اِنّما وَلیّکم الله و رسوله والّذین آمنوا الّذین یقیمون الصّلوة و یؤتون الزّکاة و هم راکعون[1]

ولیّ شما تنها خدا و رسول او و کسانی که ایمان آورده‌اند؛همان کسانی که نماز را بر پا می‌دارند و در حال رکوع نماز زکات می‌پردازند، می‎باشند.

شان نزول ایه شریفه را صحابه رسول مکرم پیامبر اسلام(ص)جناب ابوذر غفاری اینگونه بیان میفرمایند:

 روزى همراه، با پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله نماز ظهر را به جماعت اقامه کردیم، پس (از نماز) نیازمندى تقاضاى کمک کرد، (بر اثر فقرى که بر غالب مسلمانان حاکم بود) کسى از حاضران کمکى به او نکرد، سائل (که از دریافت کمک نا امید شده بود) دستانش را به سوى آسمان بلند کرد و چنین گفت: خدایا! تو شاهد باش که در مسجد پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله تقاضاى کمک کردم، کسى کمکم نکرد! على علیه السلام که در آن هنگام مشغول نماز (مستحبّى و نافله) بود با انگشت خِنْصِرْ (یعنى انگشت کوچک دست راستش، که انگشترى در آن بود) به آن نیازمند اشاره کرد! شخص نیازمند به سوى آن حضرت آمد و انگشتر آن حضرت‏ را در آورد و رفت. این صحنه در حضور و جلوى چشمان پیامبر صلى الله علیه و آله (و اصحاب) انجام شد. پیامبر صلى الله علیه و آله (پس از دیدن این صحنه زیبا و با شکوه، دست به آسمان بلند کرد و) فرمود: پروردگارا! برادرم موسى بن عمران از تو تقاضایى کرد و گفت:  «پروردگارا! سینه‏ام را گشاده کن، و کارم را برایم آسان گردان؛ و گره از زبانم بگشاى؛ تا سخنان مرا بفهمند. و وزیرى از خاندانم براى من قرار ده، برادرم هارون را. با او پشتم را محکم گردان؛ و او را در کارم شریک ساز»[2]، و تو (در مقام اجابت خواسته‏اش) در قرآن چنین فرمودى: «بزودى بازوان تو را به وسیله برادرت محکم (ونیرومند) مى‏کنیم؛ و براى شما سلطه و برترى قرار مى‏دهیم.»

پروردگارا! من محمّد، پیامبر و برگزیده تو هستم، سینه‏ام را گشاده کن؛ و کارم را برایم آسان گردان؛ و وزیرى از خاندانم؛ یعنى على، برایم قرار ده، با او پشتم را محکم گردان.»

ابوذر در ادامه این حدیث بسیار زیبا مى‏گوید: «به خدا قسم هنوز سخنان پیامبر صلى الله علیه و آله به پایان نرسیده بود که جبرئیل نازل شد و آیه «انّما ولیّکم اللَّه و ...» را بر پیامبر خواند![3]

 1- روایت ابوذر نشان مى‏دهد که صدقه حضرت على علیه السلام در حال نماز، تنها یک کمک معمولى به شخصى نیازمند نبوده است، بلکه باعث حفظ سُمعه و ابّهت مسجد النّبى، کانون اسلام و مرکز صحابه و مسلمانان نیز شد؛ زیرا آن نیازمند از این که در مسجد النّبى، آن مسجد پر آوازه و پر خاطره، به او کمکى نشده بود، به درگاه خدا شکایت کرد. بنابراین، صدقه آن حضرت در رکوع نماز، علاوه بر رفع نیاز آن انسان محتاج، موجب حفظ اعتبار و ابّهت مسجد النّبى صلى الله علیه و آله و اصحاب پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نیز بود!.

یک شبهه وپاسخ ان

این کارعطاء کردن انگشتر در نماز  با حضور قلب نمیى‏سازدوحضرت امیر مبریّ از عدم حضور قلب در نماز است.!

با توجّه به حضور قلبى که حضرت على علیه السلام به هنگام ذکر و یاد خدا بطور کلّى، و به هنگام نماز بالخصوص داشت، که غرق در صفات جلال و جمال الهى مى‏گشت و هیچ توجّهى به غیر خدا نداشت، بگونه‏اى که عملیّات جرّاحى و خارج نمودن پیکان تیر، که در حال عادى و غیر نماز بر على علیه السلام سخت و دشوار بود، به هنگام نماز انجام شد  و در زمانى که آن حضرت بسان عارفى دلسوخته فانى در خداوند شده بود و به هیچ چیز جز او توجّه نداشت، پیکان تیر را خارج ساختند. با توجّه به این حضور قلب فوق العاده، چگونه على علیه السلام به هنگام نماز به سخنان سائل توجّه کرد و در رکوع نماز به او کمک کرد؟! خلاصه این که، این مسئله با آن حضور قلب جامع و کامل على علیه السلام در نماز سازگار نیست.

جواب: اوّلًا: سائل پس از نا امیدى از دریافت کمک، در راز و نیاز با خدا، شکوه و گله خویش را با نام خدا شروع کرد: «اللَّهُمَّ اشهد ...؛ خدایا تو شاهد باش» بنابراین، این نام خدا بود که توجّه على را به سوى سائل جلب کرد و این، منافاتى با حضور قلب و توجّه به خداوند در نماز ندارد.

علاوه بر این، مگر مأموم در نماز جماعت صداى مکبّر، یا امام را نمى‏شنود و از او تبعیّت نمى‏کند؟ اگر نمى‏شنود، چگونه مى‏تواند به همراه او نماز را اقامه کند؟! و اگر مى‏شنود، پس در هیچ نماز جماعتى حضور قلب وجود ندارد؟!

ثانیاً: آیا شنیدن صداى سائل، با توجّه به این که در احادیث از او به رسول خدا تعبیر شده، اشکالى دارد؟ شنیدن صداى فرستاده خدا، چه منافاتى با حضور قلب دارد؟

ثالثاً: روایات فراوانى در فضیلت و آثار صدقه و کمک به نیازمندان وارد شده است؛ از جمله در روایتى ازامام باقر علیه السلام مى‏خوانیم:« انجام یک حج را از آزاد کردن هفتاد غلام بیشتر دوست دارم و کمک کردن به یک خانواده نیازمند مسلمان و سیر کردن شکم و پوشانیدن آنها و حفظ آبرویشان، از هفتاد حج در نزد من با ارزش‏تر است.»[4] پس آیا شنیدن صداى مظلوم و برطرف کردن مشکل او، حتّى در نماز، عبادت نیست؟  اگر عبادت است و على علیه السلام مجذوب آن شده و آن را انجام داده، نه تنها کار آن حضرت اشکال نداشته، بلکه عبادت در عبادت محسوب مى‏شود.

آنچه اشکال دارد پرداختن به خویشتن به هنگام نماز است، امّا پرداختن به نیازمند مظلوم، که عبادت محسوب مى‏شود، اشکالى ندارد.

نتیجه این که، این اشکال مردود است و در حقیقت هدف طرّاحان این اشکال و اشکالات مشابه، کم رنگ نمودن دلالت آیه بر ولایت امیر مؤمنان، على علیه السلام است.



[1] -مائده ایه55

[2] -طه -25تا32

[3] -تفسیر کبیر –ج12-ص26

[4] - وسائل الشّیعه، جلد 6، ابواب الصدقه، باب 2، حدیث 3)

 



بعد از رحلت رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و ظلم هایی که بر خاندان مکرم وحی ازناحیه ی گروهی ازمردم دنیا طلب و هواپرست رسید، وحضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها در اثر ان جنایات وارده محسن خویش را سقط نمود، و در بستر بیماری قرار گرفت،دو نفر از کسانی که خود را از پیش قراولان اسلام ویاران صدیق رسول مکرم اسلام صل الله علیه واله و سلم معرفی میکردند برای عیادت روانه منزل حضرت زهرای مرضیه شدند.و از آن بانوی مکرمه تقاضای ملاقات نمودند. اما از آنجا که حضرت زهرای بتول سلام الله علیها شاهد تمام جریان ها و اعمال ومحبتهای پیامبردر حق آنها در زمان حیات پیامبر(ص) و بعد از پیغمبر صل الله علیه و آله و سلم بود؛و آنان آنگونه که پیغمبر مستقیماً به آنها سفارش می کرد سفارشات پیغمبر را نادیده گرفتند، و به معنای اعم قلب فاطمه را خون نموده بودند ،به آنها اجازه ملاقات نمیداد. تا اینکه عمر دست به دامن ولی الله الأعظم اسدالله الغالب علی بن ابیطالب علیه السلام گردید. و از در مصالحه اینگونه باآن حضرت سخن کرد" ابوبکر پیرمردی دل نازک است و یار غار رسول خدا و ابو زوجه ایشان می باشد زمانی طولانی را با ان حضرت هم نشینی نموده، تاکنون چند بار برای ملاقات فاطمه سلام الله علیها تشییع مساعی نموده است، اما ایشان اجازه ملاقات بر او را ندادند. چنانچه شما صلاح میدانید وارد شوید و برای ما رخصت دیدار فراهم کنید"[1] امیرالمومنین علی ابن ابیطالب علیه السلام در جواب آنان فرمودند: در همین جا حضور داشته باشید تا من به نزد فاطمه بروم و سخنان شما را به این بانوی بزرگوار منتقل خواهم نمود.و پیش حضرت زهرا سلام الله علیها آمد و فرمود: ای دختر رسول خدا! این دو نفر چندین بار تاکنون بر در خانه آمده اند و تقاضای ملاقات شما را دارند، اما شما برآنها اجازه ملاقات نداده اید اکنون از من خواستند تا به نزد شما بیایم و برای شان رخصت بگیرم. حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند: یا علی به خدا سوگند به آن دو تن اجازه نخواهم داد؛ ویک کلمه با آنها سخن نخواهم گفت تا پدرم را ملاقات کنم و از ظلمهایی که این دو تن به من روا داشتند گلایه کنم. امیرالمومنین علی علیه السلام فرمود فاطمه جان آخر من به انها ضمانت داده ام که اجازه ملاقات از شما بگیرم.

 حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها که اولین شهید راه ولایت خویش راذوب در ولایت میدید چون این کلمات را از آن سردار فاتح خیبر و بدر و حنین شنید، فرمود: علی جان حالا که تو بر آنها ضمانت دادی میپذیرم و خانه،خانه توست. زنان پیرو مرد ها هستند و من با شما مخالفت نمی کنم. به هر که دوست داری می توانی اجازه ملاقات بدهی.

 امیرالمومنین علی علیه السلام بیرون آمد و به آنان فرمود: از فاطمه برای شما اجازه حضورگرفتم. می توانید وارد شوید.

 آنان وارد منزل فاطمه زهرا سلام الله علیهاشدند. وقتی وارد شدند سلام کردند اما حضرت زهرا جواب آنان را نداد و صورتش را به طرف دیگر برگرداند، آنان نیز به طرف دیگر رفتند. حضرت زهرا سلام الله علیها صورت خویش را به طرف دیگر برگرداند، آنان نیز دوباره بطرف دیگربرگشتندو از آن بانوی بزرگوار خواستند که از آنان راضی شود.و ازکاری که نسبت به آن حضرت روا داشتند بگذرد. حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند: ابتدا چند سوال از شما می پرسم!شما را به خدا سوگند می دهم آیا یادتان هست که رسول مکرم اسلام صل الله علیه واله فرمود: فاطمه پاره تن من است او از من است و من هم از او هستم. کسی که اورا آزار دهد مرا آزار داده و کسی که مرا آزار داده است خدای را آزار داده است؟ کسی که او را بعداز حیات من ازار دهد گویا در زمان حیات من او را آزرده است و کسی که او را در زمان حیاتم بیازارد گویا بعد از وفات من آزرده است؟

آن دوتن گفتند: خدایا تو شاهدی که فاطمه راست میگویند. حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند: الحمدالله.وبعد فرمودند: خدایا من تو را شاهد میگیرم؛وشما ای کسانی که در نزد من حاضر اید! شما نیز شاهد باشید این دو تن واقعاً مرا در حیاتم وهنگام وفاتم آزار دادند.

 به خدا سوگند دیگر کلمه با شما سخن خواهم گفت تا پدرم را ملاقات کنم و از ظلمی که شما در حق من روا کرده اید به ایشان گلایه کنم.[2] بدین ترتیب آن دو تن از محضر فاطمه زهرا سلام الله علیها بلند شدند و بیرون رفتند.

 سپس حضرت زهرا سلام الله علیها روی خود را به طرف امیرالمومنین علی علیه السلام برگرداندوفرمود: یا علی تو را به خدا سوگند می دهم که این دو نفر بر جنازه من نماز نخوانند و بر روی قبر من نیستند.[3]

از انجایی که حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها نسبت به جراحاتی که در وجود او ایجاد کرده بودند، از هر کسی آگاه تر بود به طور مسلم و یقین میدانست که در اثر این ضربات وتألماتی که به ایشان وارد شده است، باید خویش را آماده مسافرت به سرای ابدی نمایند، و از طرفی این بانوی بزرگ اسلام که خود مجسمه کامل تقوا و حجاب میباشند تا جایی که در مقابل مرد نابینا از حجاب خویش نمی‌گذرند، اکنون تنها یک دغدغه دارد، و او چگونگی تشییع بدن مطهر ایشان است!به طوری که برجستگی های بدن او از دید نامحرمان محفوظ به مانند به همین دلیل اسما بنت عمیس می گوید: هر لحظه آن حضرت را متفکر میدیدم. وقتی علت را از او جویا شدم فرمودند: من کاری را که هنگام تشییع نسبت به زنان انجام می دهندو بر روی بدن زن پارچه ای می اندازند که بلندی و پستی بدن او را نشان میدهد زشت می دانم. من لاغر شده ام و گوشت بدنم آب شده است آیا چیزی برای من قرار میدهی که مرا به پوشاند؟

 اسما می‌گوید: عرض کردم من وقتی در سرزمین حبشه بودم دیدم انجا برای تشییع اموات چیزی را درست میکنند که تاحدود زیادی میت را از دید تشییع کنندگان حفظ می‌کند. اگر اجازه بفرمایید برای شما نمادی از او رامی سازم. شاید که از او خوشتان آید. سپس اسماء رفت و تخته ای را درخواست نمود چند شاخه از درخت خرما نیزطلب کرد بعدان تخته را بر روی آن شاخه های درخت بر چهار پایه استوار نمود،و با لباسی روی او را پوشاند و او را به محضر صدیقه طاهره سلام الله علیها آورد. و عرضه داشت:این بود آنچه که در حبشه می ساختند. حضرت زهرا سلام الله علیها وقتی انچرا که اسماء درست کرده بود مشاهده نمود، لبخندی بر لبانش جاری شد؛ و فرمود: برای من مانند همین را بساز. و با این بدنم را به پوشان که خداوند تو را از آتش دوزخ بپوشاند. و این بود اولین لبخندی که فاطمه زهرا سلام الله علیها بعد از رحلت پیغمبر بزرگ اسلام بر لبان خویش جاری نمود[4]



[1] -بیت الاحزان صفحه 248

[2] - بحار الانوار ۴۳ صفحه ۲۰۲

[3] - بحار الأنوار جلد ۴۳ صفحه ۲۰۴

[4] - بحار الانوار ۴۰۴۳ صفحه ۱۸۹

 



متن وصیتنامه حضرت زهرا (سلام الله علیها)                                    

واژه «وصیت» در قرآن کریم در دو معنا به کار رفته: اخلاقی که به معنی موعظه و نصیحت باشد، و فقهی که سفارش فردی به وصیّ خودش، برای رسیدگی به اموال و کارهای باقی مانده بعد از مرگ او، مطرح شده است.

قرآن کریم، وصیت را حقى بر عهده پرهیزکاران دانسته، مى فرماید: «کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ إِن تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ لِلْوَالِدَیْنِ وَالْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَى الْمُتَّقِینَ»[1].

بر شما نوشته شده: «هنگامى که یکى از شما را مرگ فرارسد، اگر چیز خوبى (مالى) از خود به جاى گذارده، براى پدر و مادر و نزدیکان، به طور شایسته وصیت کند. این حقى است بر پرهیزکاران

در این زمینه احادیث زیادی نیز وجود دارد من جمله حدیثی از رسول مکرم اسلام(ص) که میفرماید: سزاوار نیست مسلمان شب بخوابد، مگر این که وصیت نامه اش زیر سر او باشد.[2] وهمچنین مى فرماید: هر کس هنگام مرگ، وصیتش نیکو نباشد در مروت و عقل او نقصان است.[3]

حضرت زهرای بتول(س)که خود مجسمه کامل تقوی وبندگی است ،نیزاز این قاعده مستثنی نبوده ودر اخرین لحظات عمر با برکت خویش وصیّ رسول الله(ص) را وصی خویش قرار میدهد واز انجا که با رحلت پیامبر مهربانی ها امت پدرش را ملاحظه میکرد که حق پیامبر وحق خاندان اورا نه تنها رعایت ننمودند بلکه باعث ایجاد ظلم وهتک حرمت خانواده او نیز شدند ،پس زمینه را اینگونه دید تا مطالبی را بر یگانه وصی خویش بیان کند که در زیر برشته تحریر در می اوریم.

اما متن وصیت انسیه ی حوراء،صدیقه ی کبری، ام ابیها، فاطمه زهراسلام الله علیها به این شرح است.

بسم الله الرحمن الرحیم

هذا ما اوصت به فاطمة بنت رسول الله اوصت و هی تشهد أن لا إله إلا الله و أن محمد(صلی الله علیه و آله) عبده و رسوله و ان الجنة حق و النار حق و ان الساعة آتیة لاریب فیها و ان الله یبعث من فی القبور یا علی! انا فاطمة بنت محمد زوجنی الله منک لاکون لک فی الدنیا و الآخرة انت أولی بی من غیری حنطنی و غسلنی و کفنی باللیل و صل علی و ادفنی باللیل و لا تعلم احدا و استودعک الله و اقرء علی ولدی السلام الی یوم القیامة[4]

 

 

به نام خداوند بخشنده مهربان

این وصیت نامه فاطمه دخت رسول خداست، در حالی وصیت می کند که شهادت می دهد، خدایی جز خدای یگانه نیست و محمد(صلی الله علیه و آله) بنده و پیامبر اوست و بهشت حق است و آتش جهنم حق است و روز قیامت فرا خواهد رسید، شکی در آن نیست و خداوند مردگان را زنده وارد محشر می کند. ای علی! من فاطمه دختر محمد(صلی الله علیه و آله) هستم، خدا مرا به ازدواج تو درآورد، تا در دنیا و آخرت برای تو باشم. تو از دیگران بر من سزاوارتری، حنوط و غسل و کفن کردن مرا در شب به انجام رسان و شب بر من نماز بگزار و شب مرا دفن کن و هیچ کسی را اطلاع نده! تو را به خدا می سپارم و بر فرزندانم تا روز قیامت سلام و درود می فرستم.



[1] -(سوره بقره: آیه 180)

[2] -)وسائل الشیعه، ج 13، ص 352)

[3] )وسائل الشیعه، ج 13، ص 352)

[4] - (بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۲۱۴)

 



اسناد به آتش کشیدن خانه ام ابیها حضرت فاطمه زهرا جایی که محل رفت وآمد ملائکه بودتوسط عمر

 شاید آنانکه کلام ابن عباس را می شنیدند که می گوید: «الرّزیّة کلّ الرّزیّة» وای مصیبت جامع، حیران و آشفته خاطر بودند که یعنی چه؟ ! ابن عباس چه می گوید؟ ! امّا پس از چند روز انگشت شمار نسبت دهنده هذیان و یاوه گویی به پیامبر (ص)(عمر) کلام دیگری گفت👈 به خدا قسم خانه را با شما آتش می زنم. این ماجرا در منابع فراوانی از اهل سنت آمده که فقط به 👈چند نمونه آن اشاره میشود.

الف: ابو بکر عبداللَّه بن محمد بن ابی شیبه،👈 شیخ و استاد بخاری، در کتاب المصف، می گوید:«آنگاه که بعد از رسول خدا (ص) برای ابوبکر بیعت می گرفتند. علی (ع) وزبیر برای مشورت در این امر نزد فاطمه (س) دختر پیامبر (ص) رفت وشد می کردند. عمر بن خطاب با خبر گردید وبنزد فاطمه (س) آمد وگفت: ای دختر رسول خدا (ص) ! به خدا در نزد ما کسی از پدرت محبوبتر نیست وپس از او محبوبترین تویی ! ! وبه خدا قسم این امر 👈مرا مانع نمی شود که اگر آنان نزد تو جمع شوند، دستور دهم که خانه را با آنها به👈 آتش کشند. اسلم گفت: چون عمر از نزد فاطمه (س) بیرون شد، علی (ع) و... به خانه بر گشتند. پس فاطمه (س) گفت: می دانید که عمر نزد من آمد، وبه خدا قسم یاد کرده اگر شما (بدون اینکه با ابوبکر بیعت کنید) به خانه برگردید خانه را با شما آتش می زند؟ وبه خدا قسم که👈 او به سوگندش عمل خواهد کرد »

 «حین بویع لأبی بکر بعد رسول اللَّه (ص) کان علیّ والزبیر یدخلان علی فاطمة بنت رسول اللَّه (ص) فیشاورونها ویرجعون فی أمرهم، فلمّا بلغ ذلک عمر بن خطاب، خرج حتّی دخل علی فاطمة فقال: یا بنت رسول اللَّه (ص) واللَّه ما أحد أحب إلینا من أبیک وما أحد أحب إلینا بعد أبیک منک، وأیم اللَّه ما ذلک بمانعی أن اجتمع هؤلاء النفر عندک أن أمرتهم أن یحرق علیهم البیت. قال: فلمّا خرج عمر جاؤوها فقالت: تعلمون انّ عمر قد جائنی وقد حلف باللَّه لإن عدتم لیحرقنّ علیکم البیت، وأیم اللَّه لیمضینّ لما حلف علیه. »

 کتاب المصنف، ج 7، ص 432، حدیث 37045، کتاب الفتن.

ب: همین مضمون راسیوطی در مسند فاطمه، آورده است. سیوطی، مسند فاطمه، ص 36. ج:

 ابن عبدالبر، 👈در الاستیعاب، نیز این داستان را نقل کرده است.

 ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج 3، ص 975. و...:

 و سپس با مشعلی بر در خانه فاطمه آمد و در جواب فاطمه که فرمود👈 آیا من نظاره گر باشم و تو خانه مرا👈 آتش بزنی؟ گفت👈بلی. چنانکه بلاذری می گوید: « ابوبکر به علی (ع) پیام فرستاد تا با وی بیعت کند امّا علی👈 نپذیرفت. پس عمر با👈 مشعلی آمد، فاطمه (س) نا گاه عمر را با مشعل در خانه اش یافت، پس فرمود: یابن الخطّاب ! آیا من نظاره گر باشم وحال آنکه تو در خانه ام را بر من به آتش می کشی؟ ! عمر گفت👈بلی. »

 «انّ ابابکر ارسل الی علیٍّ یرید البیعة، فلم یبایع فجاء عمر ومعه فتیلة فتلقته فاطمة علی الباب، فقالت فاطمة: یابن خطاب ! أتراک محرقاً علیَّ بأبی؟ ! قال: نعم. »

 بلاذری، انساب الاشراف، ج 1، ص 586.

 وابوالفداء نیز می گوید:

 « سپس ابوبکر عمر بن خطاب را به سوی علی وآنانکه با او بودند فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه (س) بیرون کند. وگفت: اگر از دستور تو سر باز زدند با آنان بجنگ.

 پس عمر مقداری آتش آورد تا خانه را آتش زند.

 پس فاطمه (س) بر سر راهش آمد وفرمود: کجا؟ ای پسر خطاب ! آمده ای تا کاشانه ما را به آتش کشی؟ ! گفت: بلی. یا در آنچه امت وارد شده اند وارد شوند. »

 « ثمّ انّ ابابکر بعث عمر بن خطاب الی علیٍ ومن معه لیخرجهم من بیت فاطمة (رضی اللَّه عنها) وقال: ان ابی علیک فقاتلهم، فاقبل عمر بشی ء من نار علی ان یضرم الدار، فلقیته فاطمة (رضی اللَّه عنها) وقالت: الی این یابن الخطّاب؟ ! أجئت لتحرق دارنا؟ ! قال: نعم، او یدخلوا فیمادخل فیه الامّة. »

 ابوالفداء، تاریخ ابی الفداء ج 1 ص 156. دار المعرفة، بیروت.



نامه شماره : 41

اءَمَّا بَعْدُ، فَإِنِّی کُنْتُ اءَشْرَکْتُکَ فِی اءَمَانَتِی وَ جَعَلْتُکَ شِعَارِی وَ بِطَانَتِی وَ لَمْ یَکُنْ رَجُلٌ مِنْ اءَهْلِی اءَوْثَقَ مِنْکَ فِی نَفْسِی لِمُوَاسَاتِی وَ مُوَازَرَتِی وَ اءَدَاءِ الْاءَمَانَةِ إِلَیَّ، فَلَمَّا رَاءَیْتَ الزَّمَانَ عَلَى ابْنِ عَمِّکَ قَدْ کَلِبَ وَ الْعَدُوَّ قَدْ حَرِبَ وَ اءَمَانَةَ النَّاسِ قَدْ خَزِیَتْ وَ هَذِهِ الْاءُمَّةَ قَدْ فَتَنَتْ وَ شَغَرَتْ، قَلَبْتَ لاِبْنِ عَمِّکَ ظَهْرَ الْمِجَنِّ، فَفَارَقْتَهُ مَعَ الْمُفَارِقِینَ وَ خَذَلْتَهُ مَعَ الْخَاذِلِینَ وَ خُنْتَهُ مَعَ الْخَائِنِینَ، فَلاَ ابْنَ عَمِّکَ آسَیْتَ وَ لاَ الْاءَمَانَةَ اءَدَّیْتَ وَ کَاءَنَّکَ لَمْ تَکُنِ اللَّهَ تُرِیدُ بِجِهَادِکَ وَ کَاءَنَّکَ لَمْ تَکُنْ عَلَى بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّکَ وَ کَاءَنَّکَ إِنَّمَا کُنْتَ تَکِیدُ هَذِهِ الْاءُمَّةَ عَنْ دُنْیَاهُمْ وَ تَنْوِی غِرَّتَهُمْ عَنْ فَیْئِهِمْ.
فَلَمَّا اءَمْکَنَتْکَ الشِّدَّةُ فِی خِیَانَةِ الْاءُمَّةِ اءَسْرَعْتَ الْکَرَّةَ وَ عَاجَلْتَ الْوَثْبَةَ وَ اخْتَطَفْتَ مَا قَدَرْتَ عَلَیْهِ مِنْ اءَمْوَالِهِمُ الْمَصُونَةِ لِاءَرَامِلِهِمْ وَ اءَیْتَامِهِمُ اخْتِطَافَ الذِّئْبِ الْاءَزَلِّ دَامِیَةَ الْمِعْزَى الْکَسِیرَةَ، فَحَمَلْتَهُ إِلَى الْحِجَازِ رَحِیبَ الصَّدْرِ تَحْمِلُهُ غَیْرَ مُتَاءَثِّمٍ مِنْ اءَخْذِهِ، کَاءَنَّکَ - لاَ اءَبَا لِغَیْرِکَ - حَدَرْتَ إِلَى اءَهْلِکَ تُرَاثَکَ مِنْ اءَبِیکَ وَ اءُمِّکَ، فَسُبْحَانَ اللَّهِ! اءَ مَا تُؤْمِنُ بِالْمَعَادِ؟ اءَ وَ مَا تَخَافُ نِقَاشَ الْحِسَابِ؟
اءَیُّهَا الْمَعْدُودُ کَانَ عِنْدَنَا مِنْ ذَوِی الْاءَلْبَابِ، کَیْفَ تُسِیغُ شَرَابا وَ طَعَاما وَ اءَنْتَ تَعْلَمُ اءَنَّکَ تَأْکُلُ حَرَاما وَ تَشْرَبُ حَرَاما؟ وَ تَبْتَاعُ الْإِمَاءَ وَ تَنْکِحُ انِّسَاءَ مِنْ مالِ الْیَتَامَى وَ الْمَسَاکِینِ وَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُجَاهِدِینَ الَّذِینَ اءَفَاءَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ هَذِهِ الْاءَمْوَالَ وَ اءَحْرَزَ بِهِمْ هَذِهِ الْبِلاَدَ!
فَاتَّقِ اللَّهَ وَ ارْدُدْ إِلَى هَؤُلاَءِ الْقَوْمِ اءَمْوَالَهُمْ، فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ ثُمَّ اءَمْکَنَنِی اللَّهُ مِنْکَ لَاءُعْذِرَنَّ إِلَى اللَّهِ فِیکَ وَ لَاءَضْرِبَنَّکَ بِسَیْفِی الَّذِی مَا ضَرَبْتُ بِهِ اءَحَدا إِلا دَخَلَ النَّارَ.
وَ اللَّهِ لَوْ اءَنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ فَعَلاَ مِثْلَ الَّذِی فَعَلْتَ مَا کَانَتْ لَهُمَا عِنْدِی هَوَادَةٌ وَ لاَ ظَفِرَا مِنِّی بِإِرَادَةٍ، حَتَّى آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُمَا وَ اءُزِیحَ الْبَاطِلَ عَنْ مَظْلَمَتِهِمَا.
وَ اءُقْسِمُ بِاللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ: مَا یَسُرُّنِی اءَنَّ مَا اءَخَذْتَهُ مِنْ اءَمْوَالِهِمْ حَلاَلٌ لِی اءَتْرُکُهُ مِیرَاثا لِمَنْ بَعْدِی ، فَضَحِّ رُوَیْدا فَکَاءَنَّکَ قَدْ بَلَغْتَ الْمَدَى وَ دُفِنْتَ تَحْتَ الثَّرَى وَ عُرِضَتْ عَلَیْکَ اءَعْمَالُکَ بِالْمَحَلِّ الَّذِی یُنَادِی الظَّالِمُ فِیهِ بِالْحَسْرَةِ وَ یَتَمَنَّى الْمُضَیِّعُ فِیهِ الرَّجْعَةَ وَ لاتَ حِینَ مَناصٍ.
نامه اى از آن حضرت (ع ) به عبدالله بن عباس فرماندارش در بصره
اما بعد. تو را در امانت خود شریک کردم . و یار و همراز خود شمردم و هیچیک از افراد خاندان من در غمخوارى و یارى و امانتدارى در نزد من همانند تو نبود. چون دیدى که روزگار بر پسر عمتچهره دژم کرده و دشمن ، آهنگ جنگ نموده و امانت مردم تباهى گرفته و این امت به تبهکارى دلیر شده و پراکنده و بیسامان گردیده ، تو نیز با پسر عمت دگرگون شدى و با آنان که از او رخ برتافته بودند، رخ بر تافتى و چون دیگران او را فرو گذاشتى و با خیانتکاران همراءى و همراز شدى . نه پسر عمت را یارى کردى و نه امانتش را ادا نمودى . گویى در همه این احوال ، مجاهدتت براى خدا نبوده و گویى براى شناخت طاعت خداوند حجت و دلیلى نمى شناخته اى شاید هم مى خواسته اى که بر این مردم در دنیایشان حیله کنى و به فریب از غنایمشان بهره مند گردى .

چون فرصت به دست آوردى به مردم خیانت کردى و شتابان ، تاخت آوردى و برجستى و هر چه میسرت بود از اموالى که براى بیوه زنان و یتیمان نهاده بودند، برگرفتى و بربودى ، آنسان ، که گرگ تیز چنگ بز مجروح را مى رباید. اموال مسلمانان را به حجاز بردى ، با دلى آسوده ، بى آنکه ، خود را در این اختلاس گناهکار پندارى . واى بر تو، چنان مى نمودى که میراث پدر و مادرت را به نزد آنها مى برى . سبحان الله ، آیا به قیامت ایمانت نیست ، آیا از روز حساب بیمى به دل راه نمى دهى .
اى کسى که در نزد من از خردمندان مى بودى ، چگونه آشامیدن و خوردن بر تو گواراست و، حال آنکه ، آنچه مى خورى و مى آشامى از حرام است .کنیزان خواهى خرید و زنان خواهى گرفت ، آن هم از مال یتیمان و مسکینان و مؤ منان و مجاهدانى که خدا این مالها را براى آنها قرار داده و بلاد اسلامى را به آنان محافظت نموده است . از خداى بترس و اموال این قوم به آنان باز گردان که اگر چنین نکنى و خداوند مرا بر تو پیروزى دهد، با تو کارى خواهم کرد که در نزد خداوند عذر خواه من باشد. با این شمشیر، که هر کس را ضربتى زده ام به دوزخش فرستاده ام ، تو را نیز خواهم زد. به خدا سوگند، اگر از حسن و حسین چنین عملى سر مى زد نه با ایشان مدارا و مصالحه مى نمودم و نه هیچ یک از خواهشهایشان را بر مى آوردم ، تا آنگاه که حق را از ایشان بستانم و باطلى را که از ستم ایشان پاگرفته است ، بزدایم . به خدا، آن پروردگار جهانیان ، سوگند که آنچه تو به حرام از اموال مسلمانان برده اى ، اگر به حلال به دست من مى رسید، دلم نمى خواست براى بازماندگانم به میراث نهم . شتاب مکن ، گویى که به پایان رسیده اى و در زیر خاک مدفون شده اى و اعمالت را بر تو عرضه کرده اند و اکنون در جایى هستى که ستمگر فریاد حسرت بر مى آورد و تباه کننده عمر، آرزوى بازگشت به دنیا مى کند ((و جاى گریز نیست )).

 



یکی از مهمترین شاه‌کلید هایی که می‌تواند امروزه قفل زنگار گرفته مشکلات جامعه اجتماعی را توسط اوبازنمود؛ اقتباس از زندگانی پربرکت حضرت زهرا سلام الله علیها و همچنین اهل بیت طاهرینش علیهم السلام می باشد.

 آنان که خود متصل به سرچشمه اصلی تکامل بندگی واطاعت از فرامین الهی می‌باشند، و از چشمه سارزلال بندگی، آبی گوارا را نوش جان نموده وانچنان به درجه مقام محمود رسیده!که میتوانند باعث خیر و رستگاری بشریت تا روز قیامت گردند. زیرا انان کسانی هستند که خداوند در مورد انان اراده کرده تا هر گونه پلیدی را از انان دور سازد.( إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً)[1]

استخراج احکام و سیره اهل بیت علیهم السلام همچون آب گوارا است که هر انسان تشنه را باشوق تمام به سمت وسوی این چشمه سار گوارا می کشاند.

 یکی از مهمترین اصولی که در زندگی اهل بیت وجود داشته است، و بسیار مردم را به سمت و سوی آن دعوت نموده اند، اعتقاد و التزام به معاد و زندگانی پس از مرگ است.بنا بر فرموده قران کریم همه موجودات روزی طعم مرگ را خواهند چشید،وروزی هم برای پاسخگویی باید دو باره در محضر عدل الهی حاضر شوند.واین قضیه یک برهان قطعی وتخلف ناپذیر خواهد بود. معاد خودلازمه حکمت خداوند وبیهوده و بی هدف نبودن خلقت انسان و جهان است؛و براساس حکمت الهی باید این جهان پایان زندگی انسان نباشد و آنچه انسان از کارهای خوب و بد در این جهان بدست آورده با مرگ از بین نرود.

اما این باور ممکن است در برخی ضعیف ودر برخی سست ویا به فراموشی سپرده شده باشد که قران کریم پاسخ انان را بطور صریح بیان میفرماید"وَ إِنْ تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ أَ إِذا کُنَّا تُراباً أَ إِنَّا لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ أُولئِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ وَ أُولئِکَ الْأَغْلالُ فِی أَعْناقِهِمْ وَ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ - وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالسَّیِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ وَ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمُ الْمَثُلاتُ وَ إِنَّ رَبَّکَ لَذُو مَغْفِرَةٍ لِلنَّاسِ عَلى‏ ظُلْمِهِمْ وَ إِنَّ رَبَّکَ لَشَدِیدُ الْعِقابِ"[2]

پس اگر شگفت آرى، شگفت از گفتار آنان است که مى ‏گویند: راستى وقتى خاک شدیم از نو زنده مى‏ شویم؟! آنها کسانى هستند که به پروردگارشان کافر شده اند، آنان به گردنهایشان غلها دارند، آنان اهل جهنمند و در آن جاودانه اند. آنان پیش از رحمت، از تو تقاضاى تعجیل در عذاب دارند، با اینکه پیش از آنان بلاهاى عبرت ‏انگیز نازل شده و پروردگارت به مردم در باره ستم کردنشان صاحب مغفرت است، و هم پروردگارت عذاب شدید دارد.

 معاد باوری مهم و اعتقادی راسخ که مورد عنایت قرآن کریم و بزرگ مفسرین قرآن کریم حضرات معصومین میباشند .

 وجود اعتقاد به معاد در انسان باعث هدف مند شدن زندگی فردی واجتماعی او وباعث جامع‌نگری،ورفع مشکلات اجتماعی او میشود. است انسانی که به معاد اعتقاد داشته باشد با شهامت است.صبور است وچون کوه استوار ودر تند باد حوادث دنیا هیچ طوفانی باعث لرزش او نخواهد شد. بر غرایضی که در وجود او ایجاد میشوند غالب می گردد.

کسی که به معاد اعتقاد و التزام داشته باشد در رعایت حقوق اجتماعی اعتدال دارد، وهیچگاه درصد ظلم بر هم نوع خود بر نمی آید.بر شهوت خویش غالب و بر لقمه خویش ناظر است.

 در قرآن کریم بیش از ۱۴۰۰ ایه در موردمعاد وجود دارد که هر کدام از آنها راه تعالی به بشر را بیان نموده و دشمنی که از دیرباز تا کنون در کمین فریب و سقوط انسان سنگر گرفته است را معرفی می نماید.وبه او میفهماند کسانی که امید به دیدارپروردگارشان دارندوبه الطاف او امیدوارند باید از همین دنیا اسباب او را فراهم اورند فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً[3]

امید به رستگاری اخروی وامید به الطاف پروردگاربدون عمل صالح وسعی وکوشش در راه تعالی نفس میسر نمیگردد.همانطور که امیرالمومنین (ع)میفرماید: لا تَـکُن مِمَّن یَرجُو الآخِرَةَ بِغَیرِ العَمَلِ... یَنهى وَ لا یَنتَهى وَ یَامُرُ بِما لا یَاتى[4]

از کسانى مباش که بى‏ عمل، به آخرت امید دارند... از گناه باز مى ‏دارند، اما خود باز نمى ایستند، به کارهایى فرمان مى ‏دهند که خود انجام نمى‏ دهند.

وپیغمبر رحمت ومهربانی(ص)میفرمایند: فلِیَتَزَوَّدِ العَبدُ مِن دُنیاهُ لآِخِرَتِهِ ، وَ مِن حَیاتِهِ لِمَوتِهِ وَ مِن شَبابِهِ لِهَرَمِهِ ، فَاِنَّ الدُّنیا خُلِقَت لَکُم وَ اَنتُم خُلِقتُم لِلخِرَةِ .[5]

انسان باید براى آخرتش از دنیا، براى مرگش از زندگى و براى پیرى‏ اش از جوانى، توشه برگیرد، چرا که دنیا براى شما آفریده شده و شما براى آخرت آفریده شده ‏اید .

 حضرت سید شهدا علیه السلام در روز عاشورا خطاب به عمر سعد میفرمایندوَیْلَکَ یَابْنَ سَعْد اَما تَتَّقِی اللّهَ الَّذِی اِلَیْهِ مَعادُکَ؟ یعنی عمر آیا از معاد نمیترسی؟وبدین صورت یاد معاد را متذکر میشود که برای انجام کارهایت باید پاسخگو باشی وبا کشتن من کار تمام نخواهد شد.

وچه زیبا بیان فرموده حالات کوردلانی چون عمر سعد را امیر المومنین علی علیه السلام انجا که میفرماید:

اِنَّما الدُّنیا مُنتَهی بَصَرِالأَعمی لایُبْصِرُ مِمّا وَراءَهَا شَیئاً، والبَصیرُ یُنفِذُها بَصَرُهُ وَ یَعلَمُ أَنَّ الدّارَ وَراءَها.[6]

آدم کوردل عوالم ماوراء دنیا را نمی‌بیند و زندگی دنیوی تنها نهایت دیدن او است اما آدم بینا و بصیر آینده را با بصیرت خود می‌نگرد و می‌داند که سرای حقیقی و جاودان ورای این جهان است.

 امیرالمومنین علی ابن ابیطالب بعد از نماز عشا رو به جماعت می کرد و می فرمود ای مردم خداوند شما را بیامرزد آماده شوید برای معاد و برای قیامت.

هنگامی که در نزد رسول مکرم اسلام سخن از معاد می آمد رنگ پیغمبر تغییر می‌کرد. با مطالعه زندگی اهلبیت(ع)وسیره انها  خواهیم فهمید که اعتقاد قلبی وعملی به معاد نقش سر نوشت سازی در سعادت زندگی انسان (دنیوی و اخروی)را دارا می باشد.

 در نامه ۴۵ نهج البلاغه امیرالمومنین علیه السلام خطاب به ابن عباس که خیانتی در مال بیت المال کرده بود آیا فکر می کنی که این ارث پدر و مادرت است که او را اینگونه خرج می کنی ؟آیا به معاد اعتقاد نداری؟فَلَمَّا اءَمْکَنَتْکَ الشِّدَّةُ فِی خِیَانَةِ الْاءُمَّةِ اءَسْرَعْتَ الْکَرَّةَ وَ عَاجَلْتَ الْوَثْبَةَ وَ اخْتَطَفْتَ مَا قَدَرْتَ عَلَیْهِ مِنْ اءَمْوَالِهِمُ الْمَصُونَةِ لِاءَرَامِلِهِمْ وَ اءَیْتَامِهِمُ اخْتِطَافَ الذِّئْبِ الْاءَزَلِّ دَامِیَةَ الْمِعْزَى الْکَسِیرَةَ، فَحَمَلْتَهُ إِلَى الْحِجَازِ رَحِیبَ الصَّدْرِ تَحْمِلُهُ غَیْرَ مُتَاءَثِّمٍ مِنْ اءَخْذِهِ، کَاءَنَّکَ - لاَ اءَبَا لِغَیْرِکَ - حَدَرْتَ إِلَى اءَهْلِکَ تُرَاثَکَ مِنْ اءَبِیکَ وَ اءُمِّکَ، فَسُبْحَانَ اللَّهِ! اءَ مَا تُؤْمِنُ بِالْمَعَادِ؟ اءَ وَ مَا تَخَافُ نِقَاشَ الْحِسَابِ؟[7]

چون فرصت به دست آوردى به مردم خیانت کردى و شتابان ، تاخت آوردى و برجستى و هر چه میسرت بود از اموالى که براى بیوه زنان و یتیمان نهاده بودند، برگرفتى و بربودى ، آنسان ، که گرگ تیز چنگ بز مجروح را مى رباید. اموال مسلمانان را به حجاز بردى ، با دلى آسوده ، بى آنکه ، خود را در این اختلاس گناهکار پندارى . واى بر تو، چنان مى نمودى که میراث پدر و مادرت را به نزد آنها مى برى . سبحان الله ، آیا به قیامت ایمانت نیست ، آیا از روز حساب بیمى به دل راه نمى دهى.

 



[1] -احزاب ایه33

[2] - رعدایه 5- 6

[3]-کهف ایه110

[4] -نهج البلاغه حکمت150

[5] - تنبیه الخواطر و نزهه النواظر ج1-ص 131

[6] - نهج‌البلاغه، خطبة133

[7] -نهج البلاغه نامه 41



حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها فرشته ای است انسان سیرت، وحوریه ای است در جنس انسان،همانطور که پیامبر بزرگ اسلام (ص)فرمودند: نور فاطمه(س) پیش از آفرینش زمین و آسمان‌ها آفریده شد، یکی از اصحاب گفت: ای پیامبر خدا بنابراین فاطمه از جنس بشر نیست؟ پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله در پاسخ او فرمود: فاطمه حوراء بشر است[1].

انسانی است که در عالم دنیا جهان را متبرک به قدوم خویش نموده وجهانیان را به الگویی کامل ومقتدایی محبوب دعوت مینماید.و شخصیتی است از جنس آسمانی ها که شاید بتوان گفت به یُمن پذیرفتن توبه آدم نور وجود گرامیش سالها قبل از خلقت آدم بوجود امدهچنانکه رسول معظم اسلام میفرمایند: پیش از اینکه پروردگار متعال، حضرت آدم را خلقت نماید ـ در آن هنگام که روح‌های خلایق را آفرید ـ فاطمه را از نور خود خلق کرد، و چون آدم را آفرید، [نور] فاطمه را به او ارائه نمود.[2] تابرفرزندان ادم هدیه نمایدوباعث تعالی وخوشحالی انها از مقبولیت عذرشان واقع گردد.

و او در بهشت اعلا ودر نزد سماواتیان منصوره ودر نزد اهل زمین به فاطمه لقب گرفت تا هم اهل اسمان را یاری رسان باشد،وهم اهل زمین را از اتش غضب الهی به دور نگه دارد ؛همانگونه که دروصفش پدر مهربانشان میفرمایند: قُلْتُ حَبِیبِی جَبْرَئِیلُ وَ لِمَ سُمِّیَتْ فِی السَّمَاءِ الْمَنْصُورَهَ وَ فِی الْأَرْضِ فَاطِمَهَ قَالَ سُمِّیَتْ فِی الْأَرْضِ فَاطِمَهَ لِأَنَّهَا فَطَمَتْ شِیعَتَهَا مِنَ النَّارِ وَ فُطِمَ أَعْدَاؤُهَا عَنْ حُبِّهَا وَ هِیَ فِی السَّمَاءِ الْمَنْصُورَهُ وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللهِ‌ عَزَّ وَ جَلَّ «یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللهِ یَنْصُرُ مَنْ یَشاءُ» یَعْنِی نَصْرَ فَاطِمَهَ لِمُحِبِّیهَا. (معانی‌الاخبار، ج٢، ص۴٣٠) 
پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: از جبراییل سوال کردم! ای حبیب من جبرئیل، چرا [او] در آسمان «منصوره» و در زمین «فاطمه» است؟ گفت: بدین سبب در زمین «فاطمه» نامیده شده که شیعیان خود را از جهنم رهایی می‌بخشد، و دشمنانش از محبت وی بی‌بهره خواهند بود، و در آسمان بدین جهت «منصوره» است که خداوند فرموده: «در آن روز (قیامت) مؤمنان به‌جهت یاری خدا که هر فردی را بخواهد یاری دهد خرسند می‌شوند.

 شخصیتی است که جایگاه رفیعی در نزدخداوند متعال وفرشتگان مقرب، پیغمبر بزرگوار اسلام(ص)، امیرالمومنان(ع)وفرزندان پیغمبر را به خود اختصاص داده است

 منجمله اینکه خداوند متعال در قرآن مجیدوپیغمبر(ص) و امیرالمومنین(ع) و فرزندان او که تا روز قیامت چون خورشیدی تابناک بر تارک جهان نور افشانی می کنند در وصف این بانوی بزرگان سخن ها جاری و ساری نموده اند.

مقام فاطمه (س)در نزد خداوند متعال

اری!چه کسی جز فاطمه (س)میتواند به مقامی نائل اید که خداوند متعال رضایت خود را در رضایت اوبداند وخشم او را خشم خود بشار اورد" یا فاطِمَةَ! اِنَّ اللّهَ لَیَغْضَبُ لِغَضَبِکَ وَ یَرْضى لِرِضاک اى فاطمه! همانا خدا با خشم تو خشم مى گیرد و با رضایت تو راضى مى گردد.[3]

همانطور که می دانیم خشم ورضا، ازصفات و انفعالات درونی در انسان است. اما اینکه! کسی باشد که خداوند متعال و قدرت لایزال احدیت، خشم او را به خشم خود و رضایت خود را در رضایت او بداند، یعنی کسی که تمام راههای تکامل را طی نموده، به آنچه که همه خوبان دارند، یک جا در خود جای نموده است؛ و به تمام درجات و تکامل آت انسانی دست یافته است.

 مقامفاطمه زهرا(س) در نزدرسولخدا

 فاطمه زهرا(س)در نزدخدا نیز دارای جایگاه ویژه ای می باشد.

 در حدیثی می خوانیم وقتی حضرت زهرا(س) وارد خانه  میشود پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در جلو پای او بلند می شد و او را به جای خود می نشاند و دست او را می بوسیدو او را در جای خود مینشاند.

 عن عائشه بنت طلحه عن أم المؤمنین عائشه رضی الله عنها أنها قالت : ما رأیت أحدا کان أشبه کلاما و حدیثا من فاطمه برسول الله صلى الله علیه و سلم و کانت إذا دخلت علیه رحب بها و قام إلیها فأخذ بیدها فقبلها و أجلسها فی مجلسه[4]

 عایشه می گوید هیچ کسی را شبیه تر به رسول الله در سخن گفتن جز فاطمه ندیدم. هر گاه فاطمه بر رسول الله وارد می شود. ایشان  از جا بر می خاستند، دست او را می گرفت و می بوسید و او را در جایگاه خود می نشاند.

وقتی خداوند متعال در صدد آن شد تا کسانی که به دین اسلام گرویده اند را تادیب اسلامی نماید، ومقام عصمت اخرین سفیرخویش را بر جوامع بشرین گوشزد نماید،وایه ی"لا تجعلوا دعاء الرسول بینکم کدعاء بعضکم بعضا"[5] رانازل فرمود که پیغمبر بزرگوار اسلام دارای مقامی رفیع و بلندمرتبه است هیچگاه او را با اسم صدا نزنید و او را با کلماتی رفیع چون یا ایها الرسول یا رسول الله مورد خطاب قرار دهید،حضرت زهرا سلام الله علیها وارد منزل پدر گردید. و ایشان را اینگونه خطاب قرار داد." یا رسول الله" وطبق روال همیشگی ان حضرت نفرمود"یاابتا"، پیامبربزرگ اسلام(ص) فرمودند: فاطمه جان چرا این بار مرا پدر صدا نزدی؟ فرمود :یا رسول الله! به خاطر آیه که نازل شده. پیامبر(ص) فرمودند: " قُولِی یَا أَبَتِ فَإِنَّهَا أَحْیَا لِلْقَلْبِ وَ أَرْضَی لِلرَّب؛"

فاطمه  جان شما مراهمچنان «ای پدر» خطاب کن که این جمله بیشتر قلب مرا حیات می بخشد و خداوند را بیشتر خشنود می سازد.[6]

مقام فاطمه زهرا(س) در نزد اهل بیت

اما اینکه فاطمه زهرا(س) در نزد اهل بیت چه مقام ومنزلتی راداراست؛ سخنها فراوان وروایات متواتر است.که در این جلسات و در این صفحات ناچیز گنجایش ذکر آنانرا وجود ندارد،تنها به یک نکته اشاره می کنم و آن اینکه تمام اهل بیت علیهم السلام اورا مادری کامل مورد خطاب قرار می دادند؛دروصف  او احادیث و روایات فراوانی را بیان نموده اند.

 در وصف آن بانوی بزرگوارهمین کلام بس است که شخصی آمد خدمت امام صادق علیه السلام عرضه داشت:خداوند مرا دختری ارزانی داشته است؛ امام صادق علیه السلام فرمودند: نام او را چه گذاشته ای ؟گفت فاطمه امام صادق علیه السلام در حالی که چشمانش اشک بار بود فرمود: اِذا سَمَّیْتَها فاطِمَةَ فَلا تَسُبَّها وَ لاتَلْعَنْها وَلا تَضْرِبْها[7]  اگر نام او را فاطمه نهادی، به او بد مگو و لعن مکن و او را مزن.»!

وباز می فرمایند: خانه ای که نام فاطمه در آن است سراسر خیر و برکت در ان است.

اری! چرخش قرون گذشته به خاطر فاطمه بوده و قرون آینده نیز چرخش خود را مدیون بر معرفت فاطمه می‌دانند.

جایگاه فاطمه سلام الله علیها نزد فرشتگان

جایگاه فاطمه سلام الله علیها نزد فرشتگان الهی این گونه است که بعد از رحلت پیغمبر بزرگوار اسلام جبرائیل امین ارتباط خود رابا خانه فاطمه قطع ننموده ودر مقابل فاطمه زهرا زانوی ادب می‌زنند و در مصیبت پدر بزرگوارشان تسلیت گو هستند, و گزارشی از وجود پدرش در عالم برزخ را و گزارشی از فرزندانش در آینده رابه ایشان تسلیم می کنند.همانگونه که میخوانیم: وَ کَانَ جَبْرَئِیلُ (علیه السلام) یَأْتِیهَا فَیُحْسِنُ عَزَاءَهَا عَلَی‌ أَبِیهَا وَ یُطَیِّبُ نَفْسَهَا وَ یُخْبِرُهَا عَنْ أَبِیهَا وَ مَکَانِهِ وَ یُخْبِرُهَا بِمَا یَکُونُ بَعْدَهَا فِی ذُرِّیَّتِهَا وَ کَانَ عَلِیٌّ (علیه السلام) یَکْتُبُ ذَلِکَ فَهَذَا مُصْحَفُ فَاطِمَهَ علیها السلام [8].
بعد از رحلت جانسوز نبی مکرم اسلام(ص)جبرئیل علیه السلام محضرفاطمه(س) میآمد و او را در مرگ پدر تسلیت می داد و خوشحالش می کرد وغم واندوهش را تخفیف می داد و از احوال و مقام پدرش خبر می داد و سرگذشت اولادش را پس از او برایش می گفت و علی‌ علیه السلام آن مطالب را می نوشت که مجموع آن نوشته‏ ها مصحف فاطمه علیها السلام شد.

 



[1] - معانی‌الاخبار، ج٢، ص۴١٩

[2] - معانی‌الاخبار، ج٢، ص۴١٩

[3]- مستدرک صحیحین:ج 3، ص 153

[4] -مشکاه المصابیح ج۳ ص ۱۳۲۹

[5] -نور-63

[6] - فضائل الخمسة جلد 43 صفحه 127

[7] - وسائل الشیعه، ج15، ص200

[8] - الکافی، ج‏۱، ص: ۲۴۱ .



رسول خدا(صلی الله علیه واله وسلّم)فرمودند:

ای فاطمه :

تواز من ومن از تو هستم.

فاطمه



سینه ای  کز معرفت گنجینه ی اسرار بود      کی سزاوار فشار آن در و دیوار بود

طور سینای تجلّی مشعلی از نور بود           سینه ی سینای عصمت مشتعل از نار بود

گنجینه اسرار ال محمد(ص)



به نام خدا

در احوالات حضرت زهرا سلام الله علیها بعد از رحلت پیغمبر بزرگوار اسلام حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم روادید واخبارات زیادی بیان شده است، که در اینجا به برخی از آنها اشاره می کنیم.

 با مراجعه به کتابهای تاریخی، اکثر مورخان و رجال علم حدیث به این نکته اذعان دارند که در طول تاریخ کسانی که در فراق عزیزان خویش گریه کردند چند نفر میباشند؛

اول :حضرت آدم علیه السلام بر مفارقت بهشت، آنقدر گریست که دونهر روی گونه صورت او مانند دو نهر باقی ماند.

 دوم:حضرت یعقوب علیه السلام در مفارقت حضرت یوسف انقدر گریه کرد تا نابینا شد. تا انجا که اطرافیانش به او گفتند : به خدا سوگند انقدر از یوسف یاد می‌کنی تا آنکه خود را به مشقت بزرگ اندازی و یا هلاک نمایی.

 سوم: یوسف در مفارقت پدر خویش یعقوب؛ آنقدر گریه کرد تاانکه اهل زندان از گریه او به ستوه آمده به ایشان گفتند: یا در شب گریه کن وروز ساکت باش تا ما آرام بگیریم یا در روز گریه کن و شب در آرامش باش.

چهارم: حضرت زهرا سلام الله علیها؛ یکی دیگر از کسانی که صفحات چند از تاریخ را به خویش اختصاص داده است و مردم یک شهر را از گریه کردن خود بستوه اورده، فاطمه زهرا سلام الله علیها می باشد.مردم مدینه نزد امیرالمومنین آمدند گفتند: فاطمه را بگو یا شب گریه کند یا در روز، آن بانوی بزرگوار اسلام ازآن به بعد به مقبره شهدای احد میرفتدرانجا تا می‌خواست گریه می‌کرد، و پس از آن به مدینه برمی‌گشت.

 پنجم حضرت علی ابن حسین علیه السلام:در مصیبت پدر خویش ۲۰ سال گریه کرد.بنابر روایتی تا ۴۰ سال هرگز غذایی را نزد او نگذاشتند که از آن تناول کنند مگر اینکه به یاد پدر بزرگوارش و شهدای کربلا اشک میریخت[1].

از ابن عباس روایت است که هنگامی که رحلت حضرت پیغمبر (ص) فرا رسید، آنقدر گریست که آب دیده اش بر رویش مبارکه جاری گردید، گفتند یا رسول الله سبب گریه شما چیست؟ فرمود: گریه می کنم برای فرزندان خود، و آنچه نسبت به ایشان خواهند کرد. و گویا می بینم فاطمه دختر خود را که بر او ستم کرده باشند بعد از من وایشان ندا کند" یا ابتا یا ابتا" و احدی از امت من او را همراهی نکند. چون حضرت زهرا این سخن را فهمید شروع به گریه کردن کرد. پیامبر بزرگ اسلام فرمود: زهرا جان گریه مکن ،حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود: گریه نمیکنم برای آنچه بعد از تو با من خواهند کرد، لکن میگریم برای جدایی با تو ای رسول خدا .رسول مهربانی و محبت فرمودند: زهرا جان مژده باد تو را که زود به من ملحق خواهی شد. تو اولین نفر خواهی بود که از اهل بیت من به من ملحق می‌شود.[2]

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بعد از رحلت پیغمبر بزرگوار اسلام حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم  بنا بر روایتی ۷۵روز در دنیا با غم و اندوه و حزن و ماتم زندگانی را پشت سر گذاشت؛ و در این مدت کسی آن حضرت را شاداب و خندان ندید. و در هر هفته دو مرتبه به زیارت قبور شهدای "احد" میرفت چون حضرت پیغمبر الله علیه و آله و سلم از دنیا بسوی سرای جاوید رحل اقامت گزیدند؛وروح بلندشان دراعلی علییّن سکنا گزید ؛موذن ایشان بنام بلال حبشی از اذان گفتن خودداری میکرد، ایشان تصمیم گرفت دیگر بعد از رسول خدا برای کسی اذان نگویند. تا اینکه روزی حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها به وی فرمود: که من می‌خواهم بشنوم که موذن پدرم اذان میگویند. بلال چون این را شنیده شروع به اذان گفتن کرد و گفت:" الله و اکبر" فاطمه زهرا سلام الله علیها پدر خود را و ایام معاشرت هم حضرت را به یاد آورد و نتوانست جلوی گریه خود را بگیرد. بلال اذان گفت نپتا رسید به جمله " اشهد و ان محمد رسول الله" فاطمه زهرا سلام الله علیها نعره ای زد و بر روی زمین افتاد و غش کرد، به طوری که مردم گمان کردند آن حضرت از دنیا مفارقت نموده ،به بلال گفتند: اذان را ترک کند که دختر پیغمبر از دنیا رفت، بعد از مدتی چون حضرت فاطمه به هوش آمد و بلا ل را فرمود که اذان را تمام کند. بلال گفت: ای بهترین زنان؛ از آن میترسم که چون صدای مرا بشنویهلاک شوی؛ پس مرا معاف دار! و حضرت زهرا (س)او را معاف نموده[3]

 چون روح مطهر حضرت سید الاوصیا و محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم در ملکوت اعلا سکنا گزید؛ و سّید الاوصیا امیرالمومنین از دفن آنحضرت فارغ شد؛ بی وفایی اصحاب کفرو نفاق را مشاهده کرد؛ و بسیار غمگین و ناراحت گردید. تا شب فرا رسید، ایشان حضرت امام حسن(ع) و امام حسین (ع)را با خود برداشته و به خانه تک تک از مهاجران و انصار رفتند؛ و ان هارا از عقاب الهی ترساندند. وماجرای رسول خدا را در غدیر به انها متذکر شدند؛ و از آنان طلب یاری جستند؛ اما این گروه بی شرم وحیاء بجز ۲۴ نفر کسی دعوت ان حضرت را اجابت نکرد. وچون صبح فرا رسیدو خورشید مدینه بر دشت وصحرا پرتو افشانی کرد؛ آن ۲۴ نفر هم بر بیعت خود باقی نماندند، به جز ۴ نفر .

حضرت علی و فاطمه زهراوحسنین علیهم السلام تا سه شب برهمین منوال از مردم یاری می جستند، اما به جز ۴ نفر کسی ا نان را اجابت نکردو دست خود را در دست طاغوت گزاردند. و حق را در پوشش طاغوت کتمان نمودند. و منصب خلافت را به دست کسی سپردند که روش فرماندهی در خانواده خویش را نیز دارا نبود[4]



[1] - خصال صفحه ۲۷۲

[2] - امالی شیخ طوسی صفحه ۱۸۸

[3] - من لایحضره الفقیه ج ۱ صفحه ۲۹۷

[4] -تاریخ چهارده معصوم(ع)احوالات حضرت زهرا(س)



الهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذالک

عمر در ضمن نامه‎ای برای معاویه پس از نقل قضیه سقیفه بنی ساعده و بیعت گرفتن برای ابوبکر، چگونگی برخورد با فاطمه ـ سلام الله علیها ـ را چنین بیان می‎کند:

 به فاطمه که پشت در بود گفتم: اگر علی از خانه برای بیعت بیرون نیاید، هیزم فراوانی به اینجا بیاورم و آتشی برافروزم و خانه و اهلش را در آن بسوزانم یا علی ـ علیه السّلام ـ را برای بیعت به سوی مسجد می‎کشانم،

آنگاه به خالد بن ولید گفتم: تو و مردان دیگر هیزم بیاورید، و به فاطمه ـ سلام الله علیها ـ گفتم خانه را به آتش می‎کشم.

وقتی درب خانه را آتش زدم (آن گاه داخل خانه شدم) ولی فاطمه درب خانه راحجاب خود قرار داد و مانع از داخل شدن من و اصحابم شد.

همان دم دستش را از در بیرون آورد تا مرا از ورود به خانه باز دارد،من او را دور نموده وبا شدت در را فشار دادم و با تازیانه آن چنان بر بازوی او زدم که مانند دملج (بازوبند) اثر آن بر بازوی او ماند...

از شدّت درد تازیانه ناله کرد و گریست، نالة او بقدری جانکاه و جگر سوز بود که نزدیک بود، دلم نرم شود و از آنجا منصرف گردم،

ولی به یاد کشته های جنگ بدر و احد افتادم که به دست علی کشته شدند"با پای خودم لگد بر در زدم ولی او هم چنان در را محکم نگه داشته بود که باز نشود.

 وقتی که لگد بر در زدم، صدای نالة فاطمه را شنیدم و این ناله طوری بود که گمان کردم مدینه را زیر و رو کرد.

محبت به رسول الله

در آن حال فاطمه می‎گفت: «یا ابتاه! یارسول الله! هکذا یُفعل بجیبتک وا بنتک، آه! یا فضَّةُ الیکِ فخذینی فقدوا... قُتِلَ ما فی احشائی من حملٍ» ای پدر جان! ای رسول خدا! بنگر که این گونه با حبیبه و دختر تو رفتار می‎شود، آه! ای فضّه بیا و مرا در یاب، که سوگند به خدا، فرزندم که در رحم من بود، کشته شد.

در عین حال در را فشار دادم، در باز شد. وقتی وارد خانه شدم؛ فاطمه با همان حال روبروی من ایستاد، ولی شدت خشم من، مرا به گونه‌ای کرده بود که گوئی پرده‎ای در برابر چشمم افتاده است، چنان سیلی روی روپوش، به صورت او زدم که به زمین افتاد[1]

 لعن الله قاتلیک یا فاطمة الزهرا بنت رسول الله و زوجة ولی الله



[1] -، بحارالانوار، چاپ قدیم، ج 2، ص 222



 

  • حدیث رسوا الله


ای مدینه ماجرای خانه ی مولا چه بود؟   داستان عترت وحکم ذوی القربی چه بود؟

محبط وحیّ خدا را از چه رو آتش زدند؟    قصد ثانی از هجوم خانه ی مولا چه بود؟

اتش_به_خانه_وحی



روز دوازدهم فروردین سالروز رسمیّت یافتن حکومت مستضعفین بر مستکبرین در ایران است، سالروز تحقق وعده حق تعالی است منت خدای را که ملت مستضعف ایران بر مستکبرین جهان، چه شرقی و چه غربی چیره و پیروز شد. دوازده فروردین روز غلبه جنود اللّه بر جنود شیطان و روز فتح و نصر خدا و بندگان مؤمن به اوست. ملت ایران این روز را عیدی اسلامی ـ ملی تلقی می کند. و آن روز فتح مطلق و نصر به تمام معناست که همه مستضعفین جهان را این نور سنت الهی و سایه پرچم «نصر من اللّه» فرا گیرد. آن روزی که مسلمین جهان با مدد غیبی در هر کشور و قطر دست جنایتکار ستمگران و چپاولچیان را از کشور خود قطع کنند و پرچم اسلام و آرم اللّه اکبر را افراشته نمایند.(12/1/59)

اینجانب در آغاز سال جدید و سالاروز رسمیت جمهوری اسلامی انتظار دارم که تمام نهادهای این جمهوری از مجلس و ارگان های دولتی و جهاد سازندگی و شورای نگهبان و شورایعالی قضائی و قضات محترم سراسر کشور و دادستانی های سطح کشور و قوای مسلح از ارتش و سپاه و بسیج و ژاندارمری و کمیته و شهربانی و نیروهای مردمی و عشایری «ایّدهم اللّه تعالی» همه و همه کوشش کنند در پیاده کردن احکام اسلام، در افزایش تعهد به ابعاد مختلف این مکتب انسان ساز، در مجاهده در راه حق و ساختن خویش، در اصلاح درون و برون که خود با اصلاح آنان کشور رو به صلاح می رود.(12/1/62)

گرامی باد بر ملت بزرگ ایران و بر پیروان شاهد بزرگ، حضرت محمد مصطفی صلی اللّه علیه و آله و سلم وجود رادمردانی که راه شهادت را برگزیده اند و در هجرت از زندگی عالم ادنی و جهان سفلی به وادی ایمن و ملکوت اعلا رسیده اند و در جستجوی حیات، سرچشمه را یافته اند و سیراب و سرمست از جرعه «ارجعی الی ربک» به رؤیت جمال و کشف رضایت حق نایل آمده اند «و کفی بهم فخراً» و چه غافلند دنیا پرستان و بیخبران که ارزش شهادت را در صحیفه های طبیعت جستجو می کنند و وصف آن را در سروده ها و حماسه و شعرها می جویند و در کشف آن از هنر تخیل و کتاب تعقل مدد می خواهند و حاشا که حل این معما جز به عشق میسر نگردد که بر ملت ما آسان شده است. و اینک ما شاهد آنیم که سبکبالان عاشق شهادت بر توسن شرف و عزت به معراج خون تاخته اند و در پیشگاه عظمت حق و مقام جمع الجمع به شهود و حضور رسیده اند و بر بسیط ارض، ثمرات رشادت ها و ایثارهای خود را نظاره می کنند که از همّت بلندشان جمهوری اسلامی ایران پایدار و انقلاب ما در اوج قله عزت و شرافت مشعل دار هدایت نسل های تشنه است و قطرات خونشان سیلابی عظیم و طوفانی سهمناک را برپا کرده است و ارکان کاخ های ظلم و ستم شرق و غرب را به لرزه انداخته است و آنان را در عزا و ماتم از دست دادن یاران و نوکرانی...سیاهپوش کرده است و هنوز اول ماجراست و کابوس های دیگری دارند و باید خود را برای نابودی و مرگ جیره خوارانی چون صدام و دست نشاندگانی چون اسرائیل غاصب آماده کنند، که اینها همه از برکات سحر شهیدان ماست و ما در انتظار رؤیت خورشیدیم و به شهیدان باید گفت «اتیکم اللّه مالم یؤت احداً من العالمین».

و مبارک باد بر خانواده های عزیز شهدا، مفقودین و اسرا و جانبازان و بر ملت ایران که با استقامت و پایداری و پایمردی خویش به بنیانی مرصوص مبدل گشته اند که نه تهدید ابر قدرت ها آنان را به هراس می افکند و نه از محاصره ها و کمبودها به فغان می آیند و نه از خیانت و وحشیگری ها خم به ابرو می آورند و چون گذشته به راه خود که همان راه اسلام عزیز و عزت و شرف و انسانیت است ادامه می دهند و زندگی با عزت را در خیمه مقاومت صبر، بر حضور در کاخ های ذلت و نوکری ابرقدرت ها...ترجیح می دهند.(16/1/65)



حضرت زهرای مرضیه دختر رسول مکرم اسلام (صل علی الله علیه و آله و سلم) یکی از زنان بزرگ و مفاخر جهان بشریت است، که از اول خلقت تا روز قیامت کسی هم پای او نبوده و نخواهد بود.

 بدون تردید وجود مقدس حضرت زهرا(س) و سیره و رفتار آن بانوی بزرگوار اسلام، برای تمام زنان آزاده مایه مباهات و الگوی کامل می باشد.

 ایشان در اثر وجود کامل مراحل تکامل، به فرشته ای انسان صیرت تبدیل گردیده است .

چند امتیاز حضرت زهرا(س)

حضرت زهرا(س)  در طول زندگانی خود امتیازات وافری را دارد که غیر از وجود مقدس این بانوی مکرمه هیچ کس را لیاقت گرفتن این امتیازات نمی باشد. از جمله یکی ازامتیازات آن حضرتاز جهت نسب ایشان میباشد که به قرار زیر است

پدر بزرگوارشان حضرت محمد مصطفی( صلی الله علیه و آله و سلم )مایه فخر تمام انبیاءو ملائکة الله می باشد.

مادر مکرمه شان خدیجه اولین بانویی که به پیامبر ایمان اورد وتمام دارایی خود را در راه اسلام مصرف کرد.

همسر گرامیشان شخصیت بزرگواری چون امیرالمومنین علی ابن ابیطالب علیه السلام السلام فخر عالم امکان وفخرهمه ی اوصیاء واولیاء می باشد.

 از طرف دیگر دو بزرگوار ای را که پیغمبر در حدیثی آنان را سید شباب اهل جنت به حساب می آورند«الحسن(ع) و الحسین(ع) سیدی شباب اهل الجنه»[1] در دامن این مادر پرورش یافته و از سینه اوعلم و حلم و صبر و بردباریو شجاعت و... را فرا گرفته اند، و مصداق تام و بارز هستند بر شجره طیبه که هر کدام از آنهاونسلشان چون خورشیدی تابناک تا روز قیامت بر عرصه گیتی نور افشانی می کنند.

 علاوه بر آنچه که بیان شد! یکی دیگر از امتیازات حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها را می‌توان اینگونه بیان کرد: که روزی پیغمبر بزرگ اسلام نشسته بود و فرشته امین وحی نازل گردید و فرمود:« یا احمد لولاک لما خلقت الافلاک و لولا علی لما خلقتک و لولا فاطمه لما خلقتکما »[2]

ای احمد اگر تو نبودی افلاک را خلق نمی‌کردم و اگر علی نبود تو را خلق نمی‌کردم و اگر فاطمه نبود شما دو نفر را خلق نمی‌کردم.

 بنابر این حدیث شریف وجود حضرت زهرا علت خلقت جهان بشریت و ایجاد رسل وبقاءوزندگانی است. تمام آنچه در عالم گیتی در حال زندگی است باید در مقابل او سر تعظیم فرود بیاورند،چون زندگی خود را مدیون و مرهون این بانوی بزرگوار می دانند.و چه زیبا بیان کردند

اگر نبود فاطمه احمد مصطفی نبود اگر نبود فاطمه علیه مرتضی نبود اگر نبود فاطمه امام مجتبی نبود اگر نبود فاطمه حسین و کربلا نبود آنچه که آفریده است حق بود برای فاطمه گفتن نبی از آن سبب من به فدای فاطمه

بهشت برین یکی از بزرگترین نعمت های الهی برای بندگان اوست ،که در طول حیات دنیویی خود را پاک نگه داشته و از آلودگی ها مبریّ شده اند.« کلُوا وَاشْرَبُوا هَنِیئًا بِمَا أَسْلَفْتُمْ فِی الْأَیَّامِ الْخَالِیَةِ»[3] تنها کسانی در این بهشت راه پیدا می‌کنند که دارای روحی پاک و نفسی مطمئن باشند، و کسی که بتواند چنین مقامی را در خویش به وجود آورد بدون شک انسانی بالا و دارای ضمیری پاک و روشنی درخشان می باشد، و در درجه و مقامی بالا قرار دارد و نزد خداوند گرامیست. و به دلیل احترامی که در نزد خدای متعال دارد، بهشت را بر وی ارزانی می کنند و حضرت زهرای مرضیه سید آن زنان اهل جنت است. چون پیغمبر در وصف اوفرمود: « ان ابنتی فاطمه سیدةنساء اهل جنة»[4] دخترم فاطمه سرور و بانوی بهشتی است.

در حدیثی از امیرالمومنین علی علیه السلام می خوانیم که آن حضرت از پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله و علیه و آله و سلم روایت می‌کنند که آن حضرت فرمودند :که پیامبر روزی به فاطمه فرمود: آیا راضی و خوشنود نیستی که تو سّید و بزرگ زنان اهل بهشتی و پسران تو امام حسن و امام حسین علیهما السلام سّید و سرور جوانان بهشتی اند؟.[5]

در جای دیگر پیغمبر می فرمایند ای فاطمه جان آیا راضی و خوشنود نیستی که تو را به ازدواج کسی در آورم که در اسلام اولین مسلمان و در علم و دانش عالم ترین مردم است؟ و تو سّید و سرور زنان امت من هستی.[6]

از یونس بن ضبیان از امام صادق علیه السلام روایت است که فرمود: آیا می دانید تفسیر کلمه فاطمه چیست؟ عرض کردم بفرمایید آقای من !فرمود به معنای جدا شده از شر و بدی است.[7]

در همین مورد ابن عباس از وجود نازنین پیغمبر رحمت و مهربانی روایت می کند که ان حضرت فرمودند: دخترم فاطمه حورائی است ازآدمی به صورت انسان که هرگز حیض نمی‌بیند و استحاضه نمی‌شود، و از آن جهت است که فاطمه نامیده شده زیرا که خداوند متعال اورا و دوستانش راو محبانشرا از آتش دوزخ بریده و جدا کرده است. [8]

یکی دیگر از فضائل و امتیازاتی که حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها این است که او پرورده علم و دانش الهی می باشد. چنانکه امام باقر علیه السلام می فرمایند: هنگامی که حضرت فاطمه سلام الله علیها متولد شد خداوند متعال به فرشته ای وحی کرد و به وسیله او زمان حضرت محمد صلی الله و علیه و آله و سلم گشوده شد و آن را فاطمه نامید. و آنگاه فرمود: من تو را به علم و دانش پرورش دادم و از دیگر زنان جدا ساختم و از وجودت هرگونه خون و پلیدی را پاک کردم.[9]

یکی دیگر از ویژگی ها و فضائل حضرت زهرا سلام الله علیها این است که در بدو تولدشان خداوند متعال برآخرین سفیر الهی خود دستور دهد که به میمنت و خجستگی فرزندی که بر تو عطا کردیم نماز بگذار و قربانی کن« إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ- فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانْحَرْ- إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ»[10] و یک سوره تمام از تنها کتابی که معجزه جاودانه پیغمبر بزرگ اسلام وبرنامه هدایت بشریت تا روز قیامت خواهد بود را به او اختصاص می دهد.

یکی دیگر از فضائل حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیهارا می توان به رابطه تنگاتنگی که بین او ورسولخدا(ص)میباشدبیان کرد. این بانوی بزرگوار دارای مقامی بس والاست که پیغمبر بزرگ اسلام(ص) در وصف  ایشان می فرمایند: فاطمه پاره تن من است

او عزیزترین مخلوقات  در نزد من است.[11] و همچنین می فرماید که همانا خداوند عز و جل به خشم و غضب فاطمه خشمگین و به رضایت و خوشنودی او خوشنود می شوند.[12]

آری حضرت زهرا(س) جلوی کامل از تمام کمالات انسانی است که یک زن در طول حیات خود ممکن است به برخی از آنان نایل شود، همانطور که امام خمینی کبی(ره) در این باره می فرمایند: تمام ابعادی که برای یک زن متصور است و برای یک انسان کامل می‌توان تصور کرد در وجود حضرت زهرا جلوه کرده و بوده است.[13]

 



[1] -الامالی صدوق- ص 57

[2] -بحارالأنوار، ج۱۵، ص28

[3] - الحاقه، 24

[4] - بحار الانوار جلد۳۷ صفحه ۳۹

[5] - فضائل الخمسه جلد ۳ صفحه ۱۴۲

 

[6] - فضائل الخمسه جلد ۳ صفحه ۱۴۲

[7] - بحار الانوار جلد ۴۳ صفحه ۱۰

[8] - فضائل الخمسه جلد ۳ صفحه ۱۲۶

[9] - کشف الغمه جلد ۲ صفحه ۱۹

[10] -سوره کوثر

[11] - بحارالأنوار جلد ۴۳ صفحه ۳۹

[12] - کشف الغمه جلد ۲ صفحه چه ۲۴

[13] - صحیفه امام جلد ۷ صفحه ۳۳۷