ناخلف عبدالله گفت :مرد ترسو این اقدامات رانمی‌کنند[3]

 از این حکایت چند هدف والا از وجود امیر المومنین(ع)استفاده میشود

1-علی (ع)همواره خواهان سعادت وهدایت بشریت است وحتی نسبت به دشمنی که در برابر او عده ای را تحریک وعدهای را بصف قرار داده است محبت واورا نهی از منکر میکندوراه مستقیم را نشان میدهد.

2-امیر المومنینی که شیر خدا وشیر رسول خدا وند هست ودر همه جنگها پرچمدار ونام زیبایش لرزه بر تن دشمنان می افکند در صدد ان است که مگربتواند جان بی ارزش او را بخشیده  بلکه اودر اواخر عمر راه حق را پیدا کند.ورستگار گردد

3-میزان علاقه‌مندی امیرالمومنین علیه السلام نسبت به زبیرمیتوان درسی باشد برای کسانی که علاقمند به جا و مقام هستند،تا انهاهمواره زبیر را مورد توجه خود قرار داده و منشا سوئ عاقبت او را از یاد نبرند.

 اری،زبیربا تهدید فرزندناصالح خود در مقابل امام زمان خود شمشیر کشید.

این است که پیغمبر بزرگوار اسلام می‌فرمایند

« إِنَّ الْوَلَدَ الصَّالِحَ رَیْحَانَةٌ مِنْ رَیَاحِینِ الْجَنَّةِ»[4]

 فرزند صالح گلی از گلهای بهشت است .

فرزند اگر صالح نباشد باعث تباهی دنیا و آخرت انسان خواهد گردید وعبدالله زبیر از این دسته از فرزند ها بود ،چون وقتی پدرش می گویند امیر المومنین علیه السلام مرا به یاد چیزی انداخت که او را فراموش کرده بودم اونه تنها پدرش را تصدیق نمی کنند بلکه با او سر عداوت گذاشته واو را تشویق به جهاد در مقابل امام زمان خود میکند.

این است که امیر المومنین (ع )میفرماید«ما سألت ربی أولادا نضر الوجه و لا سألته ولدا حسن القامه و لکن سألت ربی أولادا مطیعین لله وجلین منه حتی إذا نظرت إلیه و هو مطیع لله قرت عینی»[5]از خداوند فرزند خوش صورت و خوش قد و قامت درخواست نکردم بلکه از خداوند فرزندانی را درخواست کردم که مطیع خداوند باشند که از او بترسند که هر گاه به آنها نگاه کردم در حالی که از خدا اطاعت می کنند مایه روشنایی چشم من باشند

روشنی چشم یعنی چه؟که امام علی (ع)فرزند صالح را روشنی چشم خود میداندورسول مکرم اسلام(ص)نماز را روشنی چشم خود میداندویعقوب نبی(ع )با دیدن پیراهن یوسف چشمانش روشن میشود.انجا که یوسف پیراهنش را به برادران داد وگفت :بروید و پیراهنم را به چهره پدرم بیندازید چشمش روشنی خواهد یافت؟

روشنی چشم یعنی بینایی چشم در مقابل حق وحقیقت سر فراز وروسفید باشد وتند باد حوادث توسط این مرحمت الهی(فرزند)باعث گرفتن بصیرت وپیمودن راه باطل او نشده باشد. چون چه بسا افرادی هستند که قران انها را کر وکور معرفی میکند در حالی که دارای چشم مادی هستند« وَمَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا کَمَثَلِ الَّذِی یَنْعِقُ بِمَا لَا یَسْمَعُ إِلَّا دُعَاءً وَنِدَاءً  صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لَا یَعْقِلُونَ »[6] کافران چون مَثَل کسى است که حیوانى را که جز صدا و ندایى [مبهم، چیزى‌] نمى‌شنود بانگ مى‌زند. [آرى،] کرند، لالند، کورند. [و] درنمى‌یابند

واین همین کاری است که شهدای انقلاب اسلامی انجام داده وباعث سرفرازی انقلاب وروشنی چراغ فروزان اهلبیت وسربلندی ملت وکشور وخانواده های خود شدند.روحشان شاد ویادشان گرامی باد.



[1] - کافی جلد ۲ صفحه ۱۳۱

[2] -کهف-46

[3] - مروج الذهب جلد ۲ صفحه362

[4] - الکافی  ج‏6 ص 4

[5] - بحار الانوار ج 101 ص 98

[6] -بقره-171



امام حسن مجتبی علیه السلام در پانزدهم ماه مبارک رمضان در سال سوم هجرت در شهر مدینه متولد شد،دوران امامت آن حضرت ده سال بود و در سال چهلم هجری بعد از شهادت پدر بزرگوارشان حضرت امیر المومنین(ع)به امامت رسید در ۲۸ صفر سال ۵۰ هجری در سن ۴۷ یا ۴۸ سالگی به دستور وتحریک معاویة ابن ابوسفیان توسط همسرش در مدینه مسموم و شربت شهادت نوشید،قبر شریف آن امام بزرگوار در قبرستان بقیع مأمن آرزومندان و شیفتگان آن حضرت می باشد.

بقیع

 بخش عظیمی از عمر گهر بار وهمچنین دوران خلافت آن بزرگوار مصادف بود با حکومت جبّار شخصی فاسق و فاجر به نام معاویه بن ابی سفیان که در اینجا بخشی از حوادث آن روزگار را مورد بررسی قرار می دهیم معاویة ابن ابی سفیان با نقشه ها و حیله های مختلف توانست دوران ۲۰ ساله ای را بر اریکه قدرت به نام خلافت بر مسلمین ،بر مسلمانان حکمرانی نمایند در دوران معاویه ستم ها وظلمها، غارت ها و بدعت ها دین ستیزی ها و اسلامگریزیها،شکل خاصی را بخود گرفت،در دوران اومقدمه ای برای مظلومیت اهل بیت و برای غصب شدن حق مسلم آنها در همین دوران به وجود آمد بدعت ها و حوادث دیگر،منجمله وراثتی کردن خلافت ،خانه نشین کردن اهل بیت و سرکوب مسلمانان از دیگر فعالیتهای این دوره ۲۰ ساله می باشد معاویه برای رسیدن به قدرت و حکومت و برای رسیدن به اهداف پلید خود وجود مقدس امام حسن مجتبی علیه السلام وحضرت سید شهدا علیه السلام را همچون سدی آهنین در مقابل خود می‌دید،از این رو نقشه تروروقتل آن بزرگواران را در سر می پروراند و دنبال فرصتی بود تا بتوانند این برنامه کور راه جامه عمل پوشانیده و این سدهای آهنی را از مقابل خود برداشته تا به راحتی بتوانند به اهداف خود برسد از این رو تصمیم گرفت مخفیانه امام حسن مجتبی علیه السلام را به قتل برساند.

معاویه برای اجرای این تصمیم چهار نفر از منافقین را استخدام خود درآورده وبه هریک از انها وعده داد چنانچه موفق شوند حسن بن علی علیه السلام را به قتل برسانند بیست هزار درهم بعلاوه فرماندهی یکی از گردان های شام را همراه با تزویج دخترش به انها هبه نمایداین چهار نفر عبارت بودند از1- عمر وبن حریث ۲-اشعث بن قیس ۳-حجرابن الحارث ۴-شبث بن ربعی

نداشتن بصیرت دینی و سیاسی و نداشتن تقوای کامل باعث مجهول ماندن راه‌حق از باطل ،ودلبستگی به زرق وبرق دنیا،این چهار نفر را بر آن داشت تانسبت به در خواست معاویه وجامه ی عمل پوشاندن به توطیه ی او پاسخ مثبت دادند و خود را آماده قتل ان حضرت کردند،تا درزمان و فرصت مناسب ب‌توانند به هدف شوم خود دست یافت و حضرت مجتبی علیه السلام را به شهادت برسانند ،زمانی که امام حسن مجتبی علیه السلام از این توطئه مطلع شد کاملا مراقب بود به همین جهت در زیر لباس های خود زره میپوشید و با همان زره نماز میخواند تا اینکه یکی از آن تروریست ها آن حضرت را در نماز هدف قرار داد اما بدلیل زرهی که آن حضرت بر تن داشت باعث جلوگیری از نفوذ تیر بر بدن ان حضرت شد.[1]

 اری یکی از چیزهایی که برای جامعه بشریت لازم است داشتن بصیرت دینی، سیاسی واجتماعی می باشد،ای بسا افرادی وجود داشته که از مقربین به شمار می آیند اما به دلیل نداشتن بصیرت،امام و رهبرشان را تنها گذارده و در خدمت طاغوت کمر خم می کنند که برای مثال جریان عبیدالله بن عباس را بیان می کنیم

 امام حسن مجتبی علیه السلام بعد از آنکه پدر بزرگوارشان حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام به شهادت رسیدند برای مردم خطبه خواندن و مردم را به جنگ با یاغیان شامی بسیج می کردند آن حضرت عبیدالله بن عباس را سِمت فرماندهی به لشکرخودمنصوب کرد و بخش اعظمی از لشکر خود را تحت فرماندهی عبیدالله ابن عباس روانه نبرد نمود عبیدالله در زمان امیرالمومنین علیه السلام نیزاز یاران آن حضرت بود و دو فرزند خود را در رکاب امیرالمومنین توسط فرمانده معاویه از دست داد و در اینجا خبر به معاویه رسید که عبیدالله فرمانده لشکر امام مجتبی علیه السلام می باشد معاویه نامه ای برای او نوشت و از او دعوت کرد که در مقابل دریافت یک میلیون درهم دست از امام مجتبی (ع)بردارد عبیدالله چون دارای بصیرت دینی و سیاسی نبود این دعوت را پذیرفت و امام مجتبی علیه السلام را رها نمود[2]

 از سوی دیگر عده ای از مقدس مآب ها تصمیم گرفتند حضرت را بکشند به گونه ای که یکی از خوارج بنام «جراح ابن سنان »در مدائن راه را بر آن حضرت گرفت و با شمشیری که در دست داشت چنان برپای آن حضرت کوبید که گوشتش شکافته شد و شمشیر به استخوان رسید تا اینکه امام در منزل والی مدائن سکنا گزید و در انجا به معالجه پرداخت[3]

یکی دیگر از مصادیق بی بصیرتی در یاران امام حسن مجتبی علیه السلام را علامه مجلسی چنین بیان می فرمایند در حالی که معاویه برای نبرد بر ضد امام حسن آماده می شود و نیرو های فراوانی را جمع آوری می کند عده ای از یاران امام نزد آن حضرت آمده و به صراحت از ترک جنگ رابطه دوستی با معاویه صحبت می‌کردند امام حسن مجتبی علیه السلام نیز که روحیه ی ضعیف و نداشتن بصیرت کافی را در یاران خود مشاهده می‌کندوشعار«البقیة والحیاة»را میشنید چاره ای جز صلح با معاویه نداشت زیرا آن حضرت میدانست یاورانش چیزی جز طبل تو خالی نمی مانند وبا داشتن افکاری کوتاه وعدم بصیرت وعدم شناخت  کافی از اسلام واهلبیت(ع)سیاست های والای آن حضرت را به تباهی و فساد می کشانند[4] و چون دارای بصیرت دینی و سیاسی نیستند نمی توانند به وعده های خویش عمل کنند آنان به قدری دارای ضعف بصیرت بودند که برخی از آنها ریختن خون آن حضرت را مباح می‌شمردند و آماده تسلیم آن امام بزرگوار به دشمنانش بودند[5] تا این که امام علیه السلام ناچا ربرای حفظ مصالح اسلام با معاویه پیمان می‌بندد تا بدین طریق بتوانند پرده های نیرنگ را از چهره پلید معاویه کنارزده و باطن حکومت اموی را برای مردم ساده لوح،آشکار سازد بلکه مردم بفهماند کسی که ۲۰ سال به عنوان خلافت بر انها برمنبر رسول الله (ص)جلوس نموده وبر انان فرمان می‌راند،بهیچ یک از ارکان اسلام پایبند نمیباشد.[6] تا اینکه امام مجتبی علیه السلام پس از هفت ماه خلافت بر اثر توطئه های معاویه بی وفایی وبی بصیرتی و ضعف یاران خود زمامداری حکومت را طبق نامه ای به معاویه واگذار کرد.[7] همانطور که بیان شد بدلیل شرایط خفقان بار نداشتن یاران با وفا، نبودن بصیرت دینی امام حسن علیه السلام ناچار با معاویه پیمان می بندد این پیمان از جمله موارد زیر می باشد در قنوت نمازها از صب کردن امیرالمومنین علی علیه السلام خودداری کنند،متعرض شیعیان نشوند و امنیت دوستداران علی علیه السلام را به رسمیت بشناسند و حقوق شانرا بدهند

 معاویه الظاهر موارد فوق را پذیرفته اما در منطقه ای به نام نخیله در روز جمعه برای مردم خطبه می خواند و در خطبه های نماز جمعه چنین می گویند «قیمت به خدا سوگند من برای این باشم آن جنگیدم که نماز بخوانید و روزه بگیرید و حج به جای آورید ویاز کات پرداخت کنید این امور را خودتان انجام می دهید هدف من از پیکار با شما این بود که بر شما حکومت کنم همه شما بدانید پیمان هایی که با حسن بن علی بستم لغو و اکنون در زیر پای من است و با آنها و فا نخواهم کرد»[8]

اری انحضرت پس از سپری کردن دورانی سخت ومبارزه کردن با عمال اموی در بیست و هشتم صفر توسط  جعده دختر اشعث ابن قیس کندی که همسران امام بزرگوار بود شربت شهادت نوشید و قلوب مسلمین و شیفتگان اهل بیت را تا روز قیامت جریحه دار و داغدار نمود

السلام علیک یا حسن بن علی



[1] - بحار الأنوار ۴۴ صفحه ۳۳

[2] -پیام امام امیر المومنین جلد2صفحه89

[3] - ارشاد مفید جلد ۲ صفحه ۸

[4] -بحار الانوار جلد44صفحه 21

[5] - ارشاد جلد ۲ صفحه ۳۵۳

[6] - اسدالغابه جلد ۲ صفحه ۱۳

[7] - تاریخ مدینه دمشق ۱۳ صفحه ۲۶۱

[8] - ارشاد مفید صفحه ۳۵۵



انسان موجودی است ممکن الوجود که وجودش وابسته به وجود ی است واجب الوجود که منبع تمام فیوضات الهی و در بردارنده تمام پتانسیل قدرت لم یزلی می باشد که بعد از سرشتن گل وجود این موجود راه مستقیم را به او یاد داده و نعمت های بی پایانش را در اختیاراو قرار داده است، جمادات وچهارپایان را مسخّراوگردانید تا وی بتوانند از آنها و از دامنه طبیعت استفاده نموده و نیازهای جسمی و مادی خود را برطرف و هدف اصلی خلقت را« وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ »[1] هدف خویش قرار دهد

 جهت اصلی خلقت انسان عابد بودن او می باشد،خداوند متعال در قبال این همه نعمت های بی پایانی که به انسان ارزانی داشت فرمولی را تهیه و به صورت بخشنامه ای در اختیار او قرار داد که با نصب العین قرار دادن این بخشنامه انسان می تواند نسبت به آنچه که خداوند متعال در اختیار او قرار داده است نهایت استفاده و در ادامه باعث برکت و فزونی آنها گردد زیرا او فرموده است« فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ وَاشْکُرُوا لِی وَلَا تَکْفُرُونِ »[2]به یاد من باشید تا به یاد شما باشند مراجعه کنید و کفران نعمتم نکنید

با توجه به آیه شریفه ممکن است این سوال مطرح شود که مراداز این که فرموده است (به یاد من باشید تا به یاد شما باشم) چیست؟

در پاسخ توجه به این نکته دور از مدعی نیست که بدانیم چیزی نیست جزذکر ویاد خداوندومانوس بودن با یاد وحضور ان

بد نیست بدانیم ذکر نیز خود به دو گروه تقسیم میشود ذکرقلبی و ذکرزبانی

وذکر زبانی گرچه باعث آرامش قلوب انسانها می گردد«الا بذکر الله تطمئن القلوب»[3]یاد خدا مایه آرامش دلهاست اما این آیه به این معنا نیست که تنها نام خدا را بر زبان جاری کنیم و مراد از ذکرتنها گفتن تسبیحات اربعه باشد منظور این است که انسان باید با تمام وجود و تمام قلبش را متوجه ذات مقدس خدا کند و با گفتن این اذکار در نفس خود ملکه ای به وجود آورد همچون سدی محکم ،که نفوذ هیچ گناهی در او راه ندارد این می شود حقیقت ذکر

 

ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی                نروم جز به همان ره که توام راه نمایی

همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویم            همه توحید تو گویم که به توحید سزایی

تو زن و جفت نداری تو خور و خفت نداری        احد بی زن و جفتی ملک کامروایی

تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی          تو نمایندهٔ فضلی تو سزاوار ثنایی

نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی           نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نیایی[4]

 

رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند همانا برای هر چیزی صیقلی است و آنچه که دلها را صیقل می دهند یاد خداست[5]

امیر المومنین علیه السلام میفرمایند:«اَلذِّکرُ یونِسُ اللُّبَّ وَ یُنیرُ القَلبَ و َیَستَنزِلُ الرَّحمَةَ»[6]

یاد خدا عقل را آرامش مى دهد، دل را روشن مى کند و رحمت او را فرود مى آورد.

در حدیثی از امام صادق (ع)میخوانیم

 «أَوحَى اللّه  عَزَّ و َجَلَّ إِلى موسى علیه السلام) : یا موسى لا تَنسَنى عَلى کُلِّ حالٍ وَ لا تَفرَح بِکَثرَةِ المالِ، فَإِنَّ نِسیانى یُقسِى القُلوبَ، وَ مَعَ کَثرَةِ المالِ کَثرَةُ الذُّنوبِ»[7]خداى عزوجل به موسى وحى کرد: اى موسى در هیچ حالى مرا فراموش نکن و به ثروت زیاد شاد نشو، زیرا از یاد بردن من دلها را سخت مى کند و همراه ثروت زیاد، گناهان زیاد است.

 



1-ذاریات -56

[2] -بقره -152

[3] -رعد-23

[4] - سنایی غزنوی

[5] - مصابیح الدجی صفحه ۶۰۰

[6] - غررالحکم و دررالکلم ص 189

[7] - تحف العقول ص 493



دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن            در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن

از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن            از دوستان جانی مشکل توان بریدن[1]

 

قیام سیدالشهدا علیه السلام و یاران با وفایش در صحرای کربلا همچون ستاره ای تابناک در آسمان بشریت می درخشد که با نور افشانی خود طومار ظالمان را در هم پیچید و به همه انسان های آزاده درس آزادگی و وفاداری را سرمشق نمود.

بدون شک مهمترین عامل ماندگاری قیام کربلا ایمان واخلاص شهدای کربلا بود .حضرت سید شهدا علیه السلام و یاران با وفایش بجز عشق در کرببلا هیچ چیز را به جزرضای خداوند نمی‌بینند و به هیچ چیز به جز تحقق اهداف الهی نمی اندیشیدند .

در نظر آنان ثروت و مقام و زخارف دنیا جایی نداشته و پیشنهادهایی که ازسران ظلم و فتنه به انهاعرضه میکردند جز مشتی خاک و خاشاک چیزی نبود.

بیشک میزان شخصیت و ایمان هر کسی درتندباد حوادث وکش و مکش روزگار مشخص می شود چه بسا افرادی که در شرایط عادی خوب باشند و جزء خواص باشند  اما اگر کوچکترین مشکلی ایا گرفتاری سر راه خود ببینندویا کوچکترین خطری را درمورد موقعیت ویا شخصیت خود احساس کنند از هدف والای خود دست برداشته و بی تقوایی را پیشه می کنند. این است که قرآن کریم می فرماید «إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا »[2]

آری سخن از وفاداری یاران کربلا انقدر باعظمت است که قلمی را توان نوشتن وهیچ صفحه ای را پهنای ثبت کردن اودر خود نیست.باتوجه به انچه مرقوم شد،بر آن شدم تا گوشه ای از رشادت ها و احوالات یکی از شهدای کربلا را به رشته تحریر درآورم  و ایشان کسی نیست بجز شهید والامقام «مسلم بن عوسجه»

مسلم ابن عوسجه از اشراف کوفه و از مردان زاهد و پارسا در دوران خود بود، وصف شجاعت و دلاوری این قهرمان صفوف هیجاءزبانزد همه ی عام خاص بوده

 ایشان جزء کسانی بود که برای سیدالشهدا علیه السلام نامه نوشتند و از آن حضرت برای آمدن به کوفه دعوت به عمل آورند،وتا آخرین نفس از این دعوت پشتیبانی کرد.

 از زمانی که نماینده وسفیرحضرت سیدالشهدا یعنی مسلم ابن عقیل علیه السلام وارد کوفه شد با ایشان بیعت کرد و حمایت خود را آشکار و پنهان از آن حضرت دریغ نورزید و پشتیبانی خود را از ایشان اعلام کرد.اوهمواره تلاش‌های فراوانی نمود تا مردم متمایل به بیعت با مسلم ابن عقیل(ع) شوند بگونه ای که او راازیاران خاص ومشاوران حضرت مسلم علیه السلام نام می برند.[3]

پس از آشکار شدن مخفیگاه حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام در کوفه که در آخر منجر به تسلط عبیدالله زیاد و شهادت حضرت مسلم علیه السلام و هانی ابن عروه گردید،افرادی که به حضرت سیدالشهدا علیه السلام نامه نوشته بودند یا متواری گشته یا به زندان افکنده شدند اما برخی نیز مخفی شده و دنبال فرصتی نیک می گشتند تا بتوانند نسبت به آنچه که تعهد کرده اند، یعنی دعوت از سید شهدا علیه السلام مهر تایید بزنند،وجناب مسلم بن عوسجه جزء همین افراد می باشد در مخفی گاه ماند تا خبر حضور سیدالشهدا علیه السلام را در کربلا دریافت کرد مخفیانه به زن و فرزندانش از کوفه خارج شد و در کربلا به سفینته الحسین وکاروان حسینی ملحق گردید و جانش را تقدیم آن امام بزرگوار نمود.[4]

ابومخنف از سید الساجدین زین العابدین علیه السلام روایت می کنند که «در شب عاشورا پدرم را دیدم یاران را فراخواند وبه آنان فرمود من یارانی بهتر و با وفا تر از شما سراغ ندارم خداوند شما را به خاطر حمایت از من جزای خیر دهد آگاه باشید من می دانم که فردا کار ما به جنگ خواهد کشید به شما اجازه می دهم همگی از اینجا بروید از تاریکی هوا استفاده کنید من بیعت خود را از شما برداشتم»ابتدا حضرت ابوالفضل عباس علیه السلام و بعد بقیه برادران و فرزندان و یاوران حضرت سید شهدا علیه السلام برخاستند و اعلام وفاداری کردند بعد از آن مسلم بن عوسجه برخواست وچنین گفت :«ایاما دست ازتو برداریم در حالی که هیچ بهانه ای در پیشگاه خداوند متعال نداریم که تو را تنها بگذاریم به خدا قسم تااین نیزه را در سینه آنها فرونکنم و تا قبضه این شمشیر در دست من است از تو جدا نمی شوم، اگر سلاح جنگی نداشته باشم با پرتاب سنگ و چوب با آنان می جنگنم تا در رکاب تو جان بسپارم، پسر فاطمه اگر بدانم که کشته می شوم و بعد زنده میشوم و بعد مرا می سوزانند و دگر باره زنده میشود و خاکسترم را بر باد دهند تا هفتاد بار این کار را در حق من کنند هرگز از تو جدا نمیشوم ودست از یاری تو بر نمیدارم»[5]

جان من ، از جان گذشتن کار مشتاقان بود        لیک چون جانم تویی بر من نه این آسان بود[6]

روز عاشورا نبرد آغاز شد لشکریان دشمن یورش آورده هل من مبارز طلب می کردند،مسلم بن عوسجه چون شیر بیشه شجاعت که دردوری کردن دشمنان تلاش‌های فراوانی میکرد دلاورانه شمشیر رابرکشیدوبدون هیچ هراسی خود را به قلب سپاه مخالف رساند،بعد از مدتی نبرد نفس گیرلشکریان دشمن برای کشتن همت گماردند وتن نازنینش رابه خاک انداختند.

پس از آنکه یاران سید شهدا ملاحظه کردند مسلم بر خاک وخون فتاده است حبیب بن مظاهر بالای سر او حاضر شد و چنین گفت «شهادت تو برای من سخت و جانفزاست تو را به بهشت بشارت باد»

 مسلم دیدگانش را باز کرد و فرمود خداوند تو را به خیر بشارت دهد و بعد از لحظه ای روح بلند به ملکوت اعلا صعود نمود واو،اولین شهید صحنه کارزار عاشورا در رکاب سیدالشهدا علیه السلام می باشد

آری شهدای کربلا چنین خصوصیتی دارند که حضرت سید شهدا در احوال آنها می فرمایند من یارانی بهتر از شما ندیدم چنین با عشق و علاقه جان شیرین خود را فدای رهبر و مولای خود می‌کنند حضرت سیدالشهدا علیه السلام در آخرین لحظه بالای سر او حاضر می شود او را مصداق این آیه می‌داند« مِّنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّـهَ عَلَیْهِ  فَمِنْهُم مَّن قَضَىٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ  وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا »[7]

از میان مؤمنان مردانى‌اند که به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا کردند. برخى از آنان به شهادت رسیدند و برخى از آنها در [همین‌] انتظارند و [هرگز عقیده خود را] تبدیل نکردند

زمانی که مسلم ابن عوسجه با ایمان کانل وشهامت تمام چشم از زرق و برق دنیا پوشیدوجان شیرین را تقدیم به مولا وامام زمان خویش میکند مقام والایی یافت، مقامی که وجود مقدس حضرت بقیه الله اعظم در ناحیه مقدسه از او تجلیل به عمل می‌آورد و فرمایند «السلام علی مسلم بن عوسجه الاسدی ... و کنت اول من شری نفسه و اول شهیدٍ شهدالله ... فقال : یرحمک الله یا مسلم بن عسوجه و قرا فمنهم من قضی نحبه و منهم من یتنظ و ما بدلو تبدیلا . لعن الله المشترکین فی قتلک. »[8]



[1] -دیوان حافظ-غزل393

[2] -سوره معارج ایه20

[3] - ابصار العین صفحه ۱۰۰

[4] - ابصار العین صفحه ۱۰۱

[5] - تاریخ طبری جلد ۵ صفحه ۴۱۹

 [6] -غزلیات فخرالدین عراقی

[7] -سوره احزاب ایه 23

[8] -زیارت ناحیه مقدسه



  • وی آی پی دانلود | فیس چت